می‌خواهم معجزه بخرم!

کد خبر: ۳۴۱۳۸۱

از طرفی برادرش که سال آخر مدرسه است بتازگی دچار سردردهای شدیدی شده و دکتر تشخیص داده که باید عمل شود، اما آنها نمی‌توانند پول عمل را بپردازند و نمی‌دانند چه بکنند تا این‌که روزی مادرش به او گفت که برای بهبود برادرش نیاز به یک معجزه دارند.

دوستم به اتاقش رفته و جعبه‌ای که گنجینه‌اش بوده باز کرده تا ببیند چقدر پول دارد، اما فقط 10روپیه پول داشت.

او پول را برداشت و به داروخانه رفت و در حالی که 10 روپیه را محکم در دست گرفته بود، منتظر شد تا متصدی داروخانه رو به او کند و با لحنی سرد بپرسد چه می‌خواهی؟

تا دوستم شروع به حرف زدن کند، گفت: من الان دارم با برادرم که از لاهور آمده و خیلی وقت بود، پیشم نیامده، صحبت می‌کنم پس زود بگو. دوستم هم گفت که می‌خواهد معجزه بخرد. مرد نگاهی به او انداخت و گفت ما اینجا که معجزه نمی‌فروشیم.

دخترک با ناراحتی گفت من هر طور شده باید معجزه بخرم تا برادرم را نجات دهم. معجزه چقدر پولش می‌شود تا تهیه کنم.

سپس برادر مرد متصدی دارو که فردی بسیار خوش لباس و جا افتاده بود به دخترک گفت چه معجزه‌ای می‌خواهی و او هم پاسخ داد: مادرم گفته برای عمل جراحی برادرم که در سرش یک غده است، نیاز به معجزه داریم و پدرم نمی‌تواند معجزه بخرد.

مرد گفت تو برای خرید معجزه چقدر پول داری و دوستم گفت 10روپیه.

مرد با یک دست 10 روپیه را گرفت و با دست دیگرش به دوستم اشاره کرد تا با هم به خانه بروند تا او ببیند می‌تواند معجزه‌ای را که لازم است، تهیه کند یا نه.

چند روز بعد برادر دوستم در بیمارستان بستری شد و همان مرد جاافتاده که از قرار معلوم یک جراح مغز و اعصاب معروف و سهامدار بیمارستان بود، او را با همان 10 روپیه عمل کرد و برادرش خیلی زود به خانه برگشت و حالش خوب شد.

مادر و پدرش می‌گفتند واقعا معجزه شده که دکتر هیچ هزینه‌ای برای بیمارستان و عمل تقاضا نکرده است. در صورتی که دوستم می‌دانست که خودش قبلا هزینه معجزه را پرداخته است. 10 روپیه و ایمانی که به معجزه داشت موثر افتاده بود.

منبع: interesting stories

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها