در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این البته ماجرای حراجهای فصل است. حراجهایی که اسم خارجیاش «سیل» است و در آن قیمتهای پیشین شکسته میشوند و جنسها گاهی تا هفتاد هشتاد درصد ارزانتر از قیمت اولیه جنس عرضه میشوند. فکرش را بکنید که بتوانید تاریخ تمدن ویل دورانت را که در حالت عادی جلدی ده پانزده تومان است در نمایشگاه با قیمت کلی هفتاد هزار تومان بخرید. پس حق دارید اگر حراجها وسوسهتان میکنند. حق دارید اگر نمیتوانید پایتان را در حراجی که چند ماهی منتظرش بودهاید نگذارید. حراجیها شما را به خودشان دعوت میکنند.
اصلا فلسفه حراج این است که ما دست به خرید لوازمی میزنیم که لازم نداریم و ضرورت امروز زندگیمان نیستند. اصلا من جوان بیست و دو ساله را چه به این کارها که حراجی مبلمان و اثاث منزل را دنبال کنم؟ حراجیها به شما اجازه میدهند که بتوانید به چیزهای غیرضروری فکر کنید و دست به خرید غیرملزومات بزنید. البته غیرملزوماتی که شما میتوانید در دفاع ازشان بگویید: «ضروی نیست اما دوستش دارم». به هر حال یادتان باشد اگر مقهور شکسته شدن قیمتها در یک مزایده، در بورس بزرگ تهران، حراجی ساتبی یا حراج فصل مغازههای میدان ولیعصر شدید دستکم در خرید آنچه قیمتش به نصف رسیده، دقت کنید. پیش از خریدن این سوال را از خودتان بپرسید: «آیا هیچ ممکن است در صد سال آینده من یا یکی از نوادههایم از این چیزی که دارم میخرم خوشش بیاید و یا روزی به کار چون منی آید؟»
پرسیدن این سوالها ممکن است برای شمایی که قرار است دلتان را دریا بزنید و یکی از آن مانتو خوشرنگهایی را که همیشه قیمت بالا و استفاده کمی که را میتوانستید از آن بکنید مانع از خریدنش میشد، بخرید خیلی ضروری نباشد؛ اما مرد بیچاره ثروتمندی را تصور کنید که در یکی از آن حراجیهای بزرگ نشسته و چکش آقای مزایدهگر با اعلام نهایی او روی میز میخورد و دندان طلای مایکل جکسون را که آن را در یک گلدان کاشته بود به قیمت هفتصد هزار دلار میخرد. خب نکنید این کار را!
حراج لوازم شخصی و وسایلی که برای هر آدمی استفاده روزمره دارند، از فنجان قهوه ویرجینیا وولف گرفته تا عینک پنسی جنیس جاپلین و احیانا لباس خوابهای مرحوم تازه ازدسترفته دی جی سلینجر که تمام این سی چهل سال اخیر را در میان آنها بوده با آنها غذا میخورده و در حالی که آنها را به تن داشته مزاحمانش را از جلوی در خانه رد میکرده است. چنین لباسی واقعا به دردتان میخورد؟ تصور اینکه دیجروم عزیز روزی در اینها بوده کافی است برای اینکه کسی ده هزار دلار برای خرید یک دست از لباسهای خانگی کسی بپردازد؟ حالا هر قدر هم که آن آدم برد پیت باشد یا کریستیانو رونالدو؟!
به هرحال اینگمار برگمان کارگردان هم که دو سال 2007 از دنیا رفت در وصیتنامهاش خواستار حراج تمام لوازم و زندگیاش شد و اعتراض و قهر و آشتیهای سوئدی دوستدارش هم تاثیری در انجام این حراج نگذاشت. دستنوشتههای سنت اگزوپری بعد از آن سقوط وحشتناک هم در حراجی دیگری به مزایده گذاشته شدند. دستخطهای لرزانی که از وحشت اگزوپری در آن روزهای سخت خبر میدهند. او که شازده کوچولو را به دنیای ادبیات اضافه کرده است.
مایکل جکسون ستاره مشهور موسیقی پاپ دنیا را هم که حتما یادتان هست. سال گذشته درست یک ماه پیش از آنکه کنسرت بزرگ خودش را در لندن آغاز کند در منزل شخصیاش از دنیا رفت. البته شاید برای او زمان بدی هم برای مردن نبود. او به شدت با طلبکارانش درگیر بود و آنها حتی توانسته بودند رای مثبت یک قاضی را برای حراج لوازم شخصی و مبلمان و اسباب و اثاثیه مایکل بیچاره بگیرند. البته این مساله بعدتر به خیر و خوشی تمام شد به این معنا که قاضی دیگری حکم داد که تا زمانی که خود مایکل اجازه حراج لوازمش را ندهد این کار امکانپذیر نیست. با این حال میدانید که این حراجیهای بزرگ به چیزی جز پول بیشتر به جیب زدن فکر نمیکنند. آنها به مایکل، حیثیت و آبروی او فکر نمیکردند و میخواستند حراجشان هر جور که شده برگزار شود. به آنها چه که ستاره پاپشان دلش نمیآید مبلهای عجیب و غریبش را با آن طرح و رنگهای منحصر به فرد بفروشد؟ حراجی «جولین» حراجش را میخواست. با این حال مایکل جکسون درست در میانه این شلوغی و بلوا همه چیز را رها کرد و مرد. با اینکه او با مرگش خیلیها را غصهدار کرد، اما حالا حراجیهای بزرگ دنیا برای آوردن دانه به دانه وسایل مایکل روزشماری میکنند. باور ندارید؟
اما حراجی جولین ـ که کارش بیشتر حراج لوازم شخصی و متعلقات خصوصی آدمهای مشهور و بویژه بازیگرهای هالیوود است ـ با مرگ ناگهانی مایکل اصلا خودش را نباخت و یک ماه بعد حراج دیگری که آماده و بی دردسرتر بود، یعنی حراج لوازم شخصی مارلین مونرو (بازیگر مشهور قدیمی هالیوود) و الویس پریسلی (ستاره موسیقی) را در برنامه ماه ژوئن خود گنجاند. حوله حمام، دو قطعه آجر از دیوار خانه و قبضهای خرید مونرو در کنار شیشههای قرص و داروی پریسلی و وسائل پزشکی که او پیش از مرگش استفاده میکرد، جزو اشیایی هستند که احتمالا دهها نفر با استرس برای خرید آنها با هم رقابت کردهاند و حتما آخر سر هم یک پیرمرد هفتاد ساله که از جوانی عاشق بازیهای مارلین بوده با خرید دستمال گلدار مونرو خاطره او را برای همیشه با خودش همراه کرده است.
اما حراجهای مهمتر با آبروتر و خلاصه درست درمانتری هم وجود دارند که حراجهای هنری هستند. حراجهایی که تابلوهای بزرگ و کوچک ونگوگ، جکسون پولاک، میه و فرانسیس بیکن را در کنار آثار پیکاسو و مجسمههای جاکومتی بعد از یک برنامه تبلیغاتی پرسروصدا و پروپیمان به مزایده میگذارند. اینجا جای شما نیست. البته اگر حسابهای بانکیتان حسابی پر است و نمیدانید باید با این همه پول چه کنید، بهترین پیشنهاد حضور در این حراجیهاست. اما مساله اصلی این است که شرکت در مزایده آثار هنری بزرگان و معروفهای این عرصه کار هر کسی نیست. شما باید در وهله اول مجموعهدار باشید و اگر خودتان چیز چندانی از هنر نمیدانید یک کارشناس خبره و باهوش را کمتر سرتان کلاه میگذارد انتخاب کنید و بعد شروع کنید به خریدن تابلوهایی که هر کدامشان ارزش هر مجموعهای را چندین برابر میکند.
البته اگر هنوز هم تصورتان این است که این چیزها دخلی به دنیای ما ایرانیها ندارد و هرچه هست مال همان اروپاییهاست، باید بگویم که اشتباه میکنید. دستکم اینکه جهانی شدن آنقدر پایش را از گلیم خودش درازتر کرده است که حالا چند سالی هست که کریستی و ساتبی شعبههایی هم در خاورمیانه ایجاد کردهاند و آثار هنری هنرمندان معاصر و حتی جوان آسیایی، آفریقایی و خلاصه غیر غربی هم خرید و فروش میشود و به چه قیمتهایی.
حداقل در یکی دو سال اول که ایرانیها حسابی غوغا کردند و رکورد فروش در چند دوره متعلق بود به آثار محمد احصایی، پرویز تناولی و هنرمندان ایرانی دیگر. بسیاری از هنرمندان جوان ایرانی در این حراجها نقاشیها و بیشتر از همه عکسهایشان را برای فروش به مزایده گذاشتند و نتیجه از نظر مالی اصلا هم چیز بدی نبود. البته این مساله برای راه پیدا کردن هنر ایران به مجامع هنری دنیا بسیار مناسب و بجا بود و همین ذوق و شوقهای اولیه باعث شد که ما حراجهای ساتبی و کریستی دبی را ارج بگذاریم. از آنها خوشمان بیاید و داد و فریاد راه بیندازیم که ایران بهترین گزینه برای برپایی این حراجها در خاورمیانه است. ما هیچ وقت راضی نبودهایم.
البته این رونق و بروبیا چند سالی بیشتر دوام نیاورد و همان طور که میدانید یکی دو سال پیش رو به افول گذاشت. دیگر کمتر اثر ایرانی میتوانست با قیمت بالایش دیگران را شگفتزده کند و اصلا راستش را بخواهید مردم دنیا در وضعیت اقتصادی آنچنان مناسبی قرار نداشتند که بخواهند بخشی از سرمایهشان را هم صرف این غیر ضروریات کنند. پس بازار خرید و فروش آثار هنری از سکه افتاد.
با این حال حراجهای مشهور در پایتختهای بزرگ دنیا آثار گرانقیمت هنری و آنتیک را به صورت فصلی به مزایده میگذارند و مغازهها، فروشگاهها و پاساژهای کوچک و بزرگ هم در آخر فصل جنسهای از فصل پیش ماندهشان را حراج میکنند. احتمالا هر کسی هم به وسعت جیب و حساب بانکیاش یکی از آنها را برای خرید مایحتاج یا اجناس لوکس و غیرضروری زندگیاش انتخاب میکند. فقط باید در زمان انتخاب نگاهتان به علایق، سلایق و جیبتان باشد.
سمیرا پناهآذر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: