در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جدیدی تلخترین حادثه زندگیاش را اینگونه تعریف میکند:«نمیتوان گفت حادثه، بیشتر خاطره است که با محبت مردم برایم شیرین شد. مثل عسل! شاید نیازی به گفتن نباشد،چون فکر میکنم خیلیها حدس میزنند که میخواهم کدام حادثه زندگی را تعریف کنم. سال 1996؛ فینال مسابقات المپیک آتلانتا. همان رقابت سختی که 4 بر یک حریف را شکست دادم، اما داور با امتیاز مساوی مدال طلا را به ناحق برگردن حریف آمریکایی آویخت.
یک لحظه شوکه شده بودم. اصلا باورم نمیشد، اما حقیقت داشت.» از جدیدی درباره ماجرای شیرین شدن این حادثه تلخ میپرسیم:«وقتی که به ایران آمدم، مردم آنقدر به من محبت و لطف کردند که آن حادثه برایم شیرین شد. محبتهای مردم اینقدر برایم با ارزش بود که دیگر به از دست دان طلای المپیک فکر نمیکردم. از شما چه پنهان من محبت مردم را با هیچ چیز عوض نمیکنم. شاید باورتان نشود، از خدا خواستم هر وقت میخواهد محبت مردم را از من بگیرد، عمرم تمام شود.» کشتیگیر پرآوازه کشورمان از حادثهای برایمان میگوید که به خواست خدا زنده مانده است:«فکر میکنم 7یا8 ساله بودم که در همان محله قدیمیام یعنی خزانه، به پشت بام رفتم. خانه ما 3 طبقه بود، با پشت بام کاهگلی. درست یادم نمیآید که برای چه کاری به آنجا رفته بودم، اما یک لحظه سرم گیج رفت و در حیاط شیرجه رفتم، درست وسط کرسی که گوشه حیاط بود، برای همین چیزی نشد، فقط خیلی ترسیدم، خلاصه به خیر گذشت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: