این که دانشجو از فضای سیاسی تاثیر پذیرد و تاثیرگذار باشد با اینکه آلت دست و وابسته به جریانهای سیاسی بیرون از دانشگاه باشد، از مسائل کلیدی است که به نظر میرسد گاه حتی مسوولان و دانشجویان هم تعریف مشخصی از آن ندارند. همچنین طرح موضوع جنبش دانشجویی و نفس به کار بردن واژه «جنبش» که در ادبیات سیاسی معنای اپوزیسیون به خود میگیرد سبب شد تا در گفتوگویی با معاون فرهنگی وزارت علوم به طرح این مباحث و دغدغهها پرداخته و این سوال را مطرح کنیم که چه باید کرد تا فعالیتهای سیاسی دانشجویی از قالب جنبش به کنش سیاسی هوشمند و هدفدار و بدون ابزار واقع شدن تغییر مسیر دهد؟
با توجه به محوریت گفتوگویمان در مورد جنبش دانشجویی، ابتدا بهتر است ببینیم معاون فرهنگی وزارت علوم در پایان دهه 80 چه تعریفی از دانشجو دارد؟
دانشجو از نگاه ما فردی است که با فرهنگ و هویت ایرانی- اسلامی برای داشتن تحصیلات وارد محیط دانشگاه میشود. انتظار داریم جوانهای خلاق دریافت کنیم و نیروی مولد تحویل دهیم. فکر کنم این انتظاری است که از دانشجو در کشوری مانند ایران باید داشت. هدف تمام مسوولان در وزارت علوم همافزایی و بالا بردن توان جوانهایی است که باید در سالهای آینده چرخ کشور را به عنوان نیروهای کارآمد و البته مسلمان و دینی بچرخانند.
یعنی تنها رسالت یک دانشجو را فعالیت علمی میدانید و برای دانشجو نقشی به عنوان بخشی از بدنه جامعه که حضور فعالتری باید در عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی و مدنی داشته باشد، قائل نشویم؟
در کشور ما رسالتی که برای دانشگاه پذیرفته شده، نقش علمی، پژوهشی، فرهنگی و اجتماعی است. ما معتقدیم که دانشجو یک کار اصلی به عنوان پژوهش و علمآموزی دارد. البته میگوییم که فرهنگ باید در متن علم و پژوهش باشد. اما کار سیاسی کردن و ورود به مسائل اجتماعی جزو کارویژههایی است که اصولا معتقدیم به عنوان فوق برنامه و اوقات فراغت دانشجو باید به آن نگاه شود.
پس شما بین علم و فعالیتهای سیاسی تفاوت قائل هستید و معتقدید در دانشگاهها اولی اصل و دومی حاشیه است؟
البته بخشی تحصیلات سیاسی به طور حرفهای است که موضوع آن برای دانشجویان مربوط به این نوع رشتهها جداست، اما در نگاه کلان ما معتقدیم وارد شدن به مسائل سیاسی و اجتماعی جزو فعالیتهای داوطلبانه است. البته از آن طرف هم تاکید داریم تمام دانشجویانی که در یک دانشگاه اسلامی درس میخوانند باید با مسائل سیاسی آشنا و به نوعی به سرنوشت کشور و جهان اسلام حساس باشند.
این فهم درست به یقین منجر به کنش و واکنشهایی هم خواهد شد. به عبارتی دانشجویی که به گفته شما به عنوان یک فوق برنامه مسائل سیاسی و اجتماعی و مسائل روز جامعه را هم مورد توجه و بررسی و کنکاش قرار میدهد، در نهایت این فرآیند منجر به بروز برخی رفتارها حال در قالب مدافع یا منتقد خواهد شد.
بله این مساله را ما در وزارت علوم پذیرفتهایم و معتقدیم این موضوع نهتنها بد نیست بلکه به پویایی و زنده بودن دانشگاه هم کمک میکند. به عبارتی ما هم از دانشجویی که به مسائل روز حساس است و پیگیری کرده و به قول شما واکنشهایی حال چه مثبت یا منفی دارد، استقبال میکنیم. به هر حال این دانشجو در بستری از جامعه زندگی میکند که مطمئنا دغدغههای بدنه جامعه، دغدغههای مسوولان نظام و دغدغههای جهان اسلام هم باید جزئی از دغدغههای او باشد.
یک سوال این است که آیا دانشگاه خودش باید مولد فکر سیاسی باشد یا این که نه برعکس دانشجو از بیرون دانشگاه تاثیر بپذیرد و محیط دانشگاه محل کنش سیاسی آنها باشد. مشاهده میکنیم وزیر علوم و همچنین سایر مقامات مرتبط بارها این دغدغه را مطرح کردند که دانشجویان نباید تحت تاثیر هر نوع رفتار و اتفاق سیاسی بیرون دانشگاه قرار بگیرند. خب شما برنامهای برای به اصطلاح غربال کردن این نوع تاثیرگذاریها دارید؟ یعنی میتوانید این تاثیر پذیری محیط دانشجویی از وقایع سیاسی و اجتماعی جامعه را کنترل و هدایت کنید؟
این که میگویید همواره به عنوان یک آسیب متوجه دانشجویان ما بوده که تحت تاثیر اتفاقات بیرونی قرار میگیرند و آنچه از آنها میبینیم یک رفتار منفعلانه و کنش سیاسی به تاثیرپذیری صرف از بیرون از محیط دانشگاه است. منتها قرار بود در دولت نهم و دهم کارهایی انجام دهیم که شناخت و فهم سیاسی دانشجویان را بالا ببریم. به عبارتی به طور غیرمستقیم به دانشجویان آموزش سیاسی دهیم تا خودشان با درک و بینشی که پیدا میکنند دست به انتخاب آنچه از بیرون دیوارهای دانشگاه به سمت داخل جاری میشود، بپردازند. به عبارتی تصمیم داریم به دانشجو بینش بدهیم تا خودش دست به انتخاب درست از نادرست بزند و این یعنی دقیقا همان دغدغهای که شما میگویید که دانشگاه محل هر نوع کنشی قرار نگیرد و دانشجو از هر اتفاقی تاثیر نپذیرد.
الان چطور شروع کردید؟
ما این تشخیص را دادیم که دانشجویان در ابتدا باید با تمام مکاتب سیاسی و همچنین مسائل روز ایران و جهان آشنا باشند. به همین دلیل یکسری جزوات به اسم دانستنیهای سیاست چاپ شده و بین دانشجویان، انجمن و از قضا فعالان سیاسی دانشگاهی توزیع شد. برگزاری اردوهای دانشجویی سیاسی و همچنین تعریف کردن یکسری دورههای آموزشی برای فعالین سیاسی هم بخشی از این برنامهها بوده است.
اما یکبار یکی از مسوولان وزارت علوم اعلام کرد که استقبال دانشجوها از این برنامهها زیاد نبود.
باید در محیط دانشگاه بین دو قشر تفاوت اساسی بگذاریم. یکی دانشجویانی که بعضا به مسائل سیاسی هم علاقهمند هستند و دیگری قشری از دانشجویان که فعال سیاسی هستند و در قالب تشکلهای سیاسی ـ دانشجویی فعالیت میکنند. تعداد فعالان سیاسی گرچه زیاد نیست، اما از تاثیرگذاری بالایی در محیط دانشگاهی برخوردارند. پس همه دانشجویان ما فعال دانشجویی نیستند و گرچه به مسائل سیاسی علاقهمندند اما اینکه بیایند و در تشکلی عضو شوند کمتر اتفاق میافتد. حالا با این دستهبندی میتوان طبیعی دانست که تعداد دانشجویانی که برای آموزش دورههای خاص داوطلب میشوند کم هستند.
در ادبیات سیاسی، جنبش، مساوی با فعالیتهایی معترضانه از سوی گروههای ناراضی تعبیر میشود اما در محیط دانشگاهی ما هم گویا متداول شده به هر نوع فعالیت سیاسی برچسب جنبش دانشجویی زده میشود.گویا تصور میشود فعالیت سیاسی یعنی جنبش دانشجویی که باید همیشه منتقد و معترض باشد و حتی گاهی دامنه این اعتراضها را فراتر از مصالح و منافع نظام ببرند. به عنوان معاون فرهنگی وزارت علوم معتقد هستید چنین فرهنگی در دانشگاهها غالب شده و اگر هست چرا باید چنین ادبیاتی بر فعالیتهای سیاسی دانشجویی چیره شود؟
من این نگاه شما را درست میدانم. بحث انتقاد یعنی بیان ایرادها که در نهایت در مسیر پیشرفت مجموعه قرار دارد. پس انتقاد نفسش ایرادی ندارد، اما آنچه دغدغه است فرهنگ انتقاد است. انتقادهای دانشجویی میراثی است که از هزاران سال حکومت استبدادی در کشور و آنچه در نتیجه شکاف عمیقی که بین دولت ـ ملت به وجود آمده به ما ارث رسیده است. نتیجه این اتفاقات این است که عموما روشنفکران و تحصیلکردهها موضع اپوزیسیونی و براندازانه نسبت به حکومتها اتخاذ میکردند. در سالهای بعد انقلاب این موضع تغییر کرد، اما هنوز رسوباتش در فرهنگ دانشجویی ما مانده است.
شما چه کار کردید تا چنین برداشت اشتباهی که دانشجو همیشه معترض و ساختارشکن است اصلاح شود و چنین تفکری از محیط دانشگاهی دور شود که هر نوع فعالیت سیاسی را مساوی با جنبش و جنبش را مساوی با ساختارشکنی و اقداماتی برخلاف مصالح کشور در نظر بگیرند؟
اگر این انتقادها منجر به منازعه شود و نیروهایی که در داخل مجموعه نظام هستند، مقابل هم قرار بگیرند و به جای کمک به پیشبرد امور، انرژیها صرف حذف همدیگر شود، خب این موضوع اصلا مطلوب نیست. در حال حاضر این تعبیر که بخواهیم جنبش به آن معنا جنبش باشد غالب نیست. مثلا تحکیم علامه از سال 83 غیرقانونی اعلام شده و مثلا در دانشگاه تهران هم تشکلشان اعلام کرده که من جزو شاخه علامه نیستم که اگر باشد منحل میشود، اما به هر حال انجمن دانشگاه تهران منتقد دولت است و با تشکلهای دیگر هم رقابت دارد و بینشان بگو و مگو هست، اما قاعدتا این اختلافها نباید به خشونت کشیده شوند که البته شاهد بودیم در برهههایی هم کشیده شده که ناشایست بوده است.
پس میگویید نه با واژه جنبش مشکلی هست و نه انتقاد و خط قرمز این فعالیتها؟
ما از جنبش دانشجویی انتظار داریم از اصل مردمسالاری دینی که اصل نظام جمهوری اسلامی است، پاسداری و حمایت کند. البته این به معنی سکوت نیست بلکه میگوییم آگاه و هوشیار باشند که کسی از این اصول تخطی نکند. انتقاد و روشنبینی و بصیرت در همین جهت باشد. بعد هم روحیه استکبارستیزی که از ابتدا در جنبش دانشجویی ایران بوده را حفظ کنند. بنابراین بخشهایی از جنبش دانشجویی که به خارج پناه بردند و مقرشان را به بیرون از مرزها برده و حتی با کنگرهنشینان آمریکایی هممسلک شدند، نباید دیگر برای دانشجوهای ما ارزش و اعتباری داشته باشند و باید خود به خود از بدنه دانشجویی طرد شوند.
خب مگر این اتفاق رخ نداده است؟
بخشی رخ داده، مثلا طیفهای تندروی تحکیم مانند تحکیم علامه که به خارج از کشور رفتند از طرف دانشجویان طرد شدند و باقی تشکلهای منتقد باقی ماندند. الان ما در کشور روی هم رفته کمتر از 10 انجمن اسلامی داریم که سلیقه شان با سلیقه دولت آقای احمدی نژاد همراه نیست و البته به دلیل تعداد کمشان کمتر از اتحادیه هستند و البته همه شان اعلام رسمی کردند که با تحکیم علامه رابطهای ندارند.
شما در فعالیتهای سیاسی دانشجویان ازافراط صحبت کردید. آیا وزارت علوم سیاستهای تشویقی و بازدارندهای برای اینکه به قول شما این انتقادها از دولت به افراط کشیده نشود دارد؟ یا اینکه بر عکس محدودیتهایی برای تشکلهای دانشجویی برای این دایره از انتقاد ندارید؟
یک سری از سیاستها را کلید زدیم و امیدواریم ادامه پیدا کند. مثلا باز شدن پای مسوولان به دانشگاهها و القای این حس بین دانشجویان که وزرا به شما پاسخگو هستند.
این سیاست گرچه پیش از انتخابات سال گذشته با حضور چهرههایی مانند آقای الهام و برخی نمایندهها کلید خورد، اما گویا در یک سال گذشته متوقف شده یا آهنگ کمتری گرفته است؟
بله، این کار کلید زده شد اما متاسفانه ادامه نیافت، اما امیدواریم دوباره بتوانیم آن را زنده کنیم و به دانشجو بگوییم مسوولان پاسخگوی شما هستند.
برای برخورد با فعالیتهای دانشجویی چقدر سلیقهای و چقدر بر اساس قانون عمل میشود؟
ما تاکید داریم که باید قانون شورای عالی انقلاب فرهنگی را به طور کامل و صحیح در مورد فعالیتهای دانشجویی اجرا کنیم. به هر حال موضع مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد فعالیتهای دانشجویی بسیار روشن و واضح است و البته گاهی در اجرای آن چشمپوشیهایی صورت گرفته که معتقدم اجرای صحیح آن بسیاری از مشکلات پیش رو را کاهش میدهد. مثلا انجمن و تشکلی در حین فعالیت اشتباه و خطاهایی میکند و باید در یک بازه زمانی به این خطاها رسیدگی شود، اما بارها شاهد بودیم این بازه زمانی تمام شده و به این موضوع رسیدگی نشده است که تلاش داریم این روند بررسی را کوتاه کنیم.
یعنی پررنگ کردن خط کش قانون برای تشکلهای دانشجویی؟
ببینید در مواردی هم سعی شده در یک روابط دوستانه و محیط رفاقت گونه با تشکلهای دانشجویی ارتباط برقرار شود. اتاق فکر ستادی در وزارت علوم ایجاد کردیم و درهایش را باز گذاشتیم تا بچههای تشکلها بیایند و فکر و ایدههایشان را مطرح کنند. از طرفی در سفرهای استانی در جمع تشکلهای دانشجویی استانها حضور مییابیم. البته تمام این موارد شامل حال منتقدان هم میشود. یعنی این تعامل با دانشجوها و تشکلها تنها شامل تشکلهای همسوی با دولت نیست و منتقدان را هم شامل میشود. البته دفتر نمایندگی رهبر معظم انقلاب در امور دانشگاهها هم فعالیتهایی انجام دادند که آنها را باید از خود آنها بپرسید.
با این تعاریف شما، اگر بخواهید فعالیتهای سیاسی کنونی دانشجویان در دانشگاهها را ارزیابی کنید آیا از فضای کنونی جنبشهای دانشجویی و تشکلها رضایت دارید؟
معتقدیم تا مادامی که یک تشکل دانشجویی دارای مجوز قانونی از هیات نظارت دانشگاه است، هم وظیفه ستاد وزارت علوم و هم وظیفه دانشگاه است که از آن تشکل حمایت لازم را داشته باشد که ما فکر میکنیم تاکنون این وظیفه را هم بخوبی انجام دادیم. البته در جمعبندی در پاسخ به آن سوال ابتدایی شما میتوانم بگویم این که آن فرهنگ اپوزیسیونی قبل از انقلاب را چطور بتوان کنترل کرد، باید این اقدام بتدریج تغییر کند و فرهنگ جنبش دانشجویی از فرهنگ برانداز به فرهنگ منتقد و ناصحانه تغییر یابد تا نظام در اهدافش پایدار بماند.
میدانیم که در دهه70 رهبر معظم انقلاب بصراحت از دیدگاه غیرسیاسیکردن محیطهای دانشگاهی انتقاد کردند و از همان دوران و نیمه دوم دهه 70 بود که فعالیتهای سیاسی در دانشگاهها به اوج رسید. آیا با گذشت یک دهه از این اتفاق دانشگاه تکلیف خودش را با دوگانه «استقلال یا شاخه دانشگاهی احزاب» مشخص کرده است؟
برخی از سیاسیون اعتقاد دارند که هیچ ایرادی نیست که احزاب شاخه دانشجویی داشته باشند، اما من به عنوان مقام مسوول در وزارت علوم موظف هستم از موضع قانون حرف بزنم بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی شاخه حزبی در درون دانشگاه نباید وجود داشته باشد. به عبارتی نظر نظام این است که همانطور که باید برای دانشگاه در محیط علمی وضعیت مرجعیت و مولد بودن در نظر بگیریم باید برای حوزه سیاسی هم این مولد بودن حفظ شود.
در این موضوع در مورد احزاب اصلاحطلب یا اصولگرا فرقی وجود ندارد. اما شما میگویید که قانون شاخه حزبی را ممنوع کرده است؟
شاید باید این توضیح را بدهم که به هر حال ما قبول داریم که دانشگاه جدا از محیط سیاسی بیرون از دانشگاه نمیتواند باشد و نمیتوانیم جلوی تاثیرپذیری دانشجوها را از احزاب بیرون سیاسی بگیریم. به همین دلیل تفسیر ما از این قانون این است که به دانشجو بگوییم ابزار دست احزاب نشود و مستقل عمل کند. ما به دانشجویان بارها تاکید کرده و گفتهایم تاثیرپذیری با مستقل بودن 2 مبحث متفاوت است و باید بین این دو تفکیک قائل شد.
این هشدارها و نصیحتها را چطور میتوانید عملیاتی کنید؟ سخت نیست بین این که در کدام موضوع سیاسی دانشجو تاثیر پذیرفته و در کدام موضوع آلت دست شده تفکیکی قائل شوید؟ این تشخیصها چطور سلیقهای نمیشود؟
گاهی برخی دانشگاه سیاسی را به این معنی میبینند که دعواهای حزبی را نهتنها به سطح دانشگاه بکشانند، بلکه آن را به آشوب و شورش در دانشگاه تبدیل کنند که ما با آن برخورد میکنیم و جزو خطوط قرمز ما تلقی میشود. اینکه فعالیت سیاسی به شیشه شکستن و آشوب و نزاع و کتککاری تنزل پیدا کند دیگر نمیتوان اسم آن را فعالیت سیاسی گذاشت. آنجاست که معتقدیم دانشجو ابزار شده و از او سوءاستفاده شده است. این طور فعالیت سیاسی نه در شأن دانشگاه نه در شأن دانشجویان است.
شما در تعریف انجمنهای دانشجویی از ویژگی مشترک آنها مبنی بر انتقاد از دولت صحبت کردید و در جایی از مصاحبه هم گفتید که در دورهای مقامات دولتی را برای پاسخگویی به دانشگاهها بردید. به نظر شما این تجربه موفقیتآمیز بود و در تغییر مسیر جنبش دانشجویی از تنش و آشوب به سمت گفتمان و رد و بدل آرام نظریات توانست موثر باشد؟
هیات دولت سال 85 مصوبهای داشت به نام حضور وزرا در دانشگاهها که متاسفانه اجرا نکرد و من اینجا از روزنامه جامجم میخواهم که این موضوع را دوباره مطرح کند که اگر چنین طرحی اجرا شود بسیار موثر است. همچنین از تشکلهای سیاسی هم درخواست کردیم و در روزنامه جامجم باز هم تاکید میکنم که هیچ منعی حتی برای چهرههای سیاسی قبلی و از جناح مقابل به شرط وفادار بودن به نظام برای حضور در دانشگاهها وجود ندارد. هیاتهای نظارت آماده هستند که این برنامهها را بررسی و اجازه تشکیل جلسات مناظره را بدهند. همچنین در دانشگاهها کرسیهای آزاداندیشی هم دایر است و فکر میکنیم با این بسترها و فرصتها وزارت علوم میتواند زمینهای را برای غالبشدن گفتمان تبادلنظر به جای اعتراض و آشوب فراهم کند.
این رویکرد مخالفانی در بدنه دانشگاهی ندارد؟
خیر، همه معتقد هستیم این اتفاق اگر رخ دهد به نفع نظام و کشور است، هم فضا تلطیف میشود و هم دانشجویان و خانواده دانشگاه را به مسائل کشور حساس میکند و حتی آنها را به مرحله طرح ایده و چارهاندیشی هم سوق دهد.
جنابعالی به عنوان مدیر فرهنگی در این گفتوگو سعی کردید یک تصویر منطقی از فعالیتهای سیاسی دانشجویی، دغدغههای مدیریت وزارت علوم در این باره و همچنین خطوط قرمز فعالیتهای دانشجویی ارائه کنید. اگر مایل هستید به عنوان آخرین سوال نظرتان را در مورد آسیبشناسی تشکلهای بسیج دانشجویی بیان کنید. به هر حال این تشکلها نقش کلیدی در جنبشهای دانشجویی و رفتار طرف مقابل دارند.
بسیج را باید عام و فراگیر تصور کنیم. به همین دلیل بسیج دانشجویی باید بتواند جذب حداکثری داشته باشد. یک نوع تفکر در مورد بسیج دانشجویی وجود داشت که بنابر همان تفکر ابتدای انقلاب همه دانشجویان را بسیج دانشجویی تصور میکنیم مگر این که افراد خودشان از آن انصراف دهند.
خب اما چنین اتفاقی در محیط دانشگاهی دیده نمیشود و حتی شاهد این هستیم گاهی در برخی دانشگاهها بسیج در جذب افراد موفق نیست.
ببینید بسیج دانشجویی فعالیتهایش توسط نهاد مستقلی به عنوان بسیج دانشجویی کنترل میشود. من معتقدم الگوی حاکم بر بسیج دانشجویی هم بر همین جذب حداکثری است. منتها ما در دانشگاهها دیگر با ستادها رو بهرو نیستیم، بلکه با افراد دانشجوی بسیجی مواجه هستیم و خب این افراد ممکن است رفتارهای متفاوتی از هم بروز دهند. اما ما نمیتوانیم بگوییم همه بسیجهای دانشجویی باید در بسیج به عنوان کادر ثبت نام کنند.
باید تلاش شود برنامههای بسیج فراگیر شود و بدون این که افراد لزوما عضو کادر باشند افراد بیشتری را در بر بگیرد. به طور کلی ستاد وزارت علوم وظیفهاش حمایت، هدایت و نظارت است و نمیتواند دخالتی در کار بسیج داشته باشد. مسوولان دانشگاه هم امکانات را در اختیار بسیج قرار میدهند. حالا اینکه بسیج دانشجویی در هر دانشگاهی چطور رفتار میکند بیشتر موضوع داخلی و منطقهای در دانشگاههاست.
مریم جمشیدی ، اکرم محمدی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم