بهانه قرار و گپ و گفت با او انتشار رمان «پاریس» بود. اما حرفهایمان تنها به رمانش محدود نشد. از سینما، تئاتر و ادبیات آغاز شد تا زندگی، سیاست و چای هم ادامه پیدا کرد.
روی دیوار خانه، بیش از هر چیز عکسهای سیاه و سفید با سلیقهای چشمنواز چیده شده، از ژستهای ویژه هنرمندان گرفته تا پرترههایی از کارگردانهای بزرگ سینما. سعید نوری انگار رویاهایش را به دیوار آویخته بود تا به قول لنگستن هیوز رویاهایش را از دست ندهد.
سعید نوری دارای مدرک کارشناسی دانشگاه سوره است، کارشناسی ارشدش را از دانشگاه هنر گرفته و از سال 2009 در دانشگاه ورسای پاریس دکتری میخواند. برخلاف خیلی از فرنگرفتهها خودش را گم نکرده و با تواضع از تجربههایش میگوید.
37 ماه در فرانسه زندگی کرده و اگر اشارهای به این دوره از زندگیاش نمیکرد، از رفتار صمیمیاش متوجه این مطلب نمیشدم.
صحبت با او از همین درس و دانشگاه آغاز شد. لحن کلامش دوستانه است و انتقادهایش منطقی: «در اینجا ابتدا دانشجو کارگردانی میخواند و برای کارگردان شدن باید واحدهای تربیت بدنی را هم بگذراند و بعد در کارشناسی ارشدش سینما را به شکل تخصصی بخواند. در حالی که باید این 2 مرحله جابهجا شوند.»
او معتقد است که برای درس خواندن یا نخواندن در رشتههای سینمایی 2نظر متفاوت وجود دارد: «عدهای معتقدند اگر شخص استعداد کار سینمایی دارد، میتواند خودش با مطالعه آزاد و تجربه عملی سینما وارد این رشته شود و گروه دیگر میگویند که وارد شدن به سینما حتما باید با تحصیلات دانشگاهی همراه باشد تا هنرمند بداند که پیش از او چه کارهایی صورت گرفته و از این طریق بتواند اثری نو خلق کند.» خود سعید نوری از درس خواندن در دانشگاه هم راضی است و هم پشیمان. راضی است، چرا که به گفته استادش درباره فیلمساز پیشرو فرانسوی عمل کرده است. در واقع انگیزه او از فراگیری زبان فرانسه به همین گفته استادش ختم میشود: «به اندازه تمام نوشتههای تاریخ سینما، درباره ژان لوک گدار فرانسوی نیز مطلب نوشته شده است». سعید نوری زبان فرانسه را میآموزد و در 4 سال حدود هزار صفحه درباره گدار ترجمه میکند و حتی در سینماتِک فرانسه که غنیترین آرشیو فیلم جهان است به مدت 6 ماه روزی 2 فیلم را روی پرده میبیند، یعنی 350 فیلم. اما پشیمانیاش از این جهت است که در 10 سال اخیر فقط 6 فیلم ساخته است در حالی که علاقه زیادی به فیلمسازی دارد.
سعید نوری به واسطه فیلمهایش از جشنوارههای مختلف هم جایزههای مختلف گرفته است، این را خودش نمیگوید، تندیسهای چیده شده در اتاق گواه همین است.
مدالی از کشور چک، لوحی از لیون فرانسه، لوحی از نیویورک و جایزهای از آتن یونان. همیشه برایم سوال بوده که چطور فیلمهای بعضی از هنرمندان ما در کشورهای خارجی جوایز متعددی میگیرد و نگاههای زیادی را به خود جلب میکند ولی در کشور خودمان از آنها کمتر حرف میشود. « اول این که از نظر خارجیها در فیلمهای ما یک سری صحنههای عجیب هست که حیرت بیننده چه ایرانی و چه خارجی را برمیانگیزد. دلیل دیگرش اینکه در کشور ما هزینه فیلمسازی بسیار پایین است. به همین جهت خرید چنین فیلمهایی برای عرضه در سینما، شبکههای تلویزیونی و عرضه در فروشگاهها برای آنها به صرفه است.»
نوری هنرمند بیحاشیهای است. مثل خیلی از دانشجویان یا فارغالتحصیلان دیگر انرژیاش را صرف شکایت از وضعیت دانشگاهها، سختی کار و... نکرده است. حتی برای رد شدن از چنین موانعی با استادان دانشگاهش به بحث نشسته تا بتواند تواناییهای خودش را نشان دهد و آموزههایش را از درسهای دانشگاهی چندبرابر کند. او سایه سنگین دوری از نوآوری را ناشی از تنبلی و جمود ذهنی افرادی میداند که خود نیز به مطالعات جدید و بیرون رفتن از قالبهای گذشته نمیپردازند و از تعریف غلط آنها از عدالت که در آن میخواهند همه را بدون در نظر گرفتن ویژگیهای انسانیشان یکسان بدانند، نقد میکند و میگوید: «شرایط مساوی یعنی ما در این شهر با هم زندگی میکنیم و نفس میکشیم. ولی خلاقیت، گیرایی، استعداد و کوشایی ما یکسان نیست. من معتقدم که هرکس در جامعه ما روزی 8 ساعت برای حرفهاش وقت بگذارد، کتاب بخواند و کوشش کند، قطعا 5 سال دیگر باید به موقعیتی متفاوت و برتر رسیده باشد نسبت به کسی که بیکار نشسته است.»
صحبت از سینما به درازا کشید، اما بالاخره بحث رمان تازهاش هم پیش آمد. رمانی که هر چه بیشتر میخواندمش، از آن بیشتر خوشم میآمد. چون پرداختهای ظریفی در توصیف افکار و شخصیتهای آن داشت. حالا چرا پاریس؟ «در یکی از عکسهای 5 سالگی لباسی به تن دارم که روی آن کلمه پاریس را نوشته و حرف A آن برج ایفل بود. شاید از همانجا وسوسه رفتن به فرانسه آغاز شد. هر بار که به این عکس نگاه میکنم خودم به این سوال میرسم که چرا به فرانسه رفتم.» اما دلیل دیگری هم بود که او را در 25 سالگی به سوی پاریس کشاند. «اگر در جوانی بخت یارت باشد و پاریس را دیده باشی، باقی عمر هرجا که باشی با تو میماند. چرا که پاریس جشنی است بی پایان» فارغ از جذابیتهای سینمای رئالیسم فرانسه، این جمله همینگوی شاید یکی از دلایلی اصلی او برای رفتن به پاریس باشد.
«خواستم از سینما دور شوم و به کتاب «پاریس» برسم. البته عملا ممکن نشد. چون میل به نوشتن و ساخت فیلم و تاثیرگذاری این دو بر هم باعث شده بود تا به صورت تصویری از بحران هویت زنی ایرانی بنویسم که 20 سال است در فرانسه زندگی میکند.»
رمان پاریس بر مبنای قوانین جاری در فرانسه و واقعیتهایی است که نوری خود نیز آنها را لمس کرده و تخیلات بیاساس در آن راه ندارد. او معتقد است در قرن 21 ما باید به این فکر کنیم که سینما بر ادبیات تاثیر بگذارد. مثلا به جای توصیف چهره با ارائه توصیف ذهنیت قهرمان داستان، نوع عطر، لباس پوشیدن و... تصویری از شخص را در ذهن خواننده ایجاد کنیم.
اما چرا سعید نوری باید از زبان یک زن بنویسد؟ خودش میگوید که تحت تاثیر فیلمسازانی چون آنتونیونی و ژان لوک گدار است که معتقدند زنها آینههای شفافتری برای خوانده شدن هستند و ایدههای روشنتر و عینیتری دارند. از نظر او نوشتن از زبان یک زن هرگز کار سادهای نیست. وقتی از احساسش درباره این تجربه میپرسم، میگوید: «فهم دنیای شکننده زنانه چیزهایی را در من بیدار کرد که متوجه فهم یک ظلم تاریخی نسبت به زنان شدهام و امروز در این فهم رنج میکشم. وقتی از چیزی آگاه میشوی دیگر نمیتوانی آن را فراموش کنی، با شما نفس میکشد، رشد میکند و با شما ادامه پیدا میکند و وقتی در جامعهای زندگی کنی که برای مردان طراحی شده این رنج چندین برابر میشود. ظلم مرد به زن خیلی عیان است، اما ظلمی را که زنان نسل گذشته در حق فرزندان دخترشان روا میدارند، نمیتوان براحتی نشان داد.»
باورهای عمیق سعید نوری با نوشتن این کتاب و غرق شدن در این دنیا فرو ریخته است و با صداقت بیرحمانهای نسبت به خودش و تاریخی که جاری بوده، با چشم یک زن به دنیا نگاه کرده است.
او نوشتن را مانند حرکت دادن تیغ به موازات سطح پوست میداند که لایهای از روح را برمیدارد. از نوشتن متنفر است زیرا این تیغ کشیدن به روح بسیار دردناک است. اما این جراحی دردناک و تحمل کابوسهای شبانه روزهای نویسندگی تنها راهی است که میتواند با آن خودش را افشا کند. نوری این رنج را چنین توصیف میکند: «بیآنکه مجاز باشی، چیزهایی را به جهان فاش میکنی که جهان نمیخواهد و جهان میخواهد آنها را پس بزند و مخفی نگه دارد و تو واسطه شدهای تا آنها را اعتراف کنی آن هم برای جهانی که در برابر بیان آن مقاومت میکند.» نوشتن برای نوری نوعی خود درگیری (نه از نوع بیمارگونه) است که هر بار با آن خود را بازیابی میکند و به لحاظ روحی احساس میکند سلامتتر است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم