نگاهی به حوادث پس از انتخابات با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید

رهبری جز با زبان مدارا و قانون سخن نگفته است

«اگر حساب خود را از ضد انقلاب، بهایی‌ها، صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها جدا کنید، باز هم نظام و رهبری نظام، با همه وجود و همه محبت، شما را در آغوش خواهد گرفت.» این جمله‌ را نماینده ولی‌فقیه در بنیاد شهید، خطاب به افرادی می‌گوید که از انتخابات سال گذشته تاکنون، به موضع‌گیری‌های خود مبنی بر تقلب در انتخابات پافشاری می‌کنند. حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان، نماینده ولی‌فقیه در بنیاد شهید در گفتگو با جام‌جم با اشاره به بردباری نظام، بردباری مقام معظم رهبری و تلاش ایشان برای برطرف کردن ابهامات می‌گوید: همه اینها به این خاطر بود که هم جامعه، هم نخبگان و هم خود این آقایانی که آگاهانه یا ناخودآگاه در متن این فتنه قرار گرفتند به راه اسلام، به راه انقلاب و به راه امام بازگردند و حساب خود را از ضدانقلاب، آمریکا و دشمنان اسلام جدا کنند. او با اشاره به تاکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب مبنی بر ضرورت حرکت در مسیر قانون می‌گوید: قانونمندی و قانونمداری رهبری، رتبه اول را در کشور دارد و بقای نظام در اطاعت از رهبری است.
کد خبر: ۳۳۴۸۵۵

در خصوص حوادثی که بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم اتفاق افتاد تاکنون تحلیل‌های مختلفی ارائه شده است. علت این حوادث را در چه می‌بینید؟

یک نکته قطعی وجود دارد، این که دشمنان انقلاب اسلامی از جمله آمریکا، کلیت غرب، رژیم صهیونیستی و ایادی آنها یک کینه و دشمنی عمیق و دیرینه‌ای نسبت به اسلام، انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از انقلاب اسلامی و اسلام ناب داشته‌اند، دارند و خواهند داشت. در طول 10 سال آغازین انقلاب اسلامی که امام (ره) در قید حیات بودند، اینها از هیچ توطئه‌ای برای ساقط کردن نظام اسلامی دریغ نکردند و همواره هم وعده می‌دادند که مثلا نظام تا پنج ماه دیگر یا یک سال دیگر سقوط می‌کند. جنگ، کودتا و ترورهای گسترده‌ای را در این راستا به نظام و مردم ما تحمیل کردند. آخرین نقطه امید اینها این بود که با رحلت امام، نهضت او هم از بین برود. آنها البته برای آینده بعد از امام، تدابیری اندیشیده بودند و تصور می‌کردند طبق برنامه‌ریزی‌های آنها بعد از رحلت امام یا نظام دچار فروپاشی می‌شود یا این که می‌توانند فرد پیش‌بینی شده برای رهبری آینده نظام اسلامی را کاملا مدیریت کنند و نظام را به سمت تحریف ببرند و با نفوذی که پیرامون آن شخصی که تصور می‌شد رهبری آینده نظام را به عهده خواهد داشت، نظام را از درون ساقط کنند.

اما تقدیر خداوند متعال چیز دیگری بود و حوادثی که در سال 67 پیش آمد منجر به عزل قائم مقام شد و از طرف دیگر پس از رحلت امام، مجلس خبرگان رهبری در کمترین زمان ممکن شکل گرفت و رهبری آینده انقلاب، برگزیده شد. این انتخاب، گزینشی بود که هیچ پیش‌بینی و تدبیری در مورد آن انجام نشده بود مگر از جانب حضرت امام. ایشان در چندین نوبت و مناسبت، هم به مرحوم حاج احمد آقا و هم به آقای هاشمی رفسنجانی مواردی را فرموده بودند که خود این دو بزرگوار شخصا نقل کرده‌اند. قراینی هم وجود داشت که ما خودمان در آن زمان در دفتر حضرت امام شاهد بودیم که البته در آن زمان به آنها توجه نداشتیم و نشان از گرایش حضرت امام به رهبری آینده نظام و انقلاب داشت. البته این‌که امام علنا نظر خود را اعلام نکرده بودند دلیلش این بود که ایشان می‌خواست در یک ساز و کار طبیعی و قانونمند و با ثبات، رهبری آینده نظام شکل بگیرد، نه این که از طریق انتصاب و با معرفی رهبر قبلی، رهبر آینده تعیین شود. امام نمی‌خواست چنین سبک و شیوه‌ای تثبیت شود.

به هر حال شرایط به‌گونه‌ای رقم خورد که خواست دشمنان برای آسیب‌ رساندن به نظام محقق نشد و بیش از 2 دهه است که سفینه انقلاب با زعامت مقام معظم رهبری همچنان در دریای توطئه‌های مستمر دشمنان با سلامت به راه خود ادامه می‌دهد و هر روز برعظمت و دستاوردها و اقتدار این نظام افزوده می‌شود.

با این مقدمه‌ای که گفتم، می‌خواهم عرض کنم که در سلسله توطئه‌ها و زنجیره‌ دشمنی‌های غرب، طبیعی بود که از فرصتی و موقعیتی همچون انتخابات، حداکثر استفاده به عمل بیاید. این انتخابات که با مشارکت 85 درصدی ملت ایران برگزار شد نشان از وحدت ملت ایران و وفاداری آنها به انقلاب داشت و حماسه‌ای بی‌نظیر در تاریخ ملت ایران و حتی در جهان بود.

دشمنان، هم می‌خواستند این حماسه را کمرنگ کنند و هم این که با دامن زدن به آتش فتنه‌ای که برافروخته شده بود، به نظام ضربه بزنند. اینها همواره به چیزی کمتر از سقوط نظام و نابودی قطعی نظام اسلامی راضی نبودند. در این ماجرا هم با محاسباتی که کرده بودند، تلاش داشتند نظام را ساقط کنند. آنها در این انتخابات با استفاده از ظرفیت‌ها و شرایط خاص انتخابات به دنبال پیاده کردن الگوهای براندازی بودند. حرکت‌ها، برنامه‌ریزی‌های سال‌های قبل، مهره‌چینی‌ها و کادرسازی‌های دشمنان و روند گام به گام حوادثی که اتفاق می‌افتاد، همه نشان از این داشت که آنها در یک توطئه سازمان‌یافته به دنبال براندازی نظام بودند و اگر ایران کشوری چون اکراین و گرجستان بود، قاعدتا آنها باید موفق می‌شدند؛ ولی همان طور که آنها در طول 30 سال گذشته موفق نشده بودند، این بار هم تیرشان به سنگ خورد.

برخی رفتارهایی که در داخل از سوی برخی اتفاق افتاد را چگونه تحلیل می‌‌کنید؟

قطعا دشمنان برای هدف شوم براندازی، در عرصه‌ها و لایه‌های مختلف‌، مهره‌چینی‌هایی انجام داده بودند.

در 22 بهمن و 9 دی‌ماه سال گذشته این طور نبود که فقط مردمی که به یک کاندیدای خاص رای داده بودند، در راهپیمایی شرکت کنند، در این مراسم‌ها همه مردمی که در 30 سال گذشته در راهپیمایی شرکت می‌کردند، باز هم حاضر بودند و این بار به خاطر حوادثی که پیش آمد، حضور مردم به طور چشمگیری بیشتر از سال‌های قبل بود.

بنابراین اگر بخواهیم رفتارهای بعد از انتخابات را بررسی کنیم، بخشی از آن به رفتار مردم بازمی‌گردد که آنها در ریل اصلی و خط اصلی انقلاب، راه خودشان را پیمودند. البته در روز انتخابات هر کدام از این مردم بنابر تشخیص خودشان به یکی از 4 کاندیدای موجود رای داده بودند. این نکته را هم باید توجه داشت که در آن زمان هر چهار کاندیدا از سوی شورای نگهبان تایید شده بودند و براساس چارچوب قانون اساسی بالا آمده بودند و همگی التزام خود را به اصل ولایت فقیه اعلام کرده بودند. بنابراین آن چهل میلیون رای دهند‌ه‌ای که مربوط به توده مردم بودند، به خاطر اخلاص و وفاداری به نظام در انتخابات شرکت کردند. اینها به خاطر وظیفه شرعی خود در انتخابات شرکت کردند و همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند، همگی ماجور بودند و هستند.

توده مردم از ابتدا نشان دادند که با بصیرت هستند و این بصیرت در کوران آزمایش‌ها بیشتر هم شد و توانستند راه خود را در مسیر انقلاب ادامه دهند.

عده‌ اندکی که در حد چند هزار نفر و یا حداکثر چند ده هزار نفر بودند در روز قدس، 13 آبان و 16 آذر به خیابان آمدند و شعارهای ساختارشکنانه‌ای چون شعار «نه غزه، نه لبنان»و شعار «جمهوری ایرانی» سردادند و در ماه مبارک رمضان تظاهر به روزه‌خواری کردند.

تا جایی که بنده اطلاع پیدا کرده‌ام و تحقیق داشته‌ام، عموم این افراد، اصلا اهل رای دادن نبودند و در انتخابات حاضر نبودند. علاوه بر این عده اندک، جریان‌های سازمان یافته‌ای هم بودند که پیرامون برخی از کاندیداها را احاطه کردند و آنها را در تسخیر خودشان قرار دادند. این جریانات از یک سو سعی کردند بعضی کاندیداها را در چنگ خود بگیرند و با القائات و اطلاعات غلط خود، آنها را در موضع غلطی که اتخاذ کرده بودند به جلو هدایت کنند.

یک جریان لایه به لایه‌ای که در انتها به سازمان‌های جاسوسی کشورهای غربی وصل بود پیرامون اینها را گرفت و با القائات و ذهنیت‌هایی که به آنها داد، آنها را در خط تقابل، سماجت و لجاجت مقابل قانون قرار دادند و زمینه و فضا را برای بروز فتنه فراهم کردند. باز اینجا می‌خواهم تاکید کنم اتفاقاتی که بعد از انتخابات افتاد مربوط به توده میلیونی مردم نبود. حتی در آن اجتماع اولی که بعد از انتخابات انجام شد و جمعیت زیادی به دعوت آقایان به خیابان آمدند، من اشخاص فراوانی را می‌شناسم که بعد از آن راهپیمایی آرام به دنبال کار خودشان رفتند و چند روز بعد هم اصلا به طور کلی از آن خط منقطع شدند.

البته آن جریان لایه به لایه‌ای که اشاره کردم این آقایان را تحت تاثیر خود قرار دادند و طبعا فضایی را به وجود آوردند که حتی تلاش دوستان اهل صلاح این آقایان برای خروج آنها از این ورطه بی‌نتیجه بود. علت این مساله هم این بود که این آقایان شکست‌خورده بودند و این شکست‌خوردگی آنها زمینه‌ای شد تا حرف‌های آن‌طرفی‌ها بهتر در آنها اثر کند و تبدیل به محوری برای توطئه دشمنان شوند.

رهبری انقلاب در یک سال گذشته بارها در مقاطع مختلف موضعگیری‌هایی نسبت به حوادث بعد از انتخابات داشته‌اند. یکی از اولین موضعگیری‌های ایشان در همان نماز جمعه بعد از انتخابات بود که بر ضرورت تبعیت همه از قانون تاکید کردند و اعلام کردند که هیچ خواسته فراقانونی را نمی‌پذیرند. اتخاذ چنین موضع قاطعانه‌ای از سوی رهبری را چگونه تحلیل می‌کنید و نقش آن را در حفظ نظام اسلامی چگونه می‌بینید؟

در ارتباط با رهبری ما یک بعد کلی مفهومی داریم که امام بیان کردند و به نقش ولایت فقیه و جایگاه رهبری در نظام اسلامی و به جامعه اسلامی مربوط می‌شود. این نقش، بسیار سرنوشت‌ساز است که البته منطبق با فطرت و واقعیت انسان هم هست. شما اگر در هر نظامی بروید بالاخره یک مجموعه یا شخصی وجود دارد و در مواردی که اختلاف نظری پیش می‌آید، حرف آخر را می‌زند. اگر این‌طور نباشد سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. در نظام اسلامی این وظیفه خطیر فصل‌الخطاب بودن، بر عهده ولی فقیه است. منتها فرق ولی فقیه با آن افراد، احزاب و یا ساختارهایی که در نظام‌های طاغوتی و باطل وجود دارند در این است که ولی فقیه، فقط و فقط براساس وظیفه شرعی و در چارچوب تکلیف الهی عمل می‌کند و هوای نفس، گرایش‌های نفسانی، قدرت‌طلبی‌های شخصی در وجود ولی فقیه نیست.

در مسائل فرعی و فقهی، هر مجتهدی به فتوای خودش عمل می‌کند اما در جایگاه حکومت و احکام حکومت، مجتهدین هم تابع این احکام هستند. لذا محور وحدت در جامعه و کانون اقتدار جامعه اسلامی در ولی فقیه متجلی می‌شود.

دشمنان هم به خوبی این نقش را دریافته‌اند. شما مثلا اگر به نظریات فوکویاما نگاه کنید می‌بینید که او شیعه را به پرنده بلندپروازی تشبیه می‌کند که در مقابل او هیچ کاری نمی‌توان کرد مگر این‌که دو بال او را بشکنند. این دو بال عبارتند از ولایت و شهادت‌طلبی که البته خود شهادت‌طلبی هم از ولایتمداری منبعث می‌شود. این ویژگی‌هاست که نظام را شکست‌ناپذیر کرده و آن را 30 سال روی پای خود نگه داشته است.

در ارتباط با شخص مقام معظم رهبری، حتی من مکررا از این آقایانی که الان دشمن به آنها دل بسته است و سعی می‌کند از آنها علیه نظام استفاده کند، شنیده‌ام که ما از نظر مصداق، هرگز کسی را در جهان اسلام شایسته‌تر از مقام معظم رهبری نداشته و نداریم. همه اینها این اعتراف را داشته‌اند.

به قول آقای هاشمی رفسنجانی که در یک جلسه‌ای بعد از انتخابات با من صحبت می‌کرد، قطعا نظام اسلامی بدون ولایت فقیه امکان بقا ندارد. آقای هاشمی رفسنجانی با تاکید بر این‌ جمله می‌گفت که من می‌دانم، تو هم می‌دانی و دیگران هم می‌دانند که برای مقام معظم رهبری، بدیلی وجود ندارد.

بنابراین اصلی‌ترین و مهم‌ترین کانون اقتدار نظام چه از نظر مفهومی و چه از نظر مصداقی در ولایت فقیه و پیروی مردم از ولایت فقیه نهفته است.

حالا اگر بخواهیم عملکرد ولی فقیه و مقام معظم رهبری را در حدود 20 سال زعامتشان بررسی کنم بسیار طولانی می‌شود که من در اینجا فقط به نقش ایشان در همین یک سال اخیر می‌پردازم.

واقعا اگر اصل ولایت فقیه وجود نداشت همان می‌شد که فوکویاما گفته است. حتی اگر فرض کنیم که نظام اسلامی می‌توانست بدون ولایت فقیه، با یک معجزه‌ای تا خرداد سال 88 ادامه یافته یقینا در حوادث اخیر فروپاشیده بود و هیچ‌یک از این آقایان مدعی، نمی‌توانستند اوضاع را جمع کنند و در صورت ساقط شدن این نظام یقین بدانید که اولین قربانیان، خود این آقایان بودند.

اگر خدای نکرده این نظام دچار فروپاشی شود این‌طور نخواهد بود که حالا آمریکا و اسرائیل بیایند و این آقایان را رئیس‌جمهور کنند. دشمنان، این افراد را در حد یک ابزار و در حد دسته یک اره برای بریدن درخت انقلاب قبول دارند. در صورت فروپاشی نظام اینها خودشان اولین قربانیان بودند ودیگر نمی‌توانستند نقشی ایفا کنند. این‌که آنها می‌آیند مثلا از فلان شخص، آیت‌الله العظمی درست می‌کنند، همه دکان و دستگاهی بیش نیست که هدف همه آنها ضربه زدن به اصل نظام اسلامی است. دشمنان برای این افراد هیچ ارزشی قائل نیستند و اگر یک روزی نظام اسلامی نباشد همه این افراد را به همراه افراد انقلابی به یک شکل گردن می‌زنند. حتی چه بسا دشمنان این افرادی را که حمایت می کنند بیشتر از دیگران قبول نداشته باشند.

به هر حال نقشی که ولایت فقیه در این ماجرا ایفا کرد این بود که واقعا نظام را حفظ کرد و سرپا نگه داشت.

بخشی از نقش رهبر معظم انقلاب در انتخابات ریاست جمهوری دهم به قبل از انتخابات باز می‌گردد و بخشی از آن به بعد از انتخابات، در مورد نقش ایشان قبل از انتخابات هم توضیح می‌دهید؟

ایشان قبل از انتخابات هم نقش سرنوشت‌سازی داشتند و در بررسی نقش ایشان می‌توان از سخنرانی نوروزی در صحن جامع رضوی در مشهد بررسی کرد و تا روزهای نزدیک انتخابات به جلو آمد. رهبر معظم انقلاب در این مدت به صورت لاینقطع به مشارکت حداکثری مردم تاکید داشتند و تکرار می‌کردند که عظمت و قوام نظام بستگی به حضور حداکثری مردم در انتخابات دارد.

ایشان در سخنرانی آغاز سال 88 در مشهد، انتخابات را یکی از پایه‌های نظام اسلامی برشمردند و افزودند: «مردم‌سالاری دینی با حرف ایجاد نمی‌شود بلکه نیازمند شرکت و حضور و اراده و ارتباط فکری، عقلانی و عاطفی مردم با تحولات کشور است و تحقق این مساله جز با انتخابات صحیح همگانی و مشارکت وسیع مردم ممکن نیست. انتخابات سرمایه‌گذاری عظیم و سپرده‌گذاری ملت برای اداره صحیح کشور و دستیابی به آینده‌ای روشن است و هر رایی که به صندوق ریخته می‌شود اهمیت دارد و به این سرمایه‌گذاری ملی می‌افزاید.»

رهبر معظم انقلاب اسلامی نظایر چنین صحبت‌هایی را مکررا در ایام قبل از انتخابات فرمودند.

برخی از همین آقایان در سال‌های قبل، یک اختلاف‌نظری با رهبر معظم انقلاب داشتند و می‌گفتند که ما نباید به دنبال مشارکت حداکثری باشیم، بلکه اگر همان‌طور که در سراسر دنیا رایج است، 50 ـ 40 درصد در انتخابات شرکت کنند ولی تضمینی باشد که فلان شخص یا فلان جناح پیروز می‌شود کفایت می‌کند. اینها اعتقاد داشتند که در صورت مشارکت حداکثری، دیگر نمی‌توان نتیجه را پیش‌بینی کرد و خیلی‌ها از این مساله می‌‌ترسیدند. اما برای رهبر معظم انقلاب همیشه این مساله که چه کسی و یا چه جناحی بر روی کار می‌آید و چه شخصی رئیس‌جمهور می‌شود در اولویت دوم قرار داشته است. برای رهبر معظم انقلاب همواره اولین اولویت، مشارکت حداکثری مردم در انتخابات بوده است و ایشان در جای جای سخنانشان بر این مساله تاکید کرده‌اند.

این نکته اولی است که می‌خواستم اشاره کنم. نکته بعدی که رهبر معظم انقلاب قبل از انتخابات مطرح کردند هشدارهایی بود که ایشان نسبت به القای دشمنان درخصوص تقلب و تخلف در انتخابات می‌دادند.

ایشان از همان ابتدا نسبت به شبهه‌هایی که دشمن درخصوص تقلب مطرح می‌کرد و انتخابات را انتصابات تلقی می‌کردند، تذکر می‌دادند و تاکید می‌کردند که هدف این القائات دلسرد کردن مردم و جلوگیری از مشارکت حداکثری است.

رهبر معظم انقلاب در سخنرانی که به مناسبت بیستمین سالگرد ارتحال امام(ره) داشتند با اشاره به چنین القائاتی فرمودند: «مقصود از همه این تخریب‌ها یک چیز است و او این‌که می‌خواهند ملت در انتخابات مشارکت قوی و نمایانی نکند.» ایشان در ادامه افزودند: «دشمن با همین حضور شما، با همین انتخاب شما مخالف است، می‌خواهند پشتوانه نظام را که مردم هستند و آرای مردم است از نظام بگیرند.

می‌فهمند چه‌کار دارند می‌کنند. وای به حال آن کسانی که نادانسته از روی غفلت، همان حرف آنها را تکرار کنند و همان مقصود آنها را در داخل، تحقق ببخشند.»

رهبر معظم انقلاب ضمن این‌که تاکید داشتند که دستگاه‌های ذی‌ربط از جمله وزارت کشور و شورای نگهبان در مورد سلامت انتخابات تلاش کنند، در عین حال القای آن مطالب را از سوی دشمن به این جهت می‌دانستند که می‌خواهند مردم را دلسرد کنند. به اعتقاد من، رهبر معظم انقلاب، قبل از انتخابات، حکیمانه‌ترین نقش را انجام دادند.

بعد از انتخابات نیز رهبری به این نقش حکیمانه ادامه دادند و فرمایشات ایشان در خطبه‌های نماز جمعه بعد از انتخابات بسیار سرنوشت‌ساز بود. قبل از این خطبه‌‌ها شاهد بودیم که یک جمعیتی با تصور این که از رایشان مراقبت نشده است، در روز 25 خرداد به خیابان آمدند؛ اما بعد از آن خطبه روشنگرانه رهبر معظم انقلاب که همچون یک نورافکن فضا را روشن کرد، بخش عظیمی از آن جمعیت راه خود را از این مسیر جدا کردند. من عده زیادی را حتی از میان نخبگان و شخصیت‌ها می‌شناسم که اعلام کردند ما تصور دیگری داشتیم اما با صحبت‌های رهبر معظم انقلاب، مسائل برای ما روشن شد و بعد از آن مسیرمان را عوض کردیم.

همین طور گام به گام در مراحل بعدی شاهد مواضع رهبری بودیم، ایشان با خود آقای موسوی جلسه گذاشتند و صحبت‌های او را به تفصیل شنیدند. جلسه دیگری با نمایندگان آنها گذاشتند و به آنها گفتند که هرچه دل تنگتان می‌‌خواهد بگویید.

جالب اینجاست که چنین رهبری که آنها و دشمنان سعی می‌کنند به چیزهای غیرواقعی از جمله استبداد متهم کنند، از اول تا آخر با آنها در مورد قانون صحبت می‌کند.

رهبری همواره تاکید داشتند که همه بیایند و در چارچوب قانون حرکت کنند. به نظر من قانونمندی و قانونمداری رهبری، رتبه اول در کشور را دارد. ایشان همواره همه را دعوت کردند که در چارچوب قانون حرکت کنند و اگر اعتراض یا اشکالی دارند آنها را در چارچوب قانون پیگیری کنند و به هر نتیجه قانونی که رسیدند پایبند باشند. رهبر معظم انقلاب فقط یک جا فراقانونی عمل کردند که آن هم البته براساس اختیارات قانونی‌شان بود. آن هم این بود که مهلت رسیدگی شورای نگهبان به شکایات را به مدت 5 روز تمدید کردند که این هم به نفع آنها و به خاطر آنها بود. اگر رهبر انقلاب در جایی هم اقدام فراقانونی انجام داد به نفع آنها و برای بازگرداندن آنها به مسیر قانونی بود. اما متاسفانه آقایان نیامدند.

من خودم به عنوان عضو هیات منتخب شورای نگهبان شاهد بودم که این کمیته تمام تلاش خود را کرد تا این آقایان ابهامات و مسائل خود را در مورد تخلف و تقلب مطرح کنند.

در مدت یک سال گذشته به نظر می‌رسد که رهبر معظم انقلاب با وجود موضعگیری‌های قاطعی که داشتند نوعی مدارا را نیز با مسائلی که در این یک سال در جریان بود در دستور کار داشتند و شاید می‌خواستند با گذشت زمان، مردم خودشان به واقعیت همه مسائل پی ببرند. علت چنین رفتاری از سوی رهبری از نظر شما چه بود؟

رهبری به دنبال چیزی به‌جز رضای خدا، انجام تکلیف شرعی، سعادت مردم و جامعه و استحکام نظام اسلامی نیست و غیر از اینها هدف دیگری ندارند. طبعا این هدفگذاری که در آن همه‌چیز به سعادت مردم و جامعه اسلامی منتهی می‌شود ایجاب می‌کند که حداکثر تلاش در جهت رشد فکری و بصیرت مردم و روشن شدن حقایق برای توده مردم صورت گیرد.

درست است که نظام اسلامی، مشروعیت خود را از جانب خدا می‌گیرد اما مقبولیت آن مربوط به مردم است و تا مردمی که به نظام اسلامی و به خدا اعتقاد داشته باشند وجود نداشته باشند، نظام اسلامی شکل نمی‌گیرد.

بنابراین تمام هم و غم رهبر معظم انقلاب و پیش از ایشان امام، این بوده است که مردم در مسیر درست راه هدایت و راه سعادت سوق پیدا کنند. در شرایط فتنه لازمه چنین مساله‌ای این بود که با مدارا و حلم و تحمل بسیاری از تلخی‌ها، به گونه‌ای رفتار شود که این غبارها فرو بنشیند و فضا شفاف و حقایق برای مردم روشن شود.

این مساله بسیار مهمی است. اگر قرار بود که مثلا نظام در روز اول به این نتیجه برسد که فلانی در حال خیانت است و بلافاصله بزند و بکوبد و دستگیر کند، این امکان وجود داشت که ابهاماتی که برای بسیاری از آحاد جامعه وجود داشت افزایش پیدا کند و برای خیلی‌ها منشاء ضلالت و گمراهی شود.

مشابه چنین رفتاری را از سوی امام (ره) شاهد بودیم و دیدیم که ایشان در ارتباط با بنی‌صدر و برخی لیبرال‌ها تا کجا مدارا کرد. مشخصا درخصوص بنی‌صدر که با آرای مردم انتخاب شده بود، امام تا جایی مدارا کرد که حتی برخی نخبگان آن زمان که الان تقریبا جزو شخصیت‌های درجه اول نظام هستند نسبت به حلم و بردباری امام در قبال آن قضایا گلایه‌مند بودند.

مشابه چنین مسائلی را ما در دوره اصلاحات داشتیم و شاهد بودیم که مثلا از سروش بت ساخته بودند و یا اگر کدیور سرفه‌ای می‌کرد، تیتر اول روزنامه‌های زنجیره‌ای می‌شد. آنها با بزرگنمایی این افراد، فضای جامعه را به‌گونه‌ای طراحی کرده بودند که کسی جرأت دعوت از اشخاصی چون آقای مصباح یزدی نداشت. به هر حال در این دوره هم همچون دوره بنی‌صدر،‌ بردباری رهبری باعث شد که آرام‌آرام، فضا شفاف‌تر و بصیرت و آگاهی مردم بیشتر شود. در آن زمان اگر امام می‌خواست که اقدام زودهنگامی انجام دهد، یقینا ما با ریزش گسترده‌ای در توده مردم مواجه می‌شدیم اما وقتی که آن اقدام، به موقع خودش انجام شد، ضایعات به حداقل رسید.

به هر حال می‌خواهم عرض کنم که بردباری نظام، بردباری رهبر معظم انقلاب و تلاش ایشان برای برطرف کردن ابهامات، همه به این خاطر بود که هم جامعه، هم نخبگان و هم خود این آقایانی که آگاهانه یا ناخودآگاه در متن این فتنه قرار گرفتند به راه اسلام، راه انقلاب و راه امام بازگردند و حساب خود را از ضدانقلاب، آمریکا و دشمنان اسلام جدا کنند.

فکر می‌کنم بعضی از همین آقایان زمانی به رهبر معظم انقلاب گلایه داشتند که مثلا شما تبعیض قائل می‌شوید و از آن طرف حمایت می‌کنید. رهبر معظم انقلاب قریب به این مضمون را فرموده بودند که این چه حرفی است شما می‌زنید، برای رهبری که به منزله پدر آحاد جامعه و تمامی جریان‌های فکری است هیچ تفاوتی میان این طرف و آن طرف وجود ندارد. ایشان باز هم قریب به این مضمون فرموده بودند که ما فقط یک چیز از شما می‌خواهیم و آن این که شما حساب خودتان را از آمریکا، اسرائیل و آن جریانی که شما را در جبهه خودش گرفته است جدا کنید.

ببینید، اصل قضیه همین جاست و واقعا بنده هم خدمت این آقایان عرض می‌کنم که حتی اگر هیچ استدلال دیگری هم وجود نداشته باشد، همین‌قدر که شما می‌بینید الان در پیشاپیش جریانی قرار گرفته‌اید که عقبه او تمام عناصر ضد انقلاب و ضد اسلام در دنیا هستند، باید متوجه شوید که راهتان غلط است. تمام هم و غم ما این است که این آقایان، حساب خود را از ضد انقلاب، از بهایی‌ها، از صهیونیست‌ها و از آمریکایی‌ها جدا کنند. آخر چرا شما از کسانی که در دامن انگلیس نشسته‌اند و از بلندگوهای آنها علیه نظام لجن‌پراکنی می‌کنند تبری نمی‌جویید و دوباره می‌نشینید با سایت آنها مصاحبه می‌کنید. بیایید چشمتان را باز کنید و برگردید و از این جریان‌هایی که خیانت و همدستی آنها با دشمنان آشکار شده است، حسابتان را جدا کنید.

بعد خواهید دید که همین مردم می‌آیند دستتان را می‌بوسند. اگر این کار را انجام دهید خواهید دید که باز هم نظام و رهبری نظام، با همه وجود و همه محبت، شما را در آغوش خواهد گرفت. به هر حال انتخاباتی بود و مسائلی اتفاق افتاد، خوب و بدی بود و از هر دو طرف هم اشکالاتی بود، اما همه اینها گذشت و رفت و تمام شد. شما بیایید و بالاخره یک مرزی میان خودتان با ضد انقلاب و دشمنان تعیین کنید و بگویید که فلان نقطه، مرز شما با دشمنان است. بیایید و بگویید که با نظام، انقلاب و امام هستید و مثلا از فلان مرز به آن‌طرف را قبول ندارید و کسانی که در آن طرف این مرز هستند را قبول ندارید و از آنها برائت می‌جویید.

اگر اینها این کار را کردند، مطمئن باشید که مردم در راهپیمایی بعدی، دست این آقایان را می‌بوسند.

بنده خودم، پیشگام این حرکت هستم و اگر این آقایان مرز خودشان را با ضدانقلاب، با آنهایی که معتقد به جمهوری ایرانی نیستند و عقبه آنها جدا کنند ما دست آنها را می‌بوسیم، مردم هم دست آنها را می‌بوسند.

همه این صبر کردن‌ها و مداراها به این خاطر است که ما به چنین نقطه‌ای برسیم، نه این که هر روز مسائل جدید و مشکلات جدیدی ایجاد کنیم و گاهی با برخی ناشیگری‌ها به مسائل دامن بزنیم و باعث شادی دشمنان و خون دل خوردن رهبری و امام زمان(عج)‌ شویم.

در همین حوادث بعد از انتخابات شاهد فعالیت برخی طیف‌های تندرو هم هستیم که همواره جلوتر از رهبری حرکت می‌کنند. فکر می‌کنم جا داشته باشد در اینجا صحبتی هم با اینها داشته باشید.

اگر ما بخواهیم هر کداممان برای خودمان ‌سازی بزنیم، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. وقتی که امام می‌فرمایند پیرو ولی فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد، کاملا روشن است. ما باید پشت سر رهبری حرکت کنیم و نه سر سوزنی از ایشان جلو بیفتیم و نه سر سوزنی عقب بیفتیم. «واللازم لکم لاحق». آن کسی که ملازم رهبری و پیرو دستورات ایشان باشد سعادتمند است. هم کسی که عقب می‌افتد ساقط می‌شود و هم کسی که جلوتر می‌رود. افراط و تفریط درست نیست و ما باید دقیقا به مواضع رهبری نگاه کنیم. امروز صلاح دنیا و آخرت ما، بقای نظام ما در اطاعت از رهبری است. وقتی رهبر معظم انقلاب صحبت از جذب حداکثری و دفع حداقلی می‌کند، این نگاه اسلام است. ما دلمان می‌خواهد که حتی شرورترین آدم‌های روزگار هم توبه کنند، به دامن اسلام بازگردند و نهایتا به بهشت بروند. ما نباید آرزو داشته باشیم که کسی به جهنم برود. ما نمی‌خواهیم کسی از دایره انقلاب، نظام و اسلام خارج شود و حمایت نظام را از دست بدهد. ما آرزو داریم که همه افراد، همه آحاد و همه مدیران دست به دست هم بدهند و برای پیشبرد کارهای نظام تلاش کنند. ما باید تلاش کنیم اگر کسی دچار ابهام است، چه به صورت سخنرانی و چه به صورت جلسات خصوصی، ابهام آنها را برطرف کنیم و کاری کنیم که همه در مسیر واحد و در مسیر خدا و دور از جناح‌پرستی‌ها و همشهری‌گرایی‌ها حرکت کنند و در زیر سایه اسلام و رهبر معظم انقلاب قرار گیرند. این باید تلاش اصلی باشد که همه ما برای امروز و فردای جامعه انجام می‌دهیم و برای جذب حداکثری تلاش کنیم و مانع از دفع افراد شویم.

حسین نیک‌پور / گروه سیاسی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها