وقتی عشق به میدان می آید...

دوستی که از همان روزهای اول وقوع زلزله بم در این شهر ویران شده حضور داشته است ، برایم می گفت : همیشه وقتی به تاریخ جنگ تحمیلی 8ساله عراق علیه کشورمان می اندیشم ، از خود می پرسم براستی کشور ما با این امکانات
کد خبر: ۳۴۵۱۳
، چگونه توانست 8سال در مقابل عراق با آن همه تجهیزات پیشرفته نظامی و حمایت مادی و معنوی دولتهای قدرتمند دوام بیاورد؛ او تاکید می کرد: همواره وصف حضور عاشقانه و دلاورمندانه نیروهای بسیجی و سپاهی و ارتشی در جبهه های نبرد را شنیده بودم ؛ اما بدون رودربایستی بگویم ، این شنیده ها قدری برایم غیرقابل باور می نمود تا این که بم ویران شد و عصر روز وقوع حادثه به آنجا شتافتم . محشری برپا بود. هزار هزار جنازه زیر آوار و تعدادی بازمانده که بهت زده به دنبال اجساد عزیزانشان می گشتند. نیروهای امدادگر درمانده و مستاصل از نبود امکانات امدادرسانی ، سرگردان ،دور خود می چرخیدند و کاری از دستشان برنمی آمد. همه ازناهماهنگی و نبود مدیریت متمرکز شکایت می کردند. یکی دو روز گذشت کاروان نیروهای ارتش ، سپاه و بسیج به میدان آمدند. باورم نمی شد ، با چشم خود دیدم که جنگ از اینها چه ساخته است ! نه دریافتم اینها در جنگ چه کرده اند. صدها بسیجی را دیدم که عاشقانه و بی ادعا و در نبود امکانات با چنگ و دندان آوارها را می کاویدند و بسرعت به یاری مجروحان و حادثه دیدگان می شتافتند. در شبهای سرد کویر که کودکان بازمانده و زنان سرپرست از دست داده ، در سرما می لرزیدند، بچه های بسیجی کاپشن های خود را بیرون آورده و بر تن حادثه دیدگان می کردند و با یک عرق گیر تا خود صبح به امدادرسانی ادامه می دادند و این گونه بود که آنها که آمدند، امدادرسانی متمرکز شد، اوضاع سامان گرفت ، امنیت به شهر برگشت ، مدیریت بحران شکل منسجم یافت و اینجا بود که دریافتم جنگ تحمیلی علیه ایران چگونه 8سال ادامه یافت و چگونه به پیروزی انجامید. البته این دوست خود اقرار کرد که چه دیر دریافته است بسیجی یعنی چه؛!
زهرا عرب
arab@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها