در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کسی نمیتواند معترض نویسندهای شود که چرا در نوشتههایش تا این حد به ایجاز معتقد است اما در مواردی این ایجاز به حذف نشانهها و راهنماهایی منجر میشود که خواننده برای ورود به جهان متن به آنها نیاز دارد. گاهی به نظر میرسد دغدغه نویسنده برای خلاصه کردن همه عناصر داستان و عرضه آن در شکلی که موجزتر از آن ممکن نباشد در برخی داستانها، نوعی شکاف معنایی ایجاد کرده است. درست در جاهایی که مخاطب نیاز دارد با مجموعهای از اطلاعات، فضاسازی، دیالوگ و توصیفات در مسیری قرار بگیرد که هدف داستان بوده است، نویسنده با قطع کردن مسیر داستان و ایجاد خلأ و عدم ارائه اطلاعات لازم، این نیاز مخاطب را پاسخ نمیدهد یا با نوعی سادهانگاری از کنار آن میگذرد.
برای مثال نقطه اوج داستان بگذار همه چیز خراب شود اینجاست که:
سه روز پیش که میخواستی بروی: گفتی گیتی ما به درد هم نمیخوریم.
چرا این حرف رو میزنی؟
تو نمیتونی بفهمی که یه مرد باید برای خودش یه خلوت داشته باشه.
یعنی میگی مرد باید هرجا دوست داشت بره و زنش تو خونه تنها بمونه.
گیتی من هر چی میگم تو حرف خودت رو میزنی.
خب میگی چکار کنم؟
هیچی...فایده نداره
من قبول دارم که این صحنه را خلاصهتر و فشردهتر از این نمیشد نوشت. یک صحنه اصلی داستان را که همه بار عاطفی داستان را باید تحمل کند و ستون فقرات همه آن چیزی است که قبل و بعد از این صحنه در داستان آمده است تنها در 7 سطر نوشته شده است. اما میپرسم که آیا این، بهترین اجرا برای پردازش و اجرای صحنهای به این اهمیت در داستان است؟ از این اجراهای کم خون که قربانی کوتاهنویسی مفرط نویسنده شده در مجموعه کم نیست.
البته در موارد زیادی نیز این کوتاه نویسی به مدد نویسنده آمده است بخصوص در بخشهایی که او به یک ضربه حسی یا تصویری نیاز دارد تا موقعیت خاص آدمهای داستانهایش را منتقل کند، آدمهایی که در داستانهای روئین اسمهایشان عوض میشود اما ویژگیهای تقریبا یکسانی دارند و میتوان علاقه نویسنده را به واگویی ماجراهای این دسته آدمها در روزگار ما در مجموعه گنجشکها نقطه گنجشکها سر خط به روشنی دید.
روئین عمدتا سراغ آدمهایی رفته است که تنها، تلخ و زخم خوردهاند و به شکلی کاهنده در اصطکاک دنیای ذهنی خود و جهان پیرامونشان در حال خرد شدنند.
این درونمایهای است که داستانهای کوتاه و گاه خیلی کوتاه نویسنده را به یکدیگر متصل میکند. آدمهای داستانهای او باقی ماندگان دوران تخیل هستند که در آن میان خیال و واقعیت مرزی روشن و قاطع نبود و اینگونه انسانها در دوران عقلانیت، نیمه دیوانگانی رانده از جامعه پیرامون خود محسوب میشوند.
دختر دبیرستانی که هنوز مجذوب گنجشکهاست، پیرمردی که خاطره همسر و فرزندش او را تا آستانه مرگ پیش میبرد، مادری که با واقعیت مرگ فرزندش کنار نمیآید، پیرزنی که هر روز به فرودگاه میرود شاید دخترش از آمریکا برگردد، مردی که زنش را کشته اما قلبش را نزد خود نگه داشته است و... همه شخصیتهایی هستند که روئین آنها را در داستانهایش کشف کرده است. داشتن فضایی ذهنی و صحبت کردن از آدمهایی با دغدغههای مشترک و مشکلات یکسان (و با شناسنامههایی متفاوت) مانند زنجیری نامرئی فضاهای متعدد و متفاوت داستانهای مجموعه را به هم گره میزند.
داستانهای این نویسنده بخصوص هنگامی که قهرمان اصلی داستان یک زن است در واکاوی ذهنی شخصیت و نمایش شیوه تعامل انسانهای پیرامونی در مجموع موفق عمل میکنند بویژه این که بیشتر داستانهای مجموعه به شیوه اول شخص روایت شده است و به همین دلیل نویسنده در القای حس همذات پنداری و بر کرسی نشاندن عواطف نامتعارف شخصیتهای داستان توفیق حاصل کرده است.
یکی از بهترین داستانهای این مجموعه، برای زنده ماندن نام دارد که دغدغههای اجتماعی نویسنده را نشان میدهد.
نویسنده قصد دارد موضع منفی خود را علیه فقر و بیعدالتی در جامعه نشان دهد. داستان در یک گورستان روایت میشود و به رقابت گروهی نوجوان برای شستن قبرها و گرفتن انعام میپردازد. این انتخاب میتواند باری اجتماعی و حتی فلسفی نیز داشته باشد، گورستانی که زندهها برای زنده ماندن در آن به رقابت و حذف یکدیگر واداشته شدهاند معنای سمبولیکی نیز دارد که نویسنده حتما به آن توجه داشته است.
در یکی از دیالوگهای داستان وقتی راوی به یکی از این نوجوانان میگوید مانع دعوای دوستانش شود، جواب میشنود که: خانم اگه دعوا نکنیم که از گشنگی میمیریم. این جمله اگرچه میتواند شعاری و کلیشهای نیز تلقی شود، حرف اصلی نویسنده است؛ حرفی که شاید اگر در داستان نیز نمیآمد با فضاسازی نویسنده و ایجاد تعاملی که میان او و نوجوانان قبرشور ایجاد میشود، بخوبی نمایش داده شده است. روئین با این داستان نشان داده است که میتواند داستاننویس اجتماعی موفقی نیز باشد که فارغ از فضاهای کلیشهای و تکراری و شعاری داستاننویسی امروز، به نابرابریها و نابسامانیها به زبان ادبیات اعتراض کند.
آرش شفاعی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: