درباره سوفیا کاپولا، کارگردان جوان سینمای مدرن

خانواده‌ای که هنر در آن موروثی است

سوفیا کاپولا که از اسمش می‌شود فهمید از خانواده بزرگ کاپولاهاست، یک بار دیگر مطرح شد. این کارگردان جوان سینمای مدرن و مستقل آمریکا، این روزها با نمایش چهارمین فیلمش در جشنواره فیلم ونیز نشان داد که همچنان در سبک خودش ثابت قدم است؛ ساختن فیلم‌هایی راحت و خوش‌ساخت، اما با قصه‌ای عمیقا انسانی که الهام گرفته از زندگی آدم‌های زمینی است.
کد خبر: ۳۵۳۴۰۷

البته سینمای دختر فرانسیس فورد کاپولا ویژگی‌‌های دیگری هم دارد که با این صفت‌ها می‌شود سینمای مستقل آمریکا را نیز شناخت؛ فیلم‌هایی کم‌خرج برمبنای فیلمنامه‌ای دقیق و حساب شده.

با این حال اگر زندگی حرفه‌ای سوفیا کاپولا را بخوانید، محال است بتوانید روی این ایده‌های دم دستی باقی بمانید که دختر چنین پدری بودن خودش یعنی موفقیت.

سوفیا که متولد سال 1971 است، کارش را با بازی در فیلم پدرخوانده در سال 1972 شروع کرد. بله، او از بازیگران یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینماست. با این حال همان طور که بزرگ‌تر می‌شد، در فیلم‌هایی که پدرش می‌ساخت ظاهر شد که «خودی‌ها» و «ماهی رامبل» هر دو در سال 1983 و «کاتن کلاب» در سال 1984 در کنار ریچارد گیر و «پگی سو ازدواج کرد» در سال 1986 که با پسر عمویش نیکلاس کیج همبازی شد از آن جمله است. او در بیشتر فیلم‌های این دوره با نام «دومینو» ظاهر شده، چون اعتقاد داشت این اسم خیلی باشکوه و فریبنده است.

وقتی زنی نخستین خاطره‌های زندگی‌اش چگونگی ساخته شدن فیلم «اینک آخرالزمان» فورد کاپولا باشد و در نخستین فیلم خودش 5دختر جوان دست به خودکشی بزنند، شاید این طور به نظر برسد که او باید در فضایی تیره و تاریک بزرگ شده باشد، اما برای سوفیا کاپولا ترسیم کردن نشستن روی صندلی یک کارگردان کار روشنی نبود. او که سومین فرزند و تنها دختر فرانسیس فورد کاپولای بزرگ است، در منهتن و زمانی به دنیا آمد که پدرش در حال تهیه شاهکارش «پدرخوانده» بود. وقتی صحنه غسل تعمید در اواخر فیلم نزدیک می‌شد، کاپولا مجبور نشد زیاد برای جستجوی یک نوزاد جستجو کند و سوفیا اولین رل زندگی‌اش را فی‌البداهه بازی کرد. او در پدرخوانده 2 هم براحتی یک نقش پیدا کرد و این پیش از آن بود که در اینک آخرالزمان بازی کند. این فیلم بر مبنای کتاب «قلب تاریکی» جوزف کنراد ساخته شده و اولین تجربه واقعی سینمایی سوفیا محسوب می‌شود؛ فیلمی سیاه و پررمز و راز درباره کشتار آدمی در ویتنام، آن هم با بازی مارلون براندو... .

اولین تجربه پدر و دختر در سال 1989 برای ساخت یک اپیزود از فیلم «داستان‌های نیویورک» بود. او از همان جا توجه منتقدان را به خود جلب کرد، البته نه توجه مثبتشان را. او و پدرش با همکاری هم داستان فانتزی کودکانه نیم ساعته «زندگی بدون زوئی» را نوشتند که دنیای رنگارنگ قصه‌های کلاسیک خیالی کودکان را نشان می‌داد. سوفیا در این پروژه حضوری دوگانه داشت و به عنوان طراح صحنه و لباس نیز صحنه‌هایی پر از جواهرات و زرق و برق را طراحی کرده بود. با این حال مثل خیلی از فیلم‌های کاپولا، این فیلم با استقبال چندان خوب منتقدان روبه‌رو نشد و آنها آن را برای بزرگسالان، بی‌محتوا و برای کودکان، گیج‌کننده ارزیابی کردند.

همه اینها باعث شد تا سوفیای 17 ساله که دیگر دیپلمش را گرفته بود، از دنیای فیلمسازی دور شود و به همکاری با برادرش رومن بپردازد که داشت یک کمدی شلوغ با عنوان «بهار 76» را در سال 1990 می‌ساخت. سوفیا در این فیلم در نقش طراح و همکار در نوشتن قصه با برادرش همکاری کرد.

اما یک بار دیگر سرنوشت دخالت کرد و فرانسیس فورد کاپولا با وجود ناملایمات توانست قسمت سوم فیلم پدرخوانده را دست بگیرد. در قسمت سوم بسرعت نقش مری کورلئونه برای او در نظر گرفته شد و منتقدان با انگ زدن بر کار بازیگری او پیش از آن که حتی یک نما از سکانس‌های مربوط به او فیلمبرداری شده باشد، مخالفت خود را با این انتخاب نشان دادند. وقتی فیلم در اواخر سال 1990 اکران شد، منتقدان که منتظر فرصت بودند، نقش‌آفرینی او را بسیار کوچک، مثل یک نمایش چوبی و بسیار آماتور و حتی خنده‌دار ارزیابی کردند و از این هم بیشتر ادامه دادند و در سال 1991 جایزه تمشک زرین را به عنوان بدترین بازیگر نقش دوم و نیز بدترین بازیگر تازه‌کار به او اهدا کردند.

سوفیا دوباره از هالیوود رانده شد و سعی کرد علاقه‌اش به هنر را در هنرهای زیبا و انستیتو هنرهای کالیفرنیا دنبال کند. در این موسسه او شروع به عکاسی و ساختن فیلم‌های کوتاه ویدئویی کرد و به عنوان اولین فعالیت پیش از فارغ‌التحصیل شدنش با چند نفر از دوستانش یک مجموعه تلویزیونی را با نام «اکتان بالا» برای برنامه‌های کمدی شبکه کابلی ساخت، اما این مجموعه هم تنها 4 قسمت پخش شد و کاپولا ترجیح داد در پروژه‌های برادرش که ساختن ویدئوهای موسیقی بود، همکاری کند.

در همین روزها سوفیا با خواندن رمانی از جفری اویژنی با عنوان «خودکشی باکره‌ها» جذب فضای تیره آن شد و شروع به نوشتن فیلمنامه‌ای با اقتباس از این رمان از زاویه دید خودش کرد. او اواسط کار فهمید که یک کمپانی حقوق این رمان را خریداری کرده و داستانی به مراتب خشن‌تر از آن را برداشت کرده و آماده ساختن آن است؛ اما او ناامید نشد و نسخه خودش را روی میز کمپانی گذاشت. کمپانی نسخه سوفیا را پذیرفت و با توجه به کمک پدرش به عنوان تهیه‌کننده، سوفیا برای کارگردانی آن انتخاب شد. او فیلمبرداری این فیلم را در تورنتو شروع کرد و آن را برای اولین بار در جشنواره کن سال 1999 نمایش داد. منتقدان این بار کاملا مخالف با آنچه تا به حال درباره او نوشته بودند، قضاوت کردند و چهره دیگری از خود رابه او نشان دادند.

در تابستان 1999 سوفیا با اسپایک جونز ازدواج کرد که یکی از اعضای قبیله‌ای بازیگران، آهنگسازان و نویسندگان آموزش‌دیده بود. فراموش نکنید پدر سوفیا یک کارگردان بزرگ است و مادرش یک نویسنده. پدر پدرش هم نوازنده و آهنگساز بوده و برای فیلم پدرخوانده اسکار موسیقی را برد و مادر پدرش هم بازیگر. عموی او نویسنده است و پسرعمویش نیکلاس کیج و... جونز در همان زمان که سوفیا داشت اولین فیلمش را می‌ساخت در حال ساخت فیلم «جان مالکوویچ بودن» بود که با موفقیت ناگهانی همسرش روبه‌رو شد. پس از آن سوفیا چند سالی را به تهیه‌کنندگی برای تلویزیون پرداخت.

او کار بعدی‌اش را با تجربه‌ای که از ژاپن در اوایل 20 سالگی‌اش داشت، انتخاب کرد و در سال 2003 «گمشده در ترجمه» را نوشت که بر مبنای خاطرات پدرش از کار با کوروساوا، کارگردان مشهور ژاپنی برای ساختن یک فیلم تبلیغاتی در دهه 70 شکل گرفته بود. او از خاطرات خودش در طراحی لباس و صحنه هم استفاده کرد. استفاده از بیل موری و اسکارلت جوهانسن به عنوان 2 انسان بی‌جا و مکان و زوجی آمریکایی‌ که بیشتر وقتشان را در هتل‌های ژاپنی می‌گذرانند، این فیلم را در جایگاهی خاص قرار داد و برای بیل موری موفقیتی بزرگ به همراه آورد.

این فیلم با استقبال بسیار تماشاگران و منتقدان روبه‌رو شد و چند ماه به نمایش خود ادامه داد. خیلی زود عنوان یکی از موفق‌ترین فیلم‌های سال 2003 سینمای آمریکا را به خود اختصاص داد و نمونه‌ای موفق در ژانر کمدی ـ درام شناخته شد.

در این فیلم دوره کوتاهی از زندگی 2 انسان تنها روایت می‌شود که بر حسب اتفاق، بخشی از مسیر زندگی را با هم طی می‌کنند و با وجود اختلاف سنی زیاد از همان برخورد اول یک رابطه دوستی مستحکم بین آنها شکل می‌گیرد. بازی خوب بیل موری در نقشی که سوفیا برای او نوشته بود، به نقطه عطفی در زندگی او بدل شد و نامزدی اسکار بهترین بازیگر مرد سال را برایش همراه آورد. اسکارلت یوهانسن هم با این فیلم به عنوان یکی از استعدادهای بازیگری شناخته شد. سوفیا نشان داد که با هزینه 4میلیون دلاری می‌توان 44 میلیون دلار فروش کرد. او که این فیلم را در 27 روز فیلمبرداری کرده بود، از زندگی شخصی خود و همسرش برای نوشتن این فیلمنامه الهام گرفته بود. کاپولا با این فیلم ثابت کرد که از داستان‌های ساده می‌توان بهترین فیلم‌ها را ساخت. فرانسیس کاپولا درباره فیلم خودش «جوانان بدون جوانی» که یک فیلم جمع و جور است، گفته است از دخترش الگو گرفته که در ساخت فیلم «گمشده در ترجمه» با بودجه اندکی آن فیلم قابل توجه را ساخت.

هرچند گفته می‌شود که گمشده در ترجمه در جشنواره‌های مختلف بیش از 68 جایزه مختلف را کسب کرده، اما دریافت جایزه بهترین فیلمنامه از آکادمی اسکار و گلدن گلاب بدون شک افتخار بزرگی بود. او نامزد دریافت بهترین کارگردانی آکادمی هم شد که در آن سال این افتخار را به پیتر جکسون برای فیلم «ارباب حلقه‌ها» واگذار کرد. با این حال اسم او به عنوان اولین زن کارگردان آمریکایی نامزد دریافت اسکار در تاریخ ثبت شد. در گام بعدی او بی‌توجه به همه تهیه‌کنندگانی که دورش را برای کارگردانی یک کار جدید گرفته بودند سراغ رمانی از آنتونیا فریزر رفت و «ماری آنتوانت» را به عنوان کار بعدی انتخاب کرد.

خالی از زندگی

فیلم جدید او با عنوان «جایی» که داستان رابطه پر دردسر یک بازیگر مشهور با دختر 11 ساله‌اش است هم از همان داستان‌های انسانی باب میل سوفیاست. در این فیلم که با استقبال تماشاگران در جشنواره ونیز روبه‌رو شد، استفن دورف در نقش پدر مشهور ظاهر شده است. در این فیلم سوفیا باز هم سراغ هتل‌های 5 ستاره اما خالی از زندگی می‌رود و خوشگذرانی‌های بی‌هدف را به تصویر می‌کشد. اما شخصیتی که او تصویر کرده سرانجام به بلوغ می‌رسد و به یک مرد واقعی تبدیل می‌شود.

سوفیا کاپولا که از تجربیات زندگی خود و پدرش در جریان ساخته شدن فیلم‌های او برای نوشتن و ساختن این فیلم استفاده کرده، گفته است که او هم در زمان فیلمبرداری آثار پدرش زمان زیادی را در سفر و در هتل‌های گوناگون می‌گذراند و با این سبک زندگی بخوبی آشناست.

شاید برای همین باشد که کاپولای بزرگ در سال‌های اخیر اداره شرکت فیلمسازی‌اش را به فرزندانش سوفیا و رومن سپرده است.

مترجم: مازیار متانت

منبع: آبزرور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها