در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور به صورت فیزیکی برای این نقش خودت را آماده کردی؟
آرون (کوهنورد اصلی و نویسنده اتوبیوگرافی) کوهنورد خیلی برجستهای است و همه قلههای بلندتر از 14000 پایی کلرادو را فتح کرده است. پس من باید نقش چنین شخصیتی را بازی میکردم. اما او در این فیلم هیچ قلهای را فتح نمیکند و برعکس در حفرهای گیر میکند. به همین دلیل خیلی لازم نبود که من کوهنوردی یاد بگیرم. با این حال به باشگاههای صخرهنوردی رفتم. اما مهمترین کار فیزیکی که من انجام دادم کاهش وزن بود. «دنی» از من خواست که وزن کم کنم به همین خاطر هم من یک رژیم جدی گرفتم به نام «رژیم علمی». اگر میخواهید وزن کم کنید به شما هم پیشنهاد میکنم از این روش استفاده کنید.
این فیلم اعصاب فولادی میخواهد. با مسائل احساسی چطور برخورد کردی؟
ما جوری برنامهریزی کردیم که آرون ما را دقیقا در همان شرایطی قرار بدهد که خودش در آن قرار داشت. این که او چرا این کار را کرد و در آن ساعتها چه فکر میکرد. حتی خود او برای ما حرکتهایی را که انجام داده بود، دوباره انجام میداد. اولین باری که من او را در لسآنجلس ملاقات کردم، او تمام ویدئوهایی را که در آن غار ضبط کرده بود، به من نشان داد و فکر کنم که آن ویدئوها را فقط اعضای خانواده او که خطاب به آنها حرف زده بود، تا به حال دیده باشند.
این برای یک بازیگر طلاست. من توانستم خود او را دقیقا در آن موقعیت ببینم، دقیقا در همان لحظهای که او در آن موقعیت بود و نمیدانست که آیا میتواند از آنجا بیرون برود یا نه؟ واقعا فوقالعاده بود. برای اینکه آن ویدئوها را در روز آخر تهیه کرده بود، شاید هم حتی چند ساعت قبل از این که بفهمد که چه جوری باید از آنجا خارج شود. چیزی که من فکر کردم دارم تماشا میکنم، آدمی بود که مرگ خودش را قبول کرده بود، اما برای خودش احساس دلسوزی نمیکرد. او داشت این تصاویر را ضبط میکرد تا خانوادهاش برای آخرین بار او را ببینند و آخرین پیغامش را بشنوند؛ خیلی قدرتمند بود و چیزی بود که واقعا من را در بیشتر قسمتهای بازی هدایت کرد.
موقعیتهای کار چطور بود؟ از بیرون که نگاه میکنی به نظر خیلی سخت است...
وضعیت خیلی خاصی بود، خیلی احساساتی بود و تجربه واقعا عالیای بود. ما اول در یک صحنه در سالت لیک سیتی کار کردیم. آنجا را درست مثل جایی که آرون گیر افتاده بود درست کرده بودند.
ما در موقعیت اصلی یعنی در «یوتا» هم کار کردیم. مثل یک صحنه فیلمبرداری معمولی نبود. در صحنه معمولی شما میتوانید در کنار یک دیوار طوری راه بروید که زاویه بهتری داشته باشد، اما این صحنه واقعا اینجوری نبود. من حتی نتوانستم با «کیت» یا «امبر» در صحنه فیلمبرداری اصلی بازی کنم، چون برف آمده بود.
من افراد زیادی از دستاندرکاران و بازیگران را ندیدم، چون تا یک ماه، یک ماه و نیم اول فقط در آن حفره فیلمبرداری میکردیم. هیچ کس دیگری نمیتوانست توی آن حفره جا بشود. خیلی طول کشید تا من را آماده کردند چون من باید خونی و کثیف میشدم. در واقعیت خود آرون هم از وسیلههایش به عنوان لباس استفاده کرده بود.
پس من باید مدت زیادی توی آن حفره مینشستم تا آنها وسایل را آماده کنند. جدا از این که این فیلم یک تجربه عجیب بود، اما در عین حال کار کردن با «دنی» در آن شرایط خیلی جذاب بود. او واقعا گشتن و تحقیق کردن درباره پروژههایش را دوست دارد و همیشه قبل از این که فیلمهایش را بسازد یک تحقیق حسابی میکند. ما هر چند وقت یک بار با هم ملاقات میکردیم و او ایدههای جدیدی برای فیلم داشت. وقتی که داشتیم فیلمبرداری میکردیم، من واقعا نمیدانستم چه خبر است؟ و آیا زمان درست هست یا نه؟ اما او در همان زمان متوجه همه چیز بود. خیلی هیجانانگیز بود. من واقعا احساس میکردم که ما داریم چیزها را با هم میفهمیم.
گاردین
مترجم: آرزو پناهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: