سوالش منطقی به نظر میرسید مخصوصا وقتی مرد میانسال کارتی از جیبش درآورد و گفت که خودش بازنشسته بانک است و 30 سال از پشت همین باجهها کار مردم را راه انداخته است و میداند اگر کارمند اهل راهانداختن کار مردم باشد هیچ نشدی برایش وجود ندارد، اما کارمند جوان که مشتریهای محلی، او را نمیشناختند و میگفتند تازه به این شعبه آمده به حرفهای مرد با حرکات توهینآمیز جواب داد و وقتی مرد کمی از او دور شد چند ناسزا نیز نثارش کرد.
البته مرد میانسال نشنید که کارمند چه حرفهای توهینآمیزی به او زد اما ارباب رجوع دیگری که تمام ناسزاها را شنیده بود با کارمند درافتاد که چرا بیعلت به مردم توهین میکند.
حالا بماند که رئیس بانک هم از لابهلای قیل و قالها فهمید که کارمندش از همان اول صبح شمشیر را برای مردم از رو بسته ولی با کم اهمیت جلوه دادن موضوع برای فیصلهدادن ماجرا جانب کارمندش را گرفت.
عاقبت سر و صداها خوابید اما نجواهای مردمی که در بانک کمی نزدیکتر از قبل به یکدیگر ایستاده بودند و ماجرای پیش آمده را تحلیل میکردند نشان میداد که هیچکدام از آنها به نوشته روی تابلوی نصب شده به دیوار که اصرار داشت بگوید هر جا سخن از اعتماد است نام بانک... اعتقادی ندارند.
این اتفاق در یک روز بارانی در میانه ماه آبان در یکی از شعب بانک منطقه شرق تهران رخ داد اما مگر چنین رفتارهایی فقط به یک شعبه، فقط به یک بانک، فقط به یک کارمند، فقط به یک اداره و فقط به تهران محدود میشود؟
فرقی نمیکند ارباب رجوع یک وزارتخانه بزرگ باشی یا مراجع یک اداره کوچک، فرقی نمیکند که کاری بانکی داشته باشی یا متقاضی دریافت خدمات از سازمانهای بیمهگر یا مراکز درمانی، چون در همه این مراکز کسانی هستند که به مردم توهین کنند و رفتارهای نادرست داشته باشند.
در بیشتر این ادارات و سازمانها هم کسی که بتوان به او مراجعه کرد و از او دادخواهی کرد وجود ندارد هر چند که به ظاهر در همه ادارات اتاقهایی با عنوان بازرسی وجود دارد و به ظاهر باید کسانی در آن به صداهای اعتراض مردم گوش کنند ولی چه باید کرد وقتی در بیشتر مواقع مسوول مربوطه در اتاق نیست یا آنقدر قدرت عمل ندارد که کارمندی از برخورد با او بترسد.
بعضی از اربابرجوعها که با کارمندان بدبرخورد مواجه میشوند البته سعی میکنند میانه را بگیرند و حوادث را از دید آنها تفسیر کنند برای همین قضاوت میکنند که شرایط سخت زندگی، حقوقهای اندک، سنگینی مخارج و اعصابی که همیشه زیر فشار است آنها را اینطور عصبی کرده اما آنهایی که نمیخواهند اینگونه قضاوت کنند معتقدند که مگر اربابرجوعها در شرایطی غیر از این زندگی میکنند؟
شاید بروز همین اتفاقات در ادارات و وصول گزارشهایی که میگوید مردم بشدت از عملکرد سازمانهای دولتی ناراضیاند سبب شده تا ناظران دولتی چون دیوان عدالت اداری و سازمان بازرسی کل کشور نیز خود به کاستیها و بیاعتناییها به حقوق مردم اعتراف کنند و به فکر چاره باشند. البته هنوز معلوم نیست که دستگاههای نظارتی برای باز کردن گره بیعدالتیها در دستگاههای دولتی چه فکر و برنامهای دارند ولی با مشاهده وضع نابسامان موجود میتوان چنین نتیجه گرفت که با ادامه اوضاع کنونی حتی سخن گفتن از حقوق شهروندی یک اغراق بدون پشتوانه است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم