در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من عاشقانه فرزندم را دوست داشتم و از این که چنین بیرحمانه هدف ضربات مشت و لگد قرار گرفته، شرمسارم. اما این را خیلی خوب میدانم که همیشه برایش مادر خوبی بودهام و از این بابت خوشحالم.»
«شکیلا رایت» زن 20 سالهای است که به اتهام سکوت در برابر کتک خوردن فرزند 18 ماههاش «لوئیس» دستگیر و دادگاهی شده است. طبق مندرجات پرونده این مادر جوان، او هنگامی که دو نوجوان 14 و 15 ساله همسایهشان شروع به بازی خشن با فرزندش کرده و از او به عنوان «کیسه بوکس» برای سرگرمی استفاده کردهاند، سکوت کرده و جلوی حرکات بسیار خشن آنان را نگرفته است.
«لوئیس» زمانی که به بیمارستان منتقل شد دچار شکستگی جمجمه، پاره شدن آپاندیس و جراحات عمیق روی صورت و بدنش بود که نجات دادنش از مرگ کاری بسیار سخت و دور از ذهن به نظر میرسید. با وجود تلاش بیوقفه پزشکان آنها طی چند هفته اخیر توانستهاند شرایط او را ثابت نگهدارند، اما هنوز این کودک از مرگ نجات پیدا نکرده است.
با تکمیل شدن پرونده سهلانگاری خانم «رایت» او دادگاهی شده و حکم نهاییاش را تا چند هفته آینده دریافت میکند. گرچه او تنها زمانی شانس زندانی شدن کوتاه مدت را خواهد داشت که «لوئیس» کوچک در جدال با مرگ برنده و از بیمارستان زنده خارج شود، چون در غیر این صورت و با جان سپردنش، مادر او به اتهام مشارکت در قتل دادگاهی شده و دستکم 45 سال حبس را پیشرو خواهد داشت.
«زمانی که همسرم مرا ترک کرد تنها چند هفته بود که پسرم را به دنیا آورده بودم. او مدعی شد که صدای گریههای شبانه فرزندمان او را کلافه میکند و حاضر نیست در شرایط سختی که داشتیم با من زندگی کند. باور نمیکردم که چنین راحت بتواند همسر و فرزندش را رها کند. اما این کار را کرد و با بستن چمدانش از خانه خارج شد.
من که راهی برای درآمد نداشتم به ناچار موضوع را با ماموران دولت در میان گذاشتم و آنها طبق قانون مقداری پول را ماهانه در اختیارم قرار دادند تا سر کار بروم. چند ماه بعد بالاخره در یک فروشگاه مشغول به فعالیت شدم و به ناچار پسرکم را در منزل همسایهمان میگذاشتم که صاحب دو پسر نوجوان بود. آنها به نظر آدمهای خوبی میآمدند و از این که لوئیس پیششان باشد لذت میبردند. من بناچار در قبال ساعاتی که از کودک نگهداری میکردند برایشان خرید خواربار میکردم و این بود که ارتباطمان با آنها خیلی زیاد بود. چندین ماه به همین شکل سپری شد تا این که من از فروشگاه محل کارم اخراج شدم.
مشکل مالی سبب شد که مقدار زیادی از کارمندان اخراج بشوند و من هم که حرفه خاصی بلد نبودم، از این قاعده مستثنا نمیشدم. بیکار شدنم دوباره شرایط وخیم مالی برایم پیش آورده بود که راهی برای نجات از آن نمیدیدم. چند هفتهای را صرف پیدا کردن همسر سابقم کردم تا لااقل او را مجبور کنم هزینههای بالای فرزندش را بپردازد.
اما متوجه شدم که او هم به جرم یک دزدی کوچک در زندان است و تا یک سال آینده هم بیرون نمیآید. شرایط سختی داشتم که وجود یک کودک آن را غیرقابل تحملتر هم میکرد.
بناچار و با پیشنهاد یکی از دوستانم برای فراموش کردن مشکلاتی که داشتم شروع به کشیدن «کراک» کردم.
اوایل از آن لذت میبردم، اما خودم متوجه شدم که سبب شده حرکات و رفتارهای عجیبی از من سر بزند که با شخصیت من در تضاد بود. با این که میدانستم راهی که میروم بسیار اشتباه است و بزودی برایم پشیمانی به بار میآورد، اما مصرف مخدر را هر روز بیشتر میکردم تا شاید غم و غصههایم را زودتر فراموش کنم. در این میان «لوئیس» تنها کسی بود که بیش از همه ضرر میدید و از زندگی کردن با من در عذاب بود. همسایهام که زنی مهربان بود به من اجازه داد در هفته چند ساعتی لوئیس را نزدش بسپارم و به دنبال کار بگردم، اما تلاشهایم بیفایده بود. هر چه بیشتر ناامید میشدم بیش از پیش از پسرم دور شده و در رنج و غم فرو میرفتم. انگار همه دنیا علیه من بود و بالاخره آن اتفاق شوم رخ داد.
بنا بر آنچه ماموران پلیس از بازجوییها متوجه شدهاند خانم رایت پس از اخراج شدن از محل کارش روبه مصرف موادمخدر آورده و استفاده بیرویه از آن سبب مشکلات بسیار رفتاری در او شده است. به شهادت اطرافیان او، عدم تعادل روانی سبب شده بود که «لوئیس» به ناچار نزد زنان همسایه باشد و آنها هم تنها به خاطر حس دلسوزیای که داشتند پلیس را در جریان زندگی سخت این کودک قرار نمیدادند تا مبادا حضانت از مادرش هم گرفته شود.
در این میان دو نوجوان پسر همسایه که آنها هم گاه و بیگاه مواد مخدر مصرف میکردند، بیشترین ارتباط را با لوئیس کوچک داشتند و در واقع او را مثل یک وسیله سرگرمی برای خود میدیدند.
روز حادثه آن طور که به نظر میرسد خانم رایت در ازای گرفتن پولی از این دو نوجوان برای تهیه کردن مواد مخدر اجازه داده تا آنها با کودکش شروع به بازی و کشتی گرفتن کنند، اما این بازی کودکانه کمکم شکل خشن و بیرحمانهای به خود گرفته است. با وجود فریادهای این کودک دو نوجوان بیرحم همسایه با ادعای این که او «کیسه بوکس» برای بازی آنهاست شروع به مشت و لگد زدن به لوئیس کردهاند و در مقابل چشمان مادرش جراحات بسیار سنگین به او وارد کردهاند.
بعد از چند دقیقه ،زمانی که خانم رایت متوجه میشود که کودکش نفس نمیکشد و چشمانش از حالت عادی خارج شده بالاخره او را به بیمارستان منتقل میکند و مدعی میشود هنگام وقوع این بازی او در خانه نبوده است. ادعایی که توسط دو نوجوان رد شده و آنها اعتراف کردهاند که با اجازه این زن جوان و در مقابل پرداخت پول توانستهاند از کودکش به عنوان وسیله سرگرمی و کیسه بوکس برای مشتهای گره شدهشان استفاده کنند.
«آنها دروغ میگویند من هرگز اجازه ندادم که آنها فرزندم را چنین وحشیانه کتک بزنند و خودم نظارهگر این جریان نبودهام.
آن روز هم مثل چند هفته اخیر، من به آنان اطمینان کردم که لوئیس را نزدشان بگذارم تا به دنبال کار بروم.
وقتی به خانه بازگشتم صداهای عجیبی شنیدم که به نظرم غیرعادی آمد و وقتی در را باز کردم بدن نیمهجان و کبود «لوئیس» را دیدم که روی زمین افتاده بود و دو نوجوان بیرحم همسایه نیز مدعی بودند که در بازی «کشتی» که 3 نفری داشتهاند بناچار خشونت به کار برده و ضربات را به فرزندم وارد کردهاند.
این که میگویند من شاهد ماجرا بودم اصلا صحت ندارد و هیچ مادری حاضر نیست کتک خوردن بیرحمانه کودکش را ببیند و چیزی نگوید.
درست است که من مدتی بود از مواد مخدر استفاده میکردم، اما برای تهیه پول آن فرزندم را برای بازیچه شدن توسط دو نوجوان نفروختم و از این ادعاها شرمسارم.
از خدا میخواهم فرزندم را کمک کند تا هر چه زودتر بهبود پیدا کند و دوباره مثل قبل بتوانم با او دور یک میز غذا بخورم و از وجودش لذت ببرم. من میدانم که او پسری قوی است و به این راحتیها تسلیم نمیشود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: