برخی مسوولان سازمانهای اطلاعاتی صهیونیستی نیز بر این باورند که عناصر گردانهای شهید عزالدین قسام، شاخه نظامی جنبش حماس در شلیک این موشکها دست دارند و در توجیه این مدعای خود نیز تاکید میکنند که در این حملات موشکی از موشکهای گراد استفاده میشود که بجز جنبش حماس، هیچ گروه فلسطینی دیگری آنها را در اختیار ندارد. اما سوالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا اسرائیل در حمله به باریکه غزه جدی است؟ و اگر پاسخ به این سوال مثبت باشد، در چه شرایطی چنین حملهای را انجام میدهد؟ پرواضح است که اسرائیل از حوادث جاری در باریکه غزه راضی نیست بویژه اینکه درسهای جنگ دوم لبنان و جنگ اخیر غزه به این رژیم آموخته است که نباید اجازه دستیابی جنبش حماس به موشکهایی را بدهد که میتواند با استفاده از آنها جبهه داخلی و مناطق غیرنظامی و نیز صنایع داخلی آن را هدف قرار داده و با این تحول استراتژیک زنگ خطر تغییر موازنه جاری قدرت نظامیمیان طرفین را به صدا درآورد. در صورت دستیابی جنبش حماس به این موشکها نیز باید هشدار داد که در صورت استفاده از این موشکها اسرائیل بسختی تلافی خواهد کرد.
شائول موفاز، رئیس کمیسیون امنیت و سیاست خارجی کنست صهیونیستی و وزیر دفاع اسبق این رژیم نیز تهدید کرده در صورتی که جنبش حماس از موشکهای دوربرد برای حمله به اهداف واقع در عمق خاک فلسطین اشغالی استفاده کند، اسرائیل بلافاصله حکومت حماس در غزه را ساقط خواهد کرد. اگر بخواهیم بر اساس این معیارها درباره اهداف و مقاصد رژیم صهیونیستی در قبال جنبش حماس قضاوت کنیم، میتوان گفت این رژیم حمله نظامی گستردهای را علیه حماس صورت نخواهد داد، چرا که حتی اگر ادعاهای تلآویو درباره دستیابی جنبش حماس به موشکهای دوربرد صحت داشته باشد باید به این مساله نیز توجه کرد که این جنبش پس از پایان جنگ غزه تاکنون از این موشکها استفاده نکرده است، اما در صورتی که حملات موشکی و خمپارههای سایر گروههای فلسطینی منجر به کشته شدن شمار زیادی از شهرکنشینان صهیونیست شود، این احتمال وجود دارد که اسرائیل دست به حمله نظامی گسترده علیه باریکه غزه بزند.
در صورتی که رژیم صهیونیستی دست به حمله نظامی گسترده علیه نوار غزه بزند، صهیونیستها اعلام خواهند کرد که توصیههای گزارش گلدستون را رعایت نکردهاند، اما این تنها مصرف داخلی خواهد داشت، زیرا اسرائیل بخوبی از حجم گسترده ضربات سیاسی و رسانهای ناشی از این اقدام آگاه است و میداند که همین مساله برگهای برندهای مانند روابط با ترکیه را از دست آن خارج کرد. در نتیجه میتوان گفت در صورتی که تلآویو تصمیم به حمله نظامی جدیدی بگیرد این مساله را در نظر خواهد داشت که خسارتهای جانی زیادی در میان شهروندان بر جای نگذارد، اما وضعیت باریکه غزه و حجم بالای تراکم جمعیتی در این منطقه ـ که بیشترین حجم تراکم جمعیتی در جهان را به خود اختصاص داده است ـ باعث میشود در هر گونه عملیات نظامیدر آینده ـ هر اندازه هم که با احتیاط عمل شود ـ شمار زیادی از شهروندان کشته شوند.
جدای از اینکه رژیم صهیونیستی چه گزینهای را در پیش میگیرد، اکثریت خواص در این رژیم به این مساله اعتراف دارند که جنگ غزه نتایج فوقالعاده ناگواری را به دنبال داشت تا حدی که پژوهش صورت گرفته در ستاد مشترک ارتش صهیونیستی نشان میدهد اگر جنگ دوم لبنان را یک شکست تاکتیکی و پیروزی استراتژیک برای رژیم صهیونیستی بدانیم، جنگ غزه یک پیروزی تاکتیکی و شکست استراتژیک بود؛ لذا اکثریت خواص در اسرائیل نسبت به سرانجام و نتیجه آن خوشبین نیستند و نسبت به پیامدهای یک حمله نظامیجدید علیه باریکه غزه هشدار میدهند.
در عرصه فلسطینی نیز در دومین سالگرد جنگ غزه با برخی شاخصها و نشانههای بسیار منفی مواجه هستیم و پس از گذشت 2 سال از جنگ غزه به نظر نمیرسد که فلسطینیها درسهای لازم را از این جنگ گرفته باشند؛ به طوری که تقریبا هیچ نوع هماهنگی میان گروهها و احزاب فلسطینی وجود ندارد و از سوی دیگر، این گروهها بر سر هیچ استراتژی واحدی با هم به توافق نمیرسند. حتی مساله تاسفبارتر این است که هدف اصلی عملیاتهای شلیک موشک و خمپاره این است که جنبش حماس را به درگیری کشانده و آن را در تنگنا و چالش قرار دهند و شاید هم بتوانند جنگی را میان این رژیم و طرف صهیونیستی به راه بیندازند؛ چرا که آنها میدانند اسرائیل از مدتها پیش تهدید کرده است در صورت اجرای هر گونه عملیاتی از سوی گروهکهای فلسطینی، به جنبش حماس به عنوان طرف حاکم بر امور باریکه غزه حمله خواهد کرد.
بدیهی است موشکها و خمپارههای شلیک شده به سوی شهرکهای صهیونیستنشین خسارتهای چندانی به بار نمیآورند و اکثر آنها در مناطق خالی از سکنه فرود میآیند، اما با وجود این، بهانهای را برای رژیم صهیونیستی فراهم میکنند تا به باریکه غزه حمله کرده و زیرساختهای غیرنظامی این منطقه را تخریب کند. علاوه بر این، جنبش حماس و بویژه شاخه نظامی آن (گردانهای قسام) و پایگاههای آموزشی آن در معرض خطر قرار میگیرند.
مساله دیگری که بیشتر اسباب نگرانی میشود مواضع دوگانه جنبش حماس است؛ زیرا در حالی که رهبران سیاسی این جنبش و بویژه دکتر محمود زهار، عضو دفتر سیاسی این جنبش از پایبندی حماس به آرامسازی اوضاع با رژیم صهیونیستی سخن میگوید، شاخه نظامی این جنبش و بویژه ابوعبیده سخنگوی گردانهای قسام این مساله را تکذیب میکند. صرفنظر از توجیهاتی که جنبش حماس درباره این تضارب آراء ارائه میکند، به نظر میرسد اختلافنظری میان دو قلمروی سیاسی و نظامی این جنبش وجود داشته باشد.
این در حالی است که اصولا باید جنبش حماس استراتژی آشکار و یکپارچهای را در قبال فعالیتهای مسلحانه داشته باشد، بویژه که این امر به مساله واقعا حساسی مربوط میشود و میتواند تبعات و پیامدهای خطرناک زیادی را به دنبال داشته باشد.
صالح النعامی/ مترجم: یوسف رضازاده / منبع: سایت شخصی نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم