سرمربی پیشین تیم پگاه گیلان که پس از لیگ برتری کردن این تیم و چند هفته هدایت آن در این لیگ، دیگر تیمی را هدایت نکرده است، در مورد بازنگشتن به میادین میگوید: «اخیرا با 2 پیشنهاد جدید روبهرو شدم، ولی اصراری به بازگشت به هر قیمت ندارم.» آنچه در پی میآید ماحصل گفتگوی کوتاه ما با این مربی گیلانی است.
جام جهانی 2010 با شکستها و ناکامیهای پیاپی تیمهای بزرگ و صاحبنام دنیا بخصوص اروپاییها آغاز شد! چه تحلیلی برای این اتفاق دارید؟
البته در جامهای جهانی پیشین هم، برخی بزرگان با ناکامی شروع میکردند، اما اینبار این قضیه بارها تکرار شد. برخی از این شکستها مثل باخت آلمان به صربستان بر اثر حوادثی چون اخراج کلوزه و هدر دادن پنالتی توسط پودولسکی رخ داد. برخی هم مثل تساویهای انگلیس به دلیل فشار روحی ـ روانی زیاد ناشی از چالش با رسانهها و خوردن گل عجیب دروازهبان این تیم در بازی با آمریکا حادث شد، اما آنچه مسلم است تیمهای بزرگ فوتبال دنیا همواره قادر به جبران مشکلات و عبور از تنگناهای دور گروهی هستند.
یعنی فرانسه هم چنین توانی را داشت و میتوانست در ادامه جام موفق باشد؟
خیر. از مدتها پیش، فرانسه را فاقد قدرت باقی ماندن در جمع تیمهای بزرگ خطاب کرده بودم، چون نسل طلایی فوتبال این کشور سالهاست افول کرده و کنار رفته است.
پس افت تیمهای بزرگ را نمیپذیرید؟
برخی واقعیتها انکارناپذیرند، از جمله اینکه کشورهایی چون اسپانیا، انگلیس، ایتالیا و آلمان دارای لیگهایی بسیار سنگین و فرسایشی هستند که خستگی ناشی از آن، نمود مشخصی روی بازیکنانشان دارد و این بازیکنان برای قرار گرفتن در اوج و حضور درخشان در جامجهانی، نیازمند زمانی برای تمرکز و تطبیق با شرایط هستند. بعضا گفته شده است برخی تیمهای بزرگ کار اقتصادی انجام دادهاند و انرژی خود را برای مراحل بعدی ذخیره کردهاند، در حالی که من این را نمیپذیرم و فکر میکنم آنها، صعود از مرحله گروهی را کاری ساده تلقی نکردهاند و تلاش خود را از همان ابتدای جام به عمل آوردهاند.
میپذیرید در این جامجهانی، فاصله تیمهای بزرگ و مطرح با تیمهای کماعتبارتر تا حد زیادی کاهش پیدا کرده و بعضا تیمهایی که نخستین حضور خود در جامجهانی را تجربه کردهاند، مقابل بزرگان بخوبی قد علم کردهاند؟
بله. معتقدم چنین روندی 10 سالی است که بتدریج نمود خود را بیشتر نشان میدهد، چون در سالهای اخیر با سهولت بیشتر تبادل دسترسی به اطلاعات، الگوهای تیمی و انفرادی در بالاترین سطح ممکن قابل رویت شدهاند؛ آنچنانکه در جام جهانی اخیر، به طور قاطع نمیشود نتیجه مسابقهها را پیشبینی کرد. البته وجود انگیزه هم در این بین خیلی مهم است. چون ایجاد انگیزه، تاکتیکپذیری را هم بیشتر میکند و در یک کلمه هر تیمی را تیمتر میکند. وجود انگیزه در بین تیمهای کمنام و نشانتر، باعث به حداقل رسیدن فاصله تیمها در جام جهانی آفریقای جنوبی بوده است.
چه تغییر عمدهای در شیوههای بازی این جام جهانی نسبت به تورنمنتهای قبلی میبینید؟
در بحث استفاده از سیستم جدید، هیچ تغییری احساس نمیکنم، اما همان روند افزایش سرعت بازی در حمله و کاهش فضا و زمان، در دفاع در این جام هم به سیر صعودی خود ادامه داده و میبینیم تیمها با ارتقای قوای جسمانی، فشار زیادی به حریفان صاحب توپ وارد میآورند و فضای حرکتی آنها را کاملا میپوشانند. در طرف مقابل، بازیکنان صاحب توپ هم آنقدر مهارت خود را بالا بردهاند که در چنین تنگناهای شدیدی میتوانند از عهده هدایت موثر توپ برآیند. در مجموع، همان 4 فاکتور اصلی فوتبال یعنی تکنیک، تاکتیک، آمادگی جسمانی و آمادگی روانی که همواره اصول کار فوتبال بودهاند در تیمهای حاضر در جامجهانی حضوری توامان با پیشرفت داشتهاند. در حقیقت تیمها با بهرهگیری بهتر از دانشهایی چون تغذیه، روانشناسی و... آمادگی جسمانی، روانی، تاکتیکی و تکنیکی خود را افزایش دادهاند.
اجازه میخواهم از جامجهانی جدا شویم و نگاهی به فوتبال و فوتسال ملی خود بیندازیم. شما به عنوان مربی تیم چهارم فوتسال جهان در جامجهانی 1992، چه تفاوتی بین آن تیم و تیم ملی کنونی فوتسال (که قهرمان بلامنازع آسیا و تیم پنجم جامجهانی است) میبینید؟
من تیم ملی فعلی را بسیار قویتر و پیشرفتهتر از آن تیمی میبینم که شگفتیساز جامجهانی 1992 هنگکنگ شد. چون آن زمان ما با استفاده از تیمی که تقریبا تیم ملی «ب» فوتبال کشورمان محسوب میشد چنان نتایجی را به ارمغان آوردیم. بازیکنانی نظیر ابطحی، غلامپور، مدیرروستا، خاکپور، استیلی و... ملیپوشان فوتبال چمنی ما بودند و فوتسال رشته نوپایی به شمار میرفت که هنوز آشنایی چندانی با فرمهای بازی آن وجود نداشت، در حالی که ما سالهاست این رشته را به عنوان رشتهای افتخارآفرین برای کشورمان میشناسیم و بیش از دیگر کشورهای آسیایی روی آن تمرکز کردهایم و در نتیجه به پیشرفت و موفقیت دست پیدا کردهایم. البته اگر این تمرکز، بیشتر بر مسائل فنی واقع شود تا حاشیهها، چنین روند موفقیتآمیزی به مسیر خود ادامه خواهد داد.
آیا میتوانید چنین مقایسهای را هم بین تیم ملی فوتبال کنونی با تیم ملی سال 1996 بیندازید که با ارائه بازیهایی جذاب، عنوان سومی جام ملتهای آسیا را به دست آورد؟
شخصا معتقدم 80 درصد توان تیم ملی به بازیکنان آن برمیگردد و 20 یا حداکثر 30 درصد آن به مربی و برنامهریزی مربوط میشود و این، ارتباط مستقیمی با لیگ دارد. فیفا توصیه میکند برنامهریزی فدراسیونها 4 ساله و حدفاصل هر جامجهانی تا جامجهانی بعدی انجام گیرد. در حقیقت همه تورنمنتهای دیگر اعم از قارهای و... در خدمت موفقیت در رقابتهای جامجهانی یا مسابقههای راهیابی به آن درآیند. ژاپن و کره جنوبی این راه را طی دورههای مختلفی طی کردهاند، اما متاسفانه ما هیچ وقت این استراتژی را نداشتهایم. اگر 16 سال پیش چنین راهبردی را در پیش میگرفتیم الان وضع فوتبالمان خیلی متفاوت بود. بیثباتی و نداشتن برنامه، تاثیر منفی خود را آنچنان روی فوتبال ما نشان داده است که خیلی نمیشود به آن خوشبین بود. البته در زمان سرمربیگری دایی، استراتژی جوان شدن تیم ملی در کنار حفظ آن دیده میشد؛ راهبردی که همیشه باید وجود داشته باشد و برای رشد روز به روز، تیم ملی جوانتر شود و کسب تجربه بینالمللی کند، ولی چنین رویهای بر اثر ثبات به دست میآید و اینکه یک مربی به حضور 2 تا 4 ساله خود در تیمش اطمینان داشته باشد و بداند فقط در شرایط استثنایی ممکن است از ادامه کار محروم شود. در مجموع تصورم این است که توجهی به فوتبال نمیشود و یک مربی ناچار است به جای آن که به کنترل فنی تیمش بپردازد بر حواشی فائق بیاید.
و در پایان؛ چه زمانی دوباره شما را روی نیمکت هدایت تیمی خواهیم دید؟
اخیرا 2 پیشنهاد نهچندان جدی را دریافت کردم، ولی اصراری به بازگشت با هر قیمت ممکن ندارم، چون به اندازه خودم برای فوتبال این مملکت کار کردهام. میخواهم اگر روزی دوباره هدایت تیمی را بر عهده گرفتم شرایطش طوری باشد که واقعا کار اصولی و فنی انجام دهم و نه صرفا مدیریت حواشی و مسائل پوچ و بیارزش.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم