گناهم حفاظت از خانواده‌ام است!

«شلیک من به طرف 3 پسر نوجوان که قصد حمله به منزل مسکونی ما را داشتند، تنها برای ترساندن آنها و دفاع از خودم و خانواده‌ام بود. برایم بسیار عجیب است که اکنون به جای 3 نوجوانی که قصد حمله و تخریب خانه‌ام را داشته‌اند، من در دادگاه حاضر شوم و به ده‌ها سوال پاسخ بدهم.
کد خبر: ۳۵۶۹۸۲

 اتهام من تنها مراقبت از خانواده‌ام بوده است. مشکل از جایی است که یکی از نوجوانان مهاجم، پسر یکی از مربیان معروف فوتبال آمریکایی است که توانسته مرا به چنین دردسر بزرگی بیندازد. برایم جای تعجب است که سیستم قضایی آمریکا چطور به جای محکوم کردن متهم اصلی در این پرونده، مرا که تنها برای دفاع از خودم دست به کار شده‌بودم، مجرم معرفی کرده است.» اریک کانونیکو 41 سال دارد. او تنها یک سال قبل با همسر کنونی‌اش، ‌آیمی‌ که صاحب 2 فرزند است، ازدواج کرده . آیمی از ازدواج اولش صاحب یک پسر 16 ساله به نام مکنزی و دختری 7 ساله به نام رزی است. به گفته همسایه‌ها، کانونیکو که علاقه زیادی به همسرش دارد برای این که بتواند نقش پدر را بخوبی برای فرزندانش ایفا کند از هیچ تلاشی فروگذار نکرده است. او که خودش صاحب بچه نیست، 2 فرزند آیمی را همچون پسر و دختر خودش دوست دارد و در طول یک‌سال زندگی مشترک با آنها بارها نشان داده است که همه تلاشش را خواهد کرد تا امنیت را برای این خانواده برقرار کند. کاری که در آمریکا سخت و گاهی ناممکن به نظر می‌رسد.

«من وقتی با همسرم آیمی ازدواج کردم به او قول دادم که فرزندانش را مثل یک پدر واقعی دوست داشته باشم و از آنها نگهداری کنم که البته کار سخت و دشواری نبود. مکنزی و رزی هر دو بسیار مهربان و مودب بودند و مرا به عنوان پدر خود قبول کرده بودند. زندگی یکساله ما پر از آرامش و نشاط بود تا زمانی که به خاطر تعویض منزل مسکونی‌مان ناچار مدرسه بچه‌ها را تغییر دادیم و همه دردسرها از همین جا شروع شد. تازه‌واردی آنها در مجموعه بزرگ آموزش خصوصی که در آن ثبت‌نام کرده بودند، مشکلات زیادی برایشان به بار آورده بود که البته بیشتر آنها متوجه مکنزی 16 ساله می‌شد.»

کانونیکو تاکنون 3 بار در دادگاه حاضر شده است تا درباره اتهاماتش ‌توضیحاتی دهد. او متهم است برای جلوگیری از ورود 3 نوجوان به منزلش ناچار از اسلحه استفاده کرده و حتی برای تهدیدشان یک گلوله نیز شلیک کرده است، گلوله‌ای که گرچه هیچ خسارتی به جا نگذاشته، اما از نظر پلیس غیرقانونی بوده و سبب دردسرهای زیادی برای این خانواده شده است.

«مکنزی به من و مادرش اطلاع داد که در مدرسه جدیدش پسران نوجوان ثروتمند حضور دارند که به خاطر کلاس بالاتر در مدرسه در گروه‌های مختلف عضو هستند و تازه‌واردها را اذیت می‌کنند. برای من ‌ اوایل این موضوع خنده‌دار بود و مدام به پسرمان می‌گفتم او در سنی است که باید از خودش دفاع کند و راه تقابل با هم‌سن و سالانش را یاد بگیرد، اما انگار این موضوع جدی‌تر از آن بود که ما فکرش را می‌کردیم‌. آیمی چند بار به من گفت ‌در صحبت‌هایی که با مکنزی داشته، او مدام از ترسش از نوجوان‌های بسیار خشن مدرسه صحبت می‌کرده و به مادرش ‌گفته که حتی یک روز ممکن است جانش را به خاطر درگیری با آنها از دست بدهد. ما نگرانی شدیدی نسبت به این موضوع داشتیم و تنها راه چاره به نظرمان صحبت با مسوولان مدرسه بود که اشتباه کردیم. صحبت ما با آنان نه‌تنها راه را برای مکنزی آسان نکرد که آن را دشوارتر نیز ساخت. چند نوجوان خلافکار که فهمیده بودند مکنزی ماجرا را به مسوولان مدرسه اطلاع داده بشدت از او عصبانی شده بودند و تهدیداتشان را بیشتر ‌کردند. در چند ماه اخیر ما بارها شاهد درگیری لفظی میان پسرمان و رهبر گروه نوجوان‌های خلافکار که تری هولدز 16 ساله است بودیم. از طریق پسرم متوجه شده بودم که تری، پسر بزرگ اسکیپ هولدز، سرمربی تیم فوتبال آمریکایی دانشگاه جنوب فلورید است که از شهرت بسیاری برخورداراست و ثروت زیادی دارد و همین موضوع پسرش را دچار سوءتفاهم در رفتار و منش اجتماعی کرده بود. هر چه سعی می‌کردیم اوضاع را آرام کنیم، بی‌فایده بود. مکنزی که مدام از سوی این گروه چند نفره تهدید می‌شد ناچار حرفی به ما نمی‌زد. تا این که یک هفته قبل از وقوع این ماجرای جنجالی رزی که در همان مجتمع آ‌موزشی درس می‌‌خواند به مادرش گفت که از دور شاهد کتک خوردن مکنزی توسط تری، پسر سرمربی معروف بوده است. به گفته دختر کوچکمان که بشدت ناراحت و افسرده شده بود آنها با استفاده از 3 چوب بیسبال پسرمان را بشدت کتک زده و او را مورد تمسخر قرار داده بودند. شرایط برای مکنزی مدام سخت‌تر می‌شد و ما راه چاره‌ای برای این مشکل پیدا نمی‌کردیم. شب حادثه‌، مکنزی به نظر نگران می‌رسید و زودتر از همیشه میز شام را ترک کرد و به اتاقش رفت. نیمه‌های شب حدود ساعت 3 صبح بود که ناگهان وارد اتاق خواب ما شد. او بشدت می‌لرزید و عنوان کرد از طریق یکی از آشناهایش متوجه شده که تری هولدز، سردسته گروه خلافکاران مدرسه همراه چند نفر دیگر راهی منزل ما شده‌اند. او هنوز حرفش را تمام نکرده بود که من از پنجره اتاق متوجه ورود دست‌کم 3 خودرو به داخل حیاط خانه‌مان شدم. آنها مدام فریاد می‌کشیدند و اسم پسرم را صدا می‌کردند. تنها راهی که به نظرم رسید، این بود که از آیمی بخواهم بچه‌ها را از طریق پارکینگ به داخل خودرو ببرد و از خانه خارج شوند. دقایقی بعد آیمی دوباره همراه بچه‌ها به داخل خانه برگشت و گفت که نوجوانان با استفاده از خودرویشان راه خروج پارکینگ را بسته‌اند و او نمی‌تواند خارج شوند. بشدت عصبی شده بودم و وقتی متوجه شدم آنها بعد از چند دقیقه از خودروهایشان بیرون آمدند، بلافاصله به همسرم گفتم که با پلیس تماس بگیرد. می‌دانستم تا رسیدن ماموران دقایقی زمان می‌برد و این بود که با برداشتن اسلحه با مجوزی که در منزل داشتیم از خانه بیرون آمدم. به محض دیدن نوجوانان که 3 نفر بودند، توانستم تری را شناسایی کنم. او جسمی تیره را پشت سرش قایم کرده بود که به نظرم اسلحه بود. او گفت که با پسرم‌ مکنزی کار دارد و بهتر است که من در این موضوع آنها دخالت نکنم. هر چقدر به ورودی خانه‌مان نزدیک‌تر می‌شدند، من عصبی‌تر می‌شدم، ناچار اسلحه‌ام را از جیب درآوردم و به سوی آنها گرفتم و از آنان خواستم که هر چه زودتر روی زمین دراز بکشند. سرنشینان 2 خودرویی که همراه آنها آمده بودند به محض دیدن اسلحه در دستان من از محل دور شدند اما تری و 2 دوستش جلوی من ایستاده بودند. وقتی متوجه شدم تهدید مرا با اسلحه به شوخی گرفته‌اند ناچار در نزدیکی آنها به زمین شلیک کردم تا مطمئن شوند که اسلحه‌ام پر از فشنگ است. ناچار بودم برای حفاظت از خانواده‌ام این کار را بکنم و همان‌طور که فکرش را می‌کردم با شلیک گلوله آنها بلافاصله روی زمین نشستند. می‌دانستم که تنها چند دقیقه تا رسیدن پلیس به خانه‌ام زمان مانده است این بود که اسلحه را رو به آنها نگه داشتم تا نتوانند از جایشان تکان بخورند. صدای آژیر پلیس را که شنیدم، می‌دانستم این ماجرای عجیب سرانجام توسط ماموران حل و فصل خواهد شد، اما اشتباه من همین جا بود؛ چون آنها به جای آن که نوجوانان خاطی که نیمه‌های شب با استفاده از چاقو و تیغ به خانه من حمله‌ور شده بودند را راهی دادگاه کرده و بازخواست کنند، مرا که تنها برای حفاظت از خانواده‌ام ناچار از اسلحه استفاده نمایشی کرده بودم، دستگیر کرده‌اند.» پس از تکمیل پرونده اریک کانونیکو به اتهام نشانه رفتن به سوی 3 نوجوان، او برای دفاع از خودش راهی دادگاه شد. گرچه این پدر تنها علت رفتار خشن خود را حفاظت از همسر و فرزندانش از خطرات احتمالی که تری هولدز جوان و دوستانش ایجاد کرده بودند، عنوان کرده اما با این حال به خاطر استفاده از اسلحه گرم، دادگاهی شده و ممکن است چند سال زندان را پیش‌رو داشته باشد. اسکیپ هولدز، سرمربی معروف تیم فوتبال که از رفتار غیرعادی پسرش هیچ ابراز تعجبی نکرده با استخدام یک وکیل سعی دارد این مرد را متهم جلوه داده و او را به مجازات سنگین برساند.

«مربی معروف به خاطر سرمایه‌اش من که بی‌گناهم را دادگاهی کرده ،در صورتی که پسرش یک خلافکار خطرناک است.»

مترجم:‌ المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها