در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رسالت:فرصتی برای فلسفه اسلامی
«فرصتی برای فلسفه اسلامی»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد "یونسکو"، چندی پیش با انتشار بیانیهای از انصراف خود در برگزاری کنگره روز جهانی فلسفه در ایران خبر داد.
این اقدام شتابزده واکنشهای مختلفی را در محافل فلسفی داخل و خارج از کشور برانگیخت. روز جهانی فلسفه تاکنون در کشورهای مراکش، ترکیه، ایتالیا و روسیه برگزار شده است و با توجه به رایزنیهای صورت گرفته از دوسال پیش، مقرر شده بود دوره هشتم کنگره بینالمللی فلسفه 2010 در ایران برگزار شود.
خانم ایرینا بوکووا، مدیر کل سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد در بیانیه خود اشارهای به دلایل اصلی انصراف یونسکو از برگزاری این همایش در ایران نکرده و تنها آورده است: "شرایط لازم برای تضمین برگزاری بدون مشکل یک کنفرانس بینالمللی متعلق به سازمان ملل در ایران فراهم نشده است." بسیاری از تحلیلگران و فلسفه پژوهان بر این باورند این اقدام عجولانه، سیاست زده و در راستای پروژه منزوی کردن جمهوری اسلامی ایران بوده و اعتبار علمی و اخلاقی یونسکو را جریحه دار کرده است.
سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد "یونسکو"، چندی پیش با انتشار بیانیهای از انصراف خود در برگزاری کنگره روز جهانی فلسفه در ایران خبر داد. این اقدام شتابزده واکنشهای مختلفی را در محافل فلسفی داخل و خارج از کشور برانگیخت. روز جهانی فلسفه تاکنون در کشورهای مراکش، ترکیه، ایتالیا و روسیه برگزار شده است و با توجه به رایزنیهای صورت گرفته از دوسال پیش، مقرر شده بود دوره هشتم کنگره بینالمللی فلسفه 2010 در ایران برگزار شود.
خانم ایرینا بوکووا، مدیر کل سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد در بیانیه خود اشارهای به دلایل اصلی انصراف یونسکو از برگزاری این همایش در ایران نکرده و تنها آورده است: "شرایط لازم برای تضمین برگزاری بدون مشکل یک کنفرانس بینالمللی متعلق به سازمان ملل در ایران فراهم نشده است." بسیاری از تحلیلگران و فلسفه پژوهان بر این باورند این اقدام عجولانه، سیاست زده و در راستای پروژه منزوی کردن جمهوری اسلامی ایران بوده و اعتبار علمی و اخلاقی یونسکو را جریحه دار کرده است. اما به زعم راقم این سطور کناره گیری یونسکو از برگزاری همایش روز جهانی فلسفه در تهران علاوه بر جنبه های سیاسی حاوی نکات مبنایی دیگری است که واکاوی برخی از آنها در این وجیزه خالی از لطف نیست.
1- ارزش فلسفه در جهان امروز بر هیچ کس پوشیده نیست. فلسفه، از تفکر بر خاسته است و به پرسش و پاسخ درباره مسائل بسیار کلی و جایگاه خدا، انسان و طبیعت می پردازد. فلسفه مبنی بر هستی شناسی می باشد چرا که معتقداست "تلاش اصلی فلسفه جهت شناخت هستی است" و لذا در پی آن است تا حقیقی ترین موجودات را شناسایی کند.
اساسا علمی را که از احوال موجود مطلق، بحث می کند یا علمی که از احوال کلی وجود گفتگو می کند یا مجموعه قضایا و مسائلی که پیرامون موجود بما هو موجود مطرح می شود را فلسفه گویند. امروزه دیدگاه فلسفی حاکم بر جهان لیبرالیستی است.
این نگاه فلسفی از سلول های جنینی زندگی اجتماعی یعنی خانواده تا نظم جهانی و مقوله امنیت در روابط بین الملل را در بر گرفته است و متکی بر نوعی نگاه عرفی بر بسیاری از ارزشها و دستاوردهای هزاران ساله بشری سایه افکنده است. صرف نظر از برخی پیشرفت های علمی بشر اما این فلسفه و نوع نگاه امانیستی آن به زندگی، میراثی عظیم از زشتی ها و پلشتی ها از خانواده گرفته تا روابط کشورها را به جا گذاشته است.
در این تفلسف هم جنس بازان نیز یک خانواده هستند و جهان مادی چیزی نیست جز ملغمه ای از سکس،خشونت، جاه طلبی و خوی حیوانی انسان. خونریزی هایی که در این عصر مدرن رخ می دهد به مراتب بیشتر و زیانبارتر از اتفاقاتی است که در گذشته رخ می داد. مخلص کلام اینکه لیبرالیسم محصول تفکر انسانى است که از دین و خدا جدا شده است و می خواهد دنیا را با چشمان و فقط دیدگان خود بنگرد. این آتونومى لیبرالیستی نتیجه ای به جز سرخوردگی و احساس بیهودگی برای انسان نداشته است. در این پارادایم به یونسکو باید حق داد که اساسا ایران جای مناسبی برای برگزاری همایش جهانی این فلسفه و این نوع نگاه نباشد.
2- ایران پرچمدار فلسفه الهی مبتنی بر وحی و حضور و ظهور اندیشه و تفکر انبیاء و اولیاء الهی است. در این تفلسف نگاه انسانی سقفی برای تفکر نیست و افق وحی امکان بلندپروازی های متعالی را به انسان می دهد. جمهوری اسلامی ایران در حال ساخت یک جهان جدید مبتنی بر تفکر و فلسفه الهی جهانی بدون خشونت، بدون جاطلبی و خوی حیوانی؛ جهانی مملو از زیبایی، صلح، معنویت و انسان دوستی است . این جهان در مقابل جهان فلسفی و معرفتی غرب است و بدیهی است نهادهای غربی حاضر نیستند در زمین گفتمان فلسفی رقیب بازی کنند. آنها هر چقدر هم ژست فلسفی و اخلاقی به خود بگیرند اما جایی می رسد که دم خروس از گوشه جیب کت آنها بیرون بزند.
کناره گیری یونسکو از برگزاری همایش روز جهانی فلسفه همان نقطه ای است که مرزهای جغرافیای فلسفی اسلامی و غربی نمایان می شود و به نظر می رسد این اتفاق فرصت مغتنمی برای قدرتنمایی و نمایش ویژگی های متمایز فلسفه ایرانی و اسلامی است. به عده و عده نباید نگریست و این وعده الهی است که کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِینَ.
3- یکى از الزامات و اقتضائات پروژه جهانى سازی، تقسیم کار در دنیاى علم است. اگر در کشورهاى جنوب شرق آسیا و حتى کشورهاى عربى حاشیه خلیج فارس خبرى از علوم انسانى و فلسفه نیست اما اروپاى غربى و آمریکا خود را مسئول تولید نظام معنایی و معرفتی، علوم انسانى و ارائه مدلها و روشهاى کاربردى مىدانند.
تئورىهاى علوم انسانى که در غرب تولید مىشود متاسفانه در کشورهاى جهان دوم و سوم مورد آزمایش قرار مىگیرد. اگر ژاپنىها و چینىها مسئول تولید تکنولوژىهاى درجه 2 دنیا هستند، اما انحصار علوم استراتژیک همچون فناورى تولید سوخت هستهاى وانرژىهاى جایگزین در اختیار معدودى از کشورهاى غربى است.
در واقع علىرغم وجهه ظاهرالصلاح و جهان وطنى پروژه جهانى سازی، یک تبعیض علمى آشکار در این دهکده به اصطلاح جهانى وجود دارد که نمىتوان به سادگى از آن گذشت. این مهم یک سئوال جدى در افکار عمومى کشور هاست که چرا ایرانی که خود مهد فلسفه است امروز از جانب یک نهاد فرهنگی و آموزشی در یونسکو اینگونه مورد جفا و تبعیض واقع می شود.
در حقیقت در تقسیم کار جهانى و ساختار علمى متصور در دهکده جهانى ایران نباید از به شریان تولید علم و فناورىهاى استراتژیک بهره ببرد. جهان سوم تنها شان مصرف کننده تولیدات علمى غرب را داراست و روزى اگر این شریان علمى قطع شود نبض جهان سوم هم خواهد ایستاد. امروزه اعتبار علوم وابسته به قلمرو فلسفه است و این اولین گام یک انقلاب علمی در کشورهای مختلف است.
مردم سالاری:گنجینه حماسه های یک ملت
«گنجینه حماسه های یک ملت»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی است که در آن میخوانید؛در ظلمت سیاه ترین صفحات تاریخ ایران، نام آشنایان زیادی در کنار مردم ایستادند تا سمت قبله عالمی را از شاهنشاهان بستانند و سنت دیرینه تعظیم و تکریم از همایونان مطلق الاختیار را بشکنند تا مردم ایران زمین را چنان که در خورند، عزتمند و سرافراز گردانند.
انقلاب اسلامی ایران تحقق آرمان آزادیخواهانی است که در هر برهه از سیطره حکومت های جور ظهور کردند تا به حد آگاهی و دانش روزگار خویش، در عینیت بخشیدن به آرمانشهر فضیلت و کرامت انسانی و به ثمر نشاندن هدفی که امروز با عنوان مردمسالاری می شناسیم، سهیم باشند.
بدون تردید قیام و انقلاب مردم ایران، جمهوری اسلامی و حکومت دینی و تحقق حاکمیت حکم خدا و ملت بر سرنوشت کشور، جز در سایه مجاهدت ها و مبارزات امام خمینی (ره) مفهومی ندارد; رهبری با نفوذ که جریانات و گروه های مبارز از جبهه های مختلف را زیر بیرق نهضت مردمی و اسلامی ایران متحد و بسیج کرد اما پرواضح است که پیروزی این نهضت نیز مرهون تلاش ها و رشادت های همرهان و مبارزانی است که در رکاب امام (ره) مخاطرات راه آزادی و سربلندی را به جان خریدند. حضرت آیت الله پسندیده برادر ارشد امام خمینی(ره)، از نزدیک ترین منتسبین حامی انقلاب، وکیل تام الاختیار حضرت امام(ره) و از اصلی ترین پشتوانه های انقلاب، از بدو مبارزات در نهضت اسلامی تا به بار نشستن مجاهدات در نظام جمهوری اسلامی بوده است که هیچ گاه در روزگار غربت و مظلومیت مبارزه، تبعید و زندان، ایشان را تنها نگذاشت.
او هفت سال زودتر از حضرت امام (ره) چشم به جهان گشود و هفت سال دیرتر چشم از جهان فروبست تا راوی گفتنی ها از تاریخ نانوشته و ناگفته ها از پشت پرده رازها و مکنوناتی باشد که در سینه امام(ره) سربه مهر ماند.
حضرت آیت الله پسندیده از تاثیر گذارترین روحانیون مطرح در حوزه فقه و اصول و کلام و سیاست بود که تنها دغدغه دین پژوهی و دین داری و دین گستری نداشت; انگیزه های میهن دوستانه، ایشان را به یکی از شناخته شده ترین چهره های عرصه سیاست و دیانت تبدیل کرد تا به واسطه اقدامات خود که به حسب وظیفه و تکلیف انجام داد، از تاثیرگذارترین افراد در بزنگاه های تاریخی دوره حیاتش باشد.حکایت بزرگ مردان و نیک اندیشان پیش از خود را زیاد شنیده و خوانده بود، از نوجوانی کنجکاوی ها درباره دلمشغولی های بعضی از بزرگان کرده بود تا "یک کلمه" او را بشناسد و بشناساند به آنانی که در پی زیستن در جامعه ای مدنی و قانون مدارند.
ایشان شاهد نخستین انتخابات جدی صنفی در ایران بود و متاثر از "عدل مظفر" در صدور فرمان مشروطیت، نقطه عطف تاریخ مبارزات آزادیخوهانه را نظاره و مطالبات قاطبه مردم را برای رفاه و امنیت و مشارکت در تعیین سرنوشت خود لمس کرد. حضرت آیت الله پسندیده که خون خمینی ها را در رگ داشت، همچون امام(ره) و پدر بزرگوارشان شهید آقا سید مصطفی خمینی، هیچ گاه ظلم را برنتابید; وقتی با به تخت نشستن رضاخان به نابسامانی های اجتماعی دامن زده شد، کشور در آستانه هرج و مرج های داخلی قرار گرفت و تعرض به جان و مال و ناموس مردم با تمسک به آیه شریفه "القارعه مالقارعه" و تحریف معنای آن که چپاول و غارت دستور قرآن است، آزاد شد و عده ای قلدرماب هیزم در آتشدان فتنه اجنبی ها افکنده، برای کودتای انگلیسی ها زمینه چینی می کردند، حضرت آیت الله پسندیده در مقابل نابرابری ها و بی عدالتی ها ایستاد، بیت پدری در خمین را مامن مردم بی پناه کرده و اسلحه بر دوش، متهورانه برای حفاظت از آنها به درگیری فیزیکی با ژاندارم های سوئدی تن در داد.
وقتی با وجود اعلان بی طرفی رئیس الوزرای ایران در جنگ جهانی اول، کشورش را در مخمصه و عقیده و مذهبش را در آستانه تاراج یافت، دوش به دوش دیگر علما در اردوی روحانیون اصفهان آموزش نظامی دید تا هم سهمی از بازگرداندن آسایش لگدکوب شده به ایران و ایرانی داشته باشد و هم در معیت دیگر علما ومراجع از حقوق اساسی و مشروع ملت ایران در مقابل تجاوز دولتین روس و انگلیس دفاع کند.
مراودات آیت الله پسندیده با سران مخالف حکومت رضاخان و ایستادگی ایشان در مقابل خوانین و عمال حکومتی، موجبات پرونده سازی و اعمال فشار علیه ایشان را فراهم نمود. در زمان اشغال خاک ایران به وسیله نیروهای متفقین، ایشان به اتهام مخالفت و جلوگیری از تامین نان و خوراک متفقین که عملا از مایحتاج مردم محروم منطقه و به بهای فقر و گرفتاری مردم ایران تامین می شد، با حکم وزیر کشور رضاخان محکوم به تبعید گردید.
تبعید های مکرر ایشان به دلیل پافشاری بر دفاع و احقاق حقوق مسلم مردم محروم در جریان جنگ جهانی دوم، محاکمه ایشان به اتهام مخالفت با کشف حجاب و مراودات و ملاقات های مکرر ایشان با شهید سید حسن مدرس، آیت الله کاشانی و سران نهضت ملی در جریان مبارزات ملی شدن صنعت نفت، نشان از حضور پررنگ این روحانی برجسته در متن جریانات سده اخیر ملت ایران دارد.
نقش آیت الله پسندیده در حمایت از قیام 15 خرداد بسیار برجسته بود; در حالی که رهبر قیام در تبعید بسر می برد و یاران انقلابی ایشان روانه زندان ها و شکنجه گاه های ستمشاهی شدند، ایشان روشنی بخش بیت حضرت امام (ره) در قم بود و به رغم فشارهای مستمر رژیم شاه، تنها حلقه مطمئن ارتباط مقلدین و مبارزین با حضرت امام(ره) در تبعیدگاه محسوب می شد.
یکی از حساس ترین مسوولیت های آیت الله پسندیده، تامین و پرداخت شهریه امام(ره) یا همان بودجه مبارزه و مبارزین بود. در فضای اختناق آمیز آن روزها، کمک مالی ایشان به خانواده زندانیان و تبعیدشدگان و پرداخت شهریه امام (ره) در حوزه های علمیه کشور، نقش مهمی در زنده نگهداشتن نام امام(ره) و مشتعل ساختن قیام 15 خرداد داشت.
به دنبال این قیام خونین و دستگیری حضرت امام(ره)، آیت الله پسندیده به اتفاق جمعی از مراجع به تهران سفر کرد و در اعتراض دسته جمعی علما مشارکت فعالی داشت و با پافشاری و اصرار فراوان موفق به دیدار با امام خمینی(ره) در بازداشتگاه شد تا بدینوسیله جزئیات اخبار قیام را در اختیار ایشان قرار دهد. به همین دلیل بود که بارها به دادگاه فرمایشی احضار و در آن محاکمه شد. آیت الله سید مرتضی پسندیده در هفدهم شوال سال 1313 هجری قمری در خانواده ای اهل جهاد و اجتهاد متولد شد.
هنوز چند سالی از محضر پدر بزرگوارش شهید آقا مصطفی که طبق اجازات مراجع وقت نجف به درجه اجتهاد نائل شده بود، بهره نبرده بود که در هفت سالگی قربانی کین توزی و انتقام جویی خوانین قلعه خمین و عمال منطقه ای حکومت شد و با شنیدن خبر تکان دهنده شهادت پدر، سنگینی بار مسوولیت حمایت معنوی از خانواده و برادر کوچکش روح الله که در آن زمان فقط پنج ماه داشت را بر شانه های کوچکش حس کرد.
آن روزها به همراه برادران و خواهرانش در محضر مرحوم میرزا محمود افتخار العلما عربی و صرف و نحو می خواند و دروس مقدماتی را از عالمان آن دیار فراگرفت. در سال 1327 به اتفاق برادرش مرحوم حاج سید نورالدین به اصفهان عزیمت کرد و در آنجا در معیت مرحوم افتخار العلما در مدارس ملا عبدالله و جده بزرگ، به تحصیل نحو و ادبیات و منطق و کلام و فقه و اصول و هیات و نجوم و حساب اشتغال داشت.
"شرایع"، "مطول" و "شرح لعمه" را از استاد آقا میرزا علی یزدی آموخت و سطح و دروس خارج را نزد اساتیدی چون آقا سید مهدی درچه ای (برادر مرجع تقلید، سید محمد باقر درچه ای) و علمای اعلام میرزا محمد صادق خاتون آبادی، حاج سید محمد علی تویسرکانی، مرحوم آقای نجفی و حاج آقا رحیم ارباب دهکردی فراگرفت. آیت الله پسندیده پس از اصفهان به نجف اشرف مشرف شد و در مدت اقامت در این شهر با آیت الله آقا ضیا» عراقی که از مجتهدین بزرگ عتبات و اهل سلطان آباد اراک بود روابط زیادی پیدا کرد. پس از آن به خمین بازگشت.
همزمان با اقامه نماز جماعت، حوزه دروس فقه و کلام و نحو و منطق برپا نمود که در آن زمان حضرت امام (ره) هم در زمره شاگردان آن بزرگوار بود. از آنجایی که پس از ثبوت سلطنت پهلوی ایشان پذیرش مسند قضاوت را شرعی نمی دانست، پیشنهاد قبول محضر شرعی را رد کرد و عهده دار مسئولیت یک دفتر ازدواج و معاملات شد. در 27 سالگی با دختر مرحوم حاج غلامحسین خان جلال لشکر ازدواج کرد. حاصل آن پسری بود به نام ناصرالدین که بعدها تحصیلات خود را در آلمان تکمیل و در فن پارچه بافی و چرم سازی تخصص گرفت.
ناصرالدین پسندیده پس از کودتای 28 مرداد 1332 از کار برکنار شد اما طولی نکشید که به دلیل انگشت شمار بودن متخصصین این رشته در ایران، بار دیگر از او دعوت به همکاری شد و در سال 1350 به طرز مرموزی کشته شد. دو پسر و سه دختر دیگر هم ثمره ازدواج دوم آیت الله پسندیده با عیال دوم، خانم همدم هندی بود. آیت الله پسندیده و خانواده محترمشان در طول سال های مبارزه با رژیم ستمشاهی همواره حامی و پشتیبان حضرت امام(ره) بودند.
مقاومت و بی اعتنایی به حکم های مکرر تبعید، حصر خانگی و تحمل رنج های فراوان برای روشن نگه داشتن چراغ هدایت حضرت امام(ره) عملا دستگاه ساواک را بی اثر کرده بود تا جائی که پیش از پیروزی انقلاب بارها دستگیر و به نقاط مختلفی در خمین، انارک و داران اصفهان تبعید شد اما با پیام امام خمینی(ره) مبنی بر "تمام کسانی که تبعید شده اند به حکم تبعید اعتنا نکنند و به قم یا شهر خودشان مراجعت کنند" بلافاصله به کانون مبارزات بازگشت و تا آخرین نفس به تلاش های خود ادامه داد.
مرحوم آیت الله پسندیده پس از پیروزی انقلاب اسلامی علیرغم موقعیت ویژه ای که به لحاظ مرتبت علمی و تجربیات و مبارزات مستمر خویش داشت، همچون گذشته افتخار وکالت امام خمینی را در امور شرعی مردم بر هر عنوان و سمت و امتیازی ترجیح داد و در طول سال های پس از پیروزی با بزرگواری و بی هیچ ادعا و انتظاری، همان مشی و شیوه روشن زندگی گذشته را تعقیب کرد و در بیست و سوم آبان ماه 1375 دار فانی را وداع گفت. مرحوم آیت الله پسندیده گنجینه ای بود از خاطرات تلخ و شیرین و رشادت ها و مرارت ها و حماسه های یک ملت.
جمهوری اسلامی:تله افغانستان
«تله افغانستان»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛همزمانی اظهارات وزیر دفاع جدید فرانسه درباره افغانستان با پررنگ شدن معضل افغانستان در اجلاس کشورهای عضو ناتو در پرتغال را نمیتوان یک اتفاق ساده پنداشت.
آلن ژوپه، وزیر دفاع فرانسه اعلام کرد افغانستان برای تمامی کشورهای غربی که در آن نیرو مستقر کردهاند به یک "تله" تبدیل شده است. این اظهارات وزیر دفاع فرانسه درحالی ابراز میشود که کشورهای عضو ناتو در نشستی دو روزه در لیسبون، مرکز پرتغال حضور یافتند تا به بررسی مسائل مهمی بپردازند که یکی از آنها مساله افغانستان و چگونگی رویارویی غرب با معضل و بحرانی است که به مفهوم کامل کلمه، غرب را مستأصل ساخته است.همانگونه که پیش بینی میشد اعضای ناتو بر سر ادامه حضور در افغانستان تا سال 1393 به توافق رسیدند ولی این توافق در فضایی حاصل شد که یأس و نا امیدی برآْن مستولی بود.
وزیر خارجه آمریکا و وزیر دفاع این کشور، در آستانه برگزاری اجلاس، کوشیدند اوضاع افغانستان را امیدوار کننده جلوه دهند و با تکرار این موضوع که اوضاع امنیتی درحال پیشرفت است، تلاش کردند به اعضای ناتو برای باقی ماندن در کنار آمریکا در بحران افغانستان روحیه بدهند، درحالی که واقعیت این چنین نیست. عقب نشینی آمریکا از تعیین جدول زمانی توسط باراک اوباما، که خروج نیروهای آمریکائی از افغانستان را سال آینده اعلام کرد و تعویق خروج نیروها تا سال 1393، بارزترین دلیل وخامت اوضاع در افغانستان و شکست تدابیر اتخاذ شده غرب در مهار بحران این کشور میباشد.
در نشست لیسبون با اینکه سال 1393، موعد خروج نیروهای ناتو از افغانستان اعلام شد ولی هم دبیرکل ناتو و هم باراک اوباما تاکید کردند که احتمال ادامه حضور نیروها پس از تاریخ مقرر وجود دارد. این مواضع ضد و نقیض، سردرگمی حاکم بر اردوگاه ناتو را نشان میدهد.
9 سال قبل که آمریکا با فرصت طلبی از فضای ناشی از انفجارهای مشکوک 20 شهریور 1380 به افغانستان لشکرکشی کرد پیش بینی میکرد که این کشور دچار هرج و مرج ولی برخوردار از موقعیت مهم و استراتژیک را به سادگی به تسلط درخواهد آورد و به یکی از اهداف دیرینه خود، یعنی حضور در منطقهای که بر روسیه، چین، ایران و خلیج فارس اشراف دارد دست خواهد یافت.
واشنگتن برای توجیه تهاجم نظامی غیرقانونی اش، مستمسک مبارزه با تروریسم را پیش کشید که متاسفانه مجامع بینالمللی و سازمانهای جهانی نیز با اینکه از دروغ بودن این دستاویز واشنگتن خبر داشتند در برابر این لشکرکشی و اقدام جنگ افروزانه سکوت اختیار کردند.
با اینحال، با گذشت زمان رویاهای سیاست گذاران آمریکا و متحدان اروپایی آنها به سرعت در افغانستان رنگ باخت و سرانجام به کابوس تبدیل شد و اکنون پس از گذشت 9 سال نه تنها غرب به هیچ یک از اهدافش در افغانستان دست نیافته است بلکه به اعتراف وزیر دفاع فرانسه و بسیاری دیگر از سیاستمداران غربی، خود در تله افغانستان گیر افتاده است.
غربیها در تبلیغات خود چنین وانمود میکردند که افغانستان را به کشوری امن و پیشرفته تبدیل خواهند کرد که مورد رشک و حسد دیگر کشورها قرار میگیرد ولی نه تنها اینگونه نشده است بلکه به اذعان منابع غربی اوضاع به نقطه صفر بازگشته است. امروزه غربیها نه تنها برای مردم افغانستان امنیت و آسایش فراهم نکردهاند بلکه حتی قادر به تأمین امنیت نیروهای خود نیز نیستند و هر روز که میگذرد فریاد مردم کشورهای غربی از افزایش تلفات هم وطنان خود در افغانستان بلندتر میشود بگونهای که در سال جاری، به دلیل افزایش بی سابقه مرگ نظامیان غربی، به خونبارترین سال برای ناتو در افغانستان تبدیل شد.
اکنون بخش بزرگی از کشور افغانستان از کنترل دولت مرکزی و نیروهای ناتو خارج و در اختیار شورشیان قرار دارد. فساد دولتی و رشوه در افغانستان امری رایج است و این مسئله روز به روز بر خشم و عصبانیت مردم آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی عضو ناتو، که مال و دارایی شان در افغانستان و در راه جنگی نافرجام و بیهوده تلف میشود، میافزاید.
براساس اعلام محافل آمریکایی، هزینه جنگ افغانستان از ابتدا تاکنون بیش از 270 میلیارد دلار بوده است که این میزان با ادامه حضور ناتو تا 4 سال دیگر، به بیش از 400 میلیارد دلار افزایش خواهد یافت. همچنین از آغاز لشکرکشی آمریکا و متحدانش به افغانستان، بیش از 2300 نظامی غربی در این کشور جان خود را از دست دادهاند.
باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا در وعدههای انتخاباتی خود اعلام کرد پس از روی کار آمدن، به سرعت مقدمات خروج نیروهای آمریکایی را از افغانستان فراهم خواهد ساخت ولی نه تنها به این وعده خود عمل نکرد بلکه مجبور شد 30 هزار نیروی نظامی اضافی نیز به افغانستان اعزام نماید. برخی مقامات آمریکایی هشدار دادهاند همانگونه که باتلاق عراق، جورج بوش، رئیسجمهور سابق و جنگ طلب آمریکا را به هلاکت سیاسی کشاند، باتلاق افغانستان نیز اوباما را در خود فرو خواهد برد.
چراغ سبز غرب به طالبان و پذیرش مذاکره با این گروه شورشی، که آمریکاییها تا دیروز آنرا گروهی تروریستی و جنگ طلب معرفی میکردند، با هر توجیهی که باشد برای غرب و به خصوص برای سردمداران واشنگتن یک رسوایی بزرگ محسوب میشود. آمریکا و متحدانش در برابر این سئوال افکار عمومی دنیا و به خصوص ملتهای خود قرار دارند که چرا برای جنگ با این گروهها تاکنون آن همه هزینه مالی و جانی صرف شده درحالی که غرب اکنون با آنها طرف مذاکره و مصالحه است؟
واقعیت این است که تروریسم و مقولههای مشابه آن، ابزار سیاستهای دولتهای استعمارگر هستند و تجربه نشان داده است هر زمان که منافع آنها اقتضا کند با همین تروریستها طرف مذاکره و معامله میشوند.
با اینحال، آنچنانکه از شواهد و روند تحولات مشخص است ابتکار مذاکره با طالبان نیز نتیجه و کارایی لازم و مورد انتظار غرب را در پی نداشته و علیرغم ادعای دولت افغانستان و دولتهای غربی، سرکردگان گروه طالبان رغبتی برای مشارکت در طرح به اصطلاح صلح غرب از خود نشان ندادهاند.
با توجه به این واقعیات، تله افغانستان، که یکبار شوروی را گرفتار ساخت و نظامیان شوروی پس از تحمل تلفات سنگین، تنها کاری که توانستند انجام دهند فرار از این کشور بود، اکنون همان تله، غرب را گرفتار کرده و به نظر میرسد سرنوشتی بدتر از شوروی در انتظار غرب میباشد.
تهران امروز:جنگل تنهای تنهای گلستان
«جنگل تنهای تنهای گلستان»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم اکبر هاشمی است که در آن میخوانید؛باوراینکه یک چوب کبریت میتواند میلیونها هکتار جنگل را به آتش بکشد سهلتر از پذیرش آن است که یک بالگرد بتواند آتش 14 میلیون هکتار جنگل را خاموش کند.
شهریور سال 1386 فاطمه واعظ جوادی اگرچه حاضر نشد درمراسم رسمی رونمایی گشت هوایی محیط زیست، سوارکابین هواپیمای دونفره«جایروکوپتر» اسپانیایی شده و با آن چرخی در آسمان تهران بزند و ترجیح داد به اصرار عکاسان و در حضور آنان، فقط برای یادگاری چند فریمی عکس بگیرد.
آن روز واعظ خبر داد که مجموع بودجه سازمان متبوعش برای خرید بالگردهای گشت هوایی 700 میلیون تومان است و در پایان 4 سال مدیریتش هم بر این سازمان در پایان نامه ریاستش تنها به راهاندازی گشت هوایی در 5 استان و خریداری هواپیماهای 2 نفره اشاره کرد.
اما چندی بعد خبر آمد که پنج فروند هواپیمای فوق سبک فجر (SAVANA ) استانهای گیلان، خراسان رضوی و فارس به دلیل کارشناسی نبودن خریدها به شرکتهای پیمانکار واگذار شد.
بماند که در موردنحوه استفاده تفریحی از این هواپیماها هنوز هم پروندههایی در سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات استانهای مربوطه در حال رسیدگی است. انگار از مجموع هواپیمایی که برای یگان هوایی محیط زیست خریداری شده بود تنها«جایرو کوپتر» پایتخت نشین، خوش عاقبت بود.
البته عاقبت بخیری این هواپیمای سبک هم سبک بود. شاید کمی بیشتر شاید هم کمی کمتر از یک سال و نیم است که آسمان محیط زیست استان تهران دیگر هواپیمایی ندارد. چه با استعفای تنها خلبان قراردادی این هواپیما آنهم به دلیل عدم پرداخت فاکتور 4 میلیون تومانی تعمیرات هواپیما، عملا پایتخت 14 میلیونی ایران هم بدون هواپیمایمحیط زیست ماند.
کیهان:فلسطین در چند قدمی انتفاضه جدید
«فلسطین در چند قدمی انتفاضه جدید»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید؛«مقاومت جدید در فلسطین شروع شده است، ما مقاومت قبل از ورود دایتون را به کنترل درآورده ایم اما اوضاع سرزمین های کرانه باختری، قدس و جنین نشان می دهد که ما با مقاومتی مواجه ایم که آن را نمی شناسیم.»
این بخشی از اظهارات یک مقام ارشد امنیتی اسرائیل است که در مجلس این رژیم مطرح شده است. «شالوم» در این گزارش با نگرانی از مسئولان رژیم صهیونیستی می خواهد که درباره طرح های محدودسازی فلسطینیان احتیاط را از دست ندهند و به اقدامات تشکیلات خودگردان در دستگیری فلسطینی ها و اعمال کنترل شدید بر مقاومت در کرانه باختری دلخوش نباشند چرا که ممکن است کار از همان نقطه ای که آنان آن را مطلوب به حساب می آورند، خراب شود.
یک بار مقاومت فلسطین تحت تاثیر طرح «دایتون»- فرستاده ویژه جرج بوش به فلسطین در سال 2002- دچار مشکلات عظیم داخلی شد. دایتون یک طرح چند ماده ای آورد که شامل پایان دادن به مقاومت فلسطین و انتفاضه دوم بود براساس یکی از مواد این طرح، نیروهای آمریکایی چندهزار نیروی تحت امر سلطه فلسطینی -تشکیلات خودگردان- را برای سرکوب انتفاضه و خلع سلاح مبارزان فلسطینی آموزش دادند و وارد عمل نمودند. از آن سال تا اوائل سال 2009 که جنگ 22 روزه در غزه اتفاق افتاد، درگیری فلسطینی-اسرائیلی به درگیری فلسطینی- فلسطینی تبدیل گردید. از این رهگذر پلیس محمود عباس در کرانه باختری روداردن حدود 2000 عضو جنبش جهاد اسلامی و حدود 8000 عضو جنبش حماس و حدود 2000 عضو سایر گروههای مبارز فلسطینی را بازداشت کرد که هنوز هم در بازداشت به سر می برند. بازداشت حدود 12000 فلسطینی تاثیر منفی قابل توجهی بر انتفاضه فلسطین داشت.
مشکل فلسطینی ها فقط این نبود که هزاران عضو فعال انتفاضه در بازداشت به سر می بردند بلکه مشکل این بود که فلسطینی شدن منازعه مانع برخورد جدی سازمانهای مقاومت با تشکیلاتی بود که اعضای آنان را به اسارت درآورده بود. فلسطینی نماهایی که با رژیم اشغالگر به اتحاد استراتژیکی و یا تاکتیکی رسیده بودند، مبارزان فلسطین را دشمن خویش می دانستند و در برخورد با آنان تردید نمی کردند ولی سازمانهای مقاومت، نمی خواستند مبارزه با رژیم اشغالگر را به «مبارزه با خائنین» تبدیل نمایند.
اما موضوعی که این روزها در فلسطین جریان دارد از بازداشت هزاران فلسطینی مبارز فراتر رفته و شکل خطرناک تری به خود گرفته است. دو هفته پیش محمود عباس رئیس سلطه فلسطینی با صراحت گفت: «اگر آقای نتانیاهو قانع شود که صلح یک ضرورت اسرائیلی است، ظرف یک هفته همه چیز حل و فصل می شود» بعضی خبرهای دیگر بیانگر آن است که تشکیلات خودگردان -سلطه- فلسطین از بیت المقدس چشم پوشیده و بازگشت آوارگان را ناشدنی ارزیابی کرده است. این در حالی است که در جریان مذاکرات اسلو و مادرید- که آنهم خیانت بار بود چرا که از نظر فلسطینی های ساکن در سرزمین های اشغالی و فلسطینی های آواره هرگونه تنازل در برابر رژیم اشغالگر غیرقابل قبول است- گروه مذاکره کننده فلسطین بر پایتختی قدس برای کشور فلسطین و بازگشت آوارگان فلسطینی به خانه و کاشانه شان تاکید کرده بود. نتانیاهو امیدوار است موضع جدید محمود عباس و سازمان تحت امر او که موضع اقلیتی خود فروخته به حساب می آید، فلسطین را در شرایط دشواری قرار دهد.
محمود عباس می گوید اگر اسرائیل صلح را نیاز خود بداند ما می توانیم ظرف یک هفته به «توافق جامع» دست پیدا کنیم این یک طرح و سخن فلسطینی نیست، سران رژیم صهیونیستی بعد از امضا، توافق اسلو و مادرید- سالهای 1370 و 1372- سخن خود را از «زمین در برابر صلح» که مبنای توافق های یاد شده بود به «صلح در برابر صلح» تغییر دادند و بر فشار خود به فلسطینی ها افزودند تا جایی که چند سال مذاکره کنندگان فلسطینی در اسلو و مادرید را در ساختمانی در شهر رام الله- مرکز سلطه فلسطینی به رهبری عرفات- زندانی کرده و اجازه نمی دادند کسی به دیدار آنان برود و یا آنان از رام الله خارج شوند. سخن محمود عباس بیانگر آن است که فلسطینی ها باید رژیم صهیونیستی را به همراه واگذاری قدس و اخراج دائمی حدود 5 میلیون فلسطینی که در کشورهای اردن، سوریه، لبنان و مصر به شکل محنت باری در اردوگاهها زندگی می کنند را بپذیرند این یعنی دفن کامل آرمان فلسطین.
محمود عباس در این ماجرا آنچنان در خدمت رژیم اشغالگر است که مسئولان این رژیم هم تعجب کرده اند. حدود سه هفته پیش «مائیردگان» رئیس سازمان تروریستی موساد گفت: «پلیس محمود عباس از سگ به اسرائیل وفادارتر است.» در همین زمان پلیس سلطه فلسطین بیش از سیصد عضو حماس را به دلیل حادثه ای که برای چند اسرائیلی در یکی از مناطق کرانه پیش آمد، بازداشت کرد و وزیر نقد- بانک مرکزی- محمود عباس- جهاد الوزیر- حساب های بانکی افراد حماس و جهاد را مسدود کرد.
الان که محمود عباس سخن رژیم صهیونیستی مبنی بر صلح در برابر صلح را پذیرفته، اسرائیلی ها حرف جدیدی مطرح کرده و گفته اند اساساً صلح با فلسطینی ها چه ضرورتی دارد!. یک روزنامه صهیونیستی سه هفته پیش نوشت: «اسرائیل قبلاً از فلسطینی ها می خواست که اسرائیل را به رسمیت شناخته و با آن وارد گفت وگو شوند، الان که آنان- منظور تشکیلات سلطه فلسطین است- اسرائیل را به رسمیت شناخته و با آن گفت وگو می کنند، به چه دلیل باید فشار بر فلسطینی ها را کنار گذاشت.» دولت نتانیاهو اینک می گوید هر فلسطینی که اعتراف نکند اسرائیل یک کشور یهودی است باید این سرزمین را -اعم از آنکه ساکن مناطق 1948 و یا ساکن مناطق 1967 باشد- ترک کند.
از آن طرف به نظر می آید، رژیم صهیونیستی شرایط منطقه ای و بین المللی را برای اعمال فشار بر فلسطینی ها مطلوب و در عین حال ناپایدار ارزیابی می نماید. تضعیف موقعیت اوباما در داخل ایالات متحده فرصتی است تا لابی صهیونیستی در هیات حاکمه ایالات متحده- ایپک- حداکثر فشار را برای انطباق کامل سیاست های منطقه ای آمریکا با نگرش های اسرائیلی وارد نماید. این فشارها در این مقطع سبب شد که آمریکا «جان میچل» را برکنار نماید. در واقع الان آمریکا موضوع فلسطین را مستقیماً به دولت نتانیاهو واگذار کرده است در عین حال بعضی از خبرها حکایت از آن دارد که به زودی «مارتین ایندایک» عضو صهیونیست ایپک و سفیر سابق آمریکا در تل آویو که به جرم جاسوسی علیه کشورش و به نفع اسرائیل برکنار شده بود، بعنوان نماینده ویژه جایگزین میچل خواهد شد.
رژیم صهیونیستی از نظر درونی توانسته است احزاب مختلف و نیز احزاب دولت ائتلافی را نسبت به تداوم سیاست اعمال فشار بر فلسطینی ها متقاعد نماید. در حالیکه در سال گذشته حزب کار به رهبری ایهود باراک و اسرائیل بیتنا به رهبری اویگدور لیبرمن زمزمه خروج از دولت داشتند اینک خود را به حمایت قاطع از نتانیاهو موظف می دانند و بعضی از نظرسنجی ها بیانگر آن است که سطح حمایت شهروندان غاصب از سیاست های تجاوز طلبانه رژیم صهیونیستی اینک به حدود 75 درصد رسیده است.
اما در عین حال کاملاً واضح است که سران رژیم صهیونیستی خود را با تنگنای زمانی مواجه می بینند. دولت ائتلافی نتانیاهو معتقد است اگر شرایط زمانی را خوب مدیریت نکند ممکن است شرایط به ضرر تل آویو دگرگون شود. رئیس این دولت چند هفته پیش در کنست گفت که: «اسرائیل برای بقا به همگرایی بیشتری نیاز دارد. او به شکاف هایی بالقوه اشاره کرد و افزود: «یهود بدون اسرائیل آینده ندارد». در واقع نتانیاهو از یک طرف شرایط فعلی را «خیلی خوب» ارزیابی می کند و از سوی دیگر نسبت به شرایط آینده بسیار نگران می باشد. کابینه این رژیم معتقد است صلح با اعراب - فلسطین- امکان پذیر نیست در عین حال آن را یک مطالبه جدی جهانی می داند.
نزدیک به دو ماه پیش «عودید آیران» (owdid ayran) عضو برجسته این رژیم در «کنفرانس آینده مردم یهود در دنیا» که در تل آویو برگزار شد، گفت: «تحول در گفت وگوهای سازش قابل تصور نیست چرا که فاصله دو طرف بسیار زیاد است و امکان ندارد که بخصوص در دو مسئله اصلی -تعیین مرزها و مسئله آوارگان- توافقی به دست آید.» ژنرال «اشلو موبرون» نیز در این کنفرانس می گوید «حتی اگر سران دو طرف- اسرائیلی فلسطینی- هم بخواهند حل اختلافات کار آسانی نیست». حتماً به یاد دارید که محمود عباس در این دو مورد عقب نشینی کرده بود.
«عنات کورتز» یک سخنران دیگر این کنفرانس علت عدم توافق را ضعف رهبران دو طرف ارزیابی کرد و گفت: «تهدیدات محیط استراتژیک روز به روز گسترده تر می شود و حمله و محاصره مخالفان چاره ساز نیست کمااینکه حمله به غزه حماس را تضعیف نکرد و کفه قدرت را به نفع محمود عباس سنگین ننمود. همانطور که حمله اسرائیل به کاروان آزادی اگرچه حرکت کشتی ها را کند کرد ولی مسئله را به نفع اسرائیل خاتمه نداد.» کورتز در مورد تهدیدات محیط استراتژیک گفت: «مخالفت با اسرائیل پیش از این فقط سیاسی بود اما الان این مخالفت ایدئولوژیک شده و ایران براساس یک ایدئولوژی معارض آرایش حمله به اسرائیل را به وجود می آورد و ترکیه دارد به این سمت متمایل می شود.
این ها از فزاینده بودن تهدیدات استراتژیک خبر می دهند.» این مقام اسرائیلی به یک نکته مهم دیگر اشاره می کند و آن تحول استراتژیک در محیط بین الملل می باشد. از نظر او: «آمریکا قدرت یکسره کنندگی اش را در جهان از دست داده است علامت بارز آن این است که در حالیکه چند سال شعار محو طالبان را سر می داد اینک پترائوس افتخار می کند که موفق به ایجاد یک دالان امن برای مذاکره و توافق با طالبان شده است!» کورتز نتیجه می گیرد «به موازاتی که از تاثیر آمریکا بر پرونده فلسطین کاسته می شود، دیگران وارد این پرونده می شوند و این شرایط را به ضرر اسرائیل دگرگون می کند».
در یک جمعبندی باید گفت تشکیلات خودگردان فلسطینی که هیچ ربط واقعی به فلسطینی ها ندارد و به دلیل سپری شدن دوران آن قانونی هم نیست در شرایطی از حقوق فلسطینی ها چشم می پوشد و خواسته های رویایی صهیونیست ها را تامین می کند که خود اسرائیلی ها شرایط را دشوار ارزیابی می نمایند. دقیقاً از همین رو رژیم صهیونیستی با آگاهی از عدم عمق مردمی تشکیلات خودگردان هر روز در انتظار انتفاضه جدیدی به سر می برد.
بعضی از عقلای این رژیم زنگ های خطر را به صدا درآورده و گفته اند: «مقاومت جدید شروع شده در حالی که ما آنان را به درستی نمی شناسیم» همزمان با این تحولات 13 گروه مبارز فلسطینی در غزه « اتاق عملیات مشترک» تشکیل داده و به بررسی وضعیت برای ورود جدید به فاز عملیات پرداخته اند.
وقوع سه عملیات در الخلیل و رام الله که به کشته شدن حداقل سه صهیونیست انجامید نیز نشان داد که کرانه باختری در حالت انفجار قرار دارد. این انتفاضه جدید طبعاً تفاوتی میان عباس و نتانیاهو قائل نخواهد بود فلسطینی ها قبلاً هزینه این تفاوت گذاری را پرداخته اند، 12000 اسیر فلسطینی در بند تشکیلات خودگردان گوشه ای از این هزینه است.
ابتکار:آزادی رهبرمخالفان برمه و پیامهای آن برای کشورهای مرتجع منطقه
«آزادی رهبرمخالفان برمه و پیامهای آن برای کشورهای مرتجع منطقه»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم جاماسب محمدی بختیاری است که در آن میخوانید؛در هفته گذشته تحولی بزرگ در کشوری کوچک وشرقی رخ داد که این رخداد در صدر اخبار رسانههای جهان و مهمترین بحث سیاسی محافل خبری جهان بود.
"آنگ سن سوچی ازرهبران مخالف دولت برمه وبرنده جایزه صلح نوبل ازحصر خانگی آزاد شد."
مسیر توسعه سیاسی کشور میانمار(برمه)پس از استقلال سیاسی از انگلستان وتشکیل جمهوری سوسیالیستی، باکودتای نظامیان وعدم اجرای قانون اساسی با بن بست مواجه شد.استقرار نظامیان وبسته شدن راه دموکراسی باعث انزوای بین المللی، عدم رشد وگسترش سواد آموزی، بسته شدن دانشگاهها وعدم توسعه شهرنشینی شد.با به وجود آمدن چنین شرایطی این کشور نتوانست همچون سایر کشورهای آسیای جنوب شرقی راه ترقی را طی کند.
در مورد تبعات دیکتاتوری وپیامد دموکراسی قصد قلم فرسایی نداریم، چرا که تا کنون آنقدر مطالب در مورد این دو نگرش نگاشته و به رشته تحریر درآمده است که هم عموم مردم دنیا به این مسائل واقفند وهم نتیجه عملی این دو دیدگاه را در جای جای گستره این کره خاکی به عینه مشاهده کردند.در این مقال کوتاه هرچه که در ذم ونکوهش و یا تعریف وتمجید پیرامون این دو رویکرد متضاد وپارادوکسیکال وشیوههای حکمرانی آن گفته شود، اطاله ی کلامی بیش نیست.
آزادی خانم سن سوچی میتواند پیامی باشد برای کشورهای عربی مرتجع منطقه بعنوان مخالفان دموکراسی وتمام حکومتهای تمامیت گرا وکسانیکه با عدم تمکین و توجه به رای وخواست ملتها راه خودکامگی را در پیش میگیرند که نمیتوان در مقابل خواست واراده عمومی وگسترش موج آزادی خواهی مقاومت کنند.
آزادی رهبر مخالفان برمه واحیاء وشکل گیری دوباره آزادی خواهی درشرق آسیا توام با استقبال جامعه جهانی اعم ازرهبران کشورها وسازمانهای بین المللی تا رسانهها ومطبوعات آزاد از این رخداد، از طرفی نشان دهنده گسترش موج آزادی خواهی درجهان واز طرفی پیامی می تواند واضح وآشکار برای حکومتهای مرتجع منطقه ی عربی بخصوص کشورهایی چون مصر که برغم برخورداری از یک پیشینه تمدنی غنی وپربار، از برگزاری انتخابات آزاد سرباز میزند باشد که دیگر فصل انحصار طلبی وایجاد محدودیت بسر آمده است.ای بسا روزی که زمینه بروز بیداری ملتها ایجاد شود ودیگر کسی را یارای مخالفت ومقاومت در برابر آنها را نباشد.
علاوه برپیامهای واضح وآشکار این تحول پیامهای مستتری نیز در ضمیر این رخداد نهفته است که ما در نگرش به این مسئله موضوع را از زوایای دیگری پی میگیریم.
1-برای اولین بار رهبر یک جنبش تحول گرا با وجه کاریزماتیک وجذبه شخصی که از اعتبار وشهرت جهانی نیز برخوردار است، یک«زن» است.در بسیاری از کشورهای در حال توسعه قبل از آنکه موانع ساختاری پیش روی رشد زنان باشد موانع فرهنگی راه آنان را سد کرده است.این مسئله خود میتواند تلنگری باشد به زن شرقی و زنان کشورهای در حال توسعه که میتوانند با امیدواری و رو به سوی آینده افقی روشن را در پیش روی خود داشته باشند.
2- دومین پیامد این رخداد این است که رژیم نظامی حاکم بر برمه با فشار جامعه جهانی وافکار عمومی تن به این مسئله داد واین خود جای امید واری است.با وقوع انقلاب در عرصه رسانه، گسترش شبکههای ارتباطی و غوغای تکنولوژی دیگر نمیتوان جلوی رشد وتوسعه سیاسی شهروندان را گرفت.
امروز بدنه اجتماعی کشورها وشهروندان جامعه جهانی خواهان آزادی، دموکراسی و حقوق بشر هستند.با آنکه کشور برمه و جامعه خواهان دموکراسی آن از یک سطح توسعه یافتگی سیاسی وفرهنگی مناسبی برخوردار نیست، در زمینه شهرنشینی و سواد آموزی وبسیاری دیگر از شاخصهای توسعه همپای سایر کشورهای شرقی نیست، ولی در چنین وضعیت فلاکت بار اجتماعی سیاسی واقتصادی دیکتاتوری نظامی نمیتواند با نگه داشتن بیش از دوهزار انسان در زندانهای خود و سرکوب مخالفان ثبات و آرامش در کشور ایجاد کند.زیرا که امنیت پادگانی امنیت پایداری نیست و نخواهد بود.
3-موضوع دیگری که میتوان از دریچه ی آن به این تحول نگریست بحث مناقشه برانگیز توسعه سیاسی وتوسعه اقتصادی است که اولویت هر کدام از آن ورجحان یکی بر دیگری مهمترین نقطه ی بحث انگیز بین صاحب نظران است.توسعه سیاسی واقتصادی دو دست برای یک پیکر و دو بال برای یک پرواز هستند.
بدون توسعه اقتصادی، توسعه سیاسی بوجود نمیآید وبدون توسعه سیاسی توسعه اقتصادی با بن بست مواجه میشود.
پرداختن به توسعه سیاسی و رشد و گسترش تک ساحتی آن باعث بی ثباتی وچنان بی نظمی خواهد شد که یک دیکتاتوری ازدل چنین وضعیتی سربر میآورد. نمونه چنین الگویی را در کشور پاکستان شاهد هستیم که همیشه پس از یک دوره بی نظمی وخونریزی هر از چند گاهی شاهد یک کودتای نظامی هستیم.
با نگاهی گذرا به گذشته تاریخی برخی کشورهایی که از این مدل توسعه پیروی کردند وصرفاً برتوسعه اقتصادی تأکید ورزیدند، میتوان گفت که موفقیتی به دست نیاوردند، حتی در کشورهایی که اراده جدی برای رشد و ترقی وجود داشت به دلیل عدم برخورداری از فضای باز سیاسی، توسعه اقتصادی نیز دچار چالش شد، زیراکه لازمه رشد اقتصادی ثبات سیاسی است. بدون ثبات سیاسی نمیتوان زمینه سرمایه گذاری داخلی و خارجی را تضمین کرد.
دیکتاتوری نظامی برمه اگر بیش از این در برگزاری انتخابات آزاد تأخیر ورزد و در برابر" تغییر" مقاومت از خود نشان دهد، دیر یا زود فرو خواهد پاشید و ویرانهای را از خود برجای خواهد گذاشت.
سیاست روز:افزایش یا کنترل جمعیت؟
«افزایش یا کنترل جمعیت؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛به انفجار جمعیت در کل دنیا کاری نداریم . این موضوع یک بحث کلی و فرا ملی است که گریبانگیر کل جهان است. اما بحث کنترل جمعیت در کشور خودمان اهمیت دیگری دارد. گرچه این دو موضوع با هم مرتبط هستند.
جمعیت در یک کشور به بسیاری از شاخصها و ویژگیها بستگی دارد. کنترل جمعیت هنگامی صورت میگیرد که ، افزایش جمعیت در یک کشور باعث بروز مشکلات عدیدهای شود، مشکلاتی از جمله بیکاری- ازدواج – طلاق بهداشت و درمان- آموزش و ...
هنگامی که جمعیت افزایش یابد، بیکاری نیز افزایش خواهد یافت چون به تناسب افزایش جمعیت، بازار کار رشد نکرده است.
آمار ازدواج کاهش مییابد چون شرایط زندگی دشوار شده است البته این مسائل پیامدهای بیکاری و کمبود درآمد است و از این رو طلاق نیز افزایش خواهد یافت، گرفتاری و مشکلات شهری افزایش مییابد و تنشهای بیکاری و نبود درآمد وارد خانواده شده و باعث طلاق میشود.
وضعیت بهداشت و درمان جامعه با توجه به این که اکنون نیز در وضعیت مناسبی قرار ندارد، بغرنجتر خواهد شد، خدماتی که بیمهها هم اکنون ارائه میدهند آن چیزی نیست که باید باشد. وضعیت آموزشی کشور را از مقطع دبستان تا دانشگاه را مورد توجه قرار دهید. هم اکنون با توجه به این که برنامه کنترل جمعیت در کشور اجرا میشود اما میبینیم که کلاسهای درس همچنان پر جمعیت است و آموزگار فرصت رسیدگی به کلاس پرجمعیت را ندارد. البته این وضعیت در مدارس غیر انتفاعی که مبالغ هنگفتی را از اولیای دانشآموزان دریافت میکنند کمتر است. در این حال فراموش نکنیم که طبق قانون اساسی آموزش رایگان است .
اما هم اکنون اینگونه نیست و یکی از دغدغههای بزرگ خانوادهها یافتن مدرسهای مناسب برای ثبت نام فرزندشان است. همه این ها به خاطر تعداد زیاد دانشآموز از یک سو و رشد نکردن امکانات و تسهیلات مورد نیاز برای پوشش جمعیت از سوی دیگر باعث شده است تا اینگونه معضلات بروز پیدا کند.
جمعیت کشور باید بر اساس امکانات، قابلیتها و تواناییهای موجود رشد پیدا کند.
به این نکته توجه داشتهباشید که جمعیت در هر 25 سال یک بار دو برابر میشود و در طول یک سده 16 برابر، در حالی که تولیدات مواد غذایی در همین مدت تنها 5 برابر میشود. این آمار در هر کشوری شاید درصدی پایین و بالا باشد، اما این آمار کارشناسی و دقیق است.
کشوری با جمعیت فراوان امکانات اندک و فقیر مناسب است یا کشوری با جمعیت مناسب اما با امکانات و شرایط زندگی ایدهآل؟
کشورهای اطرافمان را بنگرید ، پاکستان ، هند، چین و ... اگر به یکی از این کشورها سفری کرده باشید خواهید دید که مردم این کشورها چگونه زندگی میکنند.
بزرگان دین و سیاست نیز دیدی روشن بین در این باره دارند . در همین باره همین بس که از شهید بهشتی نقل است که « اگر واقعا مطالعات کارشناسان اجتماعی با ایمان،با بصیرت، واقع بین، همه سونگر و محاسب، به این نتیجه رسید که اگر در جامعه اسلامی نیز فرزندان از عدد معینی بالاتر رود، جان این جامعه و هستی این جامعه و سلامت این جامعه در معرض خطر است، به راحتی میتوان فتوا داد که بر این امت واجب است که میزان فرزندان را در حد معین نگه دارد ، چون ما با نصوص اسلامی فراوان دریافتهایم که جان جامعه از جان فرد محترمتر است...
همه در خانوادههای خود دوست دارند، اقوامی همچون ، دایی، عمو، خاله و عمه داشته باشند. اما اگر شرایط زندگی رشد قابل قبولی داشته باشد، این اتفاق خواهد افتاد. شرایط یک زندگی مناسب، دارا بودن تحصیل آسان ، بهداشت و درمان مناسب ، امکانات ورزشی ، کار و ... است. اگر این امکانات تهیه شد آنگاه از مردم بخواهیم که فرزندان بیشتری به دنیا بیاورند!
آفرینش: ازدواج، موانع و مشکلات
«ازدواج، موانع و مشکلات»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می خوانید؛اهتمام به مسئله ازدواج در تمامی جوامع به عنوان عاملی مثبت در زمینه سلامت روانی و اجتماعی مورد تایید قرار دارد .
و دولتمردان هر کشوری سعی دارند با افزایش میزان و نرخ ازدواج در سنین پایین جامعه را به سمت و سوی مسولیت پذیری و مشارکت اجتماعی دعوت کنند. و از افزایش فساد و بزهکاری در جامعه جلوگیری نمایند. در برسی عمیق عدم ازدواج به موقع جوانان متوجه می شویم که ریشه اکثر بزهکاری ها در سطح جامعه ریشه در همین قضیه دارد . به گونه ای که جوانان با بالا رفتن سن و عدم ازدواج به موقع خود را نسبت به وظایف اجتماعی و مدنی مسول نمی بینند و محدودیت و خط قرمزهایی را برای خود لحاظ نمی کنند.
لذا با نداشتن دغدغه نسبت به یک خانواده منسجم که وی باید مسولیت آن را برعهده داشته باشد جهت ارضای نیازهای روانی و مالی خود درصدد کسب این کمبودها از طریق نا مشروع برمیآیند. متاسفانه این موضوع در کشور ما که پیشتاز در اجرای احکام اسلامی و سنت های پیامبر اکرم(ص) می باشد کم کم پا به عرصه بحرانی می گذارد و موضوع ازدواج جوانان به یک معضل تبدیل می شود.
از نشانه های این معضل می توان به بالا رفتن سن ازدواج در بین جوانان وتمایل نداشتن آنها به تشکیل خانواده اشاره کرد. جای بسی تامل است که چرا در یک جامعه ای همچون ایران که اکثریت جمعیت آن را جوانان تشکیل می دهند چاره ای اساسی و کارآمد برای این مشکل اندیشیده نمی شود. بر اساس آمارهای اعلامی از سوی سازمان ملی جوانان درحدود 24 میلیون نفر از جمعیت کشور را سنین بین 14- 29 تشکیل می دهند و با افزایش این فاصله سنی بیش از نیمی از جمعیت کشور را جوانان تشکیل می دهند.
برهمین اساس در حدود 12 میلیون جوان در آستانه ازدواج قرار دارند که به علت مشکلات مالی و دیگر مشکلات و بیکاری موفق به تشکیل خانواده نشده اند. خوشبختانه هنوز ازدواج به لحاظ اندیشه و تفکر در بین جوانان به صورت امری محدود کننده و بیهوده تبدیل نشده است.
و یا به عبارتی دیگر تمایل جوانان برای ازدواج کمرنگ شده ولی از بین نرفته است. و فعلا این عدم ازدواج به خاطر مسائل مالی و اقتصادی است اما با کمال تاسف باید قبول کرد همین موانع اقتصادی که پیش روی جوانان است زمینه ساز ایجاد تفکرات و اندیشه های پوچ غربی در امر ازدواج خواهد شد. و آن زمان است که یک سنت حسنه و الهی به امری بیهوده و دموده تبدیل می شود.
با نگاهی واقع بینانه به امور جوانان کشور و عدم توانایی آنها برای ازدواج مشاهده می کنیم مشکلات مالی بر آنها فشار می آورد این مورد از دو بعد قابل برسی است: یکی از بعد روانی و عاطفی است و جنبه دیگر آن بعد مادی است.
در زمینه روانی و عاطفی در صورت ازدواج به موقع، جوان با هدایت عواطف و غرایز خود در مسیر درست می تواند در برهه های زمانی مختلف عمر خویش با مدیریت صحیح این عواطف و احساسات از به چالش کشیده شدن شخصیت خودش و همسرش در سطح اجتماع جلوگیری نماید.
همچنین با ازدواج به موقع شخصیت دو جوان که سرشار از خواسته ها و آرزوها هستند در کنار هم تکمیل می شود. اما در صورت عدم ازدواج به موقع، جوان آتشفشانی از عواطف و احساسات خود را به دل اجتماع می ریزد که موجب اختلال و ایجاد مشکل برای خود و دیگران می شود. و دراین مسیر ممکن است شخصیت وی نه تنها مدیریت نشود بلکه تحت تاثیر گرایش های منفی قرارگیرد و به عنوان یک معضل اجتماعی و فردی، مخل آرامش جامعه گردد.
اما در مورد جنبه مادی آن باید گفت که با فراهم بودن منابع کافی و مهیا بودن شرایط برای ازدواج جوانان هزینه به مراتب کمتری برای جامعه و کشور به همراه دارد. به طوری که با ایجاد لوازم و تسهیلات برای جوانان مستعد ازدواج توانسته ایم نیرویی تازه نفس به ساختار مدیریتی کشور و جامعه تزریق کنیم.
از آنجا که مشکل اکثر جوانان نداشتن کار و درآمد مکفی می باشد با ایجاد زمینه های اشتغال برای آنها هم توانسته ایم به چرخ های اقتصادی کشور سرعت بدهیم و هم توانسته ایم یک خانواده منسجم برای مدیریت بخشی از جامعه تربیت کنیم. حال این نکته قابل توجه است که اگر جوان نتواند به موقع ازدواج کند نه تنها باعث رشد جامعه نمی شود بلکه بار سنگینی به دوش جامعه خواهد بود .
و در صورت عدم مدیریت عواطف و احساسات خود و انحراف از بایدها و خط قرمزها هزینه ای چند برابر را بر جامعه تحمیل می کند. و جامعه مجبور است برای اصلاح و تربیت جوان هزینه های سنگینی را بپردازد. تمام این مقدمه چینی ها برای ایجاد مدیریتی منسجم و کار آمد از سوی مسولین برای تحقق ازدواج های به موقع برای جوانان بود. البته در چند سال اخیر تمهیداتی برای ازدواج جوانان از قبیل اعطای تسهیلات و مسکن مهر و ... از سوی مسولین در نظر گرفته شده است. اما لازم است با چشمی واقع بینانه به قضیه نگاه کرد.
آیا با اعطای نهایتا 5 میلیون تومان وام و مقروض کردن دو جوان در ابتدای زندگی می توان توقع داشت که آنها با دنیایی از آمال و آرزو به این ازدواج رضایت داشته باشند؟ و یا از طرفی در صورت نداشتن شغل چگونه توقع داریم تا جوانان تن به ازدواج دهند؟ پس بهتر است تا اولاً از ترویج فرهنگ های غلط ازدواج در خانواده ها که باعث ایجاد مانع برسر راه ازدواج جوانان می شود در جامعه از بین برود تا یک جوان با این امید که با ازدواج کردن می تواند خودش و همسرش را خوشبخت کند تمایل بیشتری از خود نشان دهد. متاسفانه فرهنگی که امروز در جامعه در حال رواج است به گونه ای است که خانواده ها خوشبختی دختر خود را در همان اول با درخواست خانه، ماشین، مهریه آنچنانی و ... از جوان مطالبه می کنند.
و به این نکته توجهی ندارند که شخصیت و آرزوهای دو جوان باید درکنار هم و در یک پروسه زمانی تکمیل و محقق شود. ثانیاً لازم است تا مسولین محترم در امور جوانان تمهیداتی اتخاذ نمایند که بجای اعطای وام و مقروض کردن یک زوج جوان در ابتدای زندگی زمینه های اشتغال و درآمد زایی را برای آنها فراهم نمایند. و به عبارتی به جای دادن ماهی ، ماهیگیری را به آنها آموزش دهند. با وقوع چنین امری جامعه هم به لحاظ روانی و هم اقتصادی به سمت سلامت و پویایی حرکت خواهد کرد.
آرمان:روابط ایران و روسیه
«روابط ایران و روسیه»عنوان سرمقالهی روزنامهی آرمان به قلم دکتر حسن بهشتى پور است که در آن میخوانید؛ برخى بحث زیگزاگى بودن روابط ایران و روسیه را مطرح مىکنند که باید در این رابطه گفت که حداقل در یکى دو ساله گذشته روند ارتباط میان دو کشورمسیرسردى را طى کرده است .راهاندازى نیروگاه بوشهر تا حدى مىتوانست این مناسبات را بهبود دهد، اما بدقولى روسیه در تحویل موشکهاى اس سیصد، ضربه دیگرى به مناسبات دو کشور زد.
ظاهرا سیاست مدودف این است که از طریق نزدیک شدن بیشتر با امریکایىها تا حدودى وضعیت اقتصاد نابه سامان روسیه را سر و سامان دهد و گرفتن امتیازهاى اقتصادى را به گرفتن امتیازهاى مربوط به ایران ترجیح مىدهد.
باید در عمل دید آیا این سیاست به نتیجه مىرسد یا خیر؟ هزار وعده خوبان یکى وفا نکند، بسیارى از کشورها به امید وعده هاى امریکا دست از خیلى از سیاستهاى خود برداشتند ولى بعد دیدند که کلاه گشادى بر سرشان رفته است. لیبى یکى از این کشورهاست.
در مورد این که آیا این دیدار احمدى نژاد و مدودف باعث رفع کدورتها و رفع سوء تفاهمات موجود در رابطه ایران با روسیه شده باشد، کاملا روشن نیست. به نظر مىرسد که ایران نیاز دارد تجدیدنظرى اساسى در مناسبات خود با روسیه داشته باشد و فاکتورهاى جدیدى را وارد مناسبات خود کند که تغییراتى حاصل شود.
اما آیا این مناسبات میان ایران و روسیه مىتواند بر مذاکرات آتى ایران و گروه 1+5 تاثیر بگذارد؟ باید به دو نکته اشاره کرد. این که ایران سعى کند با کشورهاى مختلف تاثیرگذار روى پرونده هسته اى ایران، روابط خوب داشته باشد و مانع از نزدیکى بیشتر روسیه به امریکا شویم، یک موضوع است و واقعیتى است که به نظر باید به آن توجه کرد.
اما این که روسیه در شرایط حاضر در موقعیتى باشد که بتواند در مسئله هستهاى ایران تاثیرگذارى داشته باشد موضوع دیگرى است. در حال حاضر موضع روسیه، هر چه باشد تفاوتى براى ایران ندارد، چرا که در فضاى کنونى نمىتواند تعدیلى ایجاد کند.
در زمان بوش که سیاستهاى میلیتاریستى را به شدت دنبال مىکرد و یک موضع تند و غیرمنطقى در عرصه بین المللى علیه ایران داشت، موضع روسیه در تعدیل مواضع بوش تا حدودى تاثیرگذار بود. اما در شرایط کنونى که خود اوباما به دنبال مذاکره است و به ظاهر تلاش مىکند که با ایران وارد مذاکره شود، روسیه بیشتر نقش دنباله روى امریکا را ایفا مىکند تا تعدیل کننده سیاست هاى امریکا. بنابراین به نظر نمىرسد که مناسبات ایران و روسیه در شرایط حساس کنونى تاثیر تعیین کنندهاى بر روند مذاکرات ایران و غرب داشته باشد.
دنیای اقتصاد:پیچ و خمهای مسکن
«پیچ و خمهای مسکن»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنان صفت است که در آن می خوانید؛جهش قیمت مسکن در سالهای 1385 و 1386، چند پیامد مهم در فضای اجتماعی و اقتصادی ایران برجای گذاشت که تا امروز ادامه دارد.
منتقدان دولت نهم، این جهش قیمت را به ناکارآمدی سیاستهای اقتصادی دولت نسبت داده و شرایط دشواری برای دولت فراهم کردند. دولت نهم نیز برای پاسخگویی به این نقدها و همچنین سد کردن راه رشد قیمت مسکن – حتی به صورت طبیعی و هم مسیر با نرخ تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی- چند تصمیم مهم در حوزه اقتصاد مسکن اتخاذ و با تمام قدرت برای کاهش و تثبیت قیمت مسکن اقدام کرد.
ایجاد محدودیت برای پرداخت وام مسکن توسط بانکها و منحصر کردن پرداخت این وام به بانک مسکن در حد 18 میلیون تومان، دریافت مالیات از معاملات مکرر مسکن، سوق دادن بخش قابلتوجهی از تسهیلات بانکی به طرح مسکن مهر، پیاده کردن طرح کد رهگیری در بنگاههای معاملات املاک و تلاش برای ساخت مسکن مهر از تصمیمهای اتخاذ شده توسط دولت در سالهای 1387 به این سو بوده است.
دولت دهم؛ اما با تمرکز بیشتری روی مسکن مهر، عرضه انبوه مسکن را در دستور کار قرار داد و تا جایی پیش رفت که وزیر مسکن و شهرسازی از جشن خانهدار شدن همه ایرانیان در آیندهای نزدیک سخن گفت.
این وعده وزیر شاید به این دلیل بیان شد که اختیارات گستردهای برای تامین منابع مالی مورد نیاز ساختوساز در طرح مسکن مهر به او داده شده بود. با نزدیک شدن به وعدههای ساخت و تحویل دهها هزار واحد مسکونی در مناطق گوناگون از جمله شهرک پرند که کانون ساختوساز شده و تلاشهای خستگیناپذیر برای تحقق وعدههای آن نیز صورت پذیرفته، برخی تنگناها و مشکلات سرباز کرده است که باید دید برای حل آنها چه برنامههایی در دست اقدام خواهد بود.
یکی از مشکلات اصلی که از شروع طرح مسکن مهر توسط کارشناسان بارها نسبت به آن هشدار داده شده بود، ساخت زیربناهای فیزیکی مثل تامین آب، برق، گاز، جاده، مراکز آموزشی، بهداشتی و درمانی متناسب با ساخت و عرضه مسکن بود. این هشدارها و یادآوریهای مکرر چیزی نبود که پنهان کردنی باشد و به سادگی از کنار آن عبور کرد.
روزگذشته خبرگزاری فارس به نقل از مدیرعامل شهر جدید پرند خبرداد: «حدود 2 هزار واحد مسکونی آماده بدون آب و برق در پرند وجود دارد و نماینده ویژه معاون اول رییسجمهور برای بررسی مشکلات آب و برق و تاسیسات زیربنایی موجود به شهر جدید پرند میآید... 6ماه پیش گفتهایم واحدهای مسکونی آماده شده را میخواهیم افتتاح کنیم، حال اگر بخواهیم آنها را در آذرماه افتتاح کنیم، چگونه آنها را بدون آب و برق به بهرهبرداری برسانیم...» از طرف دیگر، یک عضو کمیسیون عمران مجلس نیز به خبرگزاری مهر گفته است: «... در حال حاضر تمام تسهیلات سیستم بانکی به مسکن مهر اختصاص یافته که این ایراد بزرگی است... نباید با به کارگیری مصالح ساختمانی درجه 3 قیمت مسکن را پایین نگهداریم...»
با توجه به اینکه طرح مسکن مهر برای دولت به ویژه برای وزارت مسکن و شهرسازی طرحی فراتر از مسائل صرفا اقتصادی شده و دهها هزار شهروند ایرانی با هدفهای گوناگون چشم انتظار پایان کار و دریافت مسکن هستند، کاش تمهیدات لازم از پیش اندیشیده میشد تا امروز با چنین دشواریهایی مواجه نشویم.
وزارت مسکن و شهرسازی، نباید موضوع مسکن که شامل تقاضای موثر، عرضه توسط بخش خصوصی، تعادل در تامین آورده متقاضی و تامین منابع مالی از طریق بانکها، تعادل منطقی در قیمت، نرخ اجارهها، زیربناهای شهری مثل آب، برق و گاز و سهولت تردد از خانه به محل کار است را کم اهمیت گرفته و همه نیروی خود را فقط به ساخت مسکن متمرکز کند، هر چند در این زمینه موفقیت درخور توجهی داشته است.
حل مساله مسکن همه شهروندان ایرانی با توجه به سابقه و کارنامه نیم قرن گذشته و شرایط متحول فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیاز به زمان کافی و گذشت زمان دارد و دولت نباید زیر بار تعهدی برود که انجام دادن آن چندان ساده نیست.
جهان صنعت:آقای میرتاج الدینی شما چرا
«آقای میرتاج الدینی شما چرا»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم
مهرداد میهندوست است که در آن میخوانید؛گویا فعلا قرار است در بر همان پاشنهای بچرخد که دولت و دولتیها میخواهند. آن از لایحه برنامه پنجم که تکالیف دولت را برداشتند و به جای دولت مکلف است عبارت اجازه دارد نشاندند و این هم از اظهارات معاون پارلمانی محمود احمدینژاد که با آرامش کامل رسما خبر از عدم تکلیف میدهد.
محمدرضا میرتاجالدینی که روزی نماینده مجلس بوده و خود به خوبی میداند برای تصویب لایحه بودجه چقدر کار طولانی و کارشناسی در مجلس لازم است، به راحتی میگوید به جای نیمه آذرماه لایحه بودجه سال 90 را در ماههای بهمن یا اسفند به مجلس میدهند.
جناب میرتاجالدینی که معاون پارلمانی رییس دولت هستند پا را از این هم فراتر گذاشته و گفتهاند: مجلس هم طبیعتا باید این لایحه را قبل از سال جدید به تصویب برساند البته مجلسی که به زعم رییس جمهور در راس امور نباشد، برایش تعیین تکلیف هم میکنند و آب هم از آب تکان نمیخورد.
در دوران ریاست احمدینژاد بر دولت نهم، لایحه بودجه را به مانند ساختمانی دانست که نباید بیش از حد دستکاری شود، حال به نظر میرسد برای جلوگیری از این دستکاری راه جدید بر دولتمردان مکشوف شده است. لایحه را آنقدر دیر میرسانیم که وکیلالملهها به بررسی کافی نرسند.
سال قبل هم همینکار را کردند و جواب گرفتند، تنها نگرانی از این بابت است که سالهای آینده با شیب تند بیقانونی کار به جایی برسد که مجلس در بررسی لایحه بودجه خلع ید شود و دولت با خیال آسوده ساختمانش را بسازد.البته این کار مزایای بیشماری دارد یکی از آن همه مزیت این است که وقت دولت در راهروهای سبز پارلمان هدر نمیرود، اصلا شاید بهتر باشد عبارت لایحه را حذف کنند و هرچه دولت میخواهد تبدیل به قانون شود.با این وضعیت باید به رییس دولت حق داد که قوه مجریه را در راس امور بداند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: