با همین اوضاع و احوال هم ناشران از نداشتن ویترین برای فروش کتاب رنج میبرند.بحث کتابفروشیها و کمی و زیادی آن، بحث تازهای نیست و این مشکل به سالهای پیش از انقلاب برمیگردد، اما بسیاری از کارشناسان نشر تعداد کم کتابفروشان را نسبت به ناشران مربوط به مشکلات اداری میدانند. دلایلی همچون اینکه مغازهها دارای سرقفلی و ارزش بالایی هستند ولی وقتی کتابفروشی میشوند این مغازهها پاسخگوی هزینهها نیستند و انتظار صاحب ملک را برآورده نمیکنند.
متاسفانه این حقیقت وجود دارد که کتابفروشی در ایران سوددهی خوبی ندارد البته این اشکال تازهای نیست. شما میتوانید با مقایسه یک کتابفروشی در خیابان انقلاب با یک مغازه جگرکی در همان حوالی متوجه شوید که سرقفلی هر دوی آنها برابر است، تعداد پرسنلشان تقریبا برابر است اما حجم سرمایه ناشر و کتابفروش باید حداقل چندین برابر باشد اما در مقابل پولی که وارد دخلشان میشود، خیلی خوشبینانه برابر با یکدیگر است.
آمار کتابفروشیها معمولا باید 5 برابر ناشران باشد. ایناستاندارد در اغلب کشورهای دنیا رعایت میشود. برایمثال تعداد ناشران فعال فرانسه تنها به عدد 500 میرسد و کتابفروشیهایشان 5 برابر ناشران است؛ در صورتی که در کشور ما تقریبا این قضیه بر عکس است.
هر سال مسوولان فرهنگی از میزان سرانه مطالعه و میزان سرانه فضای مطالعه حرف میزنند و از لزوم بستری مناسب برای افزایش این آمار سخن میگویند اما حالا یکی یکی کتابفروشیها تعطیل میشوند تا مسوولان امیدی به بهبود وضعیت مطالعه در ایران نداشته باشند. اگرچه برخی صاحبان این کتابفروشیها دلیل تعطیلی را انتقال به محل دیگری عنوان میکنند، اما این حرف تنها یادآور وعدههای سینماداران سالهای پیش است که به بهانههایی مشابه یکی یکی سالنها را تعطیل کردند و تنها پس از چند ماهی مردم شاهد سربرآوردن پاساژهای گوناگون از محل سینماهای سابق شدند.
میثم اسماعیلی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم