در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سیبهای پلاسیده، اثری غریب است که در اوج لحظات شاد و خندهدارش اجازه نمیدهد تماشاگر نشسته در تالار سنگلج، اصل ماجرای جدی روی صحنه را فراموش کند.
سیبهای پلاسیده، راوی زندگی 3 بازیگر نمایشهای سنتی سالهای دور است که از خود خانهای نداشته و در زیرزمین یک تماشاخانه قدیمی زندگی میکنند؛ تالاری که به علت موقعیت تجاری از سوی مالکان جدیدش در معرض تخریب قرار دارد.
سیبهای پلاسیده را با توجه به معیارهای موجود نمیتوان نمایشی تختحوضی دانست و بیشتر میتوان آن را برآمده از این گونه نمایش ایرانی به شمار آورد. در این نمایش از سیاه و میرزا و دیگر تیپهای این چنینی خبری نیست و اگر گاه به گاه هم یادی از آنان میشود، در مرور خاطرات گذشته 3 بازیگر پا به سن گذاشته است که روی صحنه تجلی پیدا میکنند. تازهترین کار منظوفینیا، اثری صحنهای در رثای نمایشهای سنتی ایرانی است که به وادی فراموشی غلتیده و در سایه قرار گرفتهاند.
مهمترین شاخصه جداکننده سیبهای پلاسیده از گونه تختحوضی، پررنگ بودن درام در آن است که البته با مولفههای نمایش سنتی آمیخته شده و آن را به عنوان یک سامانه نظاممند اجرایی مورد استفاده قرار داده است. برای همین ما در این نمایش به جای تیپهای رایج تختحوضی، با شخصیتهایی روبهرو هستیم که شناسنامهای کامل دارند و در 4 ساحت فیزیکی، اقتصادی، روانی و اعتقادی قابل تحلیلاند.
در همین راستا، از تحول ناگهانی آدمها در این کار به سیاق نمایشهای تختحوضی خبری نیست و زندگی عادی و باورپذیری روی صحنه به نمایش درمیآید. 3 شخصیت اصلی نمایش سیبهای پلاسیده، با غمها، شادیها و مشکلات خود زندگی میکنند و حادثه و اتفاق، کمرنگترین نقش را در سرنوشت آنان ایفا میکند.
نمایش سیبهای پلاسیده از ورای خندههایی که بر لب تماشاگران مینشاند، هشداری جدی را به مخاطب انتقال میدهد که اگر به فکر کار هنرمندان تختحوضی و هنر آنان نباشیم، چند سال آینده تنها نامی از این گونه سنتی نمایش باقی خواهد ماند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: