عامل جنایت در بازجوییهای پلیسی اعترف کرد که در جریان ارتباط پنهانی با زنی، پسر 5/2 ساله او را کشته و پیکرش را در گورستان شهر دفن کرده است.
با ثبت اظهارات این مرد، مادر کودک نیز در تحقیقات، گفتههای متهم به قتل را تایید کرد. با مشخص شدن این موضوع، کارآگاهان جنایی همراه بازپرس برجسته به محل دفن جسد کودک اعزام و موفق به کشف جسد شدند. در حالی که جسد پسر کوچولو به پزشکی قانونی منتقل شده بود، بررسیهای مقدماتی پرونده نشان میداد او مورد کودکآزاری قرار گرفته و احتمال زنده به گور شدن وی وجود دارد.
قصاص پدر برای عاملان جنایت
روز گذشته متهمان در حالی برای ادامه تحقیقات به شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهریار منتقل شدند که پدر کودک با حضور در دادسرا از همسرش و عامل جنایت شکایت و برای هر دوی آنها تقاضای قصاص کرده بود.
اعتراف تکاندهنده عامل جنایت
مجتبی ـ متهم ـ با اعتراف به قتل پسر 5/2 ساله شاکی به بازپرس برجسته گفت: توسط یکی از دوستانم با مادر کودک آشنا شدم و ارتباطمان شکل گرفت. او مدعی بود از شوهرش جدا شده و با فرزندش زندگی میکند. آن شب نیز خودش به دامداری ـ محل حادثه ـ آمد و مهمان من بود.
متهم یادآور شد: این زن ـ متهم ـ برایم موادمخدر (شیشه) آورده بود و هر دو از آن مصرف کردیم.شب حادثه، کودک گریه میکرد و مادرش نسبت به او بیتفاوت بود، همین موضوع باعث شد او را کتک بزنم و باعث مرگش شوم.
متهم افزود: زن جوان مقصر بود. او با حرفهایش فریبم داد. اگر او واقعیت زندگیاش را برایم تعریف میکرد، شاید پسر کوچولو اکنون زنده بود.
اظهار ندامت مادر بیعاطفه
پس از ثبت اظهارات متهم به قتل، همدست وی ـ زن جوان ـ بازجویی شد و گفت: پسرم بیقراری میکرد و مرد متهم او را بشدت کتک میزد. هر بار خواستم مانعش شوم، مرا هم کتک میزد. آن شب عامل جنایت ـ مجتبی ـ پسرم را بشدت کتک زد و او را از دامداری محل حادثه خارج کرد.
زن متهم ادامه داد: آن شب، پسرم را بیرون از دامداری برد تا در حوضچه، صورت او را بشوید که ناگهان صدای فریادهای فرزندم را شنیدم. هراسان از اتاق خارج شده و نزد آنها رفتم که در همین موقع مرا به کناری پرت کرد. در یک لحظه، کودکم از دستانش رها شد و به کناری افتاد و از ناحیه سر زخمی شد. از او میخواستم فرزندم را رها کند؛ اما توجهی نمیکرد. او باز هم کودکم را کتک زد و به اتاق دامداری بازگرداند.
تهدید از سوی متهم به قتل
زن متهم یادآور شد: مجتبی ـ متهم به قتل ـ مرا کتک زد و گفت که فرزندم را کشته است. او مرا تهدید کرد در صورتی که ماجرا را برای خانوادهام بازگو کنم، جان مرا هم میگیرد.
وی افزود: دقایقی بعد یکی از دوستانش به دامداری آمد و نزد من ماند و مجتبی به بهانه انتقال پسرم به بیمارستان، او را از دامداری خارج کرد. نیمههای صبح وقتی بازگشت، گفت که فرزندم مرده بود و او را دفن کرده است.
متهم ادامه داد: من فرزندم را خیلی دوست داشتم و در مرگش نقشی نداشتم. از عامل جنایت شکایت دارم. او باعث فروپاشی خانوادهام و مرگ فرزند دلبندم شد. از رفتار خود پشیمانم. علاقه مادری در وجود من نبود، اگر بود، فرزندم زنده میماند.
بنابراین گزارش، 2 متهم پرونده با تجدید قرار روانه بازداشتگاه پلیس شدند. تحقیقات از آنها ادامه دارد.
در جریان جلسه بازجویی از متهمان پرونده، خبرنگار ما فرصتی پیدا کرد تا با آنها گفتوگو کند که میخوانید:
گفتگوی «جامجم» با عامل جنایت
چرا کودک 5/2 ساله را به قتل رساندی؟
او بشدت گریه میکرد و اعصابم را به هم ریخته بود. به خاطر مصرف مواد مخدر (شیشه) دچار توهم شده بودم و صدای گریههای کودک اذیتم میکرد.
حادثه قتل چگونه اتفاق افتاد؟
شب حادثه، کودک را از دامداری خارج کردم و به سمت حوضچهای بردم تا صورتش را بشویم که ناگهان از دستانم رها شد و سرش به لبه حوضچه خورد و زخمی شد. در همین موقع بیهوش شده بود که مادر کودک با دیدن فرزندش گفت نفس نمیکشد و مرده است. خیلی ترسیده بودم. مادر کودک از من خواست جسد را در دامداری دفن کنم اما من جسد را لای پتویی پیچیده و شبانه به سمت گورستان بردم و دفن کردم.
موقع دفن جسد پسر کوچولو، چه احساسی داشتی؟
خیلی ترسیده بودم. وحشت سراپای وجودم را گرفته بود. مدام صدای گریههای کودک در گوشم بود. میترسیدم زن جوان مرا لو دهد و دستگیر شوم. بسرعت گودالی حفر و کودک را دفن کردم.
بعد از حادثه دچار عذاب وجدان شدهای؟
بله، از همان لحظه دفن کودک در گورستان دچار عذاب وجدان شدم و این عذاب یک لحظه رهایم نمیکند و هر شب کابوس میبینم و چهره کودک بیگناه یک لحظه از مقابل چشمانم دور نمیشود و میدانم مجازاتم مرگ است.
تاکنون چند بار روانه زندان شدهای؟
7 بار به اتهام خرید و فروش مواد مخدر، سرقت و کیفقاپی.
گفتوگو با مادر کودک
شب حادثه چرا مانع مرگ کودک خود نشدی؟
خیلی سعی کردم ولی فایدهای نداشت.
بعد از مرگ پسر کوچولویت چه احساسی داشتی؟
بشدت شوکه شده بودم و گریهکنان نام او را صدا میزدم.
اکنون چه احساسی داری؟
دچار عذاب وجدان شدهام و خودم را در مرگ او مقصر میدانم. باید به اختلاف زندگیمان پایان میدادم ولی لجبازی با شوهرم و ترک خانه باعث شد در منجلابی گرفتار شوم که خارج شدن از آن ناممکن است.
چه حکمی در انتظار توست؟
نمیدانم. من مستحق بدترین مجازاتم. عاطفه مادر بودن را از یاد برده بودم و فقط لذتهای نفسانی برایم مهم بود. کودکم قربانی امیال پلید من شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم