او نتوانست با مس کرمان به نتایج خوبی دست پیدا کند و جو پرتنش و بحرانزده ابومسلم نیز اجازه نداد تا او به کارش در مشهد ادامه داده و مانع از سقوط سیاه جامگان مشهدی شود، اما آن چیز که بیش از همه برای مرد صریحاللهجه خطه جنوب مهم است و حتی تلاشی برای انکار آن نیز نمیکند این است که بعد از سالها تجربه مربیگری، فرصت مربیگری در استقلال نصیبش شود. نیمکتی که مظلومی به سابقهای 25 ساله در این باشگاه آن را حق خود میداند و انتظار دارد بالاخره روزی نیز نوبت به وی برسد.
شما در مس کرمان در فصل اول حضورتان نتیجه گرفتید و در فصل دوم خیر. در ابومسلم هم همین طور، این چه رازی است که یک مربی در یک تیم نتیجه میگیرد و در همان تیم در زمانی دیگر خیر؟ به قول یکی از کارشناسان مربی همان مربی است و درس همان درس. پس اشکال کار کجاست؟
حاشیهها در فوتبال ایران حرف اول را میزند. هر مربی که حاشیه و استرس در اطرافش نباشد راحت کارش را انجام میدهد. باید تمام شرایط مهیا باشد تا مربی اهدافش را پیاده کند. تنها اسم مربی ملاک موفقیت نیست. مدیر باشگاه باید آرامش را دراطراف تیم ایجاد کند تا مربی بدون دغدغه کارش را دنبال کند. پارسال که در کرمان کار کردیم یا سال اولی که در ابومسلم کار کردیم بهترین تیم شهرستانی بودیم، چون آرامش لازم را داشتیم و توانستیم خوب نتیجه بگیریم.
شما که از مشکلات کار در کرمان آگاه بودید چرا در لیگ نهم باز هم هدایت مس را پذیرفتید؟
روزی که کار را شروع کردیم با حاشیههای زیادی روبهرو بودیم و من به جهت علائق زیاد و ارادت به مردم کرمان در مس ماندم. آخرمردم کرمان با جدایی ام مخالفت کردند. قرآن آوردند و بغض کردند و من را در رودربایستی گذاشتند. من گفتم که با این تیم نمیتوانم کار کنم. شرایط سخت است و از من انتظار دارند. در هر صورت در مس ماندگار شدم ولی شرایطی که سال اول در مس داشتم در سال دوم به وجود نیامد. از هفته سوم لیگ نیز جانشینان مختلفی برای من در روزنامهها تعیین میشد و این موضوع کلی استرس و فشار به بازیکنان وارد میکرد و تصور میکردند پای مربیشان روی پوست خربزه است.
به نظر میرسد به دنبال جذب برخی بازیکنان اسمی، توقعات مدیریت وقت باشگاه بالا رفته بود و در نتیجه انتظار نتایج به مراتب بهتری از تیم داشتند.
همین طور است. حضور بازیکنان معروف که مورد درخواست من نبود باعث ایجاد توقع شد، اما همان بازیکنان اسمی در دوران من چه کردند؟ سامره چه شد و منیعی چه کار کرد؟ بدشانسی ما این بود که فوری هم مصدوم شدند و فقط اسمشان روی تیم ماند.
در فهرست بازیکنان مورد نظر من برای هر پست 3 بازیکن ممتاز وجود داشت، آن وقت عدهای به تمسخر میگویند که مظلومی بازیکن تیم ملی را میخواست. بله که میخواستم. مس در آسیا حضور داشت و منطقی نبود با بنیه ضعیف در مسابقات شرکت میکردیم. من به مدیران مس گفتم شما با حفظ اساس تیم 3، 4 بازیکن مورد نظرم را جذب کنید و من نیز در این شرایط قول قهرمانی میدهم، در صورتی که نه تنها این طور نشد بلکه ما دفاع و دروازهبانمان را از دست دادیم.
دلیل این کوتاهی چه بود، آیا باشگاه صنعتی بزرگی مثل مس هم برای جذب بازیکن مشکل مالی داشت؟
جالب اینکه مدیران باشگاه خودشان مصاحبه کردند و گفتند که ما فهرست مظلومی را نتوانستیم جذب کنیم. حالا یا مبالغ بالا بود یا این که پول نداشتند. ولی در کمال تعجب با بعضی بازیکنان که اصلا به کار ما نمیآمدند با مبالغ سرسامآور قرارداد بستند. چطور برای استخدام سامره ناآماده و منیعی افت کرده بودجه بود ولی برای استخدام جلال حسینی و داود حقی و مرتضی اسدی پول نبود!؟
اما این انتقاد هم از شما میشد که صرفا به این دلیل راهی کرمان شدید تا خود را ثابت کرده و به استقلال نزدیک شوید، اما وقتی این اتفاق در لیگ نهم رخ نداد دیگر در مس انگیزهای برای کار کردن نداشتید؟
من بیانگیزه نشده بودم و کارم را با جدیت دنبال میکردم. هر جا برای مربیگری رفتهام فکر و ذکر و تمرکزم را روی موفقیت تیم گذاشتهام و کاری به این ندارم که در اطرافم چه میگذرد. البته، اصلا قرار نبود در کرمان بمانم و تسویه حساب کرده بودم. خود من خیلی دوست داشتم که در کرمان بمانم ولی شرایط طور دیگری رقم خورد. میخواستم تیمی را که با خون دل به جام باشگاههای آسیا رسانده بودم، در جریان این رقابتها نیز هدایت کنم. من پیش از آن به عنوان دستیار آقای پورحیدری به قهرمانی و نایبقهرمانی آسیا رسیده بودم ولی به عنوان سرمربی تجربه این مسابقات را نداشتم. به هر حال شرایط به گونهای شد که از مس جدا شدم، چون حاشیهها بشدت در مس رخنه کرده بود و با ماندن من تیم بیشتر ضربه میخورد.
گفته میشود فوتبال ناپاک هم در رفتن شما از مس کرمان بیتاثیر نبود.
تصور کنید پرویز مظلومی روی نیمکت نشسته و شاهد است که تیمش چپ و راست گل میخورد. تیمی که طی یک سال و نیم در خانه به تیمی نباخته، برابر استیلآذین 6 گل میخورد. خدا را شکر که 12 گل نخوردیم، این نتیجه چه چیزی را میرساند و چه دستهایی در کار است تا مس نتایج ضعیفی بگیرد؟!
برای از بین رفتن پدیدههای این چنینی، آیا منشور اخلاقی میتواند تاثیرگذار باشد؟
منشور چه کاری میتواند صورت دهد، این عناصر کارشان را میکنند. متاسفانه یک سری آدمها در فوتبال که با صداقت و پاک زندگی میکنند، بیرون گود ماندهاند و در طرف مقابل عدهای در فوتبال رسوخ کردهاند که اجازه نمیدهند فوتبال در شرایط طبیعی خود نفس بکشد. آن بازی کذایی طوری طراحی شده بود که مظلومی فحش خورده و تحقیر شود تا سرافکنده و شرمگین از کرمان برود. خدا را شکر که مردم متوجه قضایا شدند و بعد از بازی با گریه از من میخواستند که کرمان را ترک نکنم. متاسفانه وقتی یک مربی در تیمی موفق میشود عدهای تیشه به ریشهاش میزنند تا سرنگون شود. اگر من در لیگ هشتم در مس موفق شدم به تلاش جمعی مجموعه برمیگشت و اگر در لیگ نهم موفق نشدم، همه کمک کردند تا موفق نشوم!
جالب اینکه مدتی پس از کنارهگیری، ابومسلم را برای ادامه کار انتخاب کردید. حال آن که به گفته خود شما، حاشیه اصلیترین دلیل جداشدنتان از مس بود، اما فوتبال مشهد هم در یکی، دو سال اخیر گرفتار مسائل حاشیهای زیادی شده و از طرفی ابومسلم هم در ته جدول بود. چگونه راه مشهد را در پیش گرفتید؟
حضورم در ابومسلم اتفاقی بود، طلبی از ابومسلم داشتم که آقای زمان، مالک باشگاه محبت کرد و طلب 48 میلیونیام را پرداخت کرد. به مشهد رفته بودم که طلبم را گرفته و مشورتهایی را به مدیران ابومسلم بدهم که دیدم کنفرانس مطبوعاتی گذاشتهاند. خدا شاهد است که مرا در مقابل عمل انجام شده و رودربایستی قرار دادند. من آقای زمان را دیدم که اشک در چشمانش حلقه زده بود و میگفت اگر شما مربیگری را قبول نکنی آبرویم میرود. او درخواست کمک داشت و میگفت دو، سه بازی با تیم باش و اگر احساس کردی تیم در لیگ میماند بمان وگرنه هر جا دلت خواست برو. حتی زمان مصاحبه کرد که اگر استقلال، مظلومی را میخواهد او را میدهیم. همه به من میگفتند که تیم سقوط میکند و داری ریسک میکنی، اما من گفتم که به نیت کمک آمدهام و با توکل به خدا کار را پیش میبرم که البته در نهایت مرا کمک نکردند و تنها، رهایم کردند.
ظاهرا یکی از مسائلی که در نهایت ابومسلم را زمین زد این بود که تیم را خوب نبسته بودند.
اتفاقا به لحاظ مالی قراردادهای خوبی با بازیکنان بسته شده بود، هرچند که با همان مبالغ نیز میتوانستند بازیکنان بهتری را به خدمت بگیرند. البته سرمربی وقت را مقصر نمیدانم و در کل شرایط بدی بر ابومسلم حاکم بود. تغییر مکرر مدیران و عدم ثبات کاری آنان شرایطی را فراهم کرده بود که ابومسلم در حد لیگ یکی نمایش داده و در نهایت نیز از لیگ برتر سقوط کند.
داستان اعتصاب بازیکنان ابومسلم چه بود؟
بعد از بازی با سایپا برنامه 10 روزهای به باشگاه دادم که تمرینات صبح و بعدازظهر در آن گنجانده شده بود. ولی من صبح سر تمرین میرفتم و میدیدم بازیکنان نشستهاند و تمرین نمیکنند. وقتی به مسوولان تیم شرایط را توضیح میدادم میگفتند بزن توی سرشان تا تمرین کنند! اما من که نمیتوانستم با بازیکن برای تمرین کردن گلاویز شوم. اصلا اهل این حرفها نیستم. باشگاه باید بازیکن را در اختیار من بگذارد. خلاصه هر چه با بازیکنان صحبت کردم که به نفع شما نیست که این حرکات را انجام دهید. دیدم کسی حرفم را گوش نمیکند، من هم رفتم و مثل بقیه نشستم!
بعد هم جریان اخراج بازیکنان پیش آمد.
بازیکنان تیم طوماری نوشتند و به مدیرعامل باشگاه اعلام کردند که تا پولهایشان داده نشود تمرین نمیکنند. قبل از این ماجرا من به مدیران باشگاه گفته بودم که چند نفر از بازیکنان بزرگ تیم را بخواهید و با آنها صحبت کنید ببینیم مشکلشان چیست؟ بعد متوجه شدم که همان نفراتی را که من اسم دادهام اخراج کردهاند. همه چیز را هم انداختند گردن من و گفتند خودت گفتی اخراج کن! من گفتم مگر من دیوانه شدهام 7 بازیکن تیمی را که به لحاظ مهره و بازیکن وضع خوبی ندارد، اخراج کنم؟ بازیکنان اخراجی هم خوب میدانستند که اخراجشان از ناحیه من نیست. بعد هم گفتم اصلا حرف شما درست، اما الان حرفم را پس میگیرم و از بازیکنان اخراجی هم خواستم تمرین کنند. بازیکنان هم از سر لجبازی به آنها گفتند که ما تنها بخاطر مظلومی تمرین میکنیم! جالب اینجاست که وقتی بازیکنان میدویدند و به قائم مقام باشگاه میرسیدند راهشان را کج میکردند و از آن طرف میدویدند!
نهایتا چه شد که از خیر ابومسلم گذشتید و رفتید؟
وقتی دیدم به تیم کمک نمیشود دلیلی ندیدم که بیشتر از آن بمانم. من حتی برای 5 بازی باقیمانده برنامه یک ماهه نوشته بودم ولی دیدم که با من مربی همکاری نمیشود و یک نفره نیز نمیتوانم کاری را پیش ببرم. این در شرایطی بود که به گفته کارشناسان، ابومسلم از نظر فنی نسبت به گذشته خیلی پیشرفت کرده بود. ما در 4 بازی داخل خانه 10 امتیاز گرفته بودیم و این برای ابومسلم واقعا یک رکورد محسوب میشد، هر چند که بیرون از خانه همیشه مشکل داشتیم.
آقای زمان اعلام کرد که مظلومی چون نمیخواست سقوط ابومسلم به گردنش بیفتد از اینجا رفت... .
من به خودش هم گفته بودم اگر مطمئن شوم که این تیم دیگر نمیماند اعتبار خودم را خرج نمیکنم. او هم پذیرفته بود ولی من میخواستم تا آخر راه بروم. شاید اگر دو ماه دیگر در ابومسلم میماندم 50 میلیون دیگر هم میگرفتم ولی چکشان را پس دادم. به هر حال چنانچه مدیران باشگاه وقت بیشتری را برای ابومسلم وقت بگذارند این تیم دو باره به لیگ برتر باز خواهد گشت.
بیشک یکی از فاکتورهای موفقیت مربی در تیمهای بزرگ محبوبیت است. در شرایطی که امثال شما علاوه بر بار فنی، از این فاکتور بین هوادران استقلال بهرهمندید، فکر میکنید چه موانعی بر سرراه پیوستنتان به استقلال وجود دارد؟
این را باید از مدیران استقلال سوال کنید. این موضوع حتی برای مردم تبدیل به یک علامت سوال شده است. بارها مردم با من تماس گرفتهاند و گفتهاند نکند خودت تمایلی به حضور در استقلال نداری! من بارها ثابت کردهام هر وقت استقلال به کمکم نیاز داشته با بدترین شرایط نیز به یاری این تیم شتافتهام. یک بار 48 ساعت مانده به بازی با پرسپولیس رفتم و مسوولیت این تیم را پذیرفتم. میخواهم بگویم هر وقت نیاز بوده دریغ نکردهام و هر وقت نیز نیاز نبوده سرم را پایین انداخته و یک کلمه هم علیه باشگاه صحبت نکردهام. من 13 سال در استقلال دستیار بوده و بهترین دوران عمر ورزشیام را با استقلال داشتهام. سال 1374 در عمان با حقوق ماهی 3 هزار دلار سرمربی بودم که آن زمان واقعا رقم قابل توجهی بود. ولی استقلال به من نیاز داشت و پول عالی آنجا را رها کردم و با حقوق ماهی 90 هزار تومان که آن هم به موقع پرداخت نمیشد، به استقلال برگشتم. چون خودم را استقلالی میدانسته و معتقدم اگر به جایی رسیدهام از کانال استقلال بوده است. در آن مقطع یک سال بیشتر در استقلال نبودم تا این که گروهی دیگر آمدند و تیم را تحویل گرفتند. جدا از 12 سال بازی، 13 سال نیز سابقه دستیاری در استقلال دارم، اما با این عملکرد 25 ساله برای خودم و علاقهمندان جای سوال است که چرا این شانس به من داده نمیشود که خودم را در استقلال نشان دهم.
شاید به این خاطر باشد که شما اختیار تام میخواهید و با این شرط موافقت نمیشود؟
من هر جا میروم همین را میخواهم و اجازه نمیدهم هیچ کس در کارم دخالت کند. همان طور که به خودم اجازه نمیدهم در کار مدیر دخالت کنم. اعتقادی نیز به مدیر فنی و کمیته فنی و این مسائل ندارم، ولی در کارم مشورت میکنم. حتی روی قرارداد بازیکنان دخالت نمیکنم که فلان بازیکن چقدر بگیرد و غیره. به هر حال شاید چون خصوصیات اخلاقیام را میدانند سراغم را نمیگیرند.
لیگ نهم در شرایطی به پایان رسید که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان استقلال چیزی برای قهرمان شدن از سپاهان کم نداشت، شما چه کم و کاستی در این تیم دیدید؟
استقلال تیم خوبی داشت و مهرههای خوبی جذب کرده بود. البته بگذریم که در یکی، دو پست دچار مشکل بودند، ولی مجموعه خوبی داشت و میتوانست با اقتدار قهرمان شود، اما باشگاه با دست خود وارد حاشیه شد و به جای این که تمرکزشان را بیشتر روی تیم بگذارند با لجبازی و درگیریهای بیمورد در صدور جوابیهها و بیانیهها، تیم را از رسیدن به هدف خود در لیگ و آسیا دور کردند. هر وقت استقلال و پرسپولیس حاشیهها را کنترل کرده و اجازه ندادهاند تیمشان وارد حاشیه شود موفق عمل کردهاند.
ازجمله مسائل بحثبرانگیز این دعوا، حمله یکی از طرفین به اشخاص سیاسی بود و این که فوتبالیها باید هوای یکدیگر را داشته باشند، ارزیابی شما در این زمینه چیست؟
متاسفانه ما فوتبالیها همدیگر را فراموش کردهایم و گاهی اوقات به خاطر منافع به بعضی آدمها میچسبیم و تصور میکنیم که این آدمها همیشه هستند. بعضی اوقات فراموش میشود که پیشکسوتها به درد هم میخورند. نمیگویم آدمهای سیاسی بد هستند، اگر بد باشند که نمیتوانند در سیاست خوب کار کنند. شاید سیاست اقتضا میکند که آنها ورزش را اداره کنند، در هر صورت خیلیها آمدند و رفتند، اما ما ریگ ته رودخانه فوتبال هستیم.
ازجمله اتفاقاتی که در میانههای فصل چهره استقلال را دگرگون کرد حضور مجید نامجو مطلق در جمع کادر فنی بود، عملکرد او را چطور دیدید؟
با مجید 2 سال کار کردهام، او ازجمله کسانی بود که پیشنهاد حضورش را در استقلال دادم. مجید کسی است که با سرمربی راحت کار کرده و به او کمک میکند. آدمی هم نیست که دنبال زیر آب زنی باشد. از این جهت حضورش به استقلال کمک زیادی کرد.
در فاصله یک هفته مانده به پایان لیگ، باشگاه در اقدامی شتابزده قرارداد مرفاوی را تمدید کرد و بعد دیدیم که مرفاوی پس از از دست دادن نایبقهرمانی از سمتش استعفا کرد و در نهایت سرمربی مس شد، این فعل و انفعال را چطور دیدید؟
من هر حرفی بزنم این تلقی به وجود میآید که دارم برای خودم تبلیغ میکنم. صمد از نظر اخلاقی مورد تایید من است. در فوتبالی که مشکلات زیادی دارد صمد سالم زندگی میکند، او سالها کنار قلعهنوعی دستیاری کرده است و تجربه خوبی دارد. نکته مهم این است که هواداران باید مربی استقلال را دوست داشته باشند. باید آمار بگیریم که قاطبه هواداران استقلال علاقمند به ماندن صمد در فصل جدید بودند یا خیر؟ اگر هواداران استقلال نخواهند مرفاوی نباید میماند که البته همین طور هم شد. صمد مطمئن باشد که در مس هم با مشکلات حاشیهای دست به گربیان خواهد بود و کار سختی در کرمان خواهد داشت.
یکی دیگر از اتفاقات تلخ فصل گذشته فوتبال ما عدم راهیابی به جام جهانی بود، فکر میکنید ریشه این قبیل ناکامیها کجاست؟
واقعا حقمان بود که در جام جهانی باشیم و خودمان باعث شدیم که این جام را از دست بدهیم. از انتخابهای اشتباه تا وقتگذرانیهای فوقالعادهای که برای آوردن کلمنته انجام شد و بلاتکلیف بودن فدراسیون، همه و همه دست به دست هم داد تا صعود نکنیم. واقعا جای تاسف دارد که کره شمالی در جام جهانی باشد و ما نباشیم؟ واقعا اگر کره شمالی 10 بازی دیگر هم با ما انجام دهد موفق به شکست ایران نخواهد شد.
بسیاری بر این عقیدهاند که برکناری علی دایی پس از شکست مقابل عربستان اشتباه بزرگی بود و عملا کورسوی شانس تیم ملی با این کار خاموش شد.
اگر برای آوردن دایی اشتباه کردیم در زمینه برکناری او اشتباه بزرگتری مرتکب شدیم. باید به او فرصت داده میشد تا کارش را انجام دهد. قبل او قلعهنویی را آوردیم و به خاطر شکست در ضربات پنالتی او را کنار گذاشتیم. همه اینها مهرهسوزی است. دایی را سوزاندند. من اعتقاد دارم اگر دایی به پرسپولیس نمیآمد و در دربی استقلال را شکست نمیداد از فوتبال ما محو میشد، اما دایی خودش را با شکست استقلال پیدا کرد. به نظر من وقتی فدراسیون هیات رئیسه دارد باید در کارش مستقل باشد. اگر قرار باشد که سازمان تربیت بدنی و سایر نهادها در کارش دخالت کنند این که دیگر اسمش فدراسیون فوتبال نیست. پس هیات رئیسه و کمیته تیمهای ملی چکاره هستند؟ فدراسیون باید خودش تصمیمگیرنده و اجراکننده باشد. امثال دادکان را باید روی سر بگذاریم که زیر بار زور نرفتند و حاضر شدند بروند ولی کسی در کارشان دخالت نکند.
انتخاب افشین قطبی و بویژه ادامه فعالیت او در تیم ملی از جمله اقدامات چالشبرانگیز فدراسیون بود، فکر میکنید قطبی میتواند در تیم ملی به موفقیت دست یابد؟
همان روزی که قطبی آمد، گفتیم او هندوانه دربسته است. اضافه بر این با شرایطی که به وجود آمد خود قطبی هم ثبات لازم را برای کار ندارد. وقتی او با تیم ملی قرارداد دارد مذاکره فدراسیون با دیگر مربیان، چه معنایی دارد؟یک کمیته فنی با حضور آدمهای استخوان خرد کرده فوتبال تشکیل شد. ولی جایگاه این کمیته فنی کجاست؟ آیا کمیته فنی تشریفاتی بود؟ در اساسنامه فدراسیون فوتبال کمیته فنی باید وجود داشته باشد. نیازی نیست که برویم همه مربیان را بیاوریم و کنفرانس تشکیل دهیم. ولی حداقل چند نفری که به عنوان نماینده مربیان حضور دارند باید نظرشان شنیده شود. مهمتر ازهمه این که قطبی باید حرفها را بشنود و احساس کند که همه میخواهند به او کمک کنند. در حالی که یک سال فدراسیون ما درگیر این بود که قطبی قبول کند دستیار ایرانی داشته باشد.
برخی ادعا میکنند قطبی استراتژی خاصی ندارد.
من به شخصیت او احترام میگذارم ولی بحث ما فنی است. هر وقت میخواهند مربی انتخاب کنند به رزومه او توجه میکنند. او با چه کارنامهای سرمربی تیم ملی شد؟ آنالیزوری و دستیار دوم و سوم بودن با سرمربیگری فرق دارد. بعضی مواقع ما یک عملی را انجام میدهیم و یک سال بعد متوجه میشویم که اشتباه کردهایم! مدتهاست در فوتبال دچار عقبافتادگی شدهایم. در رنکینگ فیفا سقوط کردهایم و مردم دلزده شدهاند. به هر حال باید از تیم ملی حمایت کرد تا پیشرفت کند و شخصیت فوتبال ملی ارتقا یابد.
ازجمله مسائلی که در مقاطع مختلف باعث ایجاد چالش برای تیم ملی شده، اعلام لیست تیم ملی و در نهایت این پاسخ کلیشهای است که سلیقه مربی تیم ملی این گونه بوده است. خود شما زمانی مشاور فنی امیر قلعهنویی سرمربی وقت تیم ملی بودید، آیا واقعا سلیقه سرمربی حرف اول و آخر فهرست تیم ملی را میزند؟
زمان قلعهنویی 10 نفر مینشستند و برای دعوت هر بازیکن به هر پست نظر میدادند. بیشک نمیتوان با فوتبال ملی براساس سلیقه شخصی برخورد کرد. فوتبال ملی دکوراسیون خانه نیست که بر مبنای نظر شخصی چیده شود. مربی میآید، نتیجه نمیگیرد و پولش را میگیرد و میرود، اما چه کسانی سرخورده و ناامید میشوند؟ مردم.
و سوال آخر، چه برنامهای برای آینده دارید؟
این بار صبر میکنم تا یک تیم خوب را از ابتدا در اختیار بگیرم و مطابق میلم آن را پیش ببرم. انشاءالله که بیکار نمیمانم!
امید توفیقی ـ محمد طاهری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم