بعد از خرید یک دستگاه جاروبرقی چون راهم دور بود تصمیم گرفتم چند مسیر را با اتوبوس بروم. غروب بود و مسافر اتوبوس هم زیاد. چند دقیقه صبر کردم تا اتوبوس خلوتی بیاید ولی خبری نبود. سوار اتوبوس آخری شدم که جای سوزن انداختن نداشت. در راهرو وسط در قسمت خانمها ایستادم و دست به میلهها گرفتم. کارتن جاروبرقی را هم کف اتوبوس گذاشتم. با خالی و پر شدن اتوبوس مجبور به رفتن به عقب و جلو بودیم. بعد از ربعی که کمکم جایم در وسط راهرو عوض شده بود دیدم پایم به کارتن جاروبرقی برخورد نکرد. پایین را نگاه کردم دیدم نخیر جاروبرقی نیست. مسافران را زدم کنار شاید کارتن به زیرصندلی رفته باشد. اما هر چه گشتم خبری نبود. نمیدانم چه کسی با چه ترفندی کارتن را به دست گرفته و با خود برده است. شاید خودم مقصر بودم که کارتن جاروبرقی را با خود به داخل اتوبوس بردم.
رعنا رئوفی ـ تهران
پولم به سرقت رفت
با سلام به دوستان پرتلاش در تپش این نامه را وقتی مینویسم که چند ماه از سرقت پولهایم گذشته است. یک روز که رفته بودم بانک تا پول بگیرم 2 سارق موتورسوار پولهایم را به سرقت بردند.
دو نفر بودند که یکی از آنها کیفم را قاپید و دومی که روی موتور مستقر بود به سرعت از آنجا فرار کردند. درست مقابل بانک بود که این سرقت انجام شد. هر چه فریاد زدم و دنبالشان دویدم موفق نشدم که آنها را دستگیر کنم. پولی که به سرقت رفت وامی بود که یک سال منتظر آن بودم. چقدر تلاش کردم. ضامن جور کردم. آن هم 2 نفر. مدارک مختلف آوردم تا آخر توانستم پول را بگیرم. قرار بود با آن پول بدهیهای مختلفی که بالا آورده بودم پرداخت کنم. به مغازهدار و لوازم ماشین و خلاصه خانواده و کسان دیگری بدهکار بودم.
اما نشد. پول از دستم در رفت. حال ماندهام که چکار کنم. به هر کس میگویم حرفم را باور نمیکنند. فکر میکنند یا دروغ میگویم یا پولشان را نمیخواهم بدهم.
به هر حال پولم به سرقت رفت. امیدوارم بتوانم با این شرایط کنار بیایم.
رضا خرمی ـ کرج
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم