این را نوشتم که به شما دوست عزیز که حالا این مطلب را میخوانید بگویم، فردا شب که شب یلداست همه ما کم و بیش از پس خریدن کمی آجیل یا شیرینی و میوه بر میآییم؛ حالا یکی کمتر و یکی بیشتر. از امروز هم کم و بیش میتوان شور و حال خریدها را دید، بهویژه با چراغهای جلوی میوهفروشیها که انار و هندوانه را چون اثری هنری روشن کردهاند یا در برابر خشکبارفروشیها که با خطی خوش بر شیشه نوشتهاند «آجیل مخصوص شب یلدا».
بالاخره فردا غروب اغلب مردم، از زن و مرد با دستی به نسبت پر به خانه میروند.
اما آن را که نمیتوان خرید و در هیچ مغازهای نمیتوان سراغش را گرفت، دوستی و محبت و عشق و توجه به سلامت روان است.
این متاع را تنها از دلها میتوان خواست؛ دلهایی که دوست داشته باشند و محبت کنند و عشق نثار نمایند.
فردا شب، پدربزرگ و مادربزرگ من و شما، پدرها و مادرها و همه بزرگترها، میتوانند چیزی بخرند و روی میز یا سفره شب یلدا بگذارند؛ آنها که از من و تو بیشتر پایبند این رسمها هستند؛ پس از این جهت کم و کسری ندارند؛ آنچه آنها میخواهند همان نیمه دیگر سلامتشان است. آنها محبت من و شما را میخواهند. آنها چشم به تلفن دارند و گوش بر زنگ در خانه. تا فردا شب کسی در را بزند و با چهرهای خندان از در به درون آید؛ پسری یا دختری با خانوادهاش و بچهها و نوهها.
آنها شور و حال و خندیدن بچهها را میخواهند؛ دویدن نوهها را و در آغوش گرفتنشان را.
این روزها به یاد مادربزرگی میافتم که هر سال عید برای نوههایی که در خارج زندگی میکردند کادو میخرید و روز سیزده فروردین، کادوها را جمع میکرد و در کمد میگذاشت و در پاسخ آنها که علت را میپرسیدند میگفت: بالاخره یک روز میآیند و آن روز همه کادوها را با هم میگیرند.
این است آن دلی که عاشق است؛ این است آن سینهای که محبت نثار میکند.
من و شما که انشاءالله سر وقت به دکتر و درمان آنها میرسیم و حواسمان جمع است که داروهایشان را به موقع بخورند و در هوای سرد چنان کنند و در گرما فلان جور؛ خوب است بدانیم که سلامت کامل این بزرگواران در گرو آسایش روح و روانشان نهفته است.
در شبهایی مانند فردا شب، در روز تولدشان، در روزها و شبهای خاص، آنها بیشتر از میوه و شیرینی و آجیل به حضور ما نیاز دارند.
حضوری گرم و با احساس؛ نه خدای ناکرده آنگونه که بفهمند تنها رفع تکلیفی است از سر اجبار.
فردا شب نزدیکترین فرصت است که قدری به سلامت بزرگترهای خانواده کمک کنیم؛ آنها که از جان و مالشان برای به ثمر رساندن ما دریغ نکردند. آنها که آرامششان در گرو دیدن روی خندان ماست. اگر به هر دلیلی فردا شب نمیتوانیم به خانه آنها برویم؛ طوری برنامهریزی کنیم که آنها را به خانه خودمان بیاوریم؛ البته با احترام تمام.
بهانه هم نیاوریم؛ راهها همیشه دور است و ترافیک همیشه پا بر جاست.
آنچه مهم است داشتن دلی پر از عشق است که بر همه این مشکلات پیروز میشود.
اگر به قول قدیمیها، کلاهمان را قاضی کنیم، درمییابیم که به واقع هم من و هم شما خیالمان از آن سو راحت است؛ میدانیم که آغوشی همیشه باز و رویی همواره گشاده هست که در روزهای سختی، هنوز هم، پناه بچه دیروز و مرد و زن امروز باشد، اما این سو چه خبر است؟
خوب است همیشه این پرسش را از خود بپرسیم، ما چقدر در فکر آنهاییم؟ ما چقدر مشتاق دیدارشانیم؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم