گفت‌وگو با دکتر محمدجعفر یاحقی ، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و استاد دانشگاه فردوسی مشهد

نثر شاعرانه با بیهقی متولد شد

دکتر محمدجعفر یاحقی ، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و از اساتید مطرح دانشگاه فردوسی مشهد است.
کد خبر: ۳۷۶۷۳۰

درباره موضوعات متعدد و مختلفی می‌توان با او ساعت‌ها به گفت‌وگو نشست، اما بهانه دیدار یک ساعته ما با او انتشار کتاب «روضه‌های رضوانی» بود که به اعتقاد یاحقی، شعرهای سپید و آزاد ابوالفضل بیهقی را در بر می‌گیرد. بله، اشتباه نکرده‌اید! شعرهای ابوالفضل بیهقی همان کسی که همه ما او را بیشتر به عنوان نویسنده تاریخ بیهقی در قرن 4 می‌شناسیم.

یاحقی معتقد است بیهقی شاعرانگی را میهمان نثر ساده پارسی کرده است و به همین دلیل او در سال‌های گذشته گوشه‌ای از وقت خود را به تقطیع جملات شاعرانه تاریخ بیهقی در قالب شعر سپید اختصاص داده و این داستان زمانی جالب توجه است که به یاد بیاوریم تاریخ بیهقی، کتاب تاریخ است و بیان حقایق و وقایع تاریخی را شامل می‌شود.

او علاوه بر کتاب روضه‌های رضوانی آثار پژوهشی دیگری را درباره بیهقی منتشر کرده است که از آن میان می‌توان به یاد نامه بیهقی اشاره کرد. اگرچه بهانه این گفت‌وگو، بیهقی و زبان شاعرانه اش و انتشار کتاب تازه یاحقی بود، اما اواسط گفت‌وگو گریزی هم به فرهنگستان زبان و ادب فارسی و تدریس رشته ادبیات فارسی در دانشگاه‌های کشور زدیم که متن کامل گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

شما بتازگی کتابی را منتشر کرده‌اید به نام روضه‌های رضوانی که نگاه تازه‌ای به نثر فارسی و بویژه بیهقی را مطرح می‌کند. اگر موافقید گفت‌وگو را با تحولی که در زمان بیهقی در نثر فارسی ایجاد می‌شود، آغاز کنیم؟

بله، نثر فارسی در روزگار بیهقی وارد مرحله تازه‌ای شد که زمینه را برای تغییر سبک در نویسندگی ایجاد کرد. از این جهت کسانی که زبان فارسی را سبک‌شناسی کرده‌اند، این دوره را دوران‌گذار از سبک خراسانی به سبک عراقی در شعر نامگذاری کرده‌اند. در نثر نیز همزمان شاهد گذار از مرحله فنی به مرسل هستیم. اما نثر بیهقی طلیعه تحول در زبان فارسی است. به این معنا که وی با استخدام عناصر غیر نثر، زمینه را برای رشد شاعرانگی در نثر فراهم کرده است. نثر بیهقی سرشار از ابداعات زبانی، ترکیبات و اصطلاحات تازه است که بعد از وی در زبان فارسی به صورت پراکنده اما فراگیر مورد استفاده دیگران قرار گرفته است.

به ابداع بیهقی در آفرینش متن اشاره کردید. ریشه این توانایی یا خلاقیت‌های بیهقی کجاست؟

دلیل این ابداعات را می‌توان در تسلطی که وی بر زبان عربی و واژگان فارسی داشته است جست‌و‌جو کرد. استحکام ساختار نگارش او که از اشراف به زبان‌های محلی زمان خود به وجود آمده و حاصل مطالعه و تفحص در زبان فارسی است از دیگر دلایل ابداعات بیهقی است.

نکته بسیار مهم این است بیهقی با تسلطی که بر شعر ـ نثر داشته و به خاطر ابتکاراتی که در این زمینه انجام داده، توانسته نثر شاعرانه را که مناسب نوشته‌های عارفانه و حسی است به حوزه تاریخ نویسی وارد کند. در حالی که متون تاریخی قبل و حتی بعد از بیهقی تنها به شرح ماوقع بسنده کرده‌اند بدون این که عواطف و احساسات و انگیزه‌های درونی خود را در آن مشارکت دهند. این تفاوت از سال‌ها قبل توجه بنده را در نثر بیهقی به خود جلب کرد. اگر نثر عارفانه و بخصوص نوشته‌های خواجه عبدالله انصاری، نویسنده همدوره وی را استثنا کنیم شاعرانه نویسی در نوشته‌های دیگر نویسندگان بندرت به چشم می‌خورد و بیهقی در این زمینه یکه تاز است. کتاب‌های تاریخی که قبل از بیهقی نوشته شده است مانند تاریخ بلعمی، تاریخ طبری، حتی قابوس‌نامه و سیاست نامه فاقد چنین ویژگی‌های ادبی هستند، اما بیهقی با دقتی که کرده و با وسعتی که به کار خود داده است، جزئیات حوادث را گفته است. در خلال این بیان جزئیات، عواطف را هم دخالت داده است. به همین دلیل خواننده با سیر داستان همراه می‌شود و خودش را در کوران حوادث حس می‌کند. هرکجا که ظلمی اتفاق می‌افتد کینه ظالم را به دل می‌گیرد و با مظلوم همدردی می‌کند.

این که عواطف نویسنده در یک نوشته تاریخی دخالت کند به صداقت و دقت آن لطمه وارد نمی‌کند؟ به هر حال تاریخ نگاری یک کار علمی است.

برخی این را یک عیب می‌دانند و معتقدند نمی‌توان تاریخ را با عواطف بیان کرد، زیرا تاریخ نگار نباید قضاوت کند. بیهقی این کار را آگاهانه انجام می‌دهد و خودش هم می‌گوید که دیگران به شرح ما وقع اکتفا می‌کنند، اما من به عمد وارد جزئیات شده‌ام. او پیش‌بینی می‌کند که ممکن است مورد ملامت دیگران قرار گیرد اما با این حال به کار خود مصمم است. شرح جزئیات، حوادث، مجالس، گفت‌وگوها و حتی درددل‌ها او را به مرز ادبیات بسیار نزدیک می‌کند. به همین دلیل تاریخ بیهقی بیشتر از آن که کتاب تاریخی باشد یک اثر ادبی است. بیشتر علاقه‌مندان به ادبیات تاریخ بیهقی را مطالعه می‌کنند تا پژوهشگران تاریخ. اما تاریخ بیهقی ماهیتا یک تاریخ است، هرچند قالب و ظرف آن به ادبیات هم نزدیک شده باشد. این ادبیات موجب جلب نظر خواننده است و باعث تأثیرگذاری حوادث تاریخ بر او می‌شود.

تاریخ بیهقی بیش از 50 درصد ادبیات و کمتر از 50 درصد از آن نیز تاریخ است، ولی می‌توان گفت آن قسمتی که تاریخ است، واقعا تاریخ است. به زعم خود بیهقی او برای نگارش کتاب از 3 منبع استفاده کرده است. در وهله اول دیده‌های خود را آورده است. در درجه دوم گفته‌های افراد صدیق و مورد وثوقش را انتقال داده که حرف‌های آنها مستند است و ما امروز هیچ تردیدی در درستی آنها نداریم. بیهقی درباره گذشته نیز اطلاعاتی می‌دهد. این دست داده‌های تاریخی را نیز از کتاب‌های معتبر نقل قول و مدام نیز منابع و مآخذ خود را ذکر می‌کند. اطلاعاتی که درباره برمکیان، سامانیان و خلفای عباسی در تاریخ بیهقی آمده در دیگر نوشته‌های تاریخی نیز تایید شده است. حتی فراتر از آن درباره دوران پیش از اسلام نیز از اردشیر بابکان، بزرگمهر و انوشیروان اطلاعاتی در تاریخ بیهقی هست که موثق هستند.

بخش ادبی کتاب نیز بسیار غنی است و به بهترین آثار ادبی زبان فارسی پهلو می‌زند. از گلستان سعدی که بگذریم، تاریخ بیهقی بهترین کتاب منثور فارسی است. حتی می‌توان گفت در مواردی این کتاب از کلیله و دمنه نیز برجسته‌تر است بویژه این که نویسنده کلیله و دمنه برای نگارش اثر خود، تاریخ بیهقی را الگوی خود قرار داده است. البته گلستان یک اثر مستقل و ممتاز است، ولی بنده حتی در این کتاب نیز ردپای تاریخ بیهقی را پیدا کرده‌ام. نثر فارسی به خاطر داشتن تاریخ بیهقی باید بر خود ببالد، زیرا همان‌طور که شاهنامه در نظم برای همگان بنیاد و پایه است، تاریخ بیهقی نیز در نثر همین نقش را بازی می‌کند. شاهد من بر این مدعا، لغتنامه مرحوم دهخداست. این اثر بزرگ همیشه اولین شاهد نظمش را از شاهنامه روایت می‌کند و نخستین شاهد نثرش نیز از تاریخ بیهقی است. می‌توان نتیجه گرفت تاریخ بیهقی و شاهنامه پایه‌های زبان فارسی را استوار کرده‌اند.

آقای دکتر! تاریخ بیهقی چقدر به داستان با تعریفی که امروز ما از آن داریم پهلو زده است؟

به یک معنا زیاد و به یک معنا کم. تاریخ بیهقی همان تاریخ را به روایت درآورده است. یعنی یک داستان جعلی مانند یک رمان تخیلی نیست. هرچه در تاریخ بیهقی هست مبنای دقیق تاریخی دارد. اما بحق این روایت تاریخ که اغلب خشک و بی‌روح و یکنواخت است، یک تنوع و جنبه ادبی و داستانی پیدا کرده است. او تاریخ را روایت می‌کند اما در عین حال داستان می‌گوید به طوری که از زندگی در دربار و اشخاص مهم و مردم عادی که سخن می‌گوید مانند داستان است. این طبیعی است که برخی قسمت‌های این کتاب بیشتر به دل مردم نشسته و ماندگار شده است، مانند بردار کردن حسنک وزیر، سرگذشت افشین بودلف، داستان سیل غزنه و دو زاهد عهد هارون الرشید. قدرت روایی در این داستان‌ها بسیار زیاد است، بنابراین این اثر از بعد داستان پردازی و روایت نیز قابل مطالعه است و شایسته این است که افرادی آن را بررسی کنند.

شاعرانگی‌های نثر بیهقی به کدام یک از دوره‌های شعری و نثری زبان فارسی نزدیک است؟ آیا می‌توان آن را وامدار سبک خراسانی دانست؟

در تقسیم‌بندی سبک نثر فارسی، تقسیم‌بندی‌های ویژه‌ای قائل شده‌اند که درباره تاریخ بیهقی مصداق چندانی ندارد. یک سبک در نثر هست که بیشتر در مکتب خراسان بالیده است که به آن نثر مرسل گفته‌اند. این سبک نویسندگی مانند شعر آن دوره ساده است. نویسنده در پی آن نیست که عناصر غیرضروری و خارجی را وارد اثرش کند. این تجربه مربوط به دوره اول زبان فارسی است و شامل قرن چهارم تا ششم می‌شود. از اوایل قرن ششم و بخصوص در قرن هفتم که نثر فارسی عناصر خارجی را در خود می‌پذیرد و وارد فاز تازه‌ای می‌شود، به آن نثر مصنوع گفته می‌شود. یک مرحله دیگر نیز میان نثر مرسل و مصنوع وجود دارد که ویژگی‌های هر دو سبک را در خود دارد که به آن نثر بین بین می‌گوییم. اگر بخواهیم برای نثر بیهقی در این تعریف کلاسیک جایی پیدا کنیم، این جایگاه نثر بین بین است زیرا هم سادگی نثر مرسل را دارد و هم خصوصیات فنی نثر مصنوع. بدون شک بیهقی یکی از افرادی است که زمینه را برای تبدیل نثر مرسل به مصنوع در زبان فارسی فراهم کرده است.

هرچند بیهقی با استقلال و آگاهی دست به این کار زده است، در حالی که دیگران بدون داشتن آگاهی دست به تجربه‌هایی زده‌اند که نتوانسته موفقیت‌آمیز باشد. نثر بیهقی نثر بینابینی است که به سمت زیبا شدن، تعالی و عاطفی شدن می‌رود.

شما در روضه‌های رضوانی با تقطیع برخی سطرها بصراحت به شعر اشاره کرده‌اید. کمی در این رابطه و جوهره شاعرانه و مولفه‌های آن سخن بگویید.

یاحقی: نثر فارسی به خاطر داشتن تاریخ بیهقی باید بر خود ببالد زیرا همان‌طور که شاهنامه در نظم برای همگان بنیاد و پایه است تاریخ بیهقی نیز در نثر همین نقش را بازی می‌کند

این شعر به معنای آزاد است و نه شعر کلاسیک و وزن‌های عروضی. البته در تاریخ بیهقی پاره‌هایی هم وجود دارد که می‌توان آن را با اوزان عروضی تقطیع و بحر آن را تعیین کرد، اما تعداد آنها زیاد نیست. کمتر از 2 دهه قبل که تاریخ بیهقی را در دانشگاه تدریس می‌کردم، جمعبندی این دست اشعار عروضی را برای رضا افضلی ـ که آن زمان هنوز شاعر سرشناسی نبود ـ تعیین کردم. او از تقطیع نوشته‌های شاعرانه بیهقی در شعرش بهره زیادی برد. این یک بخش از کار بود. تقطیع نثرهای شاعرانه بیهقی به صورت آزاد را حدود 6 سال پیش در شیراز وعده دادم. این کار تا امروز طول کشید، اما در نهایت دفتر شعرهای آزاد بیهقی به نام روضه‌های رضوانی منتشر شد.

چرا روضه‌های رضوانی؟

این تعبیر را از خود بیهقی وام گرفته‌ام. به نظرم در تاریخ بیهقی اطلاعات و اصطلاحات بسیار زیادی هست که می‌تواند عنوان مقالات، اشعار و نمایشنامه‌های فراوانی قرار گیرد. درست مثل اصطلاحات موجود در اشعار حافظ که امروزه استفاده‌های زیادی از آن می‌شود. در مورد روضه‌های رضوانی، بیهقی قطعه‌ای دارد که مربوط به زمانی است که دستنوشته‌هایش را گم می‌کند. او نقل می‌کند که یادداشت‌هایم را از من گرفتند و من آنها را بسیار دوست داشتم. او در اینجا افسوس می‌خورد و می‌گوید:

دریغا / و بسیار بار دریغا / که آن روضه‌های رضوانی / برجای نیست / که این تاریخ بدان چیزی نادر شد.

روضه‌های رضوانی به معنای باغ‌های بهشتی است و بیهقی معتقد است اگر نوشته‌ها گم نشده بود کتاب تاریخ بیهقی چیز متفاوتی از آنچه اکنون هست می‌شد و به خاطر همین از آنها با تعبیری چنین شاعرانه یاد می‌کند.

کمی هم درباره مرز‌های نظم و نثر در ادبیات و زبان فارسی سخن بگویید.

در ادبیات، مرزی که نتوان از آن عبور کرد، وجود ندارد. نمی‌توان سیم خارداری برای تعیین مرز آفرینش‌های ادبی متصور بود. همیشه نثر فارسی به شعر نزدیک شده و شعر نیز خودش را با نثر بیگانه ندانسته، بخصوص نثر به دنبال شعر رفته است. نثر و نظم در واقع دو روی سکه زبان هستند و نمی‌توانند از هم جدا شوند. طبیعی است که این گونه تداخل‌ها نیز میان آنها به وجود بیاید. می‌دانیم که زبان 2 کارکرد متفاوت دارد. در درجه اول زبان یک وسیله ارتباطی و اطلاع‌رسانی است و ذهنیات افراد را به هم منتقل می‌کند. در اینجا نظم و شاعرانگی هیچ جایگاهی ندارند، هر چند گاهی در این کارکرد اولیه زبان نیز ردپایی از شعر وجود دارد ولی در حالت کلی وقتی می‌خواهیم صرفا ارتباط برقرار کنیم نیازی به ادبیات نیست. در وهله دوم زبان از یک وسیله ارتباطی فراتر می‌رود و وارد وادی ادبیات می‌شود.

وقتی هم که وارد ادبیات شدیم می‌بینیم هیچ تفکیک کلی میان شعر و نثر وجود ندارد. این دو در هم تنیده می‌شوند و همزیستی مسالمت‌آمیزی را برای تحقق اهداف نگارنده آغاز می‌کنند، زیرا این هردو از یک وادی و یک آبشخور تغذیه می‌شوند. ما در روزگار خودمان قالب شعر منثور را داریم که بارزترین مثال در هم شکستن مرزهای نظم و نثر است. در گذشته ها، نثر آهنگین و منظوم داشتیم اما امروز شعر منثور داریم، یعنی نوشته‌ای که منثور است و شاعرانگی و عاطفه شعر را نیز همراه دارد. مرز این دو بیشتر باریکه‌ای است که از بسیار شدن عاطفه و احساس در نوشته حاصل می‌شود و آن را به وادی شعر وارد می‌کند، ولی تأکید می‌کنم نظم و نثر در اصل و ریشه یکی هستند.

اجازه بدهید کمی هم درباره آموزش آکادمیک ادبیات فارسی صحبت کنیم. آنچه به عنوان ادبیات فارسی در دانشگاه تدریس می‌شود چقدر به نیاز ما در جامعه نزدیک است؟

باید در درجه اول نیاز را تعریف کرد. همیشه فاصله و مرزی میان دانشگاه و بیرون دانشگاه وجود داشته است. دانشگاه به حوزه‌های علمی و آکادمیک می‌پردازد اما در جامعه شاهد مسیر متفاوتی هستیم. در دانشکده‌های ادبیات ضوابط تعریف شده‌ای وجود دارد که هر اثری نمی‌تواند وارد آن شود. همیشه ما 2 نوع ادبیات داشته‌ایم: ادبیات درون دانشگاهی و برون دانشگاهی. غالبا ادبیات برون دانشگاهی خود را آزادتر و بی‌قید و بندتر حس کرده و توانسته میدان‌های بیشتری را تسخیر کند. در حالی که ادبیات دانشگاهی بیشتر به مطالعات کلاسیک پرداخته است. به همین دلیل است که ثابت‌تر و بی‌حرکت‌تر باقی مانده است. همیشه این تضاد و تقابل بین این 2 وجود داشته است. در دانشگاه، علم ادبیات و دانش‌های ادبی مورد توجه است و در بیرون دانشگاه، خلاقیت‌های ادبی. کسی که در دانشکده ادبیات درس می‌خواند لزوما شاعر نمی‌شود اما می‌تواند شعرشناس و نثرشناس باشد. تولید ادبیات بیشتر در بیرون از دانشگاه است و شاعران و نویسندگان معروف غالبا از بیرون دانشگاه بوده‌اند. حقیقت این است کسی هم که درون دانشکده ادبیات طبع شعری از خود بروز می‌دهد، ادبیات خود را مدیون تربیت ادبی‌اش نیست. تولید ادبیات در بیرون است و ادبیات‌شناسی آن چیزی است که در دانشگاه به آن پرداخته می‌شود.

در مورد فارغ‌التحصیلان رشته ادبیات دیده می‌شود که این افراد در مقطع کارشناسی و حتی بالاتر تاثیری بر جامعه ادبی ندارند. یعنی کمکی به ادبیات کشور و رشد خلاقیت شعرا و نویسندگان بیرون دانشگاه نمی‌کنند. آیا با توجه به تعریفی که ارائه کردید، می‌توان نتیجه گرفت این افراد تنها برای شناخت ادبیات کلاسیک به دانشگاه می‌روند و پیوندی با ادبیات امروز ایران ندارند؟ مطالعات کلاسیک دانشگاه‌های ما از چه راهی به ادبیات امروز پیوسته می‌شود؟

بله متأسفانه این یک حقیقت است که آنچه در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود با نیاز جامعه منطبق نیست یا به عبارت دیگر، فارغ‌التحصیلان ادبیات کارایی زیادی در جامعه ندارند. 2 دلیل برای این موضوع به نظر می‌آید. در جلساتی هم که اخیرا با مدیران گروه ادبیات در سراسر کشور داشتیم این 2 جنبه مطرح و بررسی شد. یکی از عوامل موضوعی است که به ما در دانشگاه مربوط می‌شود و ناشی از آن است که در محیط آکادمیک برنامه‌ها به روز و زنده نیستند و استادان ذهن پویا و فعالی ندارند. معمولا دانشجویان ضعیف به این رشته می‌آیند که دلایل اجتماعی و فرهنگی باعث این نوع گزینش است. در عین حال دیده می‌شود دانشجویان مستعد ادبیات به سمت رشته‌های دیگر هدایت می‌شوند. این عوامل کند کننده، کارایی دانشگاه را کاهش داده‌اند. این یک سوی مسأله است. از جهت دیگر و در بیرون دانشگاه نگاه خوبی به این رشته وجود ندارد. متأسفانه به دلیل ذوق زدگی که در سطح فرهنگ عمومی نسبت به تمدن غرب به وجود آمده، توجه افراد از مسائل فرهنگی و ریشه دار مثل ادبیات معطوف شده است به موضوعات تولید و صنعت، زندگی مدرن و استفاده از ابزار و امکانات جدید. این موجب شده افراد به آموزش رشته‌های فنی جذب شوند. به همین دلیل بسیاری از فارغ‌التحصیلان رشته‌های غیرادبی آمده‌اند و پست‌هایی را اشغال کرده‌اند که می‌توانسته بالقوه به فارغ‌التحصیلان ادبیات اختصاص یابد. به همین دلیل میدان برای عرصه ادبیات و عرضه آثار ادبی از سوی فارغ‌التحصیلان این رشته کم شده است. این 2 عامل باعث شده تصور عمومی بر آن باشد که فارغ‌التحصیلان ادبیات تنها می‌توانند معلم شوند، در حالی که بسیاری از مشاغل از جمله همین روزنامه‌نگاری یک کار ادبی است.

با این حساب چقدر امیدوارید که در این روند تغییری ایجاد شود؟ به هر حال افراد تنها برای معلمی جذب رشته ادبیات نمی‌شوند.

زیاد امیدوار نیستیم که بتوان این روند را به این زودی‌ها اصلاح کرد. شاید اصلاح آن کار هرکسی نباشد و نیاز به یک نظام مشخص داشته باشد.اگر بخواهم خیلی کوتاه جواب دهم باید بگویم ادبیات را باید زنده نگه داشت و زنده عرضه کرد. لازمه چنین نوع عرضه‌ای این است که ذهن فرد زنده باشد. این امکان بخصوص برای اساتیدی که سن بالا دارند ممکن است وجود نداشته باشد.

آنچه بر یک جوان می‌گذرد ممکن است در فکر و ذهن ما اهالی فرهنگستان وجود نداشته باشد، ولی اگر اصرار داشته باشیم که این ارتباط برقرار شود باید ذهنمان را از برخی قیدها آزاد کنیم. به مساله از نو نگاه کنیم و برخورد فعالی با آن داشته باشیم. در عین حال باید آثار خود را با تناسب نیاز‌های امروز عرضه کنیم. امروز دیگر زبان ادبیات، زبان متون کلاسیک و وابسته به متن خوانی نیست. باید با نگاه و ابزار‌های جدید مانند تئاتر، سینما، موسیقی، پیامک و اینترنت ارتباط را ممکن کنیم. اینها چیزهایی است که جوان امروز آن را می‌فهمد. اگر همین عرصه اینترنت را پر از نوشته‌های ادبی کنیم و آن را به شیوه فعال و نوین عرضه کنیم تا مراجعه‌کننده خود را انبوه اطلاعات دلپذیر مواجه ببیند می‌توان امیدوار بود که جوان ایرانی از ادبیات کلاسیک تغذیه شود. امروز اگر بتوانیم ادبیات را با زبان هنر عرضه کنیم، می‌توانیم راه را بر برخی کج سلیقگی‌ها و کج فکری‌ها ببندیم. شکافی که در حال حاضر میان نسل جوان و قدیمی‌ها به وجود آمده به همین دلیل است که ما نتوانسته‌ایم متون ادبیات کلاسیک را به زبان هنر برای جوان امروز عرضه کنیم، زیرا صرف بازگویی متون نمی‌تواند ایجاد جذابیت کند.

الناز اسکندری
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها