در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزی که ماموران بالاخره به سراغم آمدند هیچ مقاومتی از خودم نشان ندادم و به آرامی همراهشان شدم. از این که میدیدند بعد از 30 سال فرار چه آسان خودم را تسلیم کردم تعجب میکردند، اما جای تعجبی وجود نداشت. من ماهها و روزهای زیادی را با فکر این که بالاخره به دام میافتم گذرانده بودم و حضور ماموران در منزلم را هزاران بار در ذهنم بازبینی کرده و از حفظ شده بودم. میخواستم بالاخره این کابوس پایان بگیرد، اما هرگز جرات آن را هم نداشتم که خودم را تحویل بدهم.
اکنون به این فکر میکنم که لااقل در طول مدتها زمان فرارم از دست پلیس، خانواده تشکیل دادم و سعی کردم زندگی عادی را پیش بگیرم. کاری که اگر 30 سال پیش فرار نکرده بودم، هرگز قادر به انجامش نبودم و تا همین سن باید پشت میلههای زندان میماندم.» دستگیری جکسون مکدونالد که به «دونالد بزرگ» معروف بود بعد از 30 سال تلاش ماموران صورت گرفت. این مرد که اکنون 71 سال دارد، بیش از 30 سال قبل به اتهام قاچاق مواد مخدر دستگیر شد.
او زمان دستگیری مرد پرجنب و جوش و مجردی بود که از سالها قبل اقدام به خرید و فروش مواد مخدر در فلوریدای آمریکا میکرد و بالاخره زمانی به دام افتاد که قصد داشت بیش از 200 گرم ماریجوانا را وارد خاک کانادا کند. او به محض دستگیر شدن به ناچار اعتراف کرد که با گروه بزرگی از قاچاقچیان مواد مخدر کار میکند و سالهای سال از این راه پول خوبی به جیب زده است.
آنچه که ماموران در مورد این تبهکار نمیدانستند این بود که او به هیچ عنوان حاضر نیست دوران جوانیاش را در زندان سپری کند و تلاش میکند که از هر راهی شده بالاخره از دام ماموران و قانون بگریزد، کاری که به آسانی آن را انجام داد.
«وقتی در حال وارد کردن مقداری ماریجوانا به کانادا دستگیر شدم میدانستم که جرم بزرگی مرتکب شدهام که حتما گناه سنگینی است و دادگاه برایم حکم حداقل 40 سال حبس را صادر خواهد کرد. باورم نمیشد در حالی که تازه شروع به پول درآوردن کرده بودم و میتوانستم به هر آنچه از جوانی آرزویش را داشتم برسم باید راهی زندان شوم و تا پایان عمرم را پشت میلههای سرد آن بگذرانم.
هرچه فکر میکردم به هیچ وجه نمیتوانستم خودم را راضی کنم. این بود که با خودم قرار گذاشتم هر طور شده از این مخمصه نجات پیدا کنم، اما عهد بستم که دیگر رو به قاچاق مواد مخدر نیاورم و در صورت موفق شدن به فرار، یک زندگی آرام و بیدغدغه را ادامه دهم. وقتی به بازداشتگاه منتقل شدم و باید منتظر دادگاهم میماندم صدها بار به فکر افتادم که از زندان فرار کنم، اما این راه از همه سختتر بود.
وجود دهها مامور کنترل باعث میشد که هیچ راه فراری برای زندانیان وجود نداشته باشد این بود که باید به راهی عملیتر میرسیدم. سکته قلبی بهترین راه برای خارج شدن از زندان بود.» بنا به آنچه در پرونده این پدربزرگ خلافکار درج شده است او تنها 2 روز بعد از منتقل شدن به بازداشتگاه به بهانه این که دچار قلب درد شدید شده و احتمالا سکته کرده است توانست ماموران را گول بزند.
مک دونالد که به خوبی میتوانست فیلم بازی کند و ادای افرادی که دچار حمله قلبی شدهاند را در بیاورد با نمایش کاملی که به اجرا درآورد بالاخره توانست پلیس را متقاعد کند که دچار سکته شده و باید به بیمارستان منتقل گردد.
او تنها دقایقی بعد از اجرای فیلم کاملا از پیش تمرین شدهاش به بیمارستان منتقل شد تا با انجام شدن چند آزمایش، سلامت او تحت نظر گرفته شود. خارج شدن از زندان و ورود به بیمارستان برای این تبهکار یک برگ برنده بود که میتوانست به خوبی از آن استفاده کند.
«آنچه که برنامهریزی کرده بودم خیلی خوب جواب داد و پلیس بسیار سادهتر از آن بود که تصورش را میکردم. تشنج کردن نمایشی من، آنها را بشدت ترساند و تنها در عرض چند دقیقه سوار بر آمبولانس به بیمارستان فرستاده شدم. نقشه بعدی خروج از بیمارستان بود که میدانستم آن هم کار آسانی نمیتواند باشد، اما خوشبختانه ماموری که برای حفاظت از من گذاشته شده بود پسر جوانی بود که به نظرم بسیار ساده میآمد.
چند ساعت بعد از بستری شدن در بیمارستان با او طرح صحبت را ریختم. او اهل همان شهری بود که من در آن به دنیا آمده بودم و تنها یک سال قبل وارد نیروی پلیس شده و مشغول به خدمت بود. بعد از این که چند آزمایش اولیه روی من انجام شد میدانستم که وقت زیادی برایم باقینمانده است.
به محض این که نتیجه آزمایشها بیرون میآمد جعلی بودن حرکاتم تایید میشد و به ناچار به زندان برگردانده میشدم این بود که خیلی زود دست به کار شدم. با باز کردن سر صحبت با ماموری که مراقبم بود توانستم تا حدی اطمینانش را جلب کنم و این بود که وقتی از او اجازه خواستم تا در دستشویی اتاقم دوش بگیرم مقاومتی نکرد.
تنها مشکل دستبندهای دستم بود که مزاحم کارم میشدند. به ناچار بعد از چند دقیقه زمینهچینی او را راضی کردم تا تنها برای 5 دقیقهای که میخواستم دوش بگیرم دستبند را باز کند و اجازه دهد برای یک بار هم که شده در چند روز اخیر آرامش داشته باشم. دستبندها که باز شد میدانستم راه فرار برایم مهیا شده است. دقایقی بعد در لباس یک پرستار از بیمارستان خارج شدم».
مک دونالد با فریب دادن مامور جوان پلیس توانست به راحتی از پنجره دستشویی خارج شود و در فرصتی مناسب با تعویض لباسهایش با پرستاران به راحتی از بیمارستان خارج شد. فرار این قاچاقچی با حیله و نیرنگ نام او را به عنوان 100 تبهکار که پلیس به دنبال آنهاست درج کرد، اما هر چقدر که ماموران سعی کردند او را ردیابی کنند بیفایده بود. او انگار قطرهای آب شده و در زمین فرو رفته بود.
«بعد از فرار از بیمارستان میدانستم که راه سختی در پیش دارم. ماموران برای پیدا کردنم از هر روشی استفاده میکردند و باید کاملا گوش به زنگ میماندم. با استفاده از چندین آشنایی که داشتم در اولین مرحله نامم را تغییر دادم و یک کارت شناسایی جعلی به نام مردی فوت شده گرفتم و اسمم را به جک هانتر تغییر دادم.
بعد از تغییر اسمم باید محل زندگیام را هم عوض میکردم. این بود که به یکی از شهرهای بسیار کوچک در مرز با کانادا رفته و در آنجا ساکن شدم. از اسبسواری و پرورش این حیوان اطلاعات زیادی داشتم. این بود که فورا خودم را برای این حرفه آماده کردم.
با قرارداد بستن با یک شرکت کوچک که کار پرورش اسب داشت کلا همه چیز را در زندگیام تغییر دادم، اما حتی یک روز هم نبود که منتظر به دام افتادن نباشم. من در این 30 سال ازدواج کردم و صاحب فرزند شدم، اما هرگز نتوانستم سفر بروم یا این که برای خودم ملکی خریداری کنم.
از ترس ردیابی شدن، منزل و حتی خودروهایم را به نام همسرم میخریدم و تا حد امکان حتی با کسی حرف هم نمیزدم. چیزی که برایم واضح بود این بود که مطمئنا بالاخره به دام میافتم و 30 سال زندگی در ترس و اضطراب دستگیر شدن بالاخره پایان مییابد.
چندین بار سعی کردم ماجرای تلخ گذشتهام را برای همسرم بازگو کنم، اما نمیخواستم روزها و شبهای او هم مثل من همیشه در استرس سپری شود. روزی که دو مامور به منزلم آمدند کاملا آماده بودم که بالاخره عدالت در مورد من اجرا بشود.
زمان آن رسیده بود که من هم مثل هر مجرم دیگری سزای اعمال زشت گذشتهام را ببینم و 30 سال فراری بودن از دست پلیس، پرونده بسیار قطورتری برایم ساخته که مطمئنا سبب میشود تا پایان عمر را پشت میلههای زندان بمانم. زندگی آرام اما غیرقانونی سالهای اخیرم نمیتواند کمکی به سبکتر شدن پروندهام بکند.
میدانم دادگاه دستکم 40 سال حبس را برایم در نظر خواهد گرفت که مستحق آن هم هستم».
منبع: کورتنیوز
مترجم: المیرا صدیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: