در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تمام انبیاء برای تهذیب انسانها آمدهاند و بزرگترین عامل تهذیب روزهداری است. در بررسی نسبت روزهداری و تهذیب نفس و اهمیت روزهداری برای تهذیب نفس به گفتگو با دکتر مهدی محبتی نشستیم. وی استاد دانشگاه، عرفانپژوه و منتقد ادبی است که تاکنون بیش از 16 کتاب و 45 مقاله از ایشان منتشر شده است. «کارنامه مولویپژوهی در ایران»، «پهلوان در بن بست»، «بدیع نو: هنر ساخت و آرایش سخن»، «سیمرغ در جستجوی قاف»، «اندیشههای فلسفی اقبال لاهوری» و «از صورت تا معنا» از جمله مهمترین آثار او هستند. اکنون گزارشی از این گفتگو را با هم میخوانیم.
تزکیه نفس و تهذیب دل از پاکیها در عرفان چه جایگاهی دارد و نقش روزهداری در این مسیر چیست؟
عرفان یکی از مهمترین دستگاههای فرهنگی در فرهنگ اسلامی برای خودسازی و تقرب انسان به سوی خداوند است، یعنی در حقیقت یکی از معدود تشکیلاتی است که برای ساختن انسان و تقرب انسان به خداوند وجود دارد و برای این کار برنامه دارد که این برنامه از کوچکترین مسائل فردی تا ارتباط انسان با جامعه، دیگران، خانواده، خداوند و همه را در بر میگیرد. وقتی انسان تصمیم میگیرد خودش را بسازد به او سالک مبتدی میگویند و وقتی مراحل را طی میکند و به اصطلاح عطار 7 شهر را طی میکند به او واصل منتهی میگویند که به کل این روند سلوک گفته میشود. بنابراین عرفان در واقع اساسا هدفش انسانسازی است به طوری که او را در فردیت خودش شکوفا کند و مهمترین ابزار آن تزکیه نفس و تهذیب دل از پاکیها و آراسته شدن آن به فضائل و خوبیهاست که جنبهها و راههای مختلف دارد.
یکی از مهمترین روشهای تهذیب نفس در عرفان روزهداری یا کشیدن گرسنگی یا آن چیزی است که به آن مجاعت (جوع) میگویند. مجاعت یا گرسنگی کشیدن اعم از روزهدار شدن است. در واقع عرفا مهمترین برنامه تربیتی را برای کسانی که میخواهند به خداوند نزدیک شوند کمخوابی و کمخوری قلمداد کردند. چنانچه سعدی در یکی از مهمترین داستانهای خودش میگوید: «اندرون از طعام خالی دار/ تا در او نور معرفت بینی* تهی از حکمتی به علت آن/ کز طعام پری تا بینی» یا مولانا در مورد فضیلت روزهداری و اینکه انسان باید با تحمل گرسنگی چراغ معرفت را در وجود خودش روشن کند، ابیات بسیار زیبایی دارد ازجمله آنهاست: «گر تو این انبان ز نان خالی کنی/ پر ز گوهرهای اجلالی کنی/ طفل جان از شیر شیطان باز کن* بعد از آنش با ملک انباز کن* چند خوردی چرب و شیرین از طعام/ امتحان کن چند روزی در صیام*» که نشان میدهد یکی از برنامههای تربیتی همه عرفا و کسانی که مشرب عرفانی دارند توجه دادن انسان به این است که نباید خیلی پر خور باشد، ضمن آن که به هر حال روزه فریضه اسلامی و دینی است که در جای خود دارای اهمیت و بحث است. همه اهل عرفان معتقدند شریعت باید اساس طریقت باشد و در عین حال میگویند در ماهها و روزهای غیر از ماه رمضان هم باید انسان پرخور نباشد. با توجه به این حدیث پیامبر(ص) که «بیشترین مرضهای آدمی از پرخوری به سراغ او میآید.» اگر به کتابهای عرفانی نگاه کنیم همه آنها باب بسیار بزرگی به نام در آداب روزه دارند که روزه چگونه آغاز میشود و چه مراسمی دارد و...؛ این غیر از برنامههای فقه است که در مورد روزه آمده است. بنابراین در تمام کتابهای عرفانی بخش بزرگی بهنام روزهداری یا در آدابالصوم میبینید که نشاندهنده این است که چقدر ماه رمضان و روزه در کتابهای عرفانی اهمیت دارد.
پس در واقع ما با دو گونه روزه مواجه هستیم؛ روزهای که عرفا میگویند با روزه ماه رمضان متفاوت است؟
دو گونه روزه داریم؛ یکی روزه ظاهری است که نخوردن و نیاشامیدن و امثال اینهاست. عرفا میگویند که روزه باطنی هم داریم و آن این است که ذهن انسان به گناه متمایل نشود و روحش آلوده به مسائل منهی و شهوی نشود. عرفا معتقدند انسان برای دیدار حق تعالی و مشاهده جمال حق باید برای خودش برنامه داشته باشد، انسان بیبرنامه در زندگی موفق نمیشود. آن طور که امام علی(ع) میفرمودند: «اوصیکم بتقواالله و نظم امرکم» عرفا هم متعقدند که نظم امر مهمترین برنامه خودسازی انسان است. این نظام امور فردی از چلهنشینی، اعتکاف و خلوتگزینی شروع میشود تا به آداب دیگر میرسد که یکی از اینها مسأله روزهداری است. روزهداری در کتابهای عرفانی به چند بخش تقسیم میشود؛ اینکه چه چیزهایی را بخوریم که معده و مغز ما به حرام آلوده نشود، اینکه چقدر بخوریم، یعنی آیا مال حلال را هم میتوان خیلی خورد و زیاده خواری کرد یا نه؟ اینکه در هنگام روزه چه چیزهایی را به ذهن خود خطور ندهیم یعنی روزه فکری. چه حرفهایی را نزنیم، یعنی روزه زبانی. هرگز به چه چیزهایی نیندیشیم، یعنی روزه ذهنی. چه چیزهایی را به دل راه ندهیم، یعنی روزه قلبی و... به همین خاطر در کتابهای عرفانی اگر دقت کنیم میبینیم حجم عظیمی از روزههایی که ظاهرا برای عموم مردم مطرح نیست، مطرح شده است. چنانچه غزالی در احیاء علومالدین و کیمیای سعادت و یا سهروردی یا قشیری در رساله قشیریه و... همه اینها بابی را در آداب صوم باز کردند.
البته روزه را هم طبقهبندی کردند؛ یعنی کسی که تازه وارد خودسازی شده است نمیتواند به سبک عارفان کامل روزه بگیرد و همه اینها الگو گرفته از سبک و شیوه زندگی پیامبر اسلام (ص) است. پیامبر(ص) ماه شعبان و رجب را علاوه بر رمضان روزه میگرفتند و معتقد بودند هریک از این 3 ماه به پلکانی برای دیدار حق تعالی میماند. به همین خاطر درک و دریافت معنای روزه در کتابهای عرفانی امر خیلی جالب و جاذبی است چنانچه حدیث قدسی میفرماید: «الصوم لی و أنا أجزی به: روزه فقط مال من است و فقط من به آن جزا میدهم،» این خیلی جالب است، چرا؟ چون روزهدار میتواند خیلی ریاکاری کند ولی در عین حال ظاهرا روزه باشد، یعنی واقعا روزه نباشد ولی نشان دهد که روزه است یا کارهایی انجام دهد که خلاف روزه است، اما ظاهرا روزهاش باطل نشود مانند انجام بعضی از امور شبههدار. به همین خاطر روزه باید خیلی خالصانه باشد تا مقبول واقع شود لذا فرموده که الصوم لی، یعنی روزه فقط مال من است و من میتوانم به آن جزا دهم.
آیتاللهالعظمی جوادی آملی میفرمایند که روزه خالصترین عبادتهاست، به این معنا که برای بتها نماز خوانده شده، قربانی شده اما کسی برای بتها روزه نگرفته است به همین خاطر روزه خالصترین عبادتهاست شاید به این خاطر باشد که خداوند میفرماید: الصوم لی!
این تعبیر تازهای است که آیتاللهالعظمی جوادی آملی مطرح کردند، اما در کتابهای عرفانی نظیر این گفتهها هست که یکی از خلد عبادت خالصی که در فرهنگ اسلامی به این صورت مطرح شده، روزه است، چون اساس این طرح یک طرح تربیتی برای پرخوارگان و شکمبارگان و کسانی که زندگیشان به قول سعدی خور و خواب و خشم و شهوت است تا مقداری آنها را متوجه درون خودش میکند. به همین خاطر روزه در فرهنگ اسلامی حالت تازگی و اسوهگیری دارد، البته در دینهای دیگر هم روزه بوده است، حتی سختتر از اسلام. مثلا در فرهنگ یهودی و مسیحی و حتی فرهنگهای دیگر روزه وجود داشته است. مثلا در بعضی از ادیان 60 روز، روزه میگرفتند و در بعضی از ادیان شرایط روزه گرفتن سختتر است و در بعضی از دینها روزه سکوت وجود دارد، اما با تعدیلی که اسلام به وجود آورده این سبک خودسازی در اسلام منحصر به فرد است. با این طرح روزهای که خداوند ریخته ما را به سمت این برده که بر شما آسان بگیرد نه اینکه بر ما سخت بگیرد.
جالب این است که براساس قرآن ماه رمضان با نزول قرآن مساوق میشود و جالب است که اسم رمضان شهرالله میشود، ماه شعبان شهر پیامبر(ص) است و ماه رجب هم ماه امام علی(ع)، به همین دلیل فلسفه خاصی که در روزه اسلامی و خودسازی در این ماه وجود دارد میگویند رمضان ماه خداست، چرا؟ چون هم قرآن نازل میشود و هم درجه خلوص مسلمانها در این ماه سنجیده میشود و هم یک عبادت ابتکاری در فرهنگ اسلامی خود را نشان میدهد.
در مکاتب عرفانی غیر از اسلام روزه چه جایگاهی دارد؟
برای تقرب به خداوند روشهای مختلفی وجود دارد، روشهایی که الهی است به آن اصطلاحا ملت یا مله میگویند، به روشهای بشری هم نحله میگویند. جمع ملت، ملل و جمع نحله هم نحل میشود، ملت در اینجا به معنای مردم نیست بلکه به معنای دین است، در هر دوی این روشها پیامبران و سردمداران در حقیقت طرحی را ریختند که بشر با زیادهخواهی خودش به ویژه از حیث شکمبارگی و پرخوارگی مبارزه کند؛ به خاطر چندین مساله که یکی سلامتی جسم است و دیگری ادراک درد همنوع است و دیگری تسلیم نشدن به خواهشها و شهوتها است و مهمتر از همه اگر اینها نباشد اینکه فرمانی که معبود میدهد کسی که به این مکتب ایمان آورده و به آن گرویده آن را داشته باشد. به همین خاطر تقریبا در همه ادیان و نحلهها روزه در شکلهای مختلف وجود داشته است. مثلا در یکی از مکاتب عرفانی روزه نگاه وجود دارد که باید چشم کنترل شود، روزه زبان که نباید حرف زد که در مسیحیت هم هست یا روزه گوش که سعی کنیم چیزهایی را در زندگی نشنویم، گرچه در بطن روزه اسلامی هم اینها وجود دارد، یعنی مسلمان نباید غیبت را بشنود، غیبت کند، نباید چیزهای حرام ببیند. اینها گرچه روزه را به صورت مستقیم باطل نمیکند ولی از اجر روزه بسیار کم میکند.
چگونه است که افرادی سالها روزه میگیرند و نماز میخوانند و به معرفتی دست پیدا نمیکنند و تغییری در ذهن، روح و حالات خود مشاهده نمیکنند، مشکل کجاست؟
این نکته بسیار مهمی است که شما مطرح کردید. عرفان متعلق به انسانهایی است که بیدار شده باشند، تا زمانی که انسان خواب است اصلا طالب این مسائل نیست، فکر میکند که خیلی خوب زندگی میکند و سعادتمند است. به همین خاطر نخستین مرحله در عرفان «یقظه» به معنای بیداری است تا زمانی که انسان خواب است اصلا به دنبال این مسائل نیست، وقتی که بیدار شد به اطراف خود نگاه میکند که در حال انجام چه کاری است، به عبارت مولانا ز کجا آمدهام؟، آمدنم بهر چه بود؟، به کجا میروم؟، اگر انسان به این سه مساله توجه کند که برای چه آمده، از کجا آمده و به کجا میخواهد برود نخستین جرقه انسان زده میشود، وقتی به این مرحله رسید بتدریج از خواب بلند میشود، یعنی در او طلب ایجاد شود. وقتی که طلب در او ایجاد شد آرام آرام اراده کند، مرحله اداره که در او شکل گرفت همه اینها ما قبل ورود به عالم عرفان است وقتی این سه مرحله در انسان شکل گرفت و مقاومت کرد و شیطان و وسوسهها را از بین برد راه در مسیر پیشرفت میگذارد.
وسوسهها خیلی انسان را از راه دور میکند، علت اینکه برخی از ما موفق نمیشوند دیداری با حق تازه کنند، این است که مقداری شروع میکنند و بعد رها میکنند. فرض کنید که کسی میخواهد با رژیم گرفتن لاغر شود و پزشک معالج به او گفته باشد 2 ماه رژیم را رعایت کن، این فرد ممکن است چند مدت این را رعایت کند و بعد از مدتی دوباره رها میکند، این فرد هرگز به آن برنامه تربیتی نمیرسد. عرفان هم دقیقا اینگونه است، از همان لحظهای که شروع میکنیم باید مواظبت کنیم تا حداقل مرحله اول را پیش برویم که مرحله ایجاد طلب است و وارد شهرها و وادیها و به اصطلاح مولانا مراحل عرفانی شویم پله پله تا ملاقات خداوند/ از مقامات تبتل تا فنا * تبتل یعنی همان آغاز طلب و گریه و عبادت تا مرحله فنا که آخرین مرحله در عرفان است.
البته اینگونه هم نیست که هیچ پیشرفتی نداشته باشیم، جرقههایی در میان خودمان میبینیم، اینگونه هم نیست که کسی اینها را نبیند. در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست، اما این جرقهها ضعیف است. تسویه در میان انسانها به نسبت چراغها و شمعهایی است که در دنیا وجود دارد، بعضی دلها مانند شمع ضعیف است و بعضیها همانند فانوس و بعضیها هم به خورشید میرسد که به قول حافظ زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعلهای است که در آسمان گرفت، اگر توجه کنید که این برنامهای که آغاز کردید آنقدر ادامه میدهید تا تجربهاش را در خود حس کنید قطعا شما هم در آغاز مکاشفههای ضعیفی را خواهید دید و دیدارهای تازهای با خداوند خواهید داشت که اگر مداومت کنید دیدار بیشتر و بیشتر میشود تا اینکه در این دیدارها غرق میشوید.
در دو گونه روزهای که بیان کردید میان عبادت برای تقرب به خداوند و عبادت برای خودسازی فرق ایجاد نمیشود، چون عبادات باید برای تقرب به خداوند باشد؟
خداوند در قرآن میفرماید: من جن و انس را نیافریدم مگر اینکه مرا عبادت کنند.» در تفاسیر زیادى «لیعبدون» به معناى «لیعرفون» آمدهاست، پس بحث بر سر این است که فلسفه خلقت انسان اطاعت خداوند و یا معرفت خداوند است. اینجا دو نگره مهم در فرهنگ و عرفان اسلامی وجود دارد، اول اینکه فلسفه وجودی همه انسانها طاعت است، چه به این طاعت معرفت داشته باشیم و چه نداشته باشیم. فلسفه دوم این است که طاعت مقدمه معرفت است، یعنی انسان وقتی که خداوند را نشناسد هر چقدر عبادت هم کند فایدهای ندارد. نگره سومی هم هست که خود معرفت مقدمه طاعت است، یعنی این دو لازم و ملزوم همدیگر هستند، چون هر چقدر در معرفت پیش برویم بر پیامبر(ص) که پیش نمیرویم، اما در نماز در مورد پیامبر(ص) میگوییم اشهد ان محمدا عبده و رسوله، یعنی بالاترین مرحله عرفان عبد و عبودیت خداوند است. اخیرا افرادی که دیدگاه انتقادی به فرهنگ و عرفان اسلامی دارند معتقدند اینها از هم جدا نیستند، یعنی معرفت، طاعت و عبودیت یک مثلثی هستند و در حقیقت اینها همزمان شکل میگیرند هر چقدر که انسان طاعتش بیشتر میشود معرفتش به نقصان خودش بیشتر میشود، هرچه نقصان خودش را بیشتر درک میکند معرفتش به خداوند بیشتر میشود و هر چقدر معرفت و طاعت در آن بیشتر میشود دیدارش با حق تعالی عمیقتر میشود. به همین خاطر طرح این مساله از آغاز به گونهای مشکل است و معرفت و طاعت متنافی و در عرض هم نیستند، بلکه در طول هم هستند.
به نظر میرسد ریاضتهای معتدلی همچون روزهداری در فرهنگ ما مقدمه کسب معارف نیز دانسته میشود. این دو یعنی ریاضت و کسب معرفت چگونه باهم میتوانند مرتبط شوند؟
پیامبر(ص) میفرمایند: «هر کس چهل شبانه روز وجودش را برای خداوند خالص کند خداوند چشمههای حکمت را از دلش به زبانش جاری میکند.» در قرآن هم آمده است: «اگر شما تقوا بورزید، خداوند خودش به شما آمرزش میدهد.»، اگر این عبارات را در کنار هم بگذاریم به این نتیجه میرسیم که 2 نوع علم و معرفت داریم؛ یکی معرفت اکتسابی است که باید در مدرسه و نزد معلم آموخت. همچنین معرفتهای دیگری هم وجود دارد که جوششی است نه کوششی. با یک مثالی از غزالی این را روشن میکنیم؛ شما یک استخر را در نظر بگیرید که 5 جوی از پنج طرف به آن آب میریزد، یعنی پنج جوی پنج حس ماست، به هر حال ما از این پنج طریق به کسب علم و معرفت دست مییابیم. این پنج جوی آبهایی را که به وجود ما میریزد، به علم تبدیل میشود، گاهی وقتها است که ما از این راهها تغذیه نمیکنیم و آرام آرام جایی را میکنیم و حفر میکنیم که به آب برسیم و چاه در وجود ما به فوران درمیآید. علوم اول که از راه 5 حس حاصل میشود علوم اکتسابی است و اینکه در درون خود چاه میزنیم علم جوششی است. عرفا معتقدند که علوم اکتسابی زایل شدنی و ناقص است و ممکن است درست نباشد آنچنان که ممکن است جویهایی که وارد استخر وجود ما میشود خراب شود و تمام شود و کثیف شود، ولی کسی که در درون خودش چاه زده است آبش به دریاها وصل میشود و به تعبیر شما علمی پیدا میکند که از جانب خداوند به او میرسد. به قول مولانا قطرهای دانش که بخشیدی ز پیش/ متصل گردان به دریاهای خویش. بنابراین انسان با شناخت خود و نیروهایش و با زدودن جنبههای منفی وجودش میتواند وجود خود را به دریای علم وجود متصل کند که واقعا دانشش بیپایان شود و در حد آموختههای معلم و کتاب نباشد.
وقتی که افرادی مانند ملاصدرا و یا مولانا و یا دیگر دانشمندان اسلامی را مینگریم به نظر میرسد به این مقام رسیدند، مسلما انسان با علم اکتسابی نمیتواند به چنین درجه علمی برسد؟!
صددرصد. کسی مثل مولانا یا ملاصدرا و یا بسیاری از دانشمندانی که در فرهنگ اسلامی هستند اینگونه بودند، اگر انسان روزی 30 ساعت مطالعه کند این حجم دانش را نمیتواند کسب کند. مسلما بسیاری از دانشها در آنها جوششی بوده است یعنی آنها را شهود کردند و اصطلاحا روش مولانا در کسب علم را روش شهودی مینامیم نه فقط اکتسابی. از قضا مولانا میگوید علومی که اکتسابی بوده را تا حدودی از خودش دور میکند تا به علم نوع دوم برسد و به قول خودش میگوید: سیرم از فرهنگ و فرزانگی / عاشقم من بر فن دیوانگی* آزمودم عقل دوراندیش را / بعد از این دیوانه سازم خویش را * یا بسیاری از فلاسفه مانند ملاصدرا معتقدند که العلم هو الحجاب الاکبر: علم وقتی که صرفا اکتسابی باشد، فقط مغز را سیراب میکند و به دل نمیرسد حجاب بزرگی برای دور شدن انسان از استعدادها و دریافتهای خودش است.
این مطلب در نهجالبلاغه هم آمده و ریشه اسلامی دارد، امام علی(ع) میفرمایند: «چه بسیار دانشمندان که جهلشان آنها را کشته و علمشان به حال آنها منفعتی نخواهد داشت. بنابراین حرف شما درست است، این شاگردان فرهنگ اسلامی و دیگر فرهنگها، از طریق علم شهودی و جوششی دریا دریا دانش دریافت کردند.
خیلی از افراد در دوره معاصر معتقدند مسائل عرفانی مربوط به گذشته بوده و انسان معاصر غرق در تجملات و از سوی دیگر در مشکلات گوناگون است و نمیتواند وارد این مسائل شود.
معرفت ربطی به ابزار ندارد، یعنی آن چیزهایی که عرفان و دین درگیر آن بوده ربطی به نوع وسایل زندگی و مشکلات و دغدغهها ندارد، مطمئن باشید در همان زمانهای قدیم هم بیشتر آدمها با مسائل معیشتی و کسب و کار درگیر بودند، اتفاقا بنده برعکس معتقدم اگر کسی امروز برای زندگی خودش برنامه داشته باشد، خیلی بیشتر میتواند از معرفتهای الهی بهرهمند شود، چون به هر حال امروزه علم پیشرفت کرده است و خیلی تصور انسان تسهیل شده و امکانات زیادی از طریق علمی میتواند در اختیارش باشد، مانند کتابخانهها، اینترنت و روشنایی شبانه. در نظر بگیرید که در قدیم کتاب به تعداد انگشتان دست پیدا میشد و نور برای مطالعه شبانه وجود نداشت و وسیلهای نبود که کتابهای مختلف را از شهرها و کشورهای مختلف پیدا کنند ولی اکنون همه اینها مهیاست، اما یک مشکل الان وجود دارد که ما را به این تصور کشانده است و آن هم حرص است، یعنی انسان معاصر در گردونه مصرف بیشتر ـ کار بیشتر قرار گرفته است. به قول یکی از فلاسفه معاصر اروپا بنیاد مدرنیسم «حداکثر لذت در حداکثر سرعت» شده است. کسی که میخواهد بیشترین لذت را در کمترین زمان کسب کند معلوم است که خود را فراموش میکند و این ربطی به دیروز و امروز ندارد. معتقدم اکنون عرفان میتواند بیشتر کارکرد داشته باشد.
اتفاقا در داستانی که نوشتم یک ساربانی را در نظر گرفتم که یک کاروانی را در تاریکیهای جاده ابریشم به پیش میبرد و تنهاست و همه خوابیدهاند و در تاریکیهای صحرا به پیش میرود و او را با خلبانی که از چین در روزگار معاصر دارد میآید، مقایسه کردم که همه مسافرانش خواب هستند و هر دو این خلبان و ساربان احساس تنهایی میکنند و آرام آرام با خودشان اشک میریزند، سوال کردم که این دو کدام یک تنهاترند؟ به این نتیجه رسیدم که خلبان اتفاقا از ساربان تنهاتر است و این بیشتر به نیرویی نیاز دارد که تنهایی و خلا خود را پر کند منتها با 3 اصل برنامهریزی برای زندگی، معقول زندگی کردن و حرص را تا حدودی در خود کشتن میتوان زندگی بهتری داشت. آن وقت میبینیم برنامههای تصفیه و تزکیه برای انسان بادیهنشین نیست. هر انسانی که میخواهد معرفت داشته باشد به اینها نیازمند است.
منظورتان از برنامه داشتن برای سیر و سلوک چیست؟
برنامه یعنی اینکه بتواند زندگی و ساعتهای زندگیاش را برای خودش تنظیم کند و همین طور بدون برنامه به سمت و سوی مختلف نرود. مردم معمولا چند دستهاند؛ دستهای مانند باد به این سمت و سو کشیده میشوند که موفق نخواهند شد. دستهای که برنامه خود را به اتمام رساندند و موفق شدند. دسته دیگری هم هستند که نه مانند دسته اول هستند و نه مانند دسته دوم، این افراد باید هدفگذاری کنند و هدف خود را معلوم کنند و تعیین کنند که راههای رسیدن به هدف چیست و برای رسیدن به اینها برنامهریزی کنند. عرفان هم دقیقا این گونه است و معطوف به خودش نیست، عرفان در حقیقت نوعی کشف استعداد است که انسان چگونه میتواند برای اهدافی که دارد موفق شود، مهمترین هدف در عرفان تقرب الهی است ولی از طرف دیگر معرفت نفس فقط برای این نیست که انسان فقط عبادت کند برای این است که با تعبیر شاعر بزرگ ما، خویش را در خویش پیدا کن / کمال این است و بس* گوهر خود را هویدا کن / کمال این است و بس. این خویش را در خویش پیدا کردن مهمترین برنامه معرفتی است که با برنامهریزی حاصل میشود.
سید حسین امامی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: