گزارش پشت صحنه «خانه باحال خان»

آموزش در قالب نمایش

«خانه باحال خان» مجموعه‌ای 90 قسمتی است که هر قسمت آن 15 دقیقه می‌باشد. این برنامه، برای مخاطب خردسال تهیه شده و از آغاز پخش آن از شبکه آموزش زمان چندانی نمی‌گذرد. شبکه آموزش، در دوره مدیریت کنونی سعی کرده که اهداف خود را با تغییر در ساختار و مخاطبانش دنبال کند و مجموعه خانه باحال خان را نیز در همین حال و فضا باید دید. در آخرین روز ضبط برنامه به محل فیلمبرداری رفتیم. گزارشی را که پیش‌رو دارید حاصل گفت و گویی است که با عوامل خانه باحال خان داشتیم.
کد خبر: ۳۷۷۱۷۸

*‌ *‌ *‌

حدود ساعت 5‌/‌10 صبح بود که به لوکیشن کار در سینما فردوسی رسیدم و با طی کردن پله‌های بسیار به طبقه آخر سینما که محل فیلمبرداری مجموعه «خانه باحال خان» بود رفتم. صدای جیغ و خنده بچه‌ها همراه با صدای موزیک شاد لحظه‌ای گذشته شیرین دوران کودکی‌ام را به خاطرم آورد و شوقم را برای حضور در صحنه بیشتر کرد. وقتی داخل سالن رفتم اولین چیزی که جلب توجه می‌کرد، دکور مجموعه بود. خانه بزرگ باحال خان با رنگ‌آمیزی شاد و متنوع و با جمعی از کودکان بین 4 تا 6 سال با لباس‌های رنگارنگ و بعضی مادرانی که آن سوتر ایستاده بودند.

دیدن آن بچه‌ها بیانگر این بود که مجموعه خانه باحال خان برای مخاطبان خردسال تهیه می‌شود. جالب است بدانیم در تحقیقی آمده بود کودکی که در 3 سالگی استفاده از تلویزیون را شروع می‌کند، اغلب حدود 45 دقیقه از روز را به تماشای آن می‌گذراند و این وضعیت در 5 سالگی تا دوران پایان دبستان به 2 تا 5‌/‌2 ساعت افزایش می‌یابد. همین مساله بخوبی می‌تواند بیانگر ضرورت انتقال مضامین آموزشی، از طریق تلویزیون به کودکان باشد.

در میان دکور، کنار باحال‌خان و پشمک و کله گنده، ملیکا زارعی را دیدم، اما این‌ بار نه در هیات خاله شادونه بلکه در موقعیتی دیگر. او متولد تهران است. کارش را در تلویزیون از سال 73 با اجرای برنامه تازه‌ها در گروه کودک و نوجوان شبکه 2 شروع کرد و بعد هم با مجریگری در برنامه پرطرفدار خاله شادونه. از او که در خانه باحال خان تهیه‌کنندگی آن را به دست گرفته درباره علت گرایشش به این حرفه پرسیدم.

او می‌گوید: با توجه به تجربیات طولانی‌ام به عنوان مجری همیشه در فکر این بودم که در تولید برنامه‌ای مشارکت داشته باشم تا بتوانم رضایت کامل‌تر بچه‌ها را جلب کنم. برای همین تصمیم گرفتم تهیه‌کنندگی این برنامه را تجربه کنم، چون فکر می‌کردم با توجه به جایگاه تهیه‌کنندگی این موقعیت را خواهم یافت تا به این هدفم برسم.

دلم می‌خواست با این تجربه نشان دهم که برنامه‌های کودک ما، می‌‌توانند ظرفیتی داشته باشند که کودکانمان را از دیدن برنامه‌های بیگانه دور کنند و چشمان قشنگ آنها را به آهنگ‌ و شعرهای زیبای فرهنگ کشورمان عادت دهند و امید، آگاهی، اخلاق و دین را در آنها زنده و مشتعل نگاه دارد. برای همین تحقیقات میدانی وسیعی را در میان والدین انجام دادم و کوشیدم از عوامل کاملا حرفه‌ای و آشنا با کودکان برای ساخت این مجموعه کمک بگیرم.

درباره رابطه کودک، تلویزیون و آموزش بر این باور بودند که: بهترین راه برای آموزش کودکان از طریق تلویزیون ممکن است.

به همین دلیل که به مدد نویسنده سعی کردیم ازطریق شخصیتی انیمیشنی که از کتاب‌ جادویی سر درمی‌آورد به صورت غیرمستقیم به بچه‌ها آموزش بدهیم. تاثیرگذاری این آموزش‌ها که بیش از 70?درصد رویکرد برنامه را در بر می‌گیرد از طریق این شخصیت، به گونه‌ای بود که بخوبی گیرایی و اثرگذاری آن را در صحنه تصویربرداری روی بچه‌ها می‌دیدیم. علاوه بر این با محور قرار دادن کتاب درصدد برآمدیم تا بچه‌ها را به کتاب خواندن عادت بدهیم.

وی همچنین تهیه‌کنندگی‌اش را با دنیای خاله شادونه، بسیار متفاوت می‌داند هرچند تاکید می‌‌کند، به عنوان اولین کار برایش تجربه خوبی بود تجربه‌ای که مانند هر تجربه دیگر سختی‌های کار خودش را داشت.

با شروع ضبط، گفت‌وگویمان متوقف شد. برای گرفتن اطلاعاتی درباره متن به دنبال محمد درویش طراح و نویسنده این مجموعه رفتم. درویش کارش را در تلویزیون از سال‌های 80 ـ 79 با برنامه به «سوی آفتاب» برای گروه خانواده، شبکه یک سیما آغاز کرد. «ساعت نوجوانی» نیز از آخرین آثاری است که او در تولیدش مشارکت داشته و هم‌اینک از شبکه جام‌جم پخش می‌شود.

آن‌گونه که می‌گوید رابطه مداوم کاری با خانم زارعی تهیه‌کننده و علیپور کارگردان منجر به ارائه طرحی می‌شود که مبنایی روایی و همچنین تخیلی دارد.

واقعیت آن است که بافت برنامه‌های تلویزیونی به طور اعم و برنامه‌های کودک به طور اخص خصلت تخیلی دارند و از این جهت ذهن خیالپرداز کودک را براحتی در اختیار گرفته، در او نفوذ می‌کنند و او را با خود به عالم رویا پرواز می‌دهند. شاید از این جهت کمتر وسیله‌ای از وسایل ارتباطی بتواند مانند تلویزیون، مشارکت ذهنی ایجاد کند.

اتفاقا محمد درویش هم روی همین نکته انگشت می‌گذارد و تاکید می‌کند که او هم تلاش داشته، با خلق تیپ‌ها و عروسک‌هایی مثل پشمک، قلقلک یا جلوه‌های خیالی دیگر مثل کتاب جادویی با شخصیت انیمیشنی‌اش، به عرصه رویای مخاطبان خردسالش راه یابد و از این طریق به اثرگذاری پیام و مضامین مورد نظرش بیفزاید.

صحبت‌‌مان را با او در این زمینه دنبال می‌کنیم که ایده و متنش نسبت به برنامه‌های مشابه دیگر که در گذشته و اکنون کار شده و می‌شوند چه ویژگی‌‌هایی دارد؟

وی این‌گونه پاسخ می‌دهد: موضوعات برنامه برای اولین بار طرح شده‌اند، مثل مادران شاغل، انواع ترس‌‌ها و نحوه مقابله با آنها؛ فرزندان طلاق یا شب ادراری که اگرچه برای مخاطبان بزرگسال مطرح گردیده، اما در این مجموعه سعی کردیم همین مضامین را برای مخاطبان خردسال نیز باز کنیم. او همچنین می‌گوید: برای غنای مضامین و به روز بودنشان تحقیقاتی انجام داده‌ایم، زیرا می‌خواستیم به خاطر رویکرد آموزشی مجموعه، متن از نظر موضوع، مضمون و محتوا از استحکام و قوت خوب و جذابی برخوردار باشد.

با بازگشت به محل ضبط، عوامل و بازیگرانی را می‌بینم که در حال آماده کردن صحنه‌اند. در این میان احمد درویش و علیپور کارگردان تلویزیونی هنری مجموعه را در اتاق فرمان می‌بینیم که در حال تمرین با بازیگرانش و تصویربرداران است. او نیز با تجربه بسیاری که از کارگردانی‌اش در برنامه‌هایی مثل سری برنامه‌های عمو پورنگ، خاله شادونه و سیمای نوجوان و امضا محفوظ، برای مخاطبان کودک و نوجوان، در انجام وظیفه‌اش در این مجموعه نیز توانمند نشان می‌دهد.

مانیتور، نوشته‌ای را نشان می‌دهد که بیانگر قسمت مشکلات مادران شاغل است. با شروع بازی و نقش‌آفرینی‌های پشمک، باحال خان و قلقلک در این صحنه، درمی‌یابیم که نقش‌آفرینان می‌کوشند با دیالوگ‌هایی مخاطبان را نسبت به واقعیت مادرانی که شاغلند آگاه کنند و این که به همین دلیل آنها باید با انجام بعضی از کارهای شخصی خودشان، به مادرشان کمک‌ کنند و بدانند رفتن مادر برای کار در بیرون به خاطر بی‌علاقگی او به فرزندانش نیست.

تداوم مناسب نماها توسط کارگردان، به این بخش از نمایش ریتم مطلوبی می‌دهد. از او درباره کارش سوال می‌کنم و او نیز می‌گوید: از این که کار، تولیدی و ضبطی است و نه زنده و مستقیم راضی‌ام.

علت این است که در این شیوه امکان تکرار وجود دارد و همین می‌تواند مجالی را فراهم آورد تا اثر تولیدی بی‌عیب و نقص‌تر باشد. علیپور یکی از ویژگی‌های این مجموعه را جلوه‌های بصری می‌داند. از نظر وی در برنامه‌های کودک تاکنون از چنین جلوه‌هایی استفاده مطلوب نشده، در حالی که بهره‌گیری از امکانات و تجهیزات مربوط به آنها، می‌‌تواند این شرایط را فراهم آورد تا در عمق تخیل و روح و احساس کودک بیشتر نفوذ شود. در ادامه به مساله مخاطب هم اشاره می‌نماید و تاکید می‌کند که: این مجموعه تلاش داشته در کنار مخاطب کودک، به اطرافیان او نیز توجه داشته باشد، به این معنا که در دقایق و لحظاتی خاص و بویژه از طریق همان شخصیت انیمیشنی یا جلوه‌های بصری پدر و مادران یا دیگر افراد بزرگ‌تر خانواده را متوجه برخی عادات و رفتارشان در ارتباط با کودکان نماید.

بعد از گفت‌وگویمان با کارگردان، منتظر می‌مانیم تا ابراهیم شفیعی مجری ـ بازیگر نقش (باحال خان)‌ کار ضبط آیتم مسابقه‌اش به پایان برسد. او نیز فارغ‌التحصیل بازیگری است و از سال 69 کارش را با تئاتر و تله‌تئاتر شروع کرد و در سریال‌هایی مثل روزی روزگاری نیز بازی داشته و نیز از سال 80 در کار دوبله بوده است.

خودش می‌گوید: مجری ـ بازیگری را برای نخستین بار در این کار تجربه کردم و وقتی از او می‌خواهم از مشکلاتی که در این ارتباط داشته بگوید، به مواردی اشاره می‌کند: «یکی این که نقش‌‌های مقابل من افراد رئال نبودند و دیگر مدیریت بچه‌های خردسال بود که هنگام ضبط، انواع و اقسام مشکلات را فراهم می‌کردند که کم‌کم با ضبط چند قسمت و با بالا رفتن تجربیاتم توانستم با‌ آنها سریع‌تر ارتباط برقرار کنم.

درباره شخصیت‌هایی مثل قلقلک، پشمک یا کله‌گنده اعتقاد بر این است که خاکستری بودن یا منفی نبودن مطلق‌شان از دلایل تاثیرگذاری آنها و جذابیت رفتارها برای بچه‌ها شده است. او در ادامه می‌گوید: در این مجموعه بسیار تلاش کردم با قرار دادن خود در نقش و صداهای متفاوت، موقعیت‌های نمایشی جذابی را از خودم برای بچه‌ها نشان دهم.

به عنوان آخرین سوال از ملیکا زارعی پرسیدم «اگر بخواهی بین تهیه‌کنندگی و خاله شادونه یکی را انتخاب کنی،‌ کدام را ترجیح می‌دهی؟» او قاطعانه پاسخ داد: شک نکنید خاله شادونه. صددرصد، ‌دوست دارم برای همیشه خاله شادونه بچه‌ها باشم و در کنار بچه‌ها و برای آنها اجرایی داشته باشم که برایشان راضی‌کننده باشد. ان‌شاءالله بتوانم سال‌های سال در خدمت بچه‌ها باشم.

وقتی احساسش را راجع به کودکان پرسیدم گفتند: وقتی به چشمان قشنگ بچه‌ها نگاه می‌کنم هزاران هزار بار خدا را شکر می‌کنم که خداوند این نعمت را به من داده که در کنار بچه‌ها محشور باشم. ان‌شاءالله لیاقت محبت کودکان را داشته باشم و بتوانم جبران محبت‌های آنان را بکنم.

و بعد هم در همین مورد یاد خاطره‌ای افتاد و ‌گفت: در شیراز بچه‌های مدرسه‌ای را برای بازدید از آرامگاه حافظ آورده بودند، من هم به اتفاق مادرم آنجا بودم ظاهرا مربی از بچه‌ها خواسته بود گزارشی از این دیدارشان را بنویسند، من دیدم انجام این کار برای یکی از بچه‌ها بسیار سخت است و او را کلافه کرده، در حالی که عینک آفتابی برچشم داشتم،‌ از او خواستم برای این کار کمکش کنم، بعد از اتمام نوشتن و تاریخ و امضا نوشتم خاله شادونه دوستت داره. وقتی در اتوبوس نشستند تازه آن بچه متوجه حضور من شده و بعد هم از خوشحالی جیغ کشید بچه‌ها با اجازه معلم‌شان از اتوبوس پیاده شدند و بعد از سلام و احوالپرسی، دور هم جمع شدیم و چند عکس یادگاری با آنها و مربی‌شان گرفتیم. می‌دانم صحبت‌هایم طولانی شد، اما خیلی مشتاقم این نکته را هم به همه پدران و مادران و کودکان مهربانی بگویم که در این مدت هفت و نیم سالی که به اجرای برنامه شادونه می‌پرداختم مرا مورد لطف خودشان قرار می‌دادند و در این فاصله‌ای هم که نبودم، سراغم را می‌گرفتند دلم برای همه شما و بچه‌های نازنین تنگ شده، به شما قول می‌دهم خاله شادونه بزودی به خانه شما خواهد آمد و مثل گذشته مهمان و شادی‌‌بخش لحظه‌های زندگی شما خواهد شد.

الهه کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها