بتازگی یک کاسب محلی و معمولی در کویته پاکستان خود را به دروغ ملااختر محمد منصور، از رهبران ارشد طالبان معرفی کرد و پس از دیدار با مقامهای انگلیسی و افغان چندین هزار دلار به جیب زد و فرار کرد. این یکی از همان کلاهبرداران سیاسی است که نامش در تاریخ ثبت شده است.
اما این اولین بار نیست که در دنیای سیاست، فردی از عنوان جعلی استفاده میکند و پول کلانی به جیب میزند. مجله فارن پالسی در یکی از تازهترین شمارههای خود برخی از این کلاهبرداران سیاسی را معرفی کرده که خواندنش خالی از لطف نیست.
زمینی که هیچ گاه نبود
جورج مک گریگور اسکاتلندی بخوبی میدانست که چگونه میتوان اروپاییهای ثروتمند و اصیل قرن 19 را تحت تاثیر قرار داد، بوبژه آن دسته از افرادی که تمایل زیادی به خرید اراضی و زمینهای جدید در آمریکا داشتند. دیوید سینکلر تاریخدان در کتاب «زمینی که هیچگاه نبود» ظاهر او را این گونه توصیف میکند: «یک انسان به ظاهر نجیب با لباسهای نظامی اتو کشیده و اندامی درشت و چهار شانه».
گریکور که یک افسر سابق نظامی در ارتش اسپانیا و پرتغال بود، سال 1820 به انگلستان بازگشت و خود را فرستاده رهبر کشوری تازه به استقلال رسیده در آمریکای جنوبی به نام پوپائس معرفی کرد. منابع طبیعی دست نخورده و مردمی مهربان از مواردی بود که گریگور برای توصیف مشخصات این سرزمین استفاده کرد. منطقهای که به گفته او نیازمند سرمایه و حضور افراد اروپایی بود. او سریع شروع به فروش زمینهای این منطقه کرد و حتی با انتشار یک کتاب راهنما به توصیف ثروت و مراکز در حال توسعه این منطقه پرداخت.
سرانجام در سال 1822 و 1823 بیش از 200 انگلیسی با 2 کشتی عازم منطقهای شدند که گریگور طی این سالها بارها وعده آن را داده بود. زمانی که این افراد از کشتیها خارج شدند، خود را در جنگلی بدون سکنه یافتند که هیچ نشانی از تمدن در آن یافت نمیشد. پس از بازگشت آنها به انگلیس، دولت، گریگور را به دلیل کلاهبرداری متهم شناخت اما دیگر دیر شده بود، چرا که وی قبلا انگلیس را به قصد پاریس ترک کرده بود.
فروش سوئیس به انگلیس!
مدت کوتاهی پس از آنکه امپراتوری عثمانی در حمایت از قدرتهای مرکزی (آلمان، لهستان و بلغارستان) وارد جنگ جهانی اول شد، دولت بریتانیا سعی میکرد با تنظیم قرارداد صلحی جداگانه، ترکها را از این جنگ بزرگ خارج کند. در پاییز 1916 فردی به نام جی. آر. پیلینگ خود را به عنوان میانجی در این زمینه معرفی کرد. وی که یک تاجر ورشکسته بود، آنقدر خوششانس بود که توانست اعتماد یکی از دوستان دیوید لیود جورج را کسب کند؛ جورج در آن زمان وزیر جنگ بریتانیا بود که بعدها به عنوان نخستوزیر انتخاب شد. جاناتان اسچنر در کتاب «اعلامیه بالفور ریشههای منازعه اعراب و اسرائیل» مینویسد که مقامات رسمی بریتانیا از همان ابتدا دیدگاه خوشبینانهای نسبت به پیلینگ نداشتند. حتی دیپلماتهایی همچون جورج از او با عنوان فردی گیج و کوتهفکر نام برده بودند.
با تمام این اوصاف، جورج او را رهسپار کشور بیطرف سوئیس کرد تا با ترکها در این زمینه صحبت کند. به رغم آنکه وزارت خارجه انگلیس از او خواسته بود پا را فراتر از وظیفه سیاسی مستقل خود ننهد، پیلینگ شخصا دو نامه به مهمت طلعت، یکی از رهبران جوان ترک آن دوره نوشت. در ماه می 1917 او خبرهای خوشی به جورج با این مضمون فرستاد: میانجی ترکها در سوئیس از طرف طلعت اعلام کرده که عثمانیها آماده عقبنشینی از جنگ هستند و حتی حاضرند در یک قرارداد صلح از عراق و مصر بهنفع انگلیس چشمپوشی کنند. در 9 ژوئن نیز مدعی شد نامهای از طرف شخص طلعت به دست او رسیده است، اما هیچگاه نسخهای از نامه یاد شده را به کسی نشان نداد.
وی در 16 ژوئن به انگلیس برگردانده شد در حالی که دولت وقت از پرداخت هزینههای او در زمان مدت اقامتش در سوئیس صرفنظر کرد. اما این پایان مصیبتهای پیلینگ نبود چرا که برای او مجموعهای از حوادث اتفاق افتادند. چیم وایزمن یکی از رهبران صهیونیست در انگلیس از اقدامات او آگاه شد.
اخاذی با ترساندن ایرلندی
رابرت هنری فریگارد، لباسهای اتوکشیده و ماشینهایی شبیه جیمز باند داشت اما شغل و حرفه حقیقی نداشت. او که قبلا یک فروشنده ماشین بود، خود را مامور مخفیMI5، سرویس اطلاعات جاسوسی داخلی انگلیس معرفی کرد و مدعی بود که با ارتش جمهوریخواه ایرلند مبارزه میکند. آغاز ماجراهای او از اکتبر 1992 بود که با گروهی از دانشجویان در غرب انگلیس آشنا شد. وی در آن زمان تنها یک خدمتکار رستوران بود اما خود را فردی معرفی کرد که به دلیل شناسایی دانشجویان ارتش ایرلند در دانشگاههای محلی از طرف اسکاتلند یارد متهم شناخته شده است. با اینکه خطر این نیروهای نظامی بیشتر میشد، فریگارد ترس آنها را برانگیخت و خانوادههای آنها را متقاعد کرد که برای حفاظت از جان فرزندانشان مبالغی پول به او بدهند.
او طی 10 سال فعالیت غیرقانونی خود، ماموریتهای جاسوسی متعددی برای قربانیان خود در نظر میگرفت و به اشکال مختلف میزان وفاداری آنها را میسنجد. خوابیدن روی صندلی پارک در شبهای سرد زمستان و خوردن تنها آب و نان برای یک هفته از جمله آزمایشهای او بود. وی همچنین طی این سالها باوعده ازدواج 5 زن را فریب داد. سرانجام سال 2002 پایان کلاهبرداریهای این مامور قلابی بود؛ مادر یکی از قربانیانش به او پیشنهاد کرد که تنها در صورتی راضی به پرداخت 10 هزار دلار اضافی خواهد شد که بتواند شخصا فرزندش را ملاقات کند. فریگارد به طمع پول بیشتر با آن دختر وارد فرودگاه هیث رو شد اما این بار توسط ماموران واقعی دستگیر شد. 2 آدمربایی، 10 مورد دزدی و 8 مورد اغفال و فریبکاری از جمله اتهامات وارده علیه او بود. او طی این مدت توانست در حدود یک میلیون پوند از افراد مختلف بگیرد. دادگاه، فریگارد را در سال 2005 بهاتهام آدمربایی به حبس ابد محکوم کرد، ولی او در سال 2007 بهحکم صادره شکایت کرد و گفت که هیچ گاه افراد را به اجبار نزد خود نگه نداشته بود. بنابراین حکم او به 9 سال کاهش یافت.
16 کلمه دردسرساز
جورج بوش در نطق سالانه خود در ژانویه سال 2003 در برابر کنگره گفت: دولت انگلیس پی به این موضوع برده که صدام حسین اخیرا مقدار مشخصی اورانیوم از آفریقا دریافت کرده است. این سخنان در واقع نتیجه اطلاعات غلطی بود که به رئیسجمهور آمریکا داده بودند. مدرک تلاش رژیم صدام برای خرید کیک زرد از نیجر در واقع براساس مجموعهای از اسنادی بود که مذاکرات مقامات نیجر و عراق در مورد تحویل اورانیوم را نشان میداد. این اسناد از طرف سرویس اطلاعات ایتالیا به دولت آمریکا تحویل داده شد اما بعدها سرویس اطلاعات انگلیس نیز ضمن تایید نتایج آن، اظهار داشت مدرک مشخصی این قرارداد را تایید میکند. یک ماه بعد سازمان اطلاعات جاسوسی آمریکا (سیا) جوزف ویلسون، سفیر سابق آمریکا در نیجر را به این کشور فرستاد تا موضوع را بررسی کند. پس از مصاحبه با مقامات نیجر و افراد دخیل در ساخت اورانیوم، ویلسون به این نتیجه رسید که این اسناد غیرواقعی و ساختگی هستند. در مارس 2003 نیز محمد البرداعی، رئیس سابق سازمان بینالمللی انرژی اتمی اظهار داشت که این اطلاعات کاملا دروغین است. اگرچه عامل اصلی انتشار این اسناد مشخص نشد اما سیمور هرش در مجله نیویورکر نوشت که یک منبع اطلاعاتی به او گفته این اسناد دروغین از سوی مقامات بازنشسته سیا تهیه شده بود. هدف از این کار این بود که مقامات عراقی دستپاچه شده و اشتباها اطلاعاتی را بروز دهند. چند ماه بعد جورج بوش بدون آنکه از این اشتباه عذرخواهی کند، گفت: در آن سخنرانی من5000 کلمه علیه رژیم صدام به کار بردم، اما تنها آن 16 کلمه یک دردسر سیاسی درست کرد.
مترجم: حسین خلیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم