با مهدی مظلومی درباره سریال باغ شیشه‌ای

انتظار قهقهه از مخاطب ندارم

مهدی مظلومی‌ کارگردانی غیرقابل پیش‌بینی است. او نشان داده که در ساخت سریال‌هایش، علاقه زیادی به آزمودن عرصه‌های تجربه نشده دارد. مظلومی می‌توانست با تکرار فضای بدون شرح یک بار دیگر از مخاطبان پرشمار تلویزیونی‌اش جواب مثبت بگیرد.
کد خبر: ۳۳۱۱۸۴

اما او در سریال‌های بعدی‌اش هر بار مسیر جدیدی را آزمود. این کارگردان این بار در سریال باغ شیشه‌ای سراغ بازیگرانی رفته که بیشترشان تجربه حضور در کارهای قبلی او را نداشته‌اند.

همچنین بر خلاف کارهای سابقش سنت سریال‌سازی با داستان‌های اپیزودیک و مستقل را کنار گذاشته و سراغ یک قصه دنباله‌دار رفته است.

در کارنامه حرفه‌ای مهدی مظلومی ساخت سریال‌هایی چون «روزگار خوش حبیب آقا»، «کمربندها را ببندید»، «زندگی به شرط خنده» ، «لطفا دور نزنیم» و «بدون شرح» ثبت شده است. با این کارگردان به بهانه پخش سریال باغ شیشه‌ای هم‌صحبت شدیم.

یک بار از زبان شما شنیدم که گفتید در ساخت باغ‌شیشه‌ای ریسک کرده‌اید. این ریسک احتمالا شامل انتخاب بازیگران جدید، پرهیز از رفتن به سمت مضمون‌های کلیشه‌ای و … می‌شود. این طور که پیداست در باغ شیشه‌ای خیلی دوست داشته‌اید به جنس متفاوتی از کمدی‌ برسید که در آن اثری از لودگی و هجو‌ نباشد. اگر موافقید گفتگویمان را با صحبت‌های شما در باره این ریسک‌ آغاز کنیم.

من همیشه تلاش خودم را می‌کنم اما یک جاهایی موفق می‌شوم و یک جاهایی نمی‌شوم. یعنی ممکن است به علت کم‌سلیقگی سفارش‌دهنده به هدفم نرسم. معتقدم ما تعریف درست و دقیقی از طنز نداریم. بنابراین هر چیزی را که زیر مجموعه کمدی است،‌ به نام طنز به خورد مردم می‌دهیم. این باعث می‌شود هر کاری که بخواهد در چارچوب طنز ساخته شود، دچار مقایسه با کارهای به اصطلاح طنز شود. مثل این می‌ماند که شما یک فیلم پلیسی را با یک کار خانوادگی مقایسه کنید. من بر اساس مطالعاتم به یک تعریفی از طنز رسیده‌ام و این تعریف را از خودم در نیاورده‌ام.

عزیز نسین و بزرگان ادبیات خودمان طنز را این گونه تعریف می‌کنند. می‌گویند طنز بیان مسائل روز اجتماعی با زبانی شیرین ولی نیشدار است. به گونه‌ای که مخاطب را به تفکر وا دارد. ما در این تعریف به عنصر خنده برخورد نمی‌کنیم. شیرینی و نیش و نقد مهم است. مهم این است که رفتارهای غلط را به نقد بکشیم. این تعریف کارکرد سلبی دارد. یعنی اگر می‌خواهی بگویی این کار بد است نمی‌توانی بگویی نکن باید آن کار را به گونه‌ای نمایش دهی که انگار داری آن را تمسخرش می‌کنی. من خودم به هجو هم علاقه دارم. این کار اصلا اشکالی ندارد. اما هجو تعریف خودش را دارد. نباید آن را با طنز قاطی کرد. وقتی این اتفاق می‌افتد انتظار و خواست بیننده تلویزیون یک چیز دیگری می‌شود. وقتی تو آن چیز را به او نمی‌دهی، او به تو یک جور دیگر نگاه می‌کند. اتفاقی که برای باغ شیشه‌ای افتاده همین است.

بیشتر اپیزودهای شما با ماجرای مرگ قربان آغاز می‌شود. نگران نبودید این نقطه شروع به کلیت زبان طنز شما لطمه بزند؟

ما در ارتباط با مرگ صحبت می‌کنیم. این‌که مرگ جزیی از زندگی است. آدم‌ها وقتی همدیگر را درک نمی‌کنند،‌ از هم فاصله می‌گیرند. بر خلاف این که ممکن است همدیگر را دوست داشته باشند. اینها مباحث تلخی است. اما متاسفانه جزو موضوعات روز جامعه ماست. ما به موضوع ورود کالاهای چینی پرداخته‌ایم. مباحث اقتصادی که در این سریال مطرح می‌شود، موضوعات روز است. اما لحن باغ شیشه‌ای، لحن شیرینی است. لحنی است که آزاردهنده نیست. از اول هم انتظار نداشتیم که مخاطب قهقهه بزند. برای این کارمان دلیل داریم. ما به سمت این می‌رویم که برای مخاطب ایجاد آرامش کنیم تا او یک نیشخندی بر روی لبش شکل بگیرد.

مگر قهقهه زدن بیننده چه اشکالی دارد؟

در شرایط فعلی وقتی بخواهی قهقهه را به وجود بیاوری،‌ متاسفانه باید دستاویز چیزهایی بشوی که مناسب رسانه عمومی نیست. برای شما پنچ تا لطیفه تعریف می‌کنند. شما برای این لطیفه‌‌ها خیلی می‌خندی که مناسب طرح در یک رسانه عمومی نیست. اما لطیفه‌ای که می‌توانی در خانواده آن را تعریف کنی آن قدر تو را نمی‌خنداند. من معتقدم رسانه روی اعضای خانواده تاثیر می‌گذارد. رسانه تاثیر آنی ندارد. در روح و روان آدم‌ها رسوخ می‌کند. به همین خاطر باید محتاط عمل کرد. نباید به قیمت این‌که مشتری بیشتری داشته باشیم دست به هر کاری بزنیم. من یک مقدار عقب‌نشینی می‌کنم و افت مخاطب را می‌پذیرم. اما سعی می‌کنم جنس خوب تحویل بدهم. جنسی که کارکرد‌های مناسب داشته باشد. نه جنسی که خیلی زرق و برق داشته باشد. نگاه من این جوری است. بدم نمی‌آید که بیننده‌ام قهقهه بزند. یک جاهایی هم این اتفاق می‌افتد. اما در سینمای دنیا دو عنصر رایج در این رابطه داریم. به صلاح ما نیست که از این دو عنصر استفاده کنیم. خیلی‌ها در لفافه از این عناصر استفاده می‌کنند. کمدی‌های ما پر شده از عشق‌های مثلثی و مربعی. یک دفعه کار به جایی می‌رسد که خودمان می‌بینیم این چه سینمایی است ما داریم. یک نفر می‌گوید ما اصلا سینما نداریم. سینمایی که در دهه 60 و 70 درخشش داشت در دهه 80 دچار رکود می‌شود. در کمدی‌های تلویزیونی یک عده به بن‌بست‌ رسیدند. ترجیح دادند که کارهای ملودرام ساخته شود. چرا؟ مگر طنز بد است؟ به این خاطر که اثر مخرب آن کارهای به اصطلاح طنز بیشتر بود. درست رفتار نشد. تعادل برقرار نشد. افراط و تفریط در هر دو طرف صورت گرفت. تلویزیون به سمت کارهای ملودرامی رفت که فضای تلخ و سیاه داشت. در صورتی که ما باید جامعه را به سمت امید پیش ببریم.

اما مساله این است که مخاطب به دیدن این جور کارهای به اصطلاح کمدی عادت دارد. خیلی از کارهایی که شما از آنها انتقاد می‌کنید در هنگام اکران جزو پرفروش‌ترین‌ها بوده‌اند. پس طبیعی است که درصد زیادی از مخاطبان طنز متفاوت مثل باغ شیشه‌ای را پس بزنند و نتوانند با آن رابطه برقرار کنند.

من این نکته را قبول دارم. اما از شما یک سوالی دارم؟ وظیفه رسانه تلویزیون چیست؟ وظیفه اش ارتقای سطح سلیقه و فرهنگ مردم است. رسانه باید سلیقه مردم را بالا بکشد نه این‌که بیاید هم سطح سلیقه مخاطب بشود. بیننده شاید خیلی چیزها را دوست داشته باشد ولی کارگردانی که سکان دستش است یک فرد عادی معمولی نیست. او باید بتواند بر زوایای مختلفی از امور تسلط داشته باشد. من دارم فردی عمل می‌کنم. ممکن است کار من نتیجه خوبی ندهد. این کار زمانی نتیجه می‌دهد که به یک تلاش جمعی و سیاست کلی منجر شود. مدیر من نباید به من بگوید: مظلومی! برنامه‌ای بساز که فقط بخنداند. باید به من بگوید برنامه‌ای بساز که سالم باشد. ما در 15 قسمتی که پخش شد، یک مورد ممیزی پخش نداشته‌ایم. نگفته‌اند این جا این حرفش یا این رفتارش بد بود. تازه الان فضا یک مقدار سختگیرانه‌تر هم شده است. اما ما تجربه به دست آورده‌ایم و این چیزها را فهمیده‌ایم. ما خیلی پاستوریزه و استریل عمل کرده‌ایم. سعی کرده‌ایم فضا و روابط سالم باشد. اگر پدر و پسری با هم مشکل دارند، من آن قدر اغراق نمی‌کنم که منجر به هتک حرمت و برداشته‌شدن پرده‌ها بشود. هر جا به این مرز برسد من به خودم هشدار می‌دهم. وقتی پسر جلوی پدر می‌ایستد، قلب پدر می‌گیرد و بر زمین می‌افتد. من هشدار می‌دهم که بی‌احترامی عواقبی دارد. من در سریالم دنبال این جور چیزها هستم. آن هم در فضایی که ریسک محسوب می‌شود و هر کسی سراغ آن نمی‌رود. همین نکته کار باغ شیشه‌ای را سخت کرده است. شما ریسک را در تمام عناصر از جمله انتخاب بازیگر، ترکیب بازیگران و فیلمنامه می‌بینید. ما برای اولین بار روی فیلمنامه‌ای کار می‌کنیم که یک طنز سریالی است. این کار خیلی خطرناک است. اما ما سعی کردیم و از عناصری استفاده کردیم که ضریب دوام سریال را بالا ببرد. طبیعی است که یک نقطه ضعف‌هایی هم داریم. آدم بازخوردها را می‌بیند و در سریال بعدی کارش را اصلاح می‌کند. مهم این است که ما این طوری فکر کنیم.

نمی‌ترسید که در روند این سالم‌سازی بخشی از مخاطبتان را از دست بدهید؟ چون به هر حال بخشی از جذابیت کار شما در نتیجه این رویکرد کاهش پیدا می‌کند.

من سعی می‌کنم چیزهای دیگری پیدا کنم که جذابیت از دست رفته را جبران کند. اما قاعدتا کار من نمی‌تواند آن قدر جذاب باشد. من ممکن است 60 درصد مخاطب را از دست بدهم. اما می‌گویم این هزینه را می‌دهم شاید این درصد به 50 و 40 درصد برسد. به شرطی که این تفکر حمایت شود.

چه جایگزین‌هایی را در نظر گرفته بودید؟

یکی‌اش روانی خود بازی‌ها بود. ما دنبال آدم‌هایی بودیم که برای خنده گرفتن زور نمی‌زنند و واقعی‌اند. به مسائل بصری توجه کردیم. در این باغ تنوع زیاد می‌بینید. ما برای باغ دکور ساختیم. از فضاهای طبیعی پاییز استفاده کردیم. فضای پاییز با قصه ما ارتباط دارد. یک خانواده‌ای را داریم که به سمت سردی می‌رود. به دلیل همان هجویاتی که تا به حال ساخته‌شده هیچ وقت کارهای طنز جدی گرفته نشده است. یعنی‌ نیامده اند فکر کنند که شاید این نورپردازی تعمدی بوده و یک نگرشی در کار بوده. شاید استفاده از این فضای پاییزی در باغ و استفاده از یک کلبه تعمدی بوده. کلبه دارد فاصله نسل قدیم و جدید را بیان می‌کند. فکر نمی‌کنند که چرا روی شومینه این قدر تاکید می‌شود. چون یک خانواده‌ای را داریم که نزدیک شعله ورشدن و خاکستر شدن است. نگاه‌های این طوری حذف می‌شود. چون کار جدی گرفته نمی‌شود. به عنوان یک کار هجو و لوده به آن نگاه می‌شود. هیچ کس فکر نمی‌کند چرا این پلان‌ها این طوری طراحی شده؟ چرا این قدر روی رنگ‌های زرد اصرار شده است.

اما بیننده ثابت تلویزیونی این قدر پیچیده فکر نمی‌کند. یعنی دیدش این قدر نمادین و استعاری نیست که بتواند از یک کلبه‌ به تقابل نسل‌ها برسد.

نه. نمی‌تواند. ولی چه کسی این درک را به او می‌دهد؟ اگر این جوری بود تارکوفسکی نباید این قدر فیلم می‌ساخت. من نمی‌خواهم خودم را با آنها مقایسه کنم. الان مردم این قدر درگیرند که خیلی کم کتاب می‌خوانند. روزنامه‌ها باید مردم را متوجه این نکات بکنند. الان سطح سلیقه و درک بصری مردم در زندگی خصوصی‌شان پایین آمده. به چیدمان و رنگ و طراحی اهمیت نمی‌دهند. نمی‌روند گالری و موزه را ببینند. از عناصر معماری در طراحی خانه‌هایشان استفاده نمی‌کنند. چیزی که در غرب مد می‌شود سریع این جا رشد می‌کند. چون ما از داشته‌هایمان نگفته‌ایم. آنها هم که حسابی تبلیغ می‌کنند.

شما یک سریال استاندارد و با کیفیت به نام بدون شرح‌ ساخته‌اید. این سریال تقریبا تمام عناصری را که به آن اشاره کردید، داشت. یعنی هم یک کار داستانگو بود و هم به نقد اجتماعی می‌پرداخت. اتفاقا مورد توجه مخاطبان عام هم واقع شد. در خیلی از صحنه‌هایش هم مخاطب به قول شما قهقهه‌ می‌زد. چطور است که مظلومی‌ نمی‌تواند دوباره سریالی شبیه بدون شرح‌ بسازد؟

تو نمی‌توانی انتظار داشته باشی که همه کارهای یک کارگردان یک جور باشد. خیلی از کارگردان‌های مطرح سینما یک یا دو کار شاخص دارند که با همان شناخته می‌شوند. هر یک دهه یک برنامه‌ای محبوب می‌شود و خوشبختانه این اتفاق در یک مقطعی برای بدون شرح‌ رخ داد. در یک مقطعی برای ساعت خوش‌ این اتفاق افتاد. این اتفاق هر ده سال یک بار تکرار می‌شود. یک جور نگرش و سلیقه کهنه می‌شود و اگر در یک مجموعه جدید موفق باشد، آن برنامه می‌ترکاند. بدون شرح در یک فضای این جوری پخش شد. آن زمان همه سریال‌ها خانوادگی بود. تمام کاراکتر‌ها خاله‌زنک بودند. همه لوکیشن‌ها آپارتمانی بودند. بدون شرح یک دفعه آمد و مباحث اجتماعی را مطرح کرد. لوکیشنی را نشان داد که در آن روابط کاری شکل می‌گرفت. بازیگر‌ها تازه شدند. نویسنده‌های تازه وارد میدان شدند. من به عنوان کارگردان ادعا می‌کنم که کارگردانی جدیدی را انجام دادم. دوربین راه افتاد. دکور ساخته شد. با آن دکور‌ها می‌شد میزانسن ایجاد کرد. یک دفعه اختلاف یک سریال با بقیه کارهای مشابهش خیلی فاحش شد. البته شانس هم تاثیرگذار بود. من شانس آوردم که همه عناصردست در دست هم دادند. ممکن است من در انتخاب‌هایم اشتباه کنم و این اشتباه به کار لطمه بزند. کار نابود نمی‌شود. اما به قول شما یک بخشش ضربه می‌خورد. من خودم به باغ شیشه‌ای نگاه منتقدانه‌ای دارم. باید نظر سنجی کنم و انتقادها را بشنوم.

فکر نمی‌کنید یکی از دلایلش این باشد که کارگردان‌های ما نمی‌توانند همگام با تحولات جامعه جلو بروند؟ شما امروز با مخاطبانی طرفید که نیازهایشان و ذائقه شان نسبت به زمان بدون شرح تغییر کرده است. یعنی درک شرایط زمانه هم در میزان مخاطب خیلی تاثیر گذار است.

بله ممکن است این باشد. یک وقت‌هایی تو احساس می‌کنی همه چیز درست است. پس چرا موفق نمی‌شوی؟ ممکن است این اتفاق افتاده باشد. این همان نکته‌ای است که اشاره کردم. هر ده سال یک بار یک اتفاق شاخص از طرف یک نفر رخ می‌دهد. این اتفاق یک بار از طرف من بوده است. دفعه دیگر ممکن است از طرف فرد دیگری باشد. «بدون شرح» جریان سازی کرد. خیلی از کارهای روتین را از آپارتمان بیرون آورد. آن موقع فضای مطبوعاتی مورد‌توجه جامعه بود و سریال ما جواب داد. ممکن است آن چیزی که الان نیاز جامعه است در سریال من نباشد. شاید من دارم یک چیز دیگری می‌گویم که مورد نیاز نیست. شرایط جامعه دائم دچار چالش و تغییر می‌شود. یک جایی فضای موجود در جامعه به تو این اجازه را می‌دهد که سراغ یک چیزی بروی. اما شاید یک وقتی این اجازه را نداشته باشی. آن چیزی که باغ شیشه‌ای‌ به آن می‌پردازد شاید دغدغه روز مردم نیست. گرچه جزیی از زندگی‌شان هست.

یکی از دلایل موفقیت بدون شرح این بود که تقلیدی و دنباله رو نبود. خیلی از کارهای طنز آن زمان از برنامه ساعت‌خوش الگو برداری شده بودند. فکر می‌کنید در باغ‌شیشه‌ای چقدر توانستید مبتکرانه عمل کنید؟

معتقدم باغ شیشه‌ای هم تقلیدی نیست. اولین کار روتین کمدی است که تیتراژش روی کمدی و تراژدی نوسان می‌کند. زندگی همین است. همین فراز و نشیب را دارد. مجموعه‌ای از کمدی و تراژدی است. این خودش یک نگاه تازه است. در این سریال لحظه‌های بانمک و عاطفی و گریه‌دار را در کنار هم می‌بینی. من تعمدا مجموعه این‌ها را در کنار هم جمع کردم.

تیتراژ یک ضربان قلب است. فضای حاکم در طول سریال هم همین است. کار با جنازه شروع می‌شود. آدمی که مرده دارد ماجرای زندگی‌اش را تعریف می‌کند. چه کسی مرا کشت؟ چرا من مردم؟ چرا دور من جمع شده‌اند؟ هیچ اجماعی بین این خانواده وجود ندارد.

به نظر می‌رسد در چینش بازیگران، اصرار دارید بازیگران آزموده نشده را به کار بگیرید. فتحعلی اویسی با سریال شما وارد حوزه کمدی شد. در سریال جدیدتان نیز سراغ فرامرز قریبیان‌ رفته اید که خیلی‌ها معتقدند در یک سریال جدی بهتر می‌تواند بدرخشد. این علاقه به ارائه نقش‌های آزموده نشده از کجا ناشی می‌شود؟

بحث آزموده نشدن نیست. من معتقدم باید فضا و میدان برای نیروهای تازه ایجاد کرد تا به یک فضای تازه رسید. اگر قرار باشد من ریسک نکنم و چیزی را که جا افتاده استفاده کنم نمی‌توانم انتظار فضای تازه را داشته باشم. ضمن این‌که جلوی راه یک سری نیروهای مستعد را بسته‌ام. در حالی که در هر مسیری می‌توانیم نیروهای جدید را بیاوریم. می‌توانیم نیروهای جدید را در نقطه‌ای بالاتر از قدیمی‌ها قرار بدهیم. من در بدون شرح همین کار را کردم. بی‍ژن بنفشه‌خواه در آن سریال بازیگر نقش مکمل بود. دو تا آدمی نقش اصلی را بازی کردند که خیلی شناخته شده نبودند. در کنار این‌ها من یک ضریبی را رعایت کردم. به هر حال بیژن بنفشه‌خواهی وجود داشت.

اتفاقا اویسی‌ بارها و بارها نقش آقای کاووسی‌ را در فیلم‌ها و سریال‌های مختلف بی کم و کاست تکرار کرد. جدیدترین موردش هم سریال دارا و ندار بود. فکر می‌کنید چرا بازی‌اش در سریال دارا و ندار مورد انتقاد قرار گرفت؟

من چیزی را در اویسی‌ کشف کردم که خودش بود. من وادارش کردم که خودش را بیرون بریزد. او دید این کار جواب می‌دهد. طبیعی است که این بازی را همه جا با خودش می‌برد. یک جاهایی جواب می‌دهد و یک جاهایی جواب نمی‌دهد. انتخاب خیلی مهم است. در دارا و ندار به این خاطر بازی اویسی مورد انتقاد قرار می‌گیرد که بازی‌اش جای درستی ننشسته است. یعنی تیمور کاووسی نبود. تیمور باید یک نفر دیگر می‌بود. اما اگر برود در نقشی بازی کند که متناسب با روحیات کاووسی‌ باشد،‌ هیچ وقت این ایراد را نمی‌گیری.

در باره فرامرز قریبیان‌ چه اصراری داشتید که او را در مرکز ثقل یک کار کمدی قرار بدهید؟

باید کمی صبر کنید تا دلیلش را بفهمید. باید قصه ما به نقطه اوج درامش برسد. آقای قریبیان اصلا قرار نبود مثل اویسی‌ در یک فضای دیگر ورود کند. من با همان پس زمینه رایجش او را آوردم. فقط صبر کردم با برخی عناصر تلخی چهره و صدایش را بگیرم. این آدم بار دراماتیک کار را به دوش خواهد کشید. در این ملودرام باید یک بازیگر با تجربه و توانمند می‌گذاشتم. هر فرد دیگری را می‌گذاشتم کار در نمی‌آمد. نباید زود قضاوت کنید. این تصور غلطی است که فکر کنیم قرار بوده قریبیان کار کمدی بکند.

اما سریال شما یک کار شبانه است و هفته‌ای سه بار پخش می‌شود. مخاطب انتظار دارد حتی اگر یک قسمت را هم می‌بیند از تماشای آن لذت ببرد. پس تکلیف بینندگانی که نمی‌توانند تمام سریال را دنبال کنند چیست؟

ما به این نکته فکر کردیم. بیننده من ممکن است هرشب نتواند قصه را دنبال کند. ما چیزهای بامزه و جذابی در هر قسمت گذاشتیم. قبلا فرمول این طوری بود که یک نخ تسبیح خیلی کمرنگ و با دانه‌های درشت داشتیم. در هر قسمت یک قصه اپیزودی می‌دیدید. حالا من آمده‌ام آن نخ را پر‌رنگ‌تر کرده‌ام و دانه‌ها را کوچکتر.در این سریال یک صحبت‌هایی می‌شود که انگار در گذشته یک قضیه پیچیده‌ای وجود داشته و قرار است این معما حل شود.

من مطمئنم پس از قسمت 15 همه چیز معنا پیدا می‌کند و مخاطب راغب می‌شود بداند چه اتفاقی قرار است بیفتد.

من باز هم کلمه اصرار‌ را به کار می‌برم. چه اصراری داشتید که داستان دنباله دار داشته باشید؟ با وجود این که تجربه نشان داده طنزهای اپیزودی بهتر جواب داده‌اند.

من آن طرف را تجربه کرده بودم. می‌خواستم وارد یک وادی دیگر بشوم و به شکل سریالی ورود پیدا کنم. می‌خواستم ببینم چطور می‌شود یک سریال طنز یک قصه دنباله دار داشته باشد. شما وقتی کار اپیزودی می‌بینی کاراکترهای شما متغیرند. همین سریال بدون شرح از قسمت پنج تا شصتش آدم‌ها عوض می‌شوند. به نظر من این نکته یک ضعف فنی است. آقای کاووسی در یک قسمت بنا به ضروریات آدم بخشنده‌ای معرفی می‌شود. در یک قسمت دیگر نقش آدم خسیسی را بازی می‌کند. در تمام کارهای طنز ما شخصیت‌ها هویت ندارند. آنها یک سری تیپ اند که در موقعیت‌های مختلف واکنش‌های مختلفی نشان می‌دهند. اما من می‌خواستم شخصیت سازی کنم. قربان نعلبندیان ما در قسمت یک و چهل همان آدم است. البته او دچار یک روند رشد فکری شده است. اما روحیات او حفظ شده است.

در ساختار فیلمنامه‌های مدرن فرار از زندان، گمشدگان و … علاوه بر آن نخ کمرنگ، در هر قسمت یک داستان مجزا و مستقل را هم تماشا می‌کنیم. داستانی که شروع و پایان و نقطه عطف دارد. اما قسمت‌های مختلف سریال شما الزاما داستان مجزایی ندارند. چرا؟

این مثالی که زدید ایده‌آل است. من این نقطه ضعف کارم را قبول می‌کنم. باید در کار بعدی ام آن را لحاظ کنم. یک جاهایی بضاعت و توانایی در زمینه نیروهای انسانی و فنی تاثیر دارد. معلوم است که ما نویسنده «لاست» را نداریم. نمی‌توانیم این دو فضا را مقایسه کنیم. شما بروید ببینید آنها در چه فضایی کار می‌کنند. ببینید آنها با چه میزان دستمزد و وقت و پشتوانه کار کرده‌اند؟ اما این فیلمنامه‌ها الگوهای درستی هستند. ما باید به آن سمت برویم. باید تناسب درستی بین نخ تسبیح و مهره‌ها باشد.

الگوی دیگر سریال‌های موفق این است که داستانشان را زود شروع می‌کنند. اما در سریال‌های ایرانی چند قسمت اول به معرفی شخصیت‌ها اختصاص دارد. قبول دارید که داستان باغ شیشه‌ای کمی دیر شروع می‌شود؟

این نکته را هم قبول دارم. ذات قصه ما کم پتانسیل است. ما نمی‌توانستیم از نقطه اوج شروع کنیم. در این صورت باید داستان را با آمدن ظفر شروع می‌کردیم. ما مجبوریم اول آدم‌هایمان را معرفی کنیم بعد قصه را شروع کنیم. یک نکته دیگر هم هست. این شکل کار کردن در مخاطب ایرانی بهتر جواب می‌دهد. یعنی اگر «لاست» را در تلویزیون خودمان پخش کنیم، من مطمئنم کمتر از آشپزباشی‌ بیننده خواهد داشت. با این که خیلی‌ها انتقاد می‌کنند سریال کشداری است. متاسفانه بیننده ما اهل ایجاز نیست. اتفاقا من دنبال این هستم که مخاطب را وادار کنی یک سریال را از اول دنبال کند. همان طور که ما به او احترام می‌گذاریم او هم باید به ما احترام بگذارد. بیننده نباید در آشپزخانه و در حال سرخ کردن غذا صدای یک سریال را بشنود.

خیلی جالب است. من تا به حال کارگردانی ندیده‌ام که حین پخش کار، ضعف‌هایش را بپذیرد. ممکن است شش‌سال بعد از پخشش بگوید سریالم یک ضعف‌هایی داشت. اما در حین پخش همه از کارشان تعریف و تمجید می‌کنند.

من ضعف‌هایم را قبول می‌کنم. من نمی‌توانم از واقعیت فرار کنم. اگر کار من هیچ ضعفی نداشت و متناسب با شرایط زمان می‌بود باید صد در صد مخاطب می‌داشت. چرا ندارد؟ چون کار من ضعف دارد. این ضعف، ضعفی نیست که کل قضیه را زیر سوال ببرد. ضعفی است که آدم با پذیرشش می‌تواند پیشرفت کند.

برویم سراغ شخصیت ها. پس از آدم‌های بدون شرح‌، سپیده (خاطره حاتمی) چندمین شخصیتی است که با روزنامه‌نگاری سر و کار دارد. ظاهرا به حرفه روزنامه‌نگاری خیلی علاقه دارید. درست است؟

من به رسانه علاقه دارم. رسانه نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل گیری فرهنگ و رفتار آدم‌ها را دارد. در همه کارهایم به رسانه یک اشاره شده است.

به نظر می‌رسد شخصیت سپیده بیشتر در خدمت سفارش شرکت گاز قرار می‌گیرد. یعنی وظیفه صدور پیام‌های گازی! را او به عهده می‌گیرد.

شرکت گاز از قبل این سفارش را داده بود. من فکر کردم سپیده می‌تواند این کارکرد را هم داشته باشد. اما این طور نیست که فقط سپیده به این مساله بپردازد. شخصیت‌های دیگر هم درباره رعایت ایمنی حرف می‌زنند. قربان هم بعد از خواندن خبر مرگ خاموش ناراحت می‌شود. اما سپیده بیشتر صحبت می‌کند. در رابطه با سپیده فاصله‌ای که او از نسل قبل گرفته برایم خیلی مهم بود.

این شعارهای تبلیغاتی خیلی وقت‌ها حالت اغراق‌آمیز پیدا می‌کنند. نمی‌ترسید این نکته گریبانگیر کار شما هم بشود؟

من سعی کردم اغراق‌آمیز نشود. سعی کردم این پیام در دل داستان هضم شود. حتی یک جاهایی به عنوان طنز‌ از آن استفاده کردم. می‌خواستم شخصیت‌ها با این موضوع مواجه شوند. اگر بدون مقدمه رخ بدهد حالت پیام بازرگانی‌را پیدا می‌کند.

در کارهایتان بیشتر از شخصیت‌های نامتعارف استفاده می‌کنید. مثل خانمی که کارمند مرکز تلفن 118 است و خیلی از شماره تلفن‌ها را حفظ است. یا پیرمرد کج و کوله‌ای که 30سال از باغ بیرون نرفته. این شخصیت‌ها چگونه در ذهنتان شکل می‌گیرند؟

اینها را به هر حال نویسنده می‌نویسد. اما او روحیه من را می‌داند. او می‌داند که کار آدم‌های این خانه نباید معمولی باشد. به هر حال کارمند 118 بودن هم شغل است. ما داریم زوایای متفاوت تری را می‌بینیم. زن قربان در تلویزیون درس آشپزی می‌دهد. این هم یک شغل معمولی نیست.

چرا به این آدم‌ها به اندازه یکسان نزدیک نمی‌شوید؟ مثلا الهام را یک بار (‌نعیمه نظام دوست) در قسمت دهم می‌بینیم و تا قسمت سیزدهم خبری از او نمی‌شود.

این نکته یکی از ویژگی‌های این کار است. در این سریال بر خلاف کارهای قبلی‌ام نمی‌خواستم قهرمان داشته باشم. کسی نمی‌تواند بگوید بازیگر نقش اول این سریال فرامرز قریبیان است. همه‌شان به اندازه هم نقش دارند. چون در یک خانواده این اتفاق می‌افتد. در یک قسمت‌هایی قصه ما روی الهام‌ و شوهرش (نظام دوست و برق نورد) می‌رود. در یک قسمت‌هایی به رابطه قربان و زنش می‌پردازیم و … دائم اینها را در هم می‌تنیم تا یک نفر شخصیت اصلی نباشد. شخصیت اصلی ما این هفت نفرند و باید به همه‌شان بپردازیم.

نمی‌توانستید این تقابل‌ها را بیشتر کنید؟ چون ما در کار شما به عنوان مثال تقابل سپیده و سامان را می‌بینیم. اما سپیده و الهام با هم هیچ تقابلی ندارند. یعنی تنوعی در این مواجهه‌ها دیده نمی‌شود.

رابطه الهام و شوهرش به اندازه کافی ماجرا داشت. نیازی نبود الهام و سپیده را هم درگیر کنیم. اما یک جاهایی این اتفاق افتاده. مثلا قربان با زنش و باغبانش و پسرش سه‌جور رابطه دارد.

احسان رحیم‌زاده 
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها