در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در واقع بحران در سینمای ایران، ابعاد گستردهای دارد و صرفا به فیلمهای بزرگسالان مربوط نمیشود. سینمای کودک نیز نزدیک به 2 دهه است که با بحران مخاطب روبهرو است. این در حالی است که پیشترها پرفروشترین فیلمهای سینمای ایران به این گونه سینمایی تعلق داشت و حتی بزرگترها نیز به همراه کودکان از مخاطبان این فیلمها بودهاند. صفهای طولانی سینما برای بسیاری از همنسلان من بخشی از خاطرات دوران کودکی است. سینما رفتن در آن دوره یکی از بهترین تفریحات بچهها بود که به غیر از لذت تماشای فیلم، خود سینما رفتن را با حواشی و تنقلات آن به تجربهای شیرین بدل میکرد.
حالا اما برخلاف سالهای گذشته که برای «مدرسه موشها» و «گلنار» و این اواخر «کلاه قرمزی و پسرخاله» صفهای طولانی جلوی سینماها شکل میگرفت، کسی سراغی از سینمای کودک نمیگیرد.
اگرچه برخی میگویند بحران مخاطب در سینمای ایران یک مساله فراگیر است و به ژانر کودک محدود نمیشود، اما تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه فیلمی قابل توجه در سینمای کودک تولید شده با استقبال زیاد مخاطبان مواجه میشود و گاهی علاقهمندان بزرگسال آن فیلمها بیشتر از کودکان هستند.
هنوز هم بسیاری از بزرگسالان وقتی فیلمها و کارتونهای زمان کودکیشان پخش میشود با علاقه به تماشای آن مینشینند. براستی چرا سینمای کودک و نوجوان که در زمانی مثلا دهه 70 از جایگاه خوبی در میان مخاطبان ایرانی و در کل سینمای ایران برخوردار بود، امروز در کنج عزلت نشسته است و بازارش مشتری چندانی ندارد؟
البته آسیبشناسی سینمای کودک فرصتی فراختر از این سطور میطلبد و مستلزم مطالعات عمیق سینمایی، روانشناختی و جامعه شناسانه است تا هم سینمای کودک و هم مخاطب سینمای کودک را مورد بازشناسی، تجزیه و تحلیل خود قرار دهد.
واقعیت این است که بخشی از مشکلات سینمای کودک به بحران کلیت سینمای ایران برمیگردد که هم در تولید آثار سینمایی و هم در توزیع و اکران آن با چالشهای عمیقی مواجه است.
بخشی از آسیبشناسی سینمای کودک و بحران مخاطب در آن را میتوان در آیینه جشنواره بینالمللی فیلمهای کودک و نوجوان ردیابی کرد. جشنوارهای که بویژه در سال گذشته بسیار بیرمق و نیمهجان بود و رنگ رخسار آن خبر از واقعیت درونی این ژانر میداد. هسته اصلی این بحران را در رویکردی که در سالهای اخیر به سینمای کودک وجود داشته است میتوان کشف کرد. سینمایی که درباره کودک باشد نمیتواند مخاطبان اصلی این ژانر یعنی کودکان را جذب خود سازد. آنها به دنبال سینمایی درباره خود هستند تا هم بتوانند از به تصویر کشیدن دنیای آنها سخن بگوید و هم بتواند آنان را در حل مسائلشان یاری نماید. اما سینمای کودک در مقام یک ژانر تخصصی، مقتضیات و شرایط خاص خود را دارد که تحلیل آن را از سینمای بزرگسال متفاوت میکند، البته بر سر آسیبشناسی سینمای کودک در میان خود اهالی سینما از کارگردانها گرفته تا منتقدان سینمایی مناقشه وجود دارد. برخی مشکل اصلی سینمای کودک را در حال حاضر، فیلمنامه میدانند. همان معضلی که دامن کل سینمای ایران را گرفته است. این گروه معتقدند رمز موفقیت سینمای کودک در دهه 70 قصهپردازی و داستانهای جذاب آن بود چرا که کودک به لحاظ روانشناختی به خصوص کودک ایرانی به دلیل سنتهای فرهنگی به قصهگویی و داستانپردازی گرایش دارد و آنچه در درجه اول موجب جذب او میشود، ساختار داستانی اثر و شیوه قصهپردازی آن است. بهترین پیامها و آموزههای تربیتی هم نمیتواند مخاطب کودک را به خود جلب کند، مگر اینکه آن مفاهیم و محتویات در قالب ساختاری داستانی و قصهگو ریخته شود و به تصویر درآید. این وجوه قصهپردازی در سینمای کودک آنقدر مهم است که برخی وجود راوی و قصهگو را به عنوان جانشین نمادین مادربزرگها در سینمای کودک، ضروری میدانند به این معنی که کودک باید حس کند که قصهای دارد برای او تعریف میشود. فیلمنامه کودکانه به دلیل نوع مخاطبان آن و با توجه به شرایط سنی و روانشناختی آنها از پیچیدگیهای بیشتری برخوردار است.
گروهی نیز در همین راستا بر خلق شخصیتها و کاراکترهای اثرگذار کودکانه انگشت میگذارند. آنها معتقدند این قهرمانهای کودکان هستند که در جذب یا دفع مخاطب تاثیرگذارند. به عقیده این عده، ذهن کودک همواره به دنبال اسطوره و قهرمانهای رویایی است که با خیالپردازیهای کودکانه آنها سنخیت داشته باشد. در واقع برخی معتقدند عنصر خیالپردازی و فانتزیهای کودکان، نقش مهمی در تولید آثار کودک پسند دارد. لذا کمرنگ شدن عنصر فانتزی در آثار متاخر سینمای کودک، موجب کاهش مخاطبان سینمای کودک شده است. در مقابل گروهی معتقدند که عناصر فانتزی و تخیلی نقش معکوسی در جذب مخاطب کودک داشته است؛ چرا که امروز اکثر فیلمها و کارتونهای کودکان به صورت پررنگی از عناصر فانتزی و خیالی استفاده میکند و اتفاقا همین عامل موجب فاصله گرفتن کودک از آنها شده است یا دستکم جذابیت و اثرگذاری گذشته را از دست دادهاند.
عدهای دیگر اساسا مشکل سینمای کودک و بحران مخاطب در آن را به عوامل درون سینمایی نسبت نمیدهند و تحلیل کلنگر و جامعهشناختی از آن دارند به این معنی که تغییر و تحولات اجتماعی و بسط و توسعه تکنولوژیهای مدرن ارتباطی و پرشدن فضای زندگی کودک از انواع بازیهای کامپیوتری و دیجیتالی موجب شده است آنها از سینمای قصهگوی کودکانه با آن قهرمانهای اسطورهای فاصله بگیرند. در واقع آنها تغییر ذائقه کودکان در زیبایی شناسی بصری و شکل سینمایی را معضل مهم سینمای کودک میدانند.
واقعیت این است که همه عواملی که صاحبنظران و منتقدان در حوزه سینمای کودک مطرح میکنند ضمن اینکه تنها عامل موثر در تضعیف سینمای کودک نیست، اما قطعا هر یک از آنها پازل آسیبشناسی سینمای کودک را کامل میکند و شاید پژوهش و مطالعات علمی روی این عوامل بتواند راهبرد موثری برای برونرفت از این بحران به سینمای کشور ارائه کند. در نهایت میتوان عواملی که سینمای کودک را تهدید میکند به 2 دسته کلی تقسیم کرد. عوامل درون سینمایی شامل ضعف فیلمنامه، افول قهرمانها و اسطورههای کودکانه، عدم قصهپردازی و ضعف ساختار داستانی، فقدان کارگردانی کودک و عوامل برون سینمایی شامل شرایط اکران، بحران کلی مخاطب در سینمای ایران، رشد و توسعه تکنولوژی دیجیتالی و کامپیوتری و جایگزینی سرگرمیهای دیگر برای کودکان است. شاید یکی از بهترین راهکارها برای حل این بحران، نظرسنجی و پرسوجو از خود کودکان به عنوان مخاطبان اصلی این سینما درباره چگونگی و چرایی سینمای کودک باشد که بهقول مولوی:
چون سرو کار تو با کودک فتاد
پس زبان کودکی باید گشاد
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: