نگاهی به سریال «شب می‌گذرد»

الهام‌پذیری یا تقلید؟

سریال «شب می‌گذرد» از بسیاری از فیلم‌های خارجی تاثیرات مستقیمی پذیرفته است، این موضوع بخودی خود اتفاق بدی نیست اما در صورتی‌که به تقلید صرف تبدیل نشود و با ساختار اصلی اثر تناسب داشته باشد.
کد خبر: ۳۸۶۹۶۱

اما در سریال شب می‌گذرد ما با‌ گونه‌ای از تاثیرپذیری مواجه هستیم که بیشتر تداعی‌گر مفهوم تقلید است. این تقلید‌ها گاه در قالب موقعیت‌های ساده‌ای هستند که خیلی مهم نیستند؛ مثلا در یکی از موقعیت‌هایی که در آرایشگاه مردانه اتفاق می‌افتد با موقعیتی شبیه به فیلم سویینی تاد اثر تیم برتون روبه‌رو هستیم. رابطه این دو موقعیت با یکدیگر از مرز شباهت نیز گذشته و چیزی در حد یک کپی کامل است، اما با توجه به این‌که ارتباطی با ساختار و داستان ندارد و فقط به جنبه‌های بصری و زوایای کارگردانی برمی‌گردد خیلی جای ایراد ندارد. حتی برای خیلی از سینما دوستان می‌تواند جذاب باشد و تسلط کارگردان را بر آثار روز جهان نشان دهد.

اما موضوع به همین جا محدود نمی‌شود و در ادامه شاهد مواردی هستیم که مستقیما به ساختار اثر نیز مربوط می‌شود؛ مثلا در اواسط سریال مامور ساواک با بازی کوروش تهامی زندگی افراد قصه را تحت نظر می‌گیرد؛ از شنود گرفته تا تعقیب و گریز. تا اینجا همه و همه براساس قصه و خط اصلی آن است. اما از همین‌جا به بعد ما شاهد تقلید بسیار ناشیانه‌ای از فیلم زندگی دیگران اثر فلوریان هنکل ون دونرسمارک هستیم. تقلیدها به گونه‌ایست که هیچ‌کس حتی خود کارگردان هم نمی‌تواند آن را انکار کند. چرا که مثلا در سکانس شنود مامور ساواک، حتی پلان به پلان شبیه سکانس معروف شنود در فیلم زندگی دیگران است و پایان سریال نیز که دقیقا همان پایان فیلم زندگی دیگران است، اما مشکل اصلی اینجاست که از اواسط فیلم به بعد حتی رویکرد سریال هم یکباره تغییر می‌کند و اینجاست که معلوم می‌شود آن سکانس شنودی که پلان به پلان شبیه به فیلم زندگی دیگران کار شده است کاملا تقلیدی بوده و کاربردی نداشته است. چراکه در آن فیلم و در آن سکانس شنود، کارگردان از آن جهت تصویر بسته مامور شنود را نشان می‌دهد که اساسا خود فیلم و داستان حول همین شخصیت است و دغدغه کارگردان نمایش تحول و انقلاب درونی این مامور به‌واسطه حضور غیرمحسوسش در زندگی دیگران و مبارزان سیاسی است. یادمان نرود مامور امنیتی آلمان شرقی در یک فرآیند طولانی به نتیجه می‌رسد و حاضر می‌شود سقوط از مقام و اعتبار خود را بپذیرد. در زندگی دیگران صحنه‌ای وجود دارد که مامور امنیتی در آسانسور است و پسر بچه‌ای نیز در کنار اوست‌. پسر بچه که به او زل ‌زده حرفی می‌زند که به نوعی آغاز به چالش کشیدن اوست، اما در این سریال از ابتدا هیچ پتانسیلی در شخصیت فیلم دیده نمی‌شود تا تحولش برایمان طبیعی باشد‌. این شخص، آدمکش استخدام می‌کند، رشوه می‌دهد، شکنجه می‌کند، حتی آدم می‌کشد، در صورتی که در زندگی دیگران ما حتی یکبار هم در دست شخصیت اصلی اسلحه ندیدیم‌. در سریال «شب می‌گذرد» اصلا معلوم نیست شخصیت‌های اصلی کدامند، داستان چه رویکردی دارد و موضوع اصلی‌اش چیست. ما تا اواسط سریال داستان شخصیت‌هایی را دنبال می‌کنیم و در ادامه به یکباره شاهد تغییر رویکرد و شخصیت‌ها هستیم و بدون هیچ زمینه‌سازی تحول مامور ساواک را می‌بینیم. این انقلاب درونی وقتی تاثیرگذار و منطقی است که کارگردان از ابتدا مسیرش را بداند. نه این‌که به یکباره و در اواسط فیلم برای نگه داشتن قصه اتفاقی را در اثرش بگنجاند.

حسین گودرزی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها