او نویسنده نمایشنامههای بچهها و سگها، داد و بیداد، راز درخت مقدس، پرنده و فیل، سلام بر حسین، تئاتر کودکان و نوجوانان و چگونه 20 ماهی بین 10 نفر تقسیم میشود، است. کیانیان چند نمایشنامه در مجلات مختلف به چاپ رسانده و چند نمایش هم برای کودکان کارگردانی کرده است.
در زندگی هر کس کم و زیاد وجود دارد، اما داوود کیانیان همیشه سعی کرده حوادث تلخ را فراموش کند و از آنها فقط در جهت به وجود آوردن رویدادهای خوش زندگی استفاده کند. او زیباترین اتفاقات زندگی خانوادگیاش را ازدواج و از آن زیباتر تولد اولین فرزندش میداند. حالا هم تولد نوهاش او را به همان اندازه خوشحال کرده است.
برای داوود کیانیان معمولا اولین آثاری که خلق کرده همیشه جذابیتهای خاص خودش را داشته است: اولین کاری که برای کارگردانی در دبیرستان به عهده گرفتم، با موفقیت همراه بود به طوری که در فضاهای حرفهای مطرح و برای عموم مردم اجرا شد. همچنین اولین نمایشنامهای که به نام «مطروحه» نوشتم آن زمان در روزنامهها بازتاب خوبی یافت.
اما نمایشنامهای که برای کیانیان خاطرهانگیز است به ابداع و خلاقیتش مربوط میشود: اولین نمایشنامهای که سال 49 برای کودکان و نوجوانان با بچههای مدرسه اجرا کردم، باعث شد برای اولین بار در مشهد به تئاتر کودکان و نوجوانان توجه شود، به طوری که تصمیم گرفتم فعالیتهای تئاتری خودم را معطوف به بزرگسالان نکنم و این راه را ادامه دادم. بعد از مدرسه نیز نمایشنامه «بچهها و سگها» را نوشتم که بسیار مورد استقبال قرار گرفت و با کمک برادرم رضا، اولین کتابم منتشر شد که از هیجان سر از پا نمیشناختم. سال 70 زمانی که برای مدیریت مرکز تولید تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری و هنری کودکان و نوجوانان به تهران دعوت شدم، برایم بینهایت ارزشمند بود.
در آن زمان با یک مجموعه تئاتر سیار در شهرهای ایران بخصوص در مناطق سیلزده و زلزلهزده نمایش اجرا میکردیم. زمانی هم که به افغانستان رفته بودیم برای بچههای آواره در اردوگاه نمایش اجرا کنیم، بچهها از ما سوال کردند برای ما غذا، توپ و... آوردید؟ ما جواب دادیم نه، نمایش آوردیم. آنها معنی آن را متوجه نشدند و بعد از نمایش گفتیم حالا فهمیدید نمایش یعنی چه. بچهها پاسخشان این بود که ما به این کارها «مسخرهبازی» میگوییم. اولش ناراحت شدیم، اما بعدها فهمیدیم که در زبان قدیم فارسی، نمایش به این لفظ بوده است. از این جهت که توانسته بودم لبخندی روی لب بچههای آواره جنگزده بنشانم به خودم میبالیدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم