در حدود 2 دهه از فعالیت پژوهشگاه رویان میگذرد و در طول این مدت به عنوان مرکزی موفق در طب تولید مثل و درمان نازایی و ناباروری شناخته شده است. اما چه اتفاقی باعث شده تا رویان وارد فاز شبیهسازی و سلولدرمانی هم بشود؟
کارهای جدید ما براساس تجربیاتی است که در طب ناباروری کسب کردهایم. شاخهای از پزشکی درمان ناباروری است که ارتباط تنگاتنگی با روشهای آزمایشگاهی دارد. در درمان ناباروری آزمایشگاه و قسمتهایی که ما به نام علوم پایه میشناسیم کاملا درگیر میشوند و تجربیات مفیدی کسب میشود که میتوانیم از آنها برای کارهای مشابه دیگری استفاده کنیم. به عنوان مثال با تحولی که صورت گرفته جنین را توانستهایم در محیط آزمایشگاهی تولید کنیم. به موازات این دستاورد قاعدتا فرصتی هم ایجاد میشود تا بتوانیم روی جنین کارهایی انجام بدهیم. در شبیهسازی هم به همین ترتیب اگر پایه علوم آزمایشگاهی نبود، دستکاری تخمک ممکن نبود. مهم این است که این موضوعات با هم در ارتباط تنگاتنگ قرار دارند و میشود از تجربیاتی که در شاخههای دیگر هست استفاده کرد.
پس در واقع طب تولید مثل پیشزمینهای بوده تا بتوانید در عرصههای دیگر هم وارد شوید؟
بله، البته ممکن است برعکس هم باشد، مثلا در شبیهسازی دستاوردهایی داشتهایم که از آنها در ناباروری هم استفاده کردهایم.
با توجه به اینکه پژوهشگاه رویان همراه با مراکز تحقیقاتی مطرح دنیا حرکت میکند آیا برای ورود بر حوزه سلولهای بنیادی و شبیهسازی، عملکرد مراکز مشابه دیگر هم مدنظر شما بودهاند؟ به عبارت دیگر آیا شما در این زمینه از الگوی خاصی پیروی کردهاید؟
این طور نبوده، رویکرد ما این بوده که حالا که ما این دانش را داریم میتوانیم از وجود آن و نیروهای متخصص خود که در این حوزه توانمندی دارند، استفاده کنیم.
آیا ورود به حوزه سلولهای بنیادی و شبیهسازی باعث کاهش تمرکز بر روی فعالیت اصلی رویان نشده است؟
سعی کردیم همه جوانب را حفظ کنیم شاید بعضی از مراکز دیگر دنیا این کار را نکرده باشند اما ما علاوه بر درمان بیمارانی که به ما مراجعه میکنند، به درآمدی که از این طریق کسب میکنیم نیاز داریم برای این که از این طریق میتوانیم هزینههای تحقیقاتمان را مرتفع کنیم. اگرچه اخیرا برای کارهای تحقیقاتی به ما بودجهای داده شده، اما پیش از این از طریق کسب درآمدهایی که داشتیم سعی میکردیم این کار را انجام دهیم. هرچند چون تعرفههای ما بالا نیست این درآمد ناچیز است اما ما در نهایت به فکر بیماران هستیم. برنامه و باور ما این است که بخش ناباروری و درمان ناباروری خودکفا شود و از بودجه دولت به هیچ وجه به سمت درمان نرود.
یکی از اصلیترین محاسن مرکز شما همین امکان ارتباط مستقیم داشتن با مردم است این درحالی است که معمولا طرحهای دانشگاهی و تحقیقاتی تا رسیدن به مصرف کننده موانع زیادی دارند.
این هدفگذاری بوده است که از ابتدا انجام شده و احساس ما این است که بایستی به همین شیوه باشد، اما مردم باید ببینید که بودجه دولتی که به ما اعطا شده چگونه توانسته کمکی به زندگیشان بکند. اگر صرفا مقالهای چاپ کنیم و بگوییم مرکز معتبری شدهایم این را مردم درک نمیکنند، مردم زمانی احساس رضایت میکنند که نتیجه آنچه که مالیات میدهند و آنچه که از درآمد کشور صرف تحقیقات وپژوهش میشود را در عمل ببینند.
البته به نظر میرسد با توجه به ارجاع زوجهای نابارور از کل ایران به پژوهشگاه رویان و گرفتن نتیجه مثبت از اینجا در مجموع این رضایتمندی وجود دارد.
به هر حال با این که مراجعان زیادی داریم اما بیشتر آنها به خاطر هزینهها (با وجود اینکه کمتر از جاهای دیگر است) از ما ناراضی هستند. اکثریت مراجعان ما از اقشار ضعیف جامعه هستند. ضمن آنکه کسانی که به مراکز دیگری مراجعه کردهاند و درمان نشدهاند در حالی به ما مراجعه میکنند که دیگر پولی برای ادامه درمان ندارند و ما شرمنده هستیم چون این بخش خودکفاست و مجبوریم هزینهها را دریافت کنیم و بیمهای برای این افراد در نظر گرفته نشده. در این صورت است که مردم از ما ناراضی میشوند.
اما آیا تمام افرادی که به مرکز شما مراجعه میکنند در صورتی که مشکل مالی نداشته باشند و در ضمن دوره درمانی را بدون آن که ناامید شوند ادامه دهند میتوانند نتیجه مثبت بگیرند؟
این موضوع یک جراحی ساده نیست که بیمار بعد از جراحی بهبود یابد چون هزاران هزار مساله مختلف با هم درگیر هستندکه جنینی که در آزمایشگاه تولید شده بتواند در رحم مادر جایگزین شود و حاملگی رخ دهد هنوز در هیچ جای دنیا موفقیت این روشها به بالای 50 درصد نرسیده و اگر جایی خلاف این موضوع را ادعا کرد باید مراحل آماریاش را بررسی کرد چراکه برخی از این مراکز مراجعان بالای 37 سال یا بیماریهایی را که پیش آگهی کمی دارد مانند آندومتریوز، را حذف میکنند و سپس آمار خود را ارائه میدهند.
اما اگر به طور کلی بخواهید بررسی کنید شاید شانس موفقیت در این کار 40 ـ30 درصد باشد. ضمن آن که هر بیمار باید 2 تا 3 دوره تحت درمان قرار گیرد تا بخواهد به شانس 100 درصد برسد. البته بیمارانی هستند که حتی بعد از 3 بار هم این موفقیت برایشان وجود نداشته و این روشها کمکشان نکرده است.
پس شما با این باور عمومی مبنی بر پایان کابوس نازایی و ناباروری موافق نیستید و به اعتقاد شما هنوز نمیشود گفت این مشکلات صد در صد درمانپذیر هستند؟
زمانی تعریف عقیم بودن یک چیز بود و الان چیز دیگری. بالاخره با روشهایی که وجود دارد میتوان بخشی از این بیماران را درمان کنیم. اما بخشی دیگر را هنوز نمیتوان با این روشها درمان کرد. ضمن آن که رحم اجارهای و استفاده از تخمک دیگری را نمیتوانیم موفقیت قلمداد کنیم، موفقیت این است که از سلولهای جنسی خود فرد استفاده شود.
ما به زوجهایی که موفقیتشان در این روشها تقریبا ناممکن است، پیشنهاد میکنیم که کودکی را به فرزندی بپذیرند. البته اکثر این افراد از شرایط سخت این کار شکایت میکنند و خیلیها تا بخشی از راه رفتهاند اما در نهایت موفق نشدهاند. این شرایط سختتر از گرفتن جنین اهدایی است در حالی که این کار هم گرفتن یک فرزند است منتهی قبل از تولد. به نظر من باید مانند کشورهای اروپایی و آمریکایی و کشورهای پیشرفته شرایط را برای گرفتن فرزند تسهیل کرد. در عوض مددکاری اجتماعی را تقویت کرد و به صورت متوالی به زوجهایی که فرزندی آوردهاند مراجعه شود و عملکرد آنها را بررسی کرد. ما این روشها را کنار گذاشتهایم و میخواهیم این کنترلها را از پشت میزها انجام بدهیم. در چنین شرایطی قاعدتا باید مقررات سختتری را در نظر گرفت و وضع کرد.
به نظر من اگر این مسائل تسهیل شود خیلیها به دنبال فرزندخواندگی میروند. ما این مساله را جدا از درمان ناباروری نمیبینیم. چون ضررهایی که یک خانم به دلیل قرار گرفتن در سیکل ناباروری متوالی متحمل میشود بهگونهای است که ممکن است در آینده دچار مشکلاتی شود. باید به نظر من همه اینها را کنار هم دید و در مجموع مشکلات را بررسی کرد.
هدف به فرزند خواندگی ختم شود؟
اگر راههای درمانی به نتیجه نرسد بله اینگونه بهتر است.
با توجه به این نکته، آیا هماهنگی بین شما و سازمان بهزیستی برقرار شده تا حداقل این افراد با شرایط آسانتری مراحل فرزند خواندگی را طی کنند؟
برای این کار از ما هم گواهیهایی میخواهند. اما در کل شرایط خیلی سخت است. این در حالی است که اگر شرایط سخت نباشد این زوجها هم میتوانند پدر و مادر شوند و در چنین حالتی برای فرزندانی که دور از پدر و مادر هستند هم فکری کردهایم. به نظر من میشود این مسائل را کنار هم گذاشت و مشکل صاحب فرزند شدن را حل کرد. صرفا روشهای درمانی نمیتواند پاسخگو باشند.
جهاددانشگاهی قسمتهای مختلف دارد اما این سوال مطرح است که چرا در قسمت نازایی و درمان ناباروری 2 مرکز مستقل دارد؛ یعنی شما و ابنسینا، فکر نمیکنید که با توجه به اهداف مشترک دچار نوعی موازیکاری شدهاید؟
در نظر بگیرید چندین بیمارستان وزارت بهداشت، در حال انجام یک کار هستند. جهاد دانشگاهی هم از مدتها قبل یعنی از سالی که رویان تاسیس شد تخصص خوبی را در این زمینه به دست آورده است بالاخره نیروهایی تربیت کرده که این پتانسیل را داشتهاند که مراکز جدیدی را بازگشایی کنند و به خصوص اینکه وجود چنین مراکزی مورد نیاز هم بوده است.
آیا این دو مرکز مستقل نمیتوانستند در قالب یک مجموعه و با همکاری یکدیگر کار کنند؟
بالاخره ما نمیخواهیم بگوییم رقابت اما هر مرکزی براساس نیروهایی که دارد، تلاش میکند. مثلا مرکز دیگری برای ناباروری است که در زمینههایی کار میکنند که تخصص ما نیست و ما به آن ورود نکردهایم و همین طور آنها هم به همین ترتیب عمل میکنند. مدیریت جهاد دانشگاهی در آن زمان خاص که پژوهشکده ابنسینا افتتاح شد، فکر میکرد میتواند با ایجاد یک مرکز دیگر ناباروری کار دوجانبهای انجام دهد. در کل ما احساس میکنیم اتفاق بدی نیفتاده است و چنین اتفاقی به نفع مردم است. جالب این است که غیر از این 2 پژوهشکده در شهرستانها هم جهادهای دانشگاهی به دنبال ورود به کارهای درمان ناباروری هستند، مثلا در قم ما خودمان قبلا مرکزی را اداره میکردیم. الان جهاد دانشگاهی قم خودشان مرکز ناباروری تاسیس کردهاند و کارشان را انجام میدهند. در اهواز از ما خواستند کمکهای فنی بهشان بدهیم و در حال کمکرسانی هستیم که مرکز درمان ناباروریشان را بهپا کنند و ساختمان آنها در حال تکمیل و آموزش نیروی انسانی به پایان رسیده است. در اراک با استانداری مذاکراتی کردهاند و ساختمانی را تهیه کردهاند. در استان گلستان مقامات استانداری علاقهمند بودند این اتفاق انجام شود. در استان اردبیل خیلی از کارهایشان انجام شده و استانداری کمکهای خوبی کرده است. نمیشود، گفت که موازی است؛ اما اتفاق خوبی است. تهران هم با وجود جمعیت 13 ـ 10 میلیونی که دارد، ایجاب میکند که این مراکز در کنار هم وجود داشته باشد.
آقای دکتر به بانک خون بندناف رویان بپردازیم که چندی پیش کار خودش را شروع کرد و اعلام شد داوطلبان عضویت در آن میبایست هزینهای را به صورت سالانه پرداخت کنند. در نقطه مقابل سازمان انتقال خون هم بانکی مشابه را راهاندازی کردالبته با این تفاوت که این مرکز بانکی عمومی و رایگان است.
اولین مرکز خون بند ناف اوایل دهه 80 برحسب ضرورتی که وجود داشت در بیمارستان شریعتی مرکز تحقیقات سرطان و مغز و استخوان تاسیس شد. بعضی از بیماران برای درمان بیماریشان به آن مرکز مراجعه میکردند و در ادامه خون بندناف اطرافیان آنها را میگرفتند اگر با بیمار مطابقت داشت استفاده میشد و اگر نه درمرکز نگهداری میشد.
بعد از آن، موضوع بانک خون بندناف خصوصی نه به عنوان ساختار اقتصادیاش بلکه به سبب اینکه اگر فردی علاقهمند بود بتواند خون بندناف نوزادش را نگه دارد مطرح شد که ما آن را تاسیس کردیم که در این بانک فرد متقاضی مبلغی را پرداخت میکند، خون نگهداری میشود، حالا ممکن است کاربرد کمی هم داشته باشد؛ اما مانند بیمه است که فردی ماشین خود را بیمه بدنه میکند و حالا ممکن است 10 سال هم از بیمه بدنهاش استفاده نکند.ما نباید بگوییم این بانک به درد نمیخورد، کمااینکه در دنیا متداول است.
نکته مهم این است که نمونههای موجود در این بانک همگی شناسنامهدار هستند کسانی که در اینجا خون بندناف نوزادشان را سپردهاند، رضایت دادهاند اگر بیماری پیدا شد که نیازمند بود، به آنها اعلام کنیم. مواردی که مورد نیاز است، به ما اعلام میشود و ما در بانک جستجو میکنیم و اگر انطباق داشت، با آن فرد تماس میگیریم، اگر رضایت داشت کمکم وارد پروسه میشویم که این اهدا صورت بگیرد.
از طرفی دیگر، این بانک برحسب طرحی است که مرحوم دکتر کاظمی آشتیانی به سازمان مدیریت آن زمان داده بودند. بودجهای برای تجهیز این بانک به ما اعطا شد. ما تجهیزات را خریدیم و در ادامه حتی میتوانستیم کار را انجام ندهیم، صحبتهایی کردیم تا جا و مکانی در اختیار ما قرار دهند متاسفانه فضایی در اختیار ما قرار نگرفت و همان ساختمان قدیم تحقیقات رویان را برای این کار گذاشتیم.
فکر میکنم در مدت 6 ـ 5 ماهه توانستهایم بیش از 1000 مورد را فراهم کنیم. در حال حاضر هر خون بندنافی را که میخواهیم ذخیره کنیم، 400ـ300 هزار تومان هزینه دارد. این را باید پرداخت کنیم. ما بودجهای نداریم، در تمام دنیا دولت پرداخت اینها را بر عهده دارد یا خیریهها که متاسفانه ما از هیچ کدام آنها نفعی در این قضیه نبردهایم.
آیا این امکان وجود ندارد که ذخایر موجود در این بانک را به سازمان انتقال خون انتقال دهیم؟
شاید بشود. ما در رویان دست به هر چه میزنیم طلا میشود! شاید اگر به دنبال این مساله نمیرفتیم فرد دیگری به دنبال آن نمیرفت و کار روی زمین میماند، اما خوشبختانه با ورود ما به این قضیه و رقابتی که ایجاد شد، بقیه هم در این جریان حضور پیدا کردند.
جلسهای در حدود 3 سال پیش برگزار شد و نهایتا 3 مرکز بیمارستان شریعتی، رویان و سازمان انتقال خون برای انجام این کار انتخاب شدند سازمان انتقال خون با وضعیتی که دارد، باید این کار را انجام دهد. نهایتا ما حاضر هستیم وقتی بانکمان تکمیل شد اگر سازمان انتقال خون آمادگیاش را داشت به آنها تحویل دهیم. هیچ اصراری نداریم که انها را نگهداری کنیم.
اما مورد دیگری که هست، حدود و ظرفیت تعداد خون بندنافی است که در کشور باید نگهداری شود. اگرچه بعضیها معتقدند 10 هزار نمونه کافی است، اما عدهای دیگر براساس جمعیت و بافتهای جمعیتی کشور این تعداد را تا 70 هزار نمونه برآورد کردهاند. این درحالی است که هنوز مجموع این 3 مرکز نتوانستند ظرفیت 70 هزار نمونه را نگهداری کنند.
برخی منتقدان از همان ابتدای کار بانک خون بند ناف معتقد بودند نمونههای ذخیره شده بعد از مدتی ویژگیهای لازم برای استفادههای مورد نظر را از دست میدهند و به همین دلیل جمعآوری خون بند ناف را ادعایی میدانند که علی رغم دریافت هزینه نگهداری، در نهایت به نتیجه نمیرسد.
ما روشهای کنترل کیفی داریم. نمونههایی را که متعلق به فرد خاصی نیست را از همان ابتدا نگهداری میکردیم و هر چند وقت یک بار آنها را مورد بازنگری قرار میدهیم. همه این کنترلها را مانند هر مرکز دیگری انجام میدهیم و این تعهد را میدهیم که هر وقت این سلولها مشکلی داشته باشد هزینهها را برگردانیم و به هیچ وجه این گونه نیست که مبلغی را دریافت کنیم و تعهدی در قبالش نداشته باشیم.
در حال حاضر در بانک عمومی شاید 5 ـ3 نمونه گرفته میشود سپس تعداد سلولها و حیات آنها بررسی شده و بهترین نمونهها نگهداری میشوند.ولی وقتی نمونه متعلق به یک فرد خاص باشد. دیگر باید همان را فریز کرد. البته به داوطلب گفته میشود اگر تعداد سلولها از مقداری که مورد تایید است کمتر شود به نفعش نیست که نگهداری شود چون برای درمان شاید کفایت نکند، این است که شرایط خاص خود بیمار است و نمیتوانیم کاری انجام دهیم.
در صورتی که کیفیت سلولهای فریزشده تاییدشده باشد تا چند سال میتوان آنها را نگهداری و استفاده کرد؟
براساس دانش کنونی استفاده از آنها تا 20 سال تضمین شده است. هرچند ممکن است مانند هرچیز دیگری که زمان خاصی برای استفاده داشته باشد پس از آن هم بتواند مورد استفاده قرار گیرد. ما فردی را برای انجام این کار ترغیب نمیکنیم. این در واقع نوعی امکان است که در اختیار مردم قرار دارد و مردم هم باید از آن مطلع باشند درحال حاضر بیشتر مشتریان ما افراد تحصیلکردهای هستند که خودشان با یک جستجوی ساده میفهمند این کار به نفعشان هست یا نه؟
افرادی که تمکن مالی دارند اما دلایل مراجعه به این بانک را نمیدانندبا چه منطق و دلایلی برای عضویت در این بانک متقاعد میشوند؟
اگر مشابه همین خون بند نافی را که برای یک نفر ذخیره کردهاید را بخواهید در بانکهای جهانی پیدا کنید و بیاورید، باید 40 ـ 30 هزار دلار هزینه کنید، اما با عضویت در بانک خصوصی و پرداخت 600 ـ 500 هزار تومان هزینه اولیه و سالی 100 هزار تومان شارژ، فرد داوطلب برای 20 سال حدود 2 تا 5/2 میلیون تومان میپردازد. بنابراین پرداخت هزینه برای نگهداری خون بند ناف خود فرد پوچ نیست. اگر از این جنبه نگاه کنید شاید فردی که این هزینهها را کرده است ضرر نکرده باشد.
آقای دکتر بسیاری معتقدند به کمک علم شبیهسازی میتوان پارک ژوراسیک را دوباره ایجاد کرد. شاید رسیدن به این رویا قدری دور از ذهن باشد اما حالا که در کشور با بسیاری از گونههای در معرض انقراض روبهرو هستیم میخواهم بدانم آیا شما در کنار شبیه سازی بز،گاو و گوسفند به فکر احیا و نجات شیر یا یوزپلنگ ایرانی فکر کردهاید؟
وقتی وارد بحث شبیهسازی شدیم، بحث ما شبیهسازی درمانی بوده است. یعنی از این روش استفاده میکنیم تا سلول بنیادی ایجاد کنیم که متعلق به خود بیمار باشد. در واقع در کار ما دو پروژه سلول بنیادی و شبیهسازی با هم تلفیق شده است. درسلول بنیادی سلول از جنین استخراج شده و بعد متمایز و به بافتهای مختلف تبدیل میشود، از طرف دیگر هم در شبیهسازی جنین شبیهسازی شده تولید میشود. هماکنون تلاش میکنیم تا از سلول بنیادی جنین شبیهسازی شده بتوانیم استفاده کنیم تا بافت نهایی دقیقا با بافت بدن بیمار مطابقت داشته باشد.
به هر حال اگرچه هدف اولیه جنبه پزشکی و درمانی کار بوده است اما در کنار آن شما این توانایی را کسب کردهاید.
کار شبیهسازی که در ابتدای کار در حیوانات انجام میدادیم، به صورت نمادی بود که ببینیم جنینی که ما به صورت شبیهسازی درست میکنیم قابلیتهای مورد نظر به عنوان یک موجود زنده را دارد یا خیر. ولی همزمان با تولد رویانا به دو مشکل برخورد کردیم. باید از تخمک انسانی استفاده میکردیم که این کار مسائل اخلاق پزشکی را در پی داشت.در ضمن در دنیا روشی به نام سلولهای بنیادی اهدایی ابداع شد که جهش بسیار بزرگی در این چند سال اخیر بود که استفاده از روش شبیهسازی درمانی را منتفی کرد. اما به هرحال برای توانایی که کسب کردهایم استفادههای متفاوت دیگری وجود دارد که یکی از آنها حفظ نسل حیوانات در حال انقراض است. از طرفی دیگر دیدیم که قبل از این که بخواهیم آن سلول را از حیوان شبیهسازی کنیم، در درون آن تخمک قرار دهیم بیاییم دستکاری ژنتیکی کنیم و داخل ژن یک حیوان یک ژن خارجی قرار دهیم. این یک استفاده بهینه بود از دانشی که در شبیهسازی به دست آوردهایم.
خوب حالا که این امکانات را دارید برای موجودات در حال انقراض کشورفکری کردهاید؟
شبیهسازی حیوانات وحشی و در حال انقراض عرصه متفاوتی است. دسترسی سخت است و فقط سازمانهای خصوصی و محیطزیست میتوانند به اینها دسترسی داشته باشد.
یعنی با توجه به توانمندی شما در این حوزه پیشنهادی از طرف سازمانهای مسوول به شما ارجاع داده نشده است؟
اظهار علاقههایی شده است. منتهی کار جدی روی این عرصه نشده است. راحتترین کار در حال حاضر برای این که در آینده دچار مشکلی نشویم این است که سلولهایی را از حیوانات بگیریم و آنها را به طور مطمئن نگه داریم تا در آینده این موجودات را شبیهسازی کنیم حتی اگر نسلهایشان منقرض شده باشد. یکی از کارهایی که نیروهای ما انجام میدهند فریز کردن اسپرم اسبچه خزر و منتقل کردن آنها به رحم اسب ماده است. همچنین ما با همکاری محیطزیست روی قوچ قمیشلو که یک گونه در حال انقراض در استان اصفهان است، کار میکنیم.حتی تلاشهایی هم برای شبیهسازی بینگونهای انجام دادهایم. البته در عرصه شبیهسازی نمیتوان راحت به نتیجه رسید، مثلا تخمک پلنگ ماده را نداریم تا بتوانیم این گونه را شبیهسازی کنیم برای این منظور باید از گونههای مشابه استفاده کنیم یا از روشهایی برای به دست آوردن تخمک استفاده کنیم.
آیا استفاده از گونههای مشابه باعث نمیشود تا نتیجه نهایی نسبت به موجود مورد نظر تفاوتهایی داشته باشد؟
وقتی شما ماده ژنتیکی را از تخمک خارج میکنید دیگر موجود اولیه به لحاظ ژنتیکی نقشی ندارد و تنها DNA باقی میماند، در عوض شما سلول موجود مورد نظر را در آن تخمک قرار میدهید. اگر کار خوب پیش برود موجود حاصل همانی است که انتظارش را داریم. البته این عرصهها هر روز در حال رشد است و همانند سلولهای بنیادی در این بخش هم نباید به دستاوردهای فعلی اکتفا کنیم و وقتی این امکان را داریم که سلولها را نگهداری کنیم مطمئنا در آینده هزاران تکنیک جدید دیگر برای حل مشکلات پیدا خواهیم کرد. مثل الان که اعلام کردهاند میتوانند سلول مصنوعی درست کنند.
این کارها شدنی است هرچند سازمانهایی که متکفل این قضایا هستند عمدتا خودشان میخواهند با روش خودشان این کار را انجام بدهند خوب این مستلزم این است که سالیان طولانی کسب تجربه کنیم. ولی ما هم میتوانیم در این عرصه کمک کنیم معمولا سازمانهایی که نظارتی هستند مانند سازمان محیطزیست نباید حالت نظارتی بودن را از دست بدهند و وارد چنین عرصههایی بشوند.
متاسفانه عدم همکاری بین بخشهای مختلف علمی مشکل بزرگی است که کشور ما سالیان سال است با آن درگیر است، هرچند هیچ وقت این ارتباط بین دانشگاه وصنعت برقرار نشده است.
یک راه این است که سازمانهای تولیدی فقط به کار تولیدی بپردازند و سیستمهای نظارتی کار نظارتی خودشان را انجام بدهند، سیستمهای تحقیقاتی نیز تبدیل به R&D شوند و کارها را بهبود بخشند، این گونه تعامل باعث میشود که محقق دانشگاهی احساس کند کار مثبتی انجام میدهد و عدهای منتظر هستند تا از نتیجه کار او استفاده کنند. الان متاسفانه محققان دانشگاهی ما احساسشان این است که برای تبدیل به استادیار یا دانشیار شدن تنها باید چند تا مقاله بدهند. برای همین در اتاقش فکر میکند و سوال را خودش طرح میکند. اما در کشورهای پیشرفته این گونه نیست. سوال را بخش تولیدی وبالینی که با مشکلات دست به گریبان هستند مطرح میکنند و به پژوهشگر یا محقق ارجاع میدهند و به این ترتیب این شکاف بین دانشگاه و صنعت از میان برداشته میشود.
پژوهشگاه رویان به دلیل موفقیتهایی که در درمان نازایی و ناباروری داشته و همچنین با توجه به رعایت قوانین اسلامی مورد توجه بسیاری از بیماران غیرایرانی بخصوص در حوزه خلیج فارس و کشورهای مسلمان قرار گرفته است. آیا آمار و ارقامی از این بخش از توریسم پزشکی دارید؟
ما هر سال تعداد مناسبی مراجعان خارجی داریم. خیلی تبلیغ نمیکنیم و نمیخواهیم ظرفیتی را که برای بیمارانمان هست برای بیماران خارجی اختصاص دهیم ولی همیشه گفتیم که اگر کمکی شود میتوانیم بخش مجزایی را تاسیس کنیم و در آن خدماتی به بیماران خارجی بدهیم و از این طریق ارز هم وارد کشور میشود. اما هرچه فکر میکنیم نمیتوانیم ظرفیت بیماری که از شهرستان میآید و پشت در این جا میخوابد را اختصاص به خارجیان بدهم. ما جا برای بیماران خودمان نداریم. از طرفی اگر من میتوانستم 2 برابر این تعرفه را بگیرم میتوانستم این فضای خوب را ایجاد کنم. کمبود امکانات برای خود بیمار ایرانی هم محسوس است، وقتی بیمار خارجی میآید توقعاش چیز دیگری است. توقع دارد فضایی داشته باشد که بنشیند، هتلی باشد استراحت کند. خوب صحیح هم نیست من هتل را به بیمار خارجی بدهم و بیمار ایرانی بماند. وظیفه من این است که کاری کنم این شخص برای درمان به ایران بیاید، به موازات ما هتلها و مراکز اقامتی، موزهها و... هم باید کار خودشان را بکنند.
به نظر میرسد در این بخش هم بهدلیل عدم همکاری بخشهای مختلف دیگر همچون سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نتوانستهاید از ظرفیتهای موجود استفاده کنید.
به هر حال اگر از ما بخواهند، استقبال میکنیم چنانکه همیشه این توقع را از مسوولان بالادست داشتهام. در حالی که تا الان کسی نیامده و از من مدیر رویان بپرسد اینجا چه کار میکنید؟ تا چه حد موسسه را جلو بردهاید؟
این ساختمان را با وام بانک تجارت تهیه کردهایم. ما دولتی نیستیم اما بخش خصوصی هم نیستیم و توقع داشتیم وقتی کاری صورت گرفته است دولت امکاناتی را در اختیار ما قرار بدهد. ما برای این کار وام گرفتهایم. کمکی نداریم و از درآمدهایمان استفاده میکنیم تا اقساط را پرداخت کنیم. ما نیاز به کمک بیشتری داریم. وقتی میتوانیم در آینده خدمات سلول درمانی انجام دهیم با وجود تاکیدات رهبری و رئیسجمهور؛ من چرا باید به دنبال زمین مناسب برای احداث مکان آن بدوم. متاسفانه در بدنه ساختار اداری که وارد میشویم احساس میکنیم بیشتر به جای اینکه مشکلی از ما حل شود، سعی میشود کاری را که ما به دنبالش هستیم به طرق دیگر وبه نام دیگران انجام دهند. مثلا اگر ما به عرصه سلول درمانی وارد شدهایم بقیههم میخواهند زودتر به این عرصه وارد شوند و بیمارستان سلول درمانی را زودتر خودشان انجام دهند.
یکی از اهداف معاونت علم و فناوری ریاست جمهوری از میان برداشتن همین روندهای دست و پاگیر و رسیدن به نتیجه از راههای میانبر بوده است هرچند به نظر میرسد آنچنان که باید در رسیدن به این اهداف موفق نبوده است.
ما مدتهاست از معاونت وقت میخواهیم اما هنوز موفق نشدهایم. برای ما زمان بسیار مهم است. دنیا خیلی با سرعت در حال پیشروی است و حیف است جوان ایرانی که میتواند در کشور خودمان کار کند را به کار نگیریم. باید محیطهایی ایجاد کنیم که بتوانیم از این قابلیتها استفاده کنیم. ما در رویان محققانی داریم که همه آنها از هاروارد و کمبریج و... دعوتنامه دارند و در حال حاضر تنها آنها را با عرق ملی، اسلامی و میهنی نگه داشتهایم. اگر 19 سال پیش بود که میخواستیم رویان را افتتاح کنیم نباید از دولت توقع میداشتیم که به ما کمک کنند اما الان امتحان خود را پس داده و نشان دادهایم که میتوانیم در این عرصهها پیشرفت کنیم. ما در پزشکی تولید مثل سابقه داریم و در برنامهریزی دکتری این رشته مشارکت داشتهایم اما به مراکزی مثل رویان و ابنسینا، اجازه حرکت و رشد نمیدهند. ما دانشجویان را برای تحصیل به کشورهایی مثل مالزی میفرستیم و بعد استخدامشان میکنیم ولی چرا نباید به ما اجازه دهند که دکترا داشته باشیم. به نظر من مسوولان باید به این مراکز جور دیگری نگاه کنند، سیستم نواقصی دارد که به پیشرفت کشور ضربه میزند.
بهاره صفوی / گروه دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم