شما برنده جایزه ادبی بنیاد پرنس آستوریاس شدهاید که جایزهای بسیار ارزشمند در اسپانیا و جهان به شمار میآید. پیشتر نیز شما جوایز ادبی متعددی را بابت نگارش آثارتان دریافت کردهاید. آیا این جایزه پرنس آستوریاس معنای خاصی در میان جوایزی که گرفتهاید برای شما دارد؟ این جایزه از دید شما چگونه تعریف میشود؟
این جایزه برای من معنا و اهمیت بسیار ویژهای دارد، زیرا رابطه من با اسپانیا رابطهای بسیار قدیمی است. ماجرای اولین رمان من به نام «لئوی آفریقایی» در آندلس آغاز میشود و آندلس در تاریخ تمدن بشری جایگاه ویژهای دارد. آندلس جایی است که تمدنهای عربی، اسلامی، اسپانیایی، اروپایی، مسیحی و یهودی با هم تلاقی پیدا میکنند و من اکنون با این شرایطی که در جهان برقرار است، احترام ویژهای به جایگاه آندلس در تاریخ جهان میگذارم.
شما از گفتوگوی تمدنها صحبت میکنید و نه از برخورد و ستیز میان آنها. این دقیقا چیزی است که شما میخواهید بگویید؟
بله. من شخصاً طرفدار نظریه جنگ میان تمدنها نیستم. حتی اگر این جنگ در عالم واقع وجود داشته باشد، ما باید با آن مقابله کنیم. این سرنوشت محتوم جهان نیست، زیرا ذات روابط ملتها براساس جنگ نیست. وضعیتی که اکنون وجود دارد، یعنی ستیز میان تمدنها، امری غیرعادی است و باید از آن گذر کنیم. انسانیت از گذشته به ما رسیده و وظیفه ما است که آن را به آینده برسانیم و این امر با جنگ میان تمدنها تحقق نمییابد.
شما فکر میکنید که اروپا بتواند با گوناگونی قومی و مذهبی خود این ایده را محقق کند؟
اروپا باید یک نمونه ارائه کند، زیرا قابلیت حل این مشکل را دارد. ولی من یقین دارم که ما به گفتوگوی تمدنها اعتقادی نداریم. ما باید مدام این موضوع را به مردم و مخصوصا جوانان گوشزد کنیم که همزیستی مسالمتآمیز امری است که باید به آن رسید و همیشه در طول زندگی از آن حرف زد.
جهان امروز به لحاظ مادی پیشرفت کرده، اما به لحاظ معنوی و ذهنی رو به جلو حرکت نکرده است. در عصر حاضر هم باید به این فکر کنیم که همه زمین، یک سرزمین واحد است
شما از آغاز نوشتنتان تاکنون، 14 رمان نوشتهاید در تمام آثارتان یک خط مشخص دیده میشود و آن روحیه آشتی و تساهل است. به نظر میرسد این پیامی است که شما میخواهید به خوانندهتان منتقل کنید. آیا این روحیه آشتی و تساهل کمی برای شرایط امروز جهان خیالی و آرمانگرایانه نیست؟
چرا. شاید کمی خیالی باشد، اما ما امروز به چنین چشماندازی نیازمندیم. جهان امروز به لحاظ مادی کاملا تغییر پیدا کرده، اما به لحاظ معنوی و ذهنی پیشرفتی نکرده است. در عصر حاضر هم باید به این فکر کنیم که همه زمین، یک سرزمین واحد است و همه انسانها یک سرنوشت واحد دارند.
ولی شما مدام غرب را بابت اینکه با بخش دیگر جهان غیراخلاقی برخورد میکند، نقد میکنید.
بله، البته غرب ارزشهای خوب هم دارد، اما در قرون اخیر در روابطش با دیگران به اصول پایبند نبوده است. به عبارت دیگر، مثلا انگلیس به همان شیوهای که در کشور خودش عمل میکرده و به ارزشها و اصول احترام میگذاشته، در هندوستان رفتار نکرده است. یا فرانسهای که در الجزایر یا ماداگاسکار خود را بروز داد، همان فرانسهای نیست که در کشور خودش است. بلژیک در بلژیک با بلژیک در کنگو متفاوت است یا آمریکا رفتار درستی با کشورهای آمریکای لاتین یا دیگر نقاط دنیا ندارد.
مثلا در عراق؟
مثلا در همه جا! ارزشها ی انسانی را باید برای همه درنظر بگیرند، نه فقط برای خودشان.
یعنی شما روزی که به عراق حمله شد ناراحت بودید؟
آن حمله مقدمه رنج و مصیبت بیشتر مردم و آغاز جنگهای فرقهای در عراق بود. من بسیار متاثر شدم. چیزی که در عراق طی این سالها دیدم مسلما مرا ناراحت کرده است.
شما لبنانی، عرب، مسیحی، فرانسوی و اروپایی هستید. کدام یک از اینها بیشتر با شما منطبق است؟
بگذارید داستانی را برای شما بگویم. یک روز از یک روستایی میپرسند کدام یک از فرزندانتان را بیشتر دوست داری. روستایی میگوید: «آن فرزندم را که مریض است تا وقتی خوب شود و آن دیگری را که رفته بیرون تا وقتی بازگردد.» و من هم همین پاسخ را میدهم. وقتی مشکلی در لبنان پیش میآید، من احساس میکنم بیشتر لبنانی هستم و وقتی در اروپا بحرانی به وجود میآید فکر میکنم بیشتر اروپایی هستم.
امیرحسین بلاغت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم