با حسین امیر عبداللهیان، مدیرکل خلیج‌فارس و خاورمیانه وزارت امور خارجه

آمریکا به دنبال مصادره حرکت‌های خاورمیانه

خاورمیانه بیش از هر موقع دیگر آبستن حوادث تازه است. حالا خیزش‌های مردمی در کشورهای عربی و متزلزل شدن رژیم‌های آنها موازنه قدرت در منطقه خاورمیانه را برهم زده است و بسیاری بر این باورند که بحث بیداری اسلامی در این منطقه موجب شده است که موازنه قدرت برخلاف منافع آمریکا در این منطقه رقم بخورد.
کد خبر: ۳۸۹۳۴۴

حسین امیر عبداللهیان، مدیرکل خلیج‌فارس و خاورمیانه وزارت امور خارجه در گفت‌وگو با «جام‌جم» به بررسی منشأ تحولات خاورمیانه پرداخته و بر این عقیده است که مردم منطقه به دنبال مطالبات حداکثری خود هستند. وی معتقد است که قیام‌ها به منطقه خلیج‌فارس هم کشیده شده و جنس خیزش و حرکت وجوه مشترک بسیار دارد. با این حال عبداللهیان می‌گوید آمریکایی‌ها به جدیت به دنبال مصادره حرکت مردم هستند و در این راستا خط قرمزی چه به شکل مذاکره و چه به شکل نظامی هم ندارند.

منشأ قیام‌ها و تحولات اخیرخاورمیانه را چه می‌دانید؟

این قیام‌ها به چند عامل برمی‌گردد. در بحث اول در بعد فرهنگی و اعتقادی به موضوع بیداری اسلامی در منطقه مربوط می‌شود. در حوزه خاورمیانه شما نمی‌توانید این تحولات را جدای از بحث بیداری اسلامی و اثر انقلاب اسلامی ایران در این کشورها و خاورمیانه ببینید. به عنوان مثال وقتی تحولات مصر را بررسی می‌کنیم متوجه می‌شویم که یک بخش عمده از مردم و جوانانی را که در وسط میدان هستند، خانم‌هایی تشکیل می‌دهند که از نوع حجاب آنها می‌توان فهمید که بیشتر چه جریانات فکری از این تحولات حمایت می‌کنند. همچنین مردانی که در این صحنه‌ها حضور دارند، مرتبط به احزاب اسلامی و تجمعاتی هستند که گرایش اسلامی دارند.

یکی دیگر از شاخص‌هایی که می‌توان به آن اشاره کرد این است که این حرکت‌های مردمی از سوی جوانانی انجام می‌شود که دارای گرایشات اسلامی هستند یعنی این‌طور نیست که عقبه فکری و دیدگاه‌های سوسیالیستی، کمونیستی، کاپیتالیستی و سرمایه‌داری یا حتی لیبرالی داشته باشند بلکه دیدگاهشان عمدتا نشات گرفته از دیدگاه‌های اسلامی است.

شاخص سوم در این زمینه این است که احزاب، گروه‌ها و جمعیت‌هایی که در این کشورها از این قیام حمایت و سعی کردند به عنوان لیدر و رهبری حرکت وارد کار شوند و به جوانان کمک کنند. اساسا احزاب و گروه‌های اسلامی هستند.

آخرین شاخصی که از نظر فرهنگی و اجتماعی چه در مصر چه در کشورهای دیگر بر این قیام‌ها تاثیر گذاشته است نقشی است که علمای دینی اعم از شیعه و سنی داشتند، حتی در کشوری مثل مصر نقش کلیسا برجسته بود.

یکی دیگر از عوامل به سطح اقتصادی برمی‌گردد. در سطح اقتصادی اساسا این کشورها از 2 عامل رنج می‌برند که یکی بحث فقر و دیگری بحث بیکاری است. به لحاظ سیاسی فاصله و شکاف در این کشورها بین هیات حاکمه و خاندان حاکم و طبقه معمولی مردم بسیار زیاد است.

شما به بیداری اسلامی به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل این حرکت‌های مردمی در خاورمیانه اشاره کردید درحالی که در این کشورها قبلا گروه‌های اسلامی مثل اخوان‌المسلمین در مصر فعالیت می‌کردند. به نظر شما دلایل این زمان برای بیداری اسلامی چیست؟

تک‌تک گروه‌هایی که در این کشورها حضور داشتند هریک در مقاطعی متاثر از انقلاب اسلامی و بعد ازآن پس از واقعه 11 سپتامبر توانسته‌اند حرکت‌هایی را شکل دهند؛ اما چرا در این مقطع زمانی، این اتفاقات روی داد به وضعیتی که به لحاظ جامعه شناختی در درون این کشورها وجود دارد، برمی‌گردد؛ یعنی مطالبات مردم، فشارهای خاندان سنتی و سلطنتی که دهه‌ها در این کشورها حکومت می‌کردند، وضعیت را برای مردم به لحاظ اجتماعی مانند فنری فشرده کرد و آن چیزی که باعث شد که این قیام‌های مردمی به یکباره طغیان کند و خود را نشان دهد این بود که حفظ آن فشارها و فنر فشرده دیگر امکان ناپذیر بود.

نکته‌ای که وجود دارد این است که آیا حکام این کشورها یا در سطح منطقه و بین‌المللی می‌توانستند چنین وضعیتی را پیش بینی کنند یا خیر؟

باید گفت پیش‌‌بینی می‌شد، برخی نقاط درحوزه خاورمیانه دستخوش تحولاتی از نوع قیام و انقلاب یا خیزش‌های مردمی شود، اما از نظر زمانی همه عاجز بودند که زمان آن را پیش‌بینی کنند. همچنین سرایت این حرکت‌ها مثل یک موج و دومینو به نقاط دیگر نیز قابل پیش‌بینی نبود. به دلیل این‌که اگر قرار بود در کشورهای عربی خیزشی از سوی مردم صورت بگیرد حتما در مجموعه کشورهای خلیج‌فارس و خاورمیانه به دلیل وضعیتی که در تونس حاکم بود این کشور جزو آخرین کشورها بود نه اولین آنها. خیلی از آن عواملی که به دلایل اقتصادی برمی‌گردد و برخی سعی دارند که این مشکل یعنی مشکل نان و بیکاری را بزرگنمایی کنند، در تونس به عنوان عامل ثانویه مطرح بود و سطح زندگی در تونس با کشوری مثل مصر یا یمن متفاوت بود. با همه این اوصاف ما شاهد این قیام مردمی در تونس هستیم.

به لحاظ جامعه‌شناختی آن چیزی که باعث انفجار این حرکت در خاورمیانه شد بحث تحقیری بود که در مجموعه جهان برای این کشور‌ها مطرح بود. در 2 دهه گذشته ما شاهد تحولات و تغییرات بسیاری بودیم، در آسیای میانه، در اروپای شرقی بعد از فروپاشی شوروی و جنگ سرد، در ایران به عنوان یک الگو و سمبل شاهد تغییرات جدی و تاثیر‌گذاری بوده‌ایم. همچنین اتفاقاتی که در عراق، لبنان و فلسطین شاهد آن بوده‌ایم همه یک شرایط غیرقابل برگشتی را در منطقه ایجاد کرد و نیاز به یک نقطه شروع بود. دلیل این‌که می‌بینیم این موج تحولات بسرعت به کشورها منتقل می‌شود، این است که تمام این کشورها و حوزه‌ها پتانسیل لازم برای این حرکت را داشتند.

 نه من حتی بسیاری از تئوریسین‌های غربی از پاسخ به این سوال عاجز بودند که از نظر زمان و گستره تاثیرات آیا این تحولات قابل پیش‌بینی بود یا خیر.

اما خود این اتفاقات به دلیل ساختار و وضعیت منطقه و موج بیداری اسلامی در مردم این جوامع و ارتباط جوامع اسلامی، سیاسی و فضای سایبر و اینترنت و آگاهی‌هایی که از آن طریق در منطقه بدست می‌آوردند و حس تحقیری که مردم این کشورها نسبت به خود احساس می‌کردند، قابل پیش‌بینی بود.

تجربه نشان داده است که سرکوب‌های مردمی نمی‌تواند مانع پیروزی این قیام‌ها شود، اما آیا اصلاحات و رفرم‌هایی که از سوی حکام این کشورها پیشنهاد می‌شود می‌تواند عمر حکومت‌هایشان را طولانی‌تر کند؟

ما وقتی از خاورمیانه صحبت می‌کنیم این طور نیست که از یک مجموعه متشکل و یکسان بخواهیم صحبت کنیم. با این‌که فرهنگ غالب در خاورمیانه فرهنگی است که روحیات مردم خیلی به هم نزدیک و دین اصلی و مشترک مردم، اسلام است و روحیه استقلال‌طلبانه مردم در این کشورها روحیه‌ای است که با نظام سلطه و مداخله خارجی‌ها مخالفت می‌کند؛ اما شرایط در هر کدام از این کشورها متفاوت است. هر یک از این کشورها به تناسب وضعیت، ساختار جمعیت، بازیگرانی که درآن کشور وجود دارند شرایط خاص خودش را دارد. نمی‌شود تحولات یک کشوری مثل تونس را با کشوری مانند یمن در یک قالب تحلیل کرد. شما امروز در کشوری مثل بحرین که دارای اکثریت جمعیت شیعه است، می‌بینید که از طرف مردم از اولین روز تا الان که بیش از 3 هفته از قیام و حرکتشان علیه نظام حاکم می‌گذرد، هنوز خشونتی سر نزده است در حالی که در یمن بعد از گذشت 2، 3 روز از تحولات چهره خشن قیام مردم محرز بود.

نکته اساسی که در اینجا وجود دارد این است که در این مرحله در تمام این کشورها، مردم به حداقل‌ها قانع نیستند، همه دوست دارند که مطالبات و دستاوردهایشان حداکثری باشد و در مقابل ساختار قبلی که یک ساختار سنتی عمدتا خانوادگی یا جمهوری مشروطه بود که تلاش می‌شد از پدر به پسر به ارث برسد، مقاومت کنند. می‌بینید در مصر به‌رغم این‌که حسنی مبارک از قدرت رفت؛ اما مردم هنوز کف خیابان‌ها هستند، در تونس علی‌رغم این‌که بن‌علی از قدرت برکنار شد و نخست‌وزیر رفت مردم هنوز مطالبات بعدی را دارند. این مطالبات متاثر از بیداری مردم است که تلاش دارند تا مطالباتشان حداکثری باشد؛ اما در عین حال ممکن است این مطالبات حداکثری دریک کشوری منجر به سقوط نظام شود در کشور دیگر متناسب با مجموعه شرایطی که وجود دارد تبدیل به اصلاحات شود. جمله‌ای که رهبر معظم انقلاب راجع به مصر فرمودند که مصر صحنه جنگ اراده‌هاست، الان در تک‌تک کشورهای خاورمیانه می‌توانید ملاحظه کنید. اراده‌های درست و غلط در مقابل هم قرار گرفته‌اند و این مجموعه ظرفیت‌ها و توان هر طرف است که می‌تواند نقش تعیین‌کننده داشته باشد ولی فاکتور مهم این است که در تمام این کشورها مردم بر سر کار آمدند. مقامات آمریکایی در مطالعاتی که در 2 -3  هفته گذشته داشتند اعتراف می‌کنند که درخاورمیانه 2 اشتباه بزرگ داشته‌اند، یکی این‌که منافع خود در این کشورهای عربی را فقط در خاندان‌ها و رژیم‌های حاکم دنبال کردند و دوم این‌که متناسب با این کاری که می‌کردند مردم را فراموش و فاصله زیادی با مردم گرفتند. آنها اصلا فکر نمی‌کردند که یک روزی مردم آنقدر تاثیرگذار باشند که مجبور شوند با آنها برای تغییر این نظام‌ها همراهی کنند.

شاهد هستیم که قیام‌های مردمی در خاورمیانه در حال گسترش است و اخیرا به بحرین و یمن هم سرایت کرده است، آیا جنس این قیام‌ها مثل قیام مصر، لیبی و تونس است یا تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند؟

قائده کلی این است که وجه مشترک این قیام‌ها متاثر از بیداری اسلامی و انقلاب ارتباطات و نقش جوانان است. در تونس، مصر، یمن، اردن، بحرین و... مشاهده می‌شود که میدان‌دار اصلی، بازیگر اولیه و شروع کننده حرکت، جوانان بودند. ویژگی آنها این است که این جوانان مسلمان، حزب و تشکیلات و گروه ندارند و این به آن معناست که در گذشته سابقه مبارزاتی و حزب ثبت شده‌ای نداشتند که یا در مقابل حاکمیت قرار گرفته باشند یا به نوعی با حاکمیت به توافق رسیده باشند. آنها چیزی برای از دست دادن ندارند و به وسط صحنه آمده‌اند.

ویژگی خاص این حرکت در خاورمیانه این بود که شروع کننده حرکت، جوانان بودند و بعد مردم به آنها پیوستند و شعارهایشان را پسندیدند و در خیلی از جاها معارضان با تاخیر وارد پروسه شدند به جهت این‌که بعضی از آنها باور نداشتند که این حرکت به نتیجه‌ای منجر شود، برخی دیگر از آنها جوانان وسط صحنه را نمی‌شناختند و گروهی از آنها هم مثل اخوان‌المسلمین آنقدر در 4 دهه‌ای که در مصر ریشه داشتند از طریق حکومت اذیت و سرکوب شده بودند که باور تغییر در ساختاربرایشان دشوار بود.

اینها ویژگی‌های مشترک این حرکت بود، اما در جنس مطالبات مردم در این کشورها با وجود همه مشترکات شاخ و برگ‌هایی هم دارد. یعنی ممکن است در یک کشور مطالبات بیشتر متمرکز بر استقلال و آزادی‌خواهی باشد بدون اعتراض به مشکلات اقتصادی اما در کشور دیگر اعتراضات برای استقلال، مبارزه با تحقیر اجتماعی و سیاسی باشد و در کنار آن مطالبات اقتصادی هم قرار داشته باشد. به عنوان مثال در بحرین به اعتراف حاکمیت در مذاکرات و رایزنی‌هایی که دارند می‌بینیم که قشر اکثریت شیعی به فراموشی سپرده شده بود، خیلی از مردم شیعه بیکار هستند و با فقر دست و پنجه نرم می‌کنند. این گروه از مردم در مطالباتشان مسائل سیاسی، استقلال‌خواهی و عزت‌مداری مطرح است؛ اما در عین حال به این مساله هم اعتراض دارند که چرا به لحاظ اقتصادی باید شکاف عظیمی وجود داشته باشد. در کل باید بگویم جنس این خیزش و حرکت در خاورمیانه متفاوت نیست حرکتی است که وجوه مشترک زیادی دارد در وجوه افتراقش هم شاخ و برگ‌هایی است که به آن وجوه مشترک اضافه شده است.

چقدر احتمال دارد که این قیام‌های مردمی به دیگر کشورهای حاشیه خلیج‌فارس سرایت کنند؟

قیام‌ها به خلیج‌فارس هم کشیده شده است. بحرین یکی از کشورهای خلیج‌فارس است که این قیام در آن شکل گرفته است. در حوزه‌های دیگر از عمان گرفته تا قطر، کویت و برخی حرکت‌ها اعتراضی در عربستان ما شاهد تحولات در این کشورها هستیم اما به دلیل تفاوت‌هایی که در کشورهای حوزه خلیج‌فارس با سایر حوزه‌ها در خاور میانه وجود دارد، سطح مطالبات متفاوت است. اساسا کشورها ی خلیج‌فارس کشورهای نفتخیز هستند یعنی در برخی از این کشورها از جمله عربستان سعودی این موضوع باعث شده که سطح رفاه مردم از وضعیتی که در مصر یا کشورهای دیگر وجود دارد، متفاوت باشد. اگر نگاه، نگاه دیداری مردم باشد حتی در این کشورها ـ که رفاه وجود دارد مثل تونس ـ مطالبات مردم شکل می‌گیرد. حرکت جدیدی که الان در منطقه شکل گرفته، این است که تاثیر‌گذاری و کنش و واکنش این تحولات سیاسی ـ اجتماعی کاملا بر یکدیگر تاثیر و همپوشانی دارد. ما شاهدیم که در تونس حرکتی انجام می‌شود، به یک مطالبه نسبتا مطلوبی می‌رسد، رئیس کشور حذف می‌شود و فرار می‌کند؛ تونسی‌ها نگاه می‌کنند و می‌بینند حرکتی که در مصر شکل گرفت، عظیم‌تر و عمیق‌تر از حرکت آنها بوده و به خواسته‌های بیشتر دست یافته‌اند و بازخورد این نگاه را مجددا در تونس می‌بینیم و مردم می‌گویند حالا که ما کشته داده‌ایم، پس بیشتر مطالبه می‌کنیم. با در نظر گرفتن واقعیات موجود، این وضعیت را می‌توانیم در خلیج‌فارس هم مشاهده کنیم.

برخی معتقدند آمریکا پشت قضیه خیزش‌های مردمی قرار دارد و استدلال می‌کنند که این حرکت‌ها در جهت ایجاد خاورمیانه جدید آمریکاست، نظر شما در این باره چیست؟

اساسا طرح خاورمیانه بزرگی که آمریکایی‌ها به دنبال آن بودند، برمی‌گردد به 11 سپتامبر یعنی این ایده در آنجا شکل گرفت. در آن زمان آمریکایی‌ها به دنبال این بودند که رژیم‌های حاکم و کشورهای خاورمیانه عربی را تغییر دهند. بیش از یک‌سال هم روی این موضوع سرمایه‌گذاری کردند اما به دلیل مجموعه مشکلاتی که برایشان وجود داشت، موفق نشدند. درست است که آن طرح خاورمیانه بزرگ شاخص‌هایی از جمله دموکراسی‌سازی، توسعه اقتصادی و انسانی، آموزش مادران و کودکان، کاهش شکاف‌ها و... داشت اما آنچه آمریکایی‌ها پس از یک سال تلاش با آن مواجه شدند، این بودند که همه این اقدامات را در جهت منافع خودشان انجام می‌دادند؛ در حالی که برخی از این رژیم‌ها منافع آنها را بدون آن که هزینه زیادی را بپردازند. بهتر تامین می‌کردند و این بود که خیلی راحت این طرح را رها کردند. البته گرفتاری‌هایشان در افغانستان، عراق در این امر بی‌تاثیر نبود. حتی برخی کارکردهایی که این طرح در منطقه ایجاد کرد، برضد آنها به کار رفت. به عنوان مثال آنها یکی از شاخصه‌های خاورمیانه بزرگ را انتخابات دموکراتیک عنوان کردند اما با همه تلاش‌هایی که کردند، نتیجه این انتخابات دموکراتیک در عراق روی کار آمدن جریان‌هایی بود که مقابل آمریکا بودند، نتیجه انتخابات دموکراتیک در فلسطین، روی کار آمدن حماس بود که سرانجام بعد از یک سال این طرح را رها کردند. اما این امر به این معنا نبود که کلا طرح خاورمیانه بزرگ را کنار گذاشته‌اند؛ آنها آمدند و یک راه‌میانه را انتخاب کردند. از یک طرف گفتنند که نمی‌توانیم نظام‌های حاکم را سرنگون کنیم و از طرف دیگر احساس می‌کردند باید تغییراتی در منطقه ایجاد شود و آمدند به عنوان راه میانه به میان نسل دوم خاندان‌های حاکم در این کشور رفتند و روی آنها کار کردند و آلترناتیو‌های مختلفی را ساختند که هر زمان که احساس کردند وضعیت خیلی حاد است، بلافاصله آن آلترناتیو را جایگزین کنند و تغییرات را شکل دهند؛ در عین حال خیلی هم منافع آمریکا صدمه نبیند.

وقایعی که در حال حاضر در خاورمیانه انجام می‌شود، با مدیریت آمریکایی‌ها صورت نمی‌گیرد. ما کدهای متعددی داریم که آمریکایی‌ها و رژیم صهیونیستی اگر نگوییم بیش از کشورهای عربی اما به اندازه آنها از این تحولات غافلگیر شده‌اند. کسی که این جریانات را مدیریت می‌کند، نباید غافلگیر شود.

اگر الگوی رفتاری آمریکایی‌ها را در تحولات خاورمیانه ملاحظه کنیم، می‌بینیم که آنها در تک تک کشورها سعی می‌کنند بسرعت وارد شوند و جریان را در حد توانشان مدیریت کنند. برای این مدیریت در ابتدا از همان رژیم‌های حاکم حمایت می‌کنند، بعد از 2 تا 3 روز به این حکام فرصت می‌دهند که مردم را قتل عام کنند؛ بعد از چند روز که می‌بینند مردم هنوز در کف خیابان هستند و مطالباتشان مطلبات جدی است به سمت حمایت از مردم و دعوت حکام به خویشتنداری می‌روند و در تمامی این موارد تلاش می‌کنند در آنجا که احساس کردند دیگر ماندن رژیم یا حکومت ثبات آن کشور و منافع آمریکا را حفظ نمی‌کند، شروع می‌کنند به هشدار و اولتیماتوم دادن که فورا باید سران حکومت کنار بروند. این اتفاق در مصر افتاد و امروز هم در لیبی می‌افتد.

پس این‌که بگوییم آمریکایی‌ها طرح خود را دنبال می‌کنند و ایجاد کننده این تحولات در خاورمیانه آمریکایی‌ها هستند، درست نیست. رفتار آمریکایی‌ها نشان می‌دهد که آنها غافلگیر شده‌اند و تلاش می‌کنند حرکت‌ها را مدیریت کنند.

موسسات پژوهشی و استراتژیست‌های و دیپلمات‌های آمریکایی مثل خیلی از کشورهای دیگر پیش‌بینی تغییرات محدود و کنترل شده در آینده در خاورمیانه را داشتند اما پیش‌بینی این موج و تحولات مردم و جوانان و در واقع تاثیر بیداری اسلامی در این کشورها را ـ که تا این حد تغییر ایجاد کند ـ را نداشتند.

ارزیابی شما از تحرک رژیم صهیونیستی در مواجهه با این تحولات در خاورمیانه چیست؟

شاید یکی از بازندگان مهم این تحولات، رژیم صهیونیستی باشد، عوامل این رژیم در 2 سطح خیلی فعالانه وارد شدند. ابتدا در سطح امنیتی و به موازات آن در سطح سیاسی. رژیم صهیونیستی در سطح امنیتی با توجه به رابطه‌ای که با برخی کشورها در خاورمیانه داشت، تلاش کرد که به بقای آن رژیم‌ها کمک کند و با ابزارهای اطلاعاتی و میزان تعاملی که با دستگاه‌های امنیتی آن رژیم‌ها داشت، از هر گونه تغییر جلوگیری نماید. این رژیم در عرصه دیپلماتیک و سیاسی تلاش کرد رایزنی‌های گسترده‌ای را بویژه با غرب و برخی کشورهای عربی شروع کند که در شروع کار مانع از بر کنار شدن حسنی مبارک به عنوان خط قرمز شود و بعد هم در کشورهای دیگر. در این مسیر، رژیم صهیونیستی تا جایی پیش رفت که برخی از اخبار تایید می‌کنند که صهیونیست‌ها در رایزنی‌های دیپلماتیکشان به عنوان یک عامل بازدارنده تهدید کردند که اگر امنیت ما در منطقه به خطر بیفتد صحرای سینا را مجددا اشغال می‌کنیم و در سطح رسانه‌ای هم فعال بودند. اما آنچه اتفاق می‌افتد و واقعیت تلخی که برای تل‌آویو عیان شده، این است که بالاخره فضای سیاسی خاورمیانه در حال دگرگونی است. در خاورمیانه یک بازیگر مهم و تاثیرگذار و جدیدی به نام مردم وارد شده است؛ مردمی که تا پای کشته شدن به خیابان‌ها آمده‌اند و مطالبات حداکثری دارند. در این میان به نظر می‌رسد بیشتر زیان را رژیم صهیونیستی می‌بیند چرا که با حکومت‌های جدیدی مواجه می‌شود که باید از نو مشکلاتش را با آنها ساماندهی کند.

اما درباره این‌که آیا آمریکایی‌ها نیز به اندازه رژیم صهیونیستی از این تحولات صدمه خواهند دید، باید گفت آنها تلاش می‌کنند به گونه‌ای این تحولات را مدیریت کنند که کمترین ضرر متوجه آمریکایی‌ها شود. آنها از اصلاح و رفرم درخاور میانه نه تغییر استقبال می‌کنند، مگر این‌که فشار آنقدر زیاد باشد که چاره‌ای جز تغییر نداشته باشند.

شورای همکاری خلیج‌فارس و اتحادیه عرب تاکنون روابط کاملا حسنه‌ای را با ایران نداشته و با وجود تغییراتی که در منطقه در حال وقوع است، آینده روابط این دو تشکل بزرگ با ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

هم شورای همکاری خلیج‌فارس و هم اتحادیه عرب شاید طی دهه‌های گذشته در انجام وظایف ذاتی خودشان خیلی موفق نبوده‌اند. فلسطین یکی از مهم‌ترین موضوعاتی بود که در دستور کار اتحادیه عرب قرار داشت؛ اما بسیاری از اوقات از اتحادیه عرب مواضعی را دیده‌ایم که نه تنها در حمایت از فلسطین نبوده بلکه در نقطه مقابل مطالبات مردم فلسطین قرار داشته است. شورای همکاری خلیج‌فارس هم در مجموع مسائلی که عنوان می‌کرد با چالش‌های مختلفی روبه‌رو بود که حتی در ابتدایی‌ترین مسائل از نظام ماهیگیری گرفته تا غیره در این چارچوب دچار مشکل بودند. اگر روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عربی بخواهد مورد توجه قرار بگیرد ما در محدوده کشورهای عربی و خاورمیانه روابط خوبی را با برخی از کشورهای عربی داشته‌ایم؛ اما اگر بخواهیم ساختار اتحادیه عرب و شورای خلیج‌فارس را در نظر بگیریم ما در بسیاری از مسائلمان در این چارچوب پیشرفت خیلی خوبی نداشته‌ایم.

تغییراتی که در آینده رقم می‌خورد یک واقعیت نهفته و جوهری درون خود دارد. این تغییرات و جریانات معترض که متاثر از بیداری اسلامی مردم است درهیچ جا به گونه‌ای نیست که مردم نسبت به فلسطین دیدگاه حمایتی نداشته باشند. امروز اگر در فضای عمومی جامعه مصر اجازه داده می‌شود که شورای عالی نیروهای مسلح اداره موقت 6 ماهه این کشور را به عهده بگیرند، مهم‌ترین عاملی که مردم این شورا را به رسمیت می‌شناسند این است که ارتش مصر دو بار در مقابل رژیم صهیونیستی جنگ کرده است و مردم این ارتش را به عنوان مبارزین و رزمندگان در جبهه مقابله با رژیم صهیونیستی می‌شناسند. این نگاه قطعا باعث می‌شود که اگر حکام این کشورها در مجموعه ساختاری کشورشان چاره‌ای جز اصلاحات نداشته باشند در چارچوب اصلاحاتی که به عمل می‌آورند نگاهی به بسیاری از شعارهای جهانی جمهوری اسلامی ایران داشته باشند که مورد قبول همه طرف‌هاست، اگر تغییر صورت بگیرد کسانی در چارچوب این تغییرات بالا بیایند که پاسخ آن بیداری و انگیزه‌های اسلامی مردم را بدهند. من فکر می‌کنم برآیند و مجموعه این تغییر و تحولات نه تنها برای جمهوری اسلامی ایران بلکه برای منطقه می‌تواند تغییرات مثبتی قلمداد شود به شرطی که حکام این منطقه در اصلاحاتی که در چارچوب این منطقه به عمل می‌آورند واقع‌بینانه رفتار کنند.

ما شاهد عبور 2 ناو ایرانی از کانال سوئز و حضور در دریای مدیترانه بودیم که این یک اتفاق منحصر به فرد در 30 سال گذشته است. پیام ایران از این اقدام چه بود؟

ماموریت 2 ناوگان نیروی دریایی ماموریتی آموزشی در جهت اهداف آموزشی بود که این ناوگان در نظر داشتند، اما عبور این ناوها از برخی کشورهای منطقه، حضورشان در جده و برنامه‌های مشترکی که با طرف سعودی در این زمینه داشتند، عبور از کانال سوئز و اقدامات سمبلیک از جمله ادای احترام نظامی به شهدای انقلاب اخیر مصر در کنار آن اهداف آموزشی در منطقه 2 پیام مهم داشت. یکی از این پیام‌ها، پیام صلح و دوستی بود که از سوی جمهوری اسلامی ایران دنبال می‌شد و دیگری اقتدار نظامی جمهوری اسلامی ایران در این بخش از خاورمیانه در اوج تحولات و بی‌ثباتی‌ها به نمایش گذاشته شد.

خلأ رهبری در مصر، تونس، بحرین، یمن و حتی تا حدودی در لیبی کاملا مشهود است. این احتمال وجود دارد که آمریکا از این خلأ برای منحرف کردن حرکت‌های اسلامی سوءاستفاده کند؟ حضور نظامی آمریکا در اطراف لیبی را چطور ارزیابی می‌کنید؟

آنچه در صحنه نرم و چه در صحنه سخت اتفاق می‌افتد، این است که آمریکایی‌ها به دنبال آن هستند حرکت مردم را در جهت منافع خودشان مصادره کنند. اگر بخواهید حرکت مردم آسیب‌شناسی کنیم و ببینیم چه عواملی مانع به نتیجه رسیدن حرکت مردم است، اول حکام این کشورها هستند که انگیزه کافی را برای مصادره کردن این حرکت دارند. همچنین آمریکایی‌ها به عنوان یک طرف بازیگردانی تلاش می‌کنند به هر شکل ممکن بتوانند به گونه‌ای مدیریت کنند که در جاهایی مثل مصر که می‌شود به تعبیر خودشان انتقال منظم صورت بگیرد و مدیریت از دست آمریکایی‌ها خارج نشود و آمریکا بتواند همان کاری را که در 3 دهه گذشته در مصر کرد را ادامه دهد، به صورت نرم این کار را انجام دهند.

اما در مورد لیبی قطعا این خطر وجود دارد. لیبی یکی ا زکشورهای مهم نفتخیز است رفتار آمریکایی‌ها نسبت به این کشور نشان می‌دهد که آنها به دنبال این هستند به نوعی در این کشور حضور نظامی پیدا کنند و این حضور فراتر از این است که آنها تنها ناوهایشان را به سوی لیبی اعزام کنند. من پیش‌بینی می‌کنم که اگر آمریکایی‌ها فرصت پیدا کنند یکی از اهداف مهمشان این است که در لیبی نه تنها حرکت مردم بلکه ذخایر نفتی لیبی را مصادره کنند. این در صورتی محقق می‌شود که آنها بتوانند در آنجا به بهانه دفاع از مردم و اقدامات بشر دوستانه حضور نظامی پیدا کنند و همان‌طوری که گفته‌اند در صورت لزوم، بر اساس قوانین ایالات متحده آمریکا عمل خواهند کرد. این به معنای آن است که در صورت لزوم به بهانه اقدام پیش‌دستانه یا کمک بشر دوستانه نیروی نظامی در لیبی پیاده خواهند کرد و لیبی را تحت فصل 7 منشور سازمان ملل خواهند برد. آمریکایی‌ها به جدیت به دنبال مصادره حرکت مردم هستند و در این زمینه خط قرمزی هم ندارند چه به شکل مذاکره و چه به شکل نظامی. اگر آمریکایی‌ها نگران وضعیت در لیبی نبودند و به این جمع‌بندی می‌رسیدند که با حضور نظامی و اشغال این کشور هم می‌توانند بر روند کل حرکت در خاورمیانه تاثیر بگذارند و هم قذافی را در این چارچوب سرنگون کنند، تامل نخواهند کرد. مجموعه واقعیت‌های موجود در لیبی باعث شده تا یک مقدار محافظه‌کارانه حرکت کنند، ناوهایشان را بیاورند، تهدید کنند و قطع‌نامه صادر کنند و بخواهند با این اقدامات کار را پیش ببرند.

کتایون مافی / گروه سیاسی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها