به صف شدن معترضان در قاره سبز

اتحادیه اروپا زمانی به نام اتحاد فراگیر تمام کشورهای اروپایی و در جهت حضور فعال در معادلات جهانی با کمک آمریکا ایجاد شد. بانیان این طرح بر آن بودند تا با بهره گیری از به اصطلاح ظرفیت‌های تمام کشورهای اروپایی در عرصه بین‌الملل به ایفای نقش بپردازند.
کد خبر: ۳۵۹۹۵۲

در این چارچوب اروپایی‌ها طرح‌هایی همچون پول و قانون واحد، حضور فعال در ناتو به عنوان محور همکاری‌های نظامی، تشکیل پارلمان واحد اروپایی، تعیین سمتهای رئیس و وزیر خارجه اتحادیه اروپا و.... را اجرایی ساختند. هر چند که اروپایی‌ها آرزوهای بسیاری برای اتحاد خود داشته‌اند اما روند تحولات نشانگر عدم‌موفقیت این اتحادیه 27 عضوی برای رسیدن به مقصود بوده است.

در مقطع کنونی موجی از بحران‌های امنیتی و اقتصادی این اتحادیه را فراگرفته که نتیجه‌ آن را در تظاهرات گسترده مردمی می‌توان مشاهده کرد. اکنون اروپا در شرایطی قرار گرفته که برخی آن را دوران زوال و حتی فروپاشی درونی و انزوای جهانی آن می‌دانند هر چند که اروپایی‌ها همچنان با طرح‌های متعدد به دنبال خروج از این بحرانها می‌باشند.

الف) اقتصاد فرو پاشیده:

هر چند که محور اصلی تشکیل اتحادیه اروپا را فعالیتهای اقتصادی تشکیل می‌داد اما ساختار اقتصادی اروپا به‌رغم ایجاد پول واحد یورو نتوانسته به اهداف خود دست یابد.

به‌رغم آن‌که اروپا همواره خود را از بزرگان اقتصاد جهان می‌دانست اما آغاز بحران اقتصادی جهان، ثابت کرد که این اتحادیه توان مقابله با بحران داخلی را نیز ندارد چه رسد به حل بحران‌های جهانی. آغاز این روند را در تحولات یونان می‌توان مشاهده کرد. بحرانی که بیش از 2 سال است این کشور را فرا گرفته و اتحادیه اروپا هنوز در مقابله با آن ناتوان است. هر چند اتحادیه اروپا برای خروج یونان بسته‌های اقتصادی بسیاری را اعلام داشت اما در نهایت نه تنها بحران این کشور مرتفع نشد بلکه پس لرزه‌های آن سراسر اروپا را در بر گرفت.

اروپایی‌ها با صدها میلیارد یورو در قالب بسته‌های اقتصادی تلاش کرده‌اند تا خروج از بحران را به نمایش گذارند اما روند تحولات از ناکامی این امر حکایت دارد. افزایش شدید تورم و بیکاری و ورشکستگی بانک‌ها و مراکز تجاری، سقوط بورس، کاهش نقش اروپا در صادرات جهانی و... نشانه‌هایی از رکورد اقتصادی حاکم بر اروپا است.

اروپایی‌ها با طرح‌هایی همچون گرایش به چین و هند، توسعه بازیگری در کشورهای ثروتمند آفریقا و خاورمیانه، حمایت از نظام سرمایه‌داری و... به دنبال فرار از بحران بودند اما باز هم طرح‌های آنها با شکست همراه شد. سرانجام اکثر کشورهای غربی طرح ریاضت اقتصادی با محوریت افزایش مالیات‌ها و کاهش هزینه‌های دولت بویژه افزایش سن بازنشستگی را در پیش گرفتند. امری که موجی از اعتصاب و اعتراض‌های خیابانی را به همراه داشت. اعتصاب‌هایی که عملا اروپا را فلج ساخت. بسیاری از ناظران اقتصادی تاکید دارند که وابستگی اروپا به اقتصاد و نیز دور شدن اعضای اتحادیه از همگرایی‌های اقتصادی موجب تشدید این چالش‌ها شده است. بسیاری از کشورهای اروپایی بر این عقیده‌اند که قدرت‌های بزرگ اروپا به دلیل سیاست‌های استعماری و سلطه‌طلبانه عامل اصلی بحران اقتصادی کشورهایشان هستند.

ب) امنیت داخلی:

یکی دیگر از اهداف اروپا بویژه در قالب ناتو تامین امنیت جامع جهانی بود آنها با این ادعا در کنار توسعه نظامی به دنبال حضور فعال‌تر در سراسر جهان بودند که نتیجه آن را در افغانستان و نیز تدوین دکترین راهبردی ناتو برای سراسر جهان می‌توان مشاهده کرد که از آن با نام امنیت بین‌الملل یاد می‌شود. سرآغاز رسمی این سیاست نوین را از حوادث 11 سپتامبر 2001 می‌توان مشاهده کرد که به اشغال افغانستان منجر شد.

اکنون پس از گذشت 9 سال اولا اروپا نه تنها نتوانسته امنیتی را برای خود تامین کند بلکه هر روز بر میزان چالش‌های امنیتی آن افزوده شده به‌گونه‌ای که بسیاری از ناظران سیاسی افزایش فعالیت‌ گروه‌های تروریستی در این قاره را مورد تاکید قرار می‌دهند. امری که به بالا رفتن فضای امنیتی در این قاره منجر شده است. هر چند دولتمردان اروپایی به بهانه امنیت طرح‌هایی چون اسلام هراسی، تصویب قوانین مهاجرتی، افزایش محدودیت‌های اجتماعی، جاسوسی از زندگی شهروندان، انحراف افکار عمومی از بحران اقتصادی به امور امنیتی و... را اجرایی می‌کنند اما در نهایت این روند شکستی دیگر را برای اروپا و اهداف ادعایی آن در امور امنیتی داشت. ایجاد فضای پلیسی در اروپا به هر عنوان که باشد نشانه شکست طرح‌های امنیتی اروپا و ناتو است که مسلما اعتراض‌های مردمی را به همراه خواهد داشت.

گرچه اروپا در قالب ناتو هر چند توانست که تا حدودی در اروپای شرقی و حوزه بالکان نفوذ و در آسیای مرکزی و قفقاز نیز پایگاه‌هایی را به نام مبارزه با تروریسم احداث کند اما ناتوانی آن در جنگ افغانستان پس از 9 سال حیثیت نظامی اروپا و آمریکا را زیر سوال برد به‌گونه‌ای که جنگی با میلیاردها دلار را اقدامی بدون دستاورد برای غرب دانسته‌اند که صرفا به دوری از اصول و سیاست‌های داخلی و تخریب چهره جهانی اروپا منجر می‌شود. جنگی که حتی به اختلاف میان اعضای اتحادیه اروپا دامن زد و هم‌اکنون تعدادی بر خروج از ائتلاف جنگ تاکید دارند. جنگ افغانستان نشان داد که ناتو توانایی جنگ خارج از خانه را ندارد و همچنان یک نیروی امنیتی تلقی می‌شود که نمی‌تواند جهانی شود. این مساله لطمات بسیاری بر اروپا که زمانی تلاش داشت تا به عنوان حافظ امنیت بین‌الملل شناخته شود، وارد ساخت.

ج) حذف برتری جهانی:

هر چند که اروپا به دنبال برتری جهانی بود اما سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه برخی کشورها نظیر آلمان، انگلیس و فرانسه در کنار چالشهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی داخلی و گرفتار شدن در افغانستان، عملا این اتحادیه را در حاشیه تحولات جهانی قرار داد به‌گونه‌ای که کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن، اتحادیه‌های منطقه‌ای مانند آ سه آن، اتحادیه آفریقا، شانگهای به جانشینان اروپا در معادلات جهانی مبدل شدند. اروپا اکنون نه تنها دیگر بازیگر اصلی جهان نمی‌باشد بلکه در بسیاری از معادلات پیرو سایر کشورها است این امر سبب شد تا غرب حتی به پذیرش تغییر گروه 8 به گروه 20 تن در دهد که نشانگر پذیرش نقش سایر کشورها در معادلات جهانی می‌باشد.

د) همکاری بی‌نتیجه با آمریکا:

اروپا پس از جنگ جهانی دوم همواره آمریکا را برادر بزرگتر دانسته و در کنار آن فعالیت داشته است. در سال‌های اخیر نیز اروپا به امید کسب منافع جهانی در جنگ افروزی‌های آمریکا مشارکت داشت. اما به‌رغم تمام طرح‌های پیش بینی شده نه تنها این خواسته‌ها برآورده نشده بلکه اروپا در کنار میلیاردها یورو هزینه جنگ افروزی، از بسیاری از سیاست‌های داخلی و جهانی خود باز مانده خصوصا این‌که همراهی با آمریکا موجی از اعتراض‌های جهانی بویژه در جهان اسلام با غرب را به همراه داشت. بسیاری از ناظران سیاسی تاکید دارند که آمریکا با وارد ساختن اروپا به جنگ افروزی‌های خود عملا طرح مهار اروپایی را که در حال تبدیل شدن به یک ابر قدرت بود اجرایی ساخت. به عبارت دیگر آمریکا از اروپا به عنوان مهره‌ای برای رسیدن به اهداف جهانی خود بهره‌برداری کرد در حالی که سهم اروپا صرف هزینه نظامی و انسانی و تخریب چهره جهانی‌ آمریکا شد. اکنون اکثریت مردم اروپا، آمریکا و صهیونیست‌ها را عامل اصلی بحران‌های داخلی و تقلیل جایگاه جهانی خود می‌دانند بویژه این‌که اروپا به نام حمایت از آنها در طرح جنگ و اعمال تحریم علیه سایر کشورها مبادرت ورزید که عملا به محروم شدن اروپا از بسیاری از بازارهای جهانی منجر شد.

نتیجه‌گیری:

در جمع‌بندی کلی از تحولات اروپا می‌توان گفت که این اتحادیه بر خلاف ادعاهای خود نه تنها به اهدافش دست نیافته بلکه هر روز با چالشهای جدیدی مواجه شده است بگونه‌ای که اکنون اروپا دیگر الگویی موفق برای جهانیان نیست. اتحادیه اروپا اکنون با موجی از بحران‌های داخلی و جهانی مواجه است به‌گونه‌ای که بسیاری آن را اتحادیه‌ای فرسوده با هزاران آرزوی بر باد رفته می‌دانند. تاکید اروپا بر دوری آرام از آمریکا و احیای روابط با سایر کشورها و اصرار بسیاری از اعضای اتحادیه برای خروج از ائتلاف جنگ افغانستان خود گواهی بر چالش‌های گسترده در این اتحادیه است که اعضای آن را به اتخاذ تصمیمات جدید وادار ساخته است.

قاسم غفوری / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها