برای گشایش این گفتوگو به طور مختصر درباره تاریخچه نقد ادبی در ایران و وضعیت آن در روزگار ما سخن بگویید؟
ما سابقه طولانی نقد در ایران داریم. شاعران کلاسیک ایران، شعرهای سرایندگان دیگر را مورد بررسی قرار دادهاند. این نقد گاهی به جد و گاهی به طنز بوده است و به دوران پیش از سامانیان برمیگردد. در کتابهای بلاغی نیز برخی نحلههای فکری مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. البته این نوع نمیتواند یک نقد ادبی کاملا مبتنی بر موازین عقلانی باشد. نقد به صورت سیستماتیک و عقلانی، آن طور که ارسطو تبیین کرده است در ایران سابقه کوتاهی دارد. این شاخه ادبی به طور آکادمیک بعد از مشروطیت از اروپا وارد ایران شده است. شیوههای مورد نظر به دانشگاهها راه یافت و توانست بر جریان ادبی ایران تاثیر بگذارد. از میان چهرههای موفق دانشگاهی میتوان به دکتر عبدالحسین زرینکوب و شفیعی کدکنی اشاره کرد. در خارج از محیط دانشگاه نیز امثال اخوان ثالث روی به نقد عقلانی و علمی آوردند. مجلاتی که به صورت جدی این مبحث را دنبال میکردند فردوسی، یغما، سخن، راهنمای کتاب و آرش بودند که تمام کتابهای منتشر شده را بررسی و نقد میکردند.
با توجه به این که امروز در حوزه نقد ادبی آشفتگیها و تعبیرها و تلقیهای فراوان و متفاوتی وجود دارد اگر بخواهید برای نقد ادبی تعریفی مشخص ارائه کنید به چه نکاتی اشاره خواهید کرد؟
علیالاصول نقد به معنای عیارسنجی است. این اصطلاح از حرفه طلاسازی وام گرفته شده است. بنابر معنای لغوی، انتظار میرود که منتقد سعی در شناخت برجستگیهای اثر داشته باشد. در گذشته این ویژگی تفوق داشته است. به عنوان مثال مرحوم سعید نفیسی مقدمههای فراوانی بر آثار ادبی نویسندگان جوان نوشته است. هدف او از این کار تشویق نویسندگان، به خصوص جوانان به ادامه راه بوده است. اما باید توجه داشت این نقد به معنای واقعی نیست. البته امروز میبینیم که عملکرد منتقدین درست برعکس امثال نفیسی است و آنها تلاش میکنند کمبودها و بدیهای اثر را برملا کنند. به همین دلیل است که تصور امروز جامعه نیز از واژه کاملا متحول شده است و نقد مترادف بدگویی به نظر میرسد.
بنابراین این روزها نویسندگان جوان با نقدهایی مواجهند که احتمالا آنها را مایوس میکند؟
سجادی: بسیاری از نقدهایی که این روزها نوشته میشود روی کتابهایی است که در شبکه دوستیهای ادبی رد و بدل میشود. این به آن معناست که منتقد از کتاب دوستش تعریف و تمجیدی میکند که واقعیت ندارد
نه، من نقدهای مجلات را مدام دنبال میکنم و ناامید نیستم. اما گاهی دیده میشود که نقدها ناشی از ناآگاهی منتقد است. این ناآگاهی 2 دلیل دارد ؛یا منتقد اثر را خوب مطالعه نکرده است یا علم لازم برای نقد را ندارد. بسیاری از نقدهایی که این روزها نوشته میشود روی کتابهایی است که در شبکه دوستیهای ادبی رد و بدل میشود. این به آن معناست که منتقد از کتاب دوستش تعریف و تمجیدی میکند که واقعیت ندارد. نقد نوشتن روی یک اثر اگر از روی دشمنی با یک فرد باشد نیز خطرناک است. من نقدهای برخی پیشکسوتان و اساتید دانشگاه را که فقط قصد تشویق دانشجوی خود را دارند نیز تایید نمیکنم. اینها همه آسیبهای نقد ادبی در جامعه امروز ماست.
پس شما در میان این افراط و تفریط راه میانهای هم باید سراغ داشته باشید؟
بله، اصلا راه میانه در پرهیز از افراط و تفریط پیدا میشود. در درجه نخست، منتقد باید فردی فاضل و آگاه باشد و به موضوع کتابی که نقد میکند اشراف تمام و کمال داشته باشد. صرف این که کسی با خواندن چند کتاب بخواهد دست به نقد بزند اصلا کافی نیست. از یک منتقد انتظار میرود محیط به موضوع مورد بررسی و نقد خود باشد. با توجه به این که امروزه علوم انسانی بسیار تخصصی و متکثر شدهاند، منتقدین نباید وارد تمام حوزهها و نحلههای فکری و علمی شوند. من اصطلاح «فوقتخصص» بودن را به کار میبرم. به عنوان مثال یک منتقد میتواند تنها منتقد «شعر نوی غیرمنظوم فارسی» باشد و در این زمینه اطلاعات خود را بالا ببرد.متاسفانه بیشتر منتقدان ما خودشان شاعر و نویسنده هستند و این نقص بزرگی است. چون یک شاعر صاحب سلایق و خط مشیهای خاصی است که ناخودآگاه آن را وارد نقش نیز میکند و اثر دیگری را نیز در قالب نظرات خود میگنجاند.البته از طرفی برخی دوستان روزنامهنگار هم هستند که در کنار معرفی کتابها نقد و تعریض و تمجیدی هم میکنند که من معتقدم کسی که به هر شکلی وارد جریان ادبی کشور میشود و آثار منتشر شده را مطالعه میکند، خود به خود داخل این گود به حساب میآید. چنین فردی دلهره و دغدغه ادبیات را قطعا دارد و نمیتوان او را غریبه دانست. چه اشکالی دارد که این آدم درک و دریافت خود را از اثر بنویسد؟ حس مخاطب دائمی ادبیات، یک حس مانوس است و میتواند مفید و قابل اعتنا باشد.
به عنوان پرسش پایانی آیا تا به امروز دوستی را به دلیل نقد اثرش از دست دادهاید؟
ببینید وظیفه منتقد این است که حرف خود را بزند. او دانش، دریافت، درک و دلسوزیهای خود را در نقدش منعکس میکند. اما این نویسندگان و فعالان ادبی هستند که باید گوش شنوا داشته باشند. تجربه به من نشان داده است که گاهی منتقدان بزرگ و فهیم ما ایراداتی از اثر یک شاعر یا نویسنده گرفتهاند اما این نقد ارزشمند تاثیری روی کارهای بعدی آن پدیدآورنده نداشته است و اشتباهات تکرار شده است. منتقد مایهکارش را با تلاش و مطالعه به دست آورده و چیزی که مینویسد میتواند بسیار راهگشا و تاثیرگذار باشد ولی در نهایت این بسته به نظر خود هنرمند است که چه قدر از این راهنماییها استفاده کند. البته بسیار میبینم که هنرمندان از نقدها در آثار یا چاپ بعدی اثرشان استفاده میکنند و این باعث امیدواری است. ولی از سوی دیگر باید اعتراف کنم که نقدهای خود من باعث شده بسیاری از دوستان هنرمندم را از دست بدهم.
الناز اسکندری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم