ما و گنجینه‌های شهر

بهار را به‌‌خانه سالمندان ببریم

کد خبر: ۳۹۰۱۸۰

مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌های محله‌های ما گنجینه‌هایی از عشق و تجربه و زندگی هستند. زندگی را بیشتر از هرجای دیگر در سخنان آنان می‌شود یافت و چه بسا سالمندانی هستند که این آخرین بهار عمرشان است. سالمند برف پر برکت و پاکی است که هر لحظه ممکن است آب شود. شما چگونه بهار را به آنان تقدیم می‌کنید؟ این سوالی است که از شهروندان عزیز پرسیده‌ایم و آنان سرشار از احساس به سوال ما پاسخ داده‌اند.

نسترن نجمی بانوی 32 ساله تهرانی کارمند است و 2 فرزند دارد. او نه پدربزرگ دارد و نه مادربزرگ. نسترن می‌گوید: من بانوی سالمند همسایه‌مان‌که کسی را ندارد به مادربزرگی و او مرا به عنوان نوه‌اش قبول کرده است. امسال همسر من شب عید ماموریت است و برخلاف هر سال نمی‌توانیم دور هم باشیم. من تصمیم گرفته‌ام همراه دو فرزندم شب عید را به خانه مامان کبری برویم و برایش سفره هفت‌سین بیندازیم.

ما برای او هدیه می‌بریم و قلب او را از احساس در کنار خانواده بودن سرشار می‌کنیم.

با هم بودن و توجه، شاید بزرگترین هدیه‌ای باشد که یک شهروند می‌تواند به یک سالمند بدهد. سالمندان مانند کودکان به توجه و مراقبت نیاز دارند.

فرهاد نعیمی شهروند 40 ساله‌ای است که با همسر خود هفته اول عید را به سفر می‌رود. او می‌گوید:‌ بهترین هدیه‌ای که من می‌توانم به مادر و پدرم بدهم این است که در این یک هفته آنها را با خود به جاهای دیدنی ایران ببرم.

آنها خیلی کم سفر می‌کنند و به ندرت با یکدیکر جایی می‌روند و ترجیح می‌دهند در خانه بمانند. امسال می‌خواهم آنها را در سراسر کشور به مهمانی بهار ببرم با همسر و فرزندم صحبت کرده‌ام که در این سفر تا می‌توانند ملاحظه آنان را بکنند چون والدینم کمی بیمار هستند. با آنان بودن غنیمت است. مطمئن هستم امسال یک بهار استثنایی داریم.

شادی و نادر خواهر و برادری 13 و 14 ساله هستند. آنها می‌گویند به هم کمک می‌کنیم در طرحی که در مدرسه پیشنهاد شده، شرکت کنیم. قرار شده است بچه‌های هر کوچه سالمندان محله خود را شناسایی کنند و نیازها و خواسته‌های آنان را گرد آوری کنند و آنچه را در توانشان هست برای آنها فراهم کنند. برادرم با من در این کار مشارکت می‌کند. در کوچه ما سه سالمند زندگی می‌کنند؛ دو زن و یک مرد. هر سه آنها تنها هستند و یکی از آنها نیاز دارد کسی برایش خرید کند. من و برادرم خرید‌های عید او را انجام می‌دهیم تا وقتی به سفر می‌رویم او به هیچ چیزی نیاز نداشته باشد. البته او خودش پول خرید‌ها را می‌دهد و من با مامان بهترین چیزها را برایش انتخاب می‌کنیم.

وقتی در مورد سالمندان حرف می‌زنیم چشمانمان پر از اشک می‌شود و می خواهیم بهار را به روح خسته پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها تقدیم‌کنیم

آقای شاهین راد نیز مرد سالمندی است که فرزندانش در خارج از کشور هستند. او گفته است نمی‌توانم خانه تکانی کنم. ما پیشنهاد کردیم که یک روز با کمک 5 نفر از همکلاسی‌ها خانه‌اش را تمیز کنیم. اما قبول نکرد و گفت فقط اگر یک آدم مطمئن می‌شناسید به من معرفی کنید. مادر دوستم کارگری را به او معرفی کرد که خیلی آدم خوب و درستی است.

اما سومین سالمند محل ما فقط دلش می‌خواست گاه و بیگاه به او سر بزنیم. قرار شد بعد از سال تحویل من و برادرم اولین کسانی باشیم که به خانه آنها می‌رویم.

شادی و نادر می‌گویند ما فقط یک مادربزرگ در شهرستان داریم و بقیه مادربزرگ و پدربزرگ‌هایمان را اصلا ندیده‌ایم. کمک کردن به این پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها به ما احساس غرور و افتخار می‌دهد. آنها خیلی دوست داشتنی هستند و خاطرات عجیب و غریبی برای ما تعریف می‌کنند که ما می‌خواهیم این خاطرات را به شکل یک کتابچه در آورده به معلم‌مان بدهیم. شاید مسوولان مدرسه آن را منتشر کنند.

شهروندان وقتی در مورد سالمندان خود حرف می‌زنند چشمشان از اشک پر می‌شود و دلشان مالامال از احساس می‌گردد.

آنها می‌خواهند بهار را به روح خسته پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها هدیه کنند، اما آوردن بهار فقط عاطفی نیست. بعضی از شهروندان ایده‌های دیگری دارند.

حامد ابویی شهروندی است که می‌گوید شاید نه به خاطر بهار، بلکه به خاطر نذری که کرده‌ام باید کاری کنم که بهار زیر دندان یک سالمند مزه‌مزه کند.

او می‌گوید:‌ سال پیش من مشکل عجیبی داشتم که حل آن برایم محال می‌نمود. در خانواده سالمندی داشتیم که دندان‌های خرابی داشت و حاضر نبود به خاطر هزینه سنگین نزد دندانپزشک برود. او مرد آبرومندی بود اما در‌آمد زیادی نداشت. من که حرفه‌ام دندانپزشکی است نذر کردم اگر مشکلم حل شود دندان‌های او را رایگان درمان کنم و اکنون وقت آن است که به وعده‌ام عمل کنم.

این‌طوری آن بنده خدا از بهار لذت بیشتری می‌برد.سلامتی سالمندان چیزی است که برای آنان هزینه زیادی در بر دارد شاید خوب باشد که هر کسی به وسع خود در کنار همه نذرهایی که می‌کند نذری هم برای سلامتی سالمندانی که می‌شناسد و بضاعت درمان را ندارند، بکند.

برای آزمایش‌های دوره‌ای و درمان‌هایی که معمولا سالمندان از پس مخارج آن بر نمی‌آیند می‌شود خیریه‌های محلی راه انداخت و صندوق‌های کمک‌های فامیلی درست کرد. همه بستگی به ابتکار شما دارد. شما که می‌خواهید بهار را به سالمندانتان هدیه دهید.

بعضی‌ها دوست دارند مبلغی پول را در پاکت بگذارند و آن را به بزرگتر‌ها بدهند. بعضی‌ها دوست دارند مایحتاج آنان را تامین کنند و خاصه در بهار سور و سات خوبی برایشان فراهم کنند.

بعضی‌ها آنها را به زیارت و بعضی آنان را برای آزمایش‌های مختلف نزد دکتر می‌فرستند. توجه به سالمندان هر چه که باشد لبخندی به زیبایی بهار را روی لبهای آنان می‌نشاند.

ماندانا ‌ملاعلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها