بله زمین خوردم پایم در رفت ، یا این که بیمار شده بودم با شوهرم دعوایم شده بود. شوهرم ورشکست شده بود. سقف حمام خانه مان ریخته بود.
یا حتی پسرعموی دایی پسرخاله شوهر عمه ام فوت کرده بود.
به هر حال او باید یک خاطره تلخی یادش بیاید وگرنه بیخودی بلند شده آمده اینجا و این همه مدت معطل شده است...
سفری در طالع تو هست ، یا تازه به سفر رفتی یا به همین زودی به یک مسافرت طولانی خواهی رفت. شاید زیارت باشد.
نرفتم. خدا از دهانت بشنود؛ ولی قرار است چند ماه دیگر بروم کربلا، خیلی خسته شده ام خدا کند که بزودی جور شود.
از شوهرت خیر ندیده ای ولی ستاره اقبال تو بلند است و بزودی صاحب اولاد اهل یا ثروت زیاد خواهی شد.
بله همیشه اخلاقش مثل... است. خیلی عنق است. چه کار کنم که با من مهربان تر بشود؛
سطرهای بعدی ادامه این صحبت هاست. لازم نیست من بنویسم. خودتان حدس بزنید. فالگیر همچنان از این حرفها می زند تا زن همه چیزهایی که درباره زندگی خانوادگی او و گرفتاری هایش لازم دارد بریزد بیرون و آن وقت زیر لب زمزمه کنان با خود می گوید: ای بیچاره دلم برایت می سوزد، موکل تو به تو ضربتی زده ، این است که همیشه افسرده و ناراحت به نظر می رسی.
از یک چیز می ترسی مثل این که دلهره داری و طالعت کم فروغ است. کلید گشایشش دست خودم است. زن به التماس می افتد و از روی ساده دلی می گوید: ای خانم! دستم به دامنت ، کاری بکن ضربتی را که موکلم به من زده از میان برود. بدبخت شدم خانم.
یک پول قلمبه از کیسه شوهر زن درمی آید و به جیب زن فالگیر می رود و او شربتی را می دهد که او موقع شام به خورد شوهرش بدهد.
فردا وقتی زن جلوی بیمارستان منتظر شوهرش است که به خاطر خوردن یک شربت نامشخص مسموم شده ، می داند که واقعا دیگر از شوهرش خیری نخواهد دید و باید به یک سفر برود؛ شاید خانه ننه بابا.
پرده آخر، چراغها خاموش این هم تحفه مدل 2004
سال سرد 2000 که بشود آدمها آنقدر میکانیکی می شوند و عقلشان توپ توپ که دیگر هیچ کار غیر عقلانی و غیر منطقی ای از آنها سر نمی زند.
این بحثی بود که 30، 40 یا 50 سال پیش نقل بحثهای محافل علمی و اندیشمندی بود؛ اما این سال سرد هم رسید و حالا چند سالی هم از آن گذشته است ؛ اما هنوز آدمهای زیادی هستند که مخشان را هیچ وقت از آکبندی درنیاورده اند؛ آدمهایی خرافاتی و مضطرب ، آدمهایی که اشتباهاتشان را به حساب طالع و تقدیر می گذارند، آدمهای دنیای فال و فالگیری.
بفرمایید، همه نوعش را داریم
فالگیرها به اندازه تیپ و جیب آدمهایی که به آنها مراجعه می کنند، متفاوتند.
طالع بینان فیس و افاده ای بالای شهری با منشی و راننده مخصوص که درست مثل متخصصان مغز و اعصاب نوبتهای چند ماهه می دهند و ویزیت های آن چنانی می گیرند؛ آنهایی که به جای استفاده از روش قدیمی سر کتاب باز کردن ، اکسیرهای کلاس بالای شیمیایی تجویز می کنند، سولفات ، فسفات و کربنات خوشبختی ، پودر H2K شانس و شربت اورانیوم عشق شوهر و...
فالگیرهای روستایی و پایین شهری که داروهایشان مخلوطی از ادرار پسر نابالغ 7 ساله ، پهن گوسفند گوش سفید چشم سبز و ریشه تربچه سه روزه با دماغ مار جعفری است.
فالگیرهای کولی دوزاری توی پارکها که همیشه به مشتریانشان می گویند که بزودی یک عروس خوشبخت خواهند شد یا آن که یک عروس خوشبخت را به خانه می آورند و به آنها یک دانه تسبیح می دهند که یعنی مهره مار است.
کودکان خیابانی ای هم هستند که با یک مرغ عشق برایتان فال می گیرند یا آن که فالهای پاکتی را می فروشند. این آخرها نوع جدیدی از فالگیران هم دارند زیاد می شوند.
فالگیران سایبرنتیکی ، آنها که با کامپیوتر برایتان آینده تان را مشخص می کنند، فال ورق ، قهوه ، فال عشق ، فال چینی ، هندی و...
عجیب آن که این هنر صنعت آنقدر رشد پیدا کرده است که برای علاقه مندان تحقیقات کاملا علمی! درباره فال ، کتابهای زیادی هم در خصوص فال و فالگیری روانه بازار شده است.
حتی برخی نشریات هم مدتی است که فال هفتگی یا ماهانه می زنند. تیپهای این فالگیران محترم که به گفته خودشان با عالم غیب هم در ارتباطند، متفاوت است.
از خانمهای شیک پوشی که از مد ژورنال ها و بورداهای روز هم یکی دو سالی جلوتر هستند تا دراویش بدبویی که تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد ریشهای بلند و موهای بافته و سیبیل های بناگوش در رفته شان است و اصلا یادشان نیست که آخرین باری که به حمام رفته اند کی بوده است ، زنان کولی چارقد به سر، بچه های کنار خیابانی کثیف و چرک که مدام با مرغ عشقشان از این سر شهر به آن سر شهر می روند، فالگیران دعانویسی که خودشان را به ناحق به سادات منسوب می کنند با شالی سبز و قیافه ای زهواردررفته...
تیپ و نوع هر کدام از آنها هر نوع که باشد مقصد و منظور یکی است. سرکیسه کردن آدمهایی که ساده لوحند.
بیچاره ام پس فال می گیرم

جنایت پشت دیوار فال
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم