کیهان:نسبت دولت با فرهنگ
«نسبت دولت با فرهنگ»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید؛«فعالیت های فرهنگی باید از نگاهی ارزشی، آرمانی و دینی عمیق برخوردار باشد. امروز کشور به فعالیت های فرهنگی محتوایی و فعالیت هایی که منجر به تقویت و احیای هویت انقلابی، دینی و آرمانی مردم شود، نیازمند است».
آنچه در عبارت بالا نقل شد بخش هایی از سخنان رئیس جمهور محترم در نشست کارگروه فرهنگ و هنر استان کرمان بود که روز چهارشنبه گذشته بیان شد و از استواری لازم برخوردار می باشد. این سخنان بیانگر راه روشنی است که دولت در ارتباط با مسایل فرهنگی در پیش دارد. در خصوص رابطه دولت و مقوله فرهنگ گفتنی هایی وجود دارد که به بعضی از موارد آن می پردازیم.
1-دولت در نظام دینی دارای کارکردهای مختلفی است که فرهنگ یکی از این کارکردها است و اساسا در این حوزه هیچ نهاد دیگری به اندازه دولت تاثیرگذار نیست. جمع دانش آموزان و دانشجویانی که از مهد کودک تا دانشگاهها در اختیار مراکز مرتبط با دولت هستند از 15میلیون نفر فراتر می رود و جمع آموزگاران، مربیان، کادر اداری و اساتیدی که در این مکان های آموزشی- پرورشی به خدمت اشتغال دارند از 5/1میلیون نفر فراتر می رود. با این وصف به ازای هر 5/3 نفر شهروند ایرانی یک نفر مستقیما تحت تاثیر این مراکز قرار دارد. علاوه بر این دولت از طریق سازمان های فرهنگی اجتماعی- نظیر سازمان تربیت بدنی، سازمان ملی جوانان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دهها مرکز دیگر- تاثیرات عمیقی در عرصه های مختلف فرهنگی دارد بنابراین نمی توان و نباید سهم دولت را در موفقیت های فرهنگی و نیز معضلات فرهنگی نادیده گرفت. کسانی که شعار دولت نباید در حوزه فرهنگ دخالت کند را مطرح می کنند عمدتا دولت را یک «مجری» به حساب می آورند و حال آنکه دولت در عرصه های فرهنگی فقط مجری نیست بلکه پیش و بیش از آن «سیاستگذار» و «برنامه ریز» است بر این اساس باید مهمترین مطالبات فرهنگی جامعه متوجه دولت باشد.
2- مسئولیت دولت در عرصه فرهنگ فقط در حوزه «سخت افزاری» نیست بلکه بیش از آن معطوف به حوزه نرم افزار است. خود رئیس جمهور محترم در نشست روز چهارشنبه با کارگروه فرهنگ و هنر کرمان به درستی به این مسئله اشاره کرده و گفت: «بودجه های دولت برای فعالیت های فرهنگی نباید برای اقدامات سخت افزاری مثل خرید و تجهیز ساختمان استفاده شود بلکه باید در مسیر فعالیت های محتوایی هزینه شود.»
متاسفانه در گذشته وقتی از دولت های سابق سؤال می شد که شما در عرصه فرهنگ چه کرده اید بلافاصله به سراغ آمار و اعداد می رفتند و می گفتند تعداد دانشجویان از آن تعداد به این تعداد رسیده و تعداد رشته های دانشگاهی از آن تعداد به این تعداد رسیده و متراژ ساختمان های آموزشی ما از آن مقدار به این مقدار رسیده است. حال آنکه سؤال از اینکه «در حوزه فرهنگ چه کرده اید» یک سؤال نرم افزاری است نه سخت افزاری. از این رو اهتمام دولت به جنبه های نرم افزاری فرهنگ می تواند و باید شایسته تقدیر باشد.
3- مبنای حرکت دولت در عرصه فرهنگ باید «آرمانی»، «انقلابی» و «دینی» باشد که این سه عنصر به خوبی در بیانات آقای دکتر احمدی نژاد آمده بود. واقعیت این است که دولت نمی تواند بدون توجه به آرمان هایی که مردم را به حرکت درمی آورد، انقلابی که برای برپایی آن دهها هزار خون پاک بر زمین ریخته شد، و دینی که مهمترین عنصر تجدید حیات ملت ها و مهمترین پشتوانه منافع ملی کشور است، یک حرکت فرهنگی را تعریف و تعقیب نماید.
هر نوع فعالیت فرهنگی که پشت به آرمان و انقلاب و دین باشد هر چند که پر از زرق و برق مادی باشد و زبان تحسین گویان- فرار و آرمان گریز- را به حرکت درآورد نمی تواند از سوی دولت پذیرفتنی باشد کما اینکه از سایر بخش های نظام نیز پذیرفتنی نیست.
متاسفانه طی دو دهه گذشته شاهد رسوخ عده ای از عناصر فرهنگی وابسته به محافل خارجی در مراکز تصمیم گیر فرهنگی نظام هستیم و به تجربه دریافته ایم که این رسوخ یافتگان از غفلت مسئولان ارشد اجرایی برای به انحراف کشاندن چرخه فرهنگی دولت استفاده می کنند. در یک دوره ای ذیل عنوان بازگرداندن سرمایه داران و سرمایه های ایرانی به میهن، در یک دوره ای ذیل عنوان «گسترش آداب و فرهنگ ایرانی» و امروز تلاش می کنند تا ذیل عنوان «احیاء ارزش های تاریخی و تمدنی ایرانیان» وارد دستگاههای اجرایی کشور شوند و دولت را به مسیر انحراف بکشانند. واقعیت این است که جدا کردن ایران و اسلام از یکدیگر و یا تقدیم ایران به اسلام بیش از آنکه برای اسلام ضرری داشته باشد به ضرر ایران تمام می شود. یک لحظه تصور کنید که از عرصه ادبیات کشور آثار شعرای مسلمان پارسی گوی کنار گذاشته شود و یا از فلسفه و کلام ایرانی، آثار ناموران مسلمانی نظیر سهروردی، ابن سینا و ملاصدرا کنار گذاشته شود و نیز از آثار هنر نقاشی و معماری که در دنیا به نام ایران به ثبت رسیده است آیا چیزی باقی می ماند که با آن ایران شناخته شود. ایرانی ذوق ملی خود را با تعهد دینی در هم آمیخت و از آمیزش این دو تمدن ایرانی- اسلامی پدید آمد. حالا اگر کسانی با بزرگ کردن الواح دوره هخامنشی و یا تطهیر شاهان از انواع تیرگی ها درصدد باشد هویت ممتاز و متمایزی را برای ایرانی دست و پا کند قطعاً بیراهه می رود و این هیچ خدمتی به اسلام و مسلمانان نیست.
4- دولت وظیفه دارد عرصه فرهنگ را به روی انسانهای خدوم و متعهد و کارشناس باز کند و در مقابل ورود طراران و سارقان این عرصه محکم بایستد و از میراث فرهنگی و دینی کشور دفاع نماید. پرواضح است که دولت در این عرصه نمی تواند «مولد» باشد و لاجرم باید تولید فرهنگی را به کسانی بسپارد که در این عرصه صلاحیت و خبرویت داشته و توامان دل در گرو دین و ایران داشته باشند. در این عرصه دولت هرگز نمی تواند بگوید که در عرصه فیلمسازی و یا موسیقی و یا هنرهای تجسمی چون به اندازه کافی هنرمند خبیر و با صلاحیت نداریم فعلاً آن را جولانگاه کسانی می کنیم که مانند آب خوردن این مملکت را به بیگانه می فروشند، آبروی آن را در رسانه های دروغپرداز بیگانه به حراج می گذارند و برای دین این مردم هیچ ارزشی قایل نیستند. ما اجازه نداریم به دلیل فقدان آب آشامیدنی بهداشتی به مخاطبان خود آب های آلوده و بیماری زا بدهیم.
نکته دیگر در این حوزه این است که عرصه فرهنگ آنجا که به دین مربوط می شود را باید به متولیان اصلی و کارشناس آن- روحانیت- سپرد دولت در این عرصه باید برای خویش نقش «کارپرداز» قایل باشد نه بیشتر از آن. واقعیت این است که هیچ امری به اندازه دین «سهل ممتنع» نیست. دین برای بشر آمده است اما جز «اهل الذکر» نمی توانند عمق آن را دریابند و جز اهل آن نمی توانند حدود و ثغور آن را بیان نمایند. این در حالی است که حتی فقاهت- به معنای فنی آن- در امر دین هم کافی نیست بلکه فردی که وارد این حوزه می شود حتماً باید از «طهارت» لازم برخوردار و به «مطهرین» متصل باشد- لایمسه الا المطهرون. اینکه عده ای با خواندن چند کتاب و یا دیدن چند نفر روحانی بتوانند خود را در جایگاه «مبلغ دینی» و مفسر آن جا بزنند، آفت بزرگ دینداری در طول تاریخ بوده است.
دولت در پیگیری امورات دینی باید تابع محض «اسلام فقاهتی» باشد که البته الحمدلله این دولت بیش از هر دولت دیگری این دلمشغولی و حساسیت را دارد.
دولت در مقولاتی مثل ولایت فقیه، مهدویت، نقش روحانیت شیعه و مراجع در جامعه اسلامی و... نباید تفسیری خاص که با تفاسیر روحانیت اصیل ناسازگار است ارائه داده و با استفاده از فرصت های تبلیغی به نشر آن دیدگاه ها بپردازد این موضوعی است که ممکن است در گام اولیه چندان اهمیت نداشته باشد ولی از آنجا که «زاویه کوچک» به بروز شکاف های بزرگ منجر می شود دولت محترم که اصالت خود را از باورهای دینی و انقلابی می گیرد باید به این نکات با حساسیت توجه کند.
5- بسیاری در تلاش هستند که با انگشت گذاشتن روی یک مسئله که ابعاد آن هم چندان مشخص نیست چهره دولتی را که برای احیاء ارزش ها و آرمان های انقلاب کمر همت بسته است، مخدوش کنند و جالب تر آن که این کارها عمدتاً از سوی کسانی می شود که طشت رسوایی شان از بام افتاده و حتی یک نقطه روشن از دینداری در پرونده خود ندارند. عده ای که در سالهای 78 و 79 آنقدر تندروی داشتند که در حالی که مسئولیت رسمی دولتی داشتند در پارک دانشجو در میان جمعی آشوب طلب اعلام می کردند:«علیه خدا می توان راهپیمایی کرد» و در روزنامه صبح امروز با وقاحت می نوشتند: -العیاذبالله- «مفاد سوره یوسف با عقل جور درنمی آید و متناقض است»! حالا این ها دوره افتاده اند که جریان حامی احمدی نژاد تندرو هستند و اصلاح طلبان و اصولگرایان باید هم پیمان شوند و آن را از سر راه بردارند.
6- دولت کنونی به درستی در دوره اول متهم بود که آن گونه که در عرصه خدمات اقتصادی و اجتماعی تلاش کرده برای حوزه فرهنگ بودجه قابل توجهی اختصاص نداده است. در دولت دهم ما شاهد جبران این مسئله هستیم و شاهد اختصاص بودجه های فراوان برای التیام آلام فرهنگی کشور هستیم این بودجه ها به عبارتی از 20 برابر بودجه فرهنگی دولت نهم فراتر رفته است. این البته جای تقدیر و تشکر دارد ولی در عین حال این مسئله یک آفت هم دارد و آن ضعف در نظارت است. رئیس جمهور محترم خود با ظرافت به عدم کارسازی این بودجه در امور سخت افزاری اشاره کردند ولی این همه حرف نیست.
باید کارکرد فرهنگی دولت در عرصه نرم افزاری به درستی تعریف شود تا این اطمینان به دست آید که بودجه های فرهنگی به دست آدم های امین، انقلابی و متدین می افتد و ثمره آن پس از 3-4 سال بهبود شرایط فرهنگی است. اگر این نظارت به درستی صورت نگیرد و حساسیت لازم وجود نداشته باشد ممکن است بعد از پایان عمر این دولت برای نیروهای انقلابی و متدین یک افسوس باقی بماند، افسوس از فرصتی که آمد ولی قدر آن دانسته نشد. البته شاکله سالم این دولت جای زیادی برای این نگرانی باقی نمی گذارد.
تهران امروز:از میان احزاب، در برابر احزاب
«از میان احزاب، در برابر احزاب»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم حسامالدین کاوه است که در آن میخوانید؛تازهترین اظهارنظر محمود احمدینژاد رئیسجمهوری و از موسسان و بنیانگذاران جمعیت ایثارگران با واکنش تند محافل سیاسی، احزاب و تشکلهای گوناگون بهویژه دو طیف اصولگرا مواجه شد.
رئیسجمهوری در جریان سفر به کرمان گفته بود: «احزاب و گروهها با اینکه محترمند، اما حق دخالت در امور کشور را ندارند.»
شاید یادآوری این واقعیت که «حق تعیین سرنوشت» یکی از حقوق اساسی ملت در قانون اساسی توصیف شده و نیز فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی در چارچوب قوانین مدون از جمله قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است، تکرار مکررات به نظر آید اما صرف نظر از مفاد موادی از قانون اساسی که به حقوق مزبور به صراحت تاکید کرده است، نقش احزاب در سازماندهی به گرایشهای مردم و از خلال ایجاد تشکلهای سیاسی، زمینهسازی برای حضور مستمر مردم در عرصه و صحنههای مختلف سیاسی را نمیتوان نادیده انگاشت.
از نگاه برخی از چهرههای سیاسی که از اتفاق، خود با حمایت احزاب و گروههای سیاسی در مصدر ریاست نشستهاند، ممکن است احزاب تنها نقش تشویق و ترغیب افکار عمومی در دورههای مختلف انتخابات را داشته باشند.
بیدرنگ باید افزود حتی اگر چنین تصوری وجود داشته باشد بر فرض وجود کامل نیست، احزاب و تشکلهای سیاسی نمیتوانند تنها در دورههای انتخاباتی فعال باشند و در فاصله دورههای انتخاباتی تنها نقش تزیینی را ایفا کنند. پوشیده نیست که یکی از مهمترین راههای نظارت مستمر مردمی برعملکرد دستگاههای اجرایی، حضور و فعالیت جدی احزاب و نظارت و رصد کردن فعالیتهای قوه مقننه و قوه مجریه است.
رسالت:ارزیابی کارنامه یک ساله و نصیحت به رقبا
«ارزیابی کارنامه یک ساله و نصیحت به رقبا»عنوان سرمقالهی روزنامهی رستان به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخو.انید؛کارنامه دولت در یک سال گذشته یک کارنامه شفاف و روشن در سیاست خارجی و سیاست داخلی است. دولت به مفهوم حاکمیت یک جنگ نرم را در مقیاسی که از سوی آمریکایی ها و انگلیسی ها مدیریت می شد پشت سر گذاشت و مردم با بصیرت به ژنرال های انقلاب مخملی «نه» گفتند و از انقلاب صیانت کردند. رهبری معظم انقلاب با دفاع جانانه از رای ملت در پاسداشت جمهوریت اجازه شیطنت به عناصر غافل و خائن ندادند. دولت دهم یک سال است مستقر شده است و با اقتدار در صحنه های جهانی عمل می کند.
دشمن در9 دی و22 بهمن شکست را پذیرفت و پیاده نظام خود را از خیابان ها جمع کرد و کف خیابان را برای تسویه حساب مناسب ندید. اما معارضه با دولت و نظام همچنان در دستور کار آنان است. رقیب بی هیچ دلیل حقوقی هنوز می گوید «رای من کو» و مشارکت40 میلیونی و رای25 میلیونی مردم به منتخب خود را به رسمیت نمی شناسد.
رقیب به تحریک منافقان و معاندان نظام در روزهای13 آبان،16 آذر، روز قدس و روز عاشورا از مرزهای فکری و عقیدتی اعلام شده خود عبور کرد و رودرروی اصول و ارزش های نظام و انقلاب و مردم قرار گرفت.
رقیب خود را از مرتبت اپوزیسیون قانونی به اپوزیسیون غیرقانونی فروکاهید و حتی در دفاع از محاربان با نظام هم هیچ پرده پوشی نکرد. آمریکا و اروپا تمام قد از رقیب که در سیر و سلوک سیاسی خود به مرز محاربه و معارضه با نظام و مردم رسیده دفاع می کنند و تمام امکانات سیاسی - تشکیلاتی و ارتباطی خود را در اختیار سران فتنه و پیاده نظام آنها که همه گروه های معاند و معارض نظام را در بر می گیرد قرار داده است.
ملت ما با هوشمندی و بصیرت با پیروی از رهبر معظم انقلاب همه مراحل آزمون وفاداری به اسلام و نظام و انقلاب را طی کرد و در این آزمون الهی نیز پیروز و سرافراز بیرون آمد.
اکنون ملت گفتمان پیشرفت، عدالت و خدمت را که توسط دولت نمایندگی می شود پذیرفته و حمایت می کند و آن را در آرای نورانی خود در مقیاس40 میلیون نشان داده است. رقیب رو درروی ملت گفتمان آشوب و براندازی را پیش گرفته و دنبال فرصت می گردد با زخم زبان، دروغ پردازی و فریب ریخت حکومت را زشت و غیر انسانی جلوه دهد.
این کمترین به عنوان رو سیاه ترین بنده خدا در اندازه ای نیستم که نصیحت به کسانی کنم که روزگاری جزء «رجال سیاسی- مذهبی» کشور بودند.
اما از روح پر فتوح امام(ره) الهام گرفتم که از زبان آن پاکمرد تاریخ معاصر سخنی با کسانی داشته باشم که طی یکسال گذشته خاطرملت ایران را مکدر کرده و دل دشمنان قرآن و اسلام را شاد کردند.
کسانی که امنیت ملی را به مخاطره انداختند و با اعمال غیر عقلانی خود در دشمنان قسم خورده نظام امیدواری ایجاد کردند.
امام خمینی(ره) در بند «ن» وصیت نامه سیاسی- الهی خود با ذکر و شناسایی همه لایه هایی که به نوعی با انقلاب و اسلام سرناسازگاری دارند سخن مشفقانه و ناصحانه دارد.
لذا با یادآوری و خلاصه نویسی این بند از وصیت نامه امام(ره) امیدوارم همه کسانی که مخاطب امام در بی مهری به نظام و انقلاب هستند کمی اندیشه کنند.
امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی در بند «ن» وصیت نامه خود به اشخاص و گروهک هایی که در ضدیت با ملت و جمهوری اسلامی و اسلام فعالیت می کنند و از فریب و دروغ پردازی و توطئه پرهیز ندارند می فرمایند؛
1- مسیر یک ملت فداکار را با ترور و انفجار و دروغ پردازی نمی شود منحرف کرد.
2- دولت را نمی توان با شیوه های غیر انسانی و غیر منطقی ساقط کنید.
3- ملت با شما نیست، جز دشمن تراشی کار دیگری نتوانستید بکنید.
4- نصیحت می کنم از کارهای بی فایده و غیر عاقلانه دست بردارید و گول جهانخواران را نخورید. توبه کنیدخدا ارحم الراحمین است،ملت ان شاء الله از شما می گذرد.
5- نصیحت مشفقانه من به شما آن است که از راه اشتباه برگردید و با محرومین جامعه که با جان و دل به جمهوری اسلامی خدمت می کنند متحد شوید.
6- من به شما احزاب و گروه ها، چه آنانی که به چ‘ گرایی معروف - اگر چه بعضی شواهد و قراین دلالت دارد که اینان کمونیست آمریکایی- هستند و چه آنان که از غرب ارتزاق می کنند و الهام می گیرند... وصیت می کنم که به ملت بپیوندند... با دولت تشریک مساعی نموده و از یاغیگری و خدمت به بیگانگان و خیانت به میهن دست بردارند.
7- وصیت من به گروه های مسلمان که از روی اشتباه به غرب و احیانا به شرق تمایل نشان می دهند... آن است که بر سر اشتباه خود پافشاری نکنند و با شهامت اسلامی به خطای خود اعتراف و با دولت و مجلس و ملت مظلوم برای رضای خداوند همصدا و هم مسیر شده و این مستضعفان تاریخ را از شر مستکبران نجات دهید.
8- وصیت من به نویسندگان و گویندگان و روشنفکران و اشکال تراشان و صاحب عقدگان آن است که به جای آنکه وقت خود را در خلاف مسیر جمهوری اسلامی صرف کنید و هر چه توان دارید در بد بینی و بد خواهی و بد گویی از مجلس و دولت و سایرخدمتگزاران به کار برید و]به جای اینکه[ با این عمل کشور خود را به سوی ابر قدرت ها سوق دهید، با خدای خود یک شب خلوت کنید و اگر به خداوند عقیده ندارید با وجدان خود خلوت کنید ببینید آیا با کدام معیار و با چه انصاف خون این جوانان قلم قلم شده را در جبهه ها نادیده می گیرید.... و به اختلاف انگیزی و توطئه های خائنانه دامن می زنید و راه را بر مستکبران و ستمگران باز می کنید.
مردم سالاری:صدا و سیما و فارسی وان
«صدا و سیما و فارسی وان»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛اظهارات اخیر رئیس سازمان صدا و سیما در مورد ارسال پارازیت روی شبکه های ماهواره ای را وقتی در کنار اعتراض جدید کارگردان فیلم تازه اکران شده «دختران» به عزت الله ضرغامی در مورد عدم پخش تبلیغات این فیلم در صداوسیما قرار دهیم به نتایجی می رسیم که مرور آن خالی از لطف نیست.
رئیس سازمان صدا و سیما که خود در کنگره جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی شرکت و در آن سخنرانی کرده بود و گزارش کامل مراسم آن نیز در شبکه خبر پخش شد گفته بود که: «این روزها درباره فارسی وان اطلاع رسانی می شود. این شبکه تعدادی از سریال ها را دوبله می کند... و آنقدر حوزه سرگرمی را گسترش می دهد که در خانواده ها روابط نامشروع بین محارم نیز به راحتی نمایش داده می شود...
همچنین نظرسنجی ها هم نشان می دهد درصد بسیار بالایی از بینندگان فارسی وان اذعان دارند که فیلم های این شبکه فسادآمیز است. حال که چرا مردم، این شبکه را تماشا می کنند، مساله دیگری است». جالب اینجاست که رئیس سازمان صدا وسیما از کنار موضوع اصلی به راحتی عبور می کند و اینکه «چرا مردم این شبکه را تماشا می کنند»، مساله دیگری می داند در حالی که عامل اصلی رویکرد نادرست برخی مردم به این شبکه ماهواره ای را باید تا حد زیادی در عملکرد صدا و سیما یعنی مجموعه تحت مدیریت آقای ضرغامی جست وجو کرد. قطعا آن دسته از افرادی که فارسی وان را تماشا می کنند، خلا » مهمی در برنامه های تلویزیونی سیمای جمهوری اسلا می ایران دیده اند که به سمت فارسی وان گرایش پیدا کرده اند و این موضوعی است که صدا و سیما نمی تواند پاسخگوی آن نباشند. در این میان، قاسم جعفری کارگردان فیلم «دختران» درنامه ای به رئیس سازمان صدا وسیما، نسبت به عدم پخش تبلیغات این فیلم سینمایی در رسانه ملی اعتراض کرد و نوشت: جایی خواندم که فقط 45شبکه فارسی زبان در فضای مجازی علیه کشورمان فعالند و رسانه ملی ما به ریاست جنابعالی قرار بوده و هست به جنگ شبکه هایی که چون قارچ از هر نقطه ای می رویند برود.
شنیده ام فارسی وان با دوبله سریال هایی پر بیننده، متاسفانه گوی سبقت را از ما ربوده و کم کم مردم، خصوصا جوانان و نوجوانان در اوج ساعات پربیننده تلویزیون، به جای رسانه ملی، فارسی وان را تماشا می کنند...». اما گویا این موضوع که چرا مردم این شبکه را تماشا می کنند، از دیدگاه رئیس سازمان صدا وسیما مساله دیگری است; نیازی به تفصیل نیست چرا که ماجرا به خودی خود روشن است. ای کاش رسانه ملی، بیش از آن که در اندیشه مسائل حاشیه ای باشد به مسایل اصلی و محوری تری می پرداخت، آنگاه قطعا این همه طرفدار جذب شبکه های ماهواره ای معلوم الحال نمی شدند; شبکه هایی که فرهنگ اصیل ایرانی و ملی و دیانت اسلا می و خانواده های ما را نشانه رفته اند.
وطن امروز:کارتهای باخت رئیسجمهور جوان
«کارتهای باخت رئیسجمهور جوان»عنوان سرمقالهی روزنامهی وطن امروز است که در آن میخوانید؛باید این روزها را به خاطر سپرد. پسر جوان کاخ سفید سالها بعد قطعا خاطرات خوبی از این روزها نقل نمیکند. باراک اوباما این روزها 2 باخت همزمان را تجربه میکند و ماجرا وقتی جالب میشود که ایران بیشترین فایده این باختها را برده است. اجلاس بازنگری معاهده «انپیتی» روز گذشته به پایان رسید. چهارم ماه مه، زمانی که این اجلاس آغاز شد روزنامه لوموند در گزارشی نوشت: این کنفرانس صحنه «زورآزمایی ایران و آمریکاست». اینک در 29 مه، نتیجه این زورآمایی را فقط در یک جمله میتوان خلاصه کرد: «آمریکا باخت.» چرا؟
1- در سند نهایی کنفرانس بازنگری «انپیتی» مهمترین موضوعات محل مناقشه معاهده «انپیتی» عنوان شد. موضوع هستهای ایران نه تنها به عنوان هیچکدام از سرفصلهای این سند قرار نگرفت، بلکه در زیرفصلهای این سند نیز نامی از ایران دیده نمیشود. یعنی در واقع تمام تلاش ایالات متحده برای گنجاندن برخی مفاد ضدایرانی در این سند ناکام ماند. به عنوان مثال موضوع منع کشورها از خروج از «انپیتی» و نیز مرتبط ساختن برنامههای هستهای به استعداد نظامی کشورها از جمله مواردی است که ایالات متحده درصدد بود با گنجاندن آنها در سند نهایی این اجلاس، فشار هستهای را بر ایران مضاعف کند. به هرحال در این حوزه، آمریکا توفیقی نیافت.
2- عدم توفیق ایالات متحده البته با یک ضربه سهمگین نیز مواجه شد. سند پایانی اجلاس بازنگری «انپیتی» در سر فصل «خاورمیانه؛ مهمترین محور مذاکرات مجمع» از اسرائیل خواسته به عضویت این معاهده درآید. ارزیابی بهتر و دقیقتر از تلاش برای عضویت رژیم صهیونیستی در معاهده «انپیتی» در حالتی صورت میگیرد که بندهای این سرفصل بخوبی مطالعه شود. کشورهای حاضر در این اجلاس در سند پایانی خود صراحتا بر «عاریسازی خاورمیانه از سلاح هستهای و سایر سلاحهای کشتار جمعی» تاکید کردهاند. قطعا عضویت رژیم صهیونیستی میتواند به عنوان نخستین گام برای تحقق این مهم ارزیابی شود. البته حمایت برخی اعضای «انپیتی» – نظیر آمریکا، فرانسه و انگلیس- از رژیم صهیونیستی دورنمای این موضوع را امیدوارکننده نشان نمیدهد.
3- محمود احمدینژاد 4 مه در افتتاحیه اجلاس به سخنرانی پرداخت و 11پیشنهاد را مطرح کرد. پیشنهادات رئیسجمهور بر یک محور اساسی استوار بود: «عاریسازی دنیا از سلاح هستهای.» برآیند مفاد 11 پیشنهاد احمدی نژاد نیز همین مهم را حاصل میکرد. البته هدف نزدیک رئیسجمهور قرار دادن اسرائیل در چارچوب الزامآور «انپیتی» بود. سند پایانی اجلاس نیز تا حدود زیادی از دغدغههای مشترک جمهوری اسلامی ایران با دیگر کشورهای دنیا خبر میدهد. علاوه بر تاکید مجدد اعضای حاضر در اجلاس بازنگری «انپیتی» بر اجرا و پایبندی به ماده 6، اقدام بیسابقه دعوت از رژیم اشغالگر قدس برای عضویت در «انپیتی» را میتوان یک پیروزی بسیار بزرگ برای ایران و کشورهای خاورمیانه تلقی کرد. به عبارت سادهتر ناکامی ایالات متحده در تحدید قانونی ایران، با فشار قانونی به همپیمان خاورمیانهای این کشور همراه شد.
4- یکی دیگر از دلایل ناکامی ایالات متحده را باید در افزایش گستره فعالیت ایران جست. حضور فعال در مجامع دیپلماتیک در ابتدا حوزه تاثیرگذاری آمریکا را دچار خدشه کرده و در ادامه توانسته دامنه تاثیرگذاری نظرات جمهوری اسلامی را توسعه دهد. به عنوان مثال حضور رئیسجمهور در اجلاس بازنگری «انپیتی» و ارائه پیشنهادات به اعضا توانسته است یک نگاه منطقی را در مقابل نظرات آمریکا قرار دهد. در چنین شرایطی قطعا آنچه حاصل میشود، میل اجلاس به سوی موضع میانه و تحلیل نزدیکتر به واقعیات است.
با این حال همه آنچه رفت تنها شرح یکی از شکستهای باراک اوباما در روزهای اخیر است.
آنان که تحولات هستهای ایران را به صورت دقیق رصد میکنند اینک هیچگونه پیشبینی قابل اطمینانی از رفتار نهایی آمریکا در قبال بیانیه تهران ارائه نمیکنند. ماجرا بسیار جالب شده است. این روزها آنان که اخبار هستهای ایران را دنبال میکنند مواضع جمهوری اسلامی را از زبان سران برزیل و ترکیه میشنوند. به عبارت دیگر بیانیه تهران باعث شد جبهه جدیدی در فضای مناسبات هستهای گشوده شود. ایالات متحده در برهه زمانی فعلی باید شنوای گوشهای از استدلالهای هستهای ایران آن هم از بالاترین تریبونهای رسمی ترکیه و برزیل باشد.
اتفاقات روزهای اخیر را باید تا مدتها به تحلیل نشست. به عنوان مثال وقتی رجب طیب اردوغان ترک در ریودوژانیروی برزیل زبان به استهزاء هیلاری کلینتون میگشاید و میگوید آمریکا صلاحیت اظهارنظر درباره برنامه هستهای ایران را ندارد یا وقتی لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا نامه محرمانه اوباما را فاش میکند تا همگان از مواضع دوگانه آقای «تغییر» در قبال ایران باخبر باشند؛ باید این رخدادها را فارغ از هرگونه مناسبات با دولت ایران به ارزیابی نشست.
این تحلیل که ترکیه و برزیل برای دفاع از حیثیت بینالمللی خود باید پایبندی به مفاد بیانیه تهران را مراعات کنند، تحلیل درستی است اما سازوکار ظریف فضاسازی برای بازیگری ترکیه و برزیل در برنامه هستهای تهران را باید قدر دانست. از سوی دیگر بسیار بدیهی است نگرش این 2 کشور با نحوه نگاه کشورهای خارج از محدوده سلطه به تحولات دنیا بسیار متفاوت است، بنابراین تشکیل یک جبهه جدید در تحولات جهانی تنها میتواند قدرتهای مایل به ثبات بلوکبندیهای دنیا را دچار خدشه کند. ایالات متحده نیز در زمره این کشورهاست. اوباما اینک به جای تهران، چشم به آنکارا و برازیلیا دارد.
رئیسجمهور جوان آمریکا روزهای دشواری در پیش دارد.
ابتکار:آدمهای فارسی وان
«نسبت دولت با فرهنگ»،«از میان احزاب، در برابر احزاب»،«ارزیابی کارنامه یک ساله و نصیحت به رقبا»،«صدا و سیما و فارسی وان»،«کارتهای باخت رئیسجمهور جوان»،«آدمهای فارسی وان»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم امیرعلی تفرشی است که در ان میخوانید؛ سالها مهمترین و معروفترین شبکه فارسی زبان ماهواره ای، صدای آمریکا با نام اختصاری voa بود. در سال 1387 شش ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری دهم شبکه فارسی BBC هم در کنار صدای آمریکا شروع به کار کرد. بی بی سی بر خلاف همتای آمریکاییش آنقدر حرفهای بود که بتواند ظرف مدت زمان کوتاهی به مهمترین رسانه در جمع شبکههای فارسی زبان ماهوارهای تبدیل شود. اما با گذشت اتفاقات بعد از انتخابات ریاست جمهوری و عملکرد ضعیف رسانه ملی فضای رسانهای کشور وارد مرحله جدیدی از حیات خود شد.
بی اعتمادی گسترده مردم نسبت به این رسانه جمهوری اسلامی فضایی برای رسانههای بیگانه فراهم آورد تا این رسانهها تورهای صید مخاطب خود را در دریای ایرانیان بی اعتماد نسبت به صدا و سیمای دولتی بیندازد. یکی از مهمترین این رسانهها فارسی 1 بود.فارسی 1 نام شبکهای تلویزیونی متشکل از چند کمپانی منطقهای و بین المللی است.
این شبکه از اواسط سال گذشته با پشتیبانی تمام و کمال کمپانی بزرگ «نیوز کورپوریشن» وارد عرصه رقابت شبکههای فارسی زبان شده است؛ رقابتی که بسیاری گمان میبرند پیروزی آن از آن شبکهای است تازه وارد که «رابرت مرداک» پشتیبان و یاور آن است.اما سوال اصلی در مورد فارسی 1 این است که اهداف مستقیم، غیر مستقیم و آشکار و نهان این شبکه چیست؟ چه چیزی باعث میشود «رابرت مرداک» مالک غولهای رسانهای فاکس، اسکای، سان و ... دست به تاسیس چنین شبکهای آن هم در این برهه حساس از نظر سیاسی و اجتماعی کشور بزند؟
بعد از حوادث تلخ سال 88 و بی اعتمادی بخش عظیمی از ملت به رسانه ملی فضا برای ظهور شبکه فارسی 1 فراهم شد. در این زمان بود که «رابرت مرداک» مالک کمپانی بزرگ «نیوز کورپوریشن» ماموریت ایجاد شبکهای حرفهای فارغ از فضای خبری و در ظاهر تنها برای سرگرمی فارسی زبانان منطقه خاورمیانه را به دست گرفت.
این شبکه با پشتوانه قوی «کمپانی فاکس قرن بیستم» میتواند بهترین و پر طرفدارتین سریالهای جهان را عرضه کند، همین موضوع شرایط رقابت را برای دیگر رسا نهها از جمله صدا و سیمای جمهوری اسلامی سخت میکند. رسانهای که تا آن زمان رقابایش در حد پخش فیلم فارسیهای چند دهه پیش توان داشتند و میتوانست با پخش سریال و فیلمهای متوسط مخاطبانش را در فضایی که رقیب جدی وجود نداشت، حفظ کند با شرایطی روبرو شد که حریفی قدرتمند در مقابلش عرضه اندام کرد.
این رقیب قدرتمند از تمامی وسایل موجود برای صید کردن مخاطبان رسانه داخلی استفاده میکند؛ فارسی 1 برای صید کردن مخاطبان ایرانی محدودیتی در به کار گیری از لوازم موجود ندارد، نه داخل ایران است که به ضوابط و قوانینی پایبند باشد و گرفتار سانسور شود و نه محدودیت اخلاقی برای پخش بسیاری صحنهها دارد. اما فارسی 1 با شناختی که از فضای فرهنگی جامعه ایران دارد سعی کرده آرام آرام پیش رود، عجله نکرده است؛ این شبکه خوب میداند که اگر بخواهد حجم گستردهای از مخاطبان ایرانی را به خود جلب کند باید مولفههای فرهنگی آنها را در نظر بگیرد.
جالب توجه است که این شبکه برای اینکه بتواند جمع خانوادههای ایرانی را جلوی رسانه اش نگه دارد از تبریک گفتن عید فطر و عرض تسلیت محرم ابایی ندارد حتی اگر لازم ببیند صحنههایی از سریال هایش را سانسور میکند. این سانسورهای حداقلی شامل نوع لباس، پوشش، مفاهیم و موضوعات و دیالوگهای سریال نمیشود بلکه فقط صحنههای برهنه بازیگران را هدف قرار داده؛ بهتر است بگوییم مخاطب را تا لب جوی میبرد و تشنه بر میگرداند.
این کار نه از سر خیرخواهی به حال جوانان ایرانی است بلکه صرفا بازی با ارزشها و مولفههای فرهنگی جامعه ایرانی صورت میگیرد. صحنههایی که این رسانه آنها را حذف میکند در درجه دوم اهمیت قرار دارند مهمتر از آنها سوغاتی است که این شبکه برای بینندگانش دارد؛ سوغاتی که که مملو از خیانت ها، بی بند و باریها و شهوت رانی هاست که این شبکه میخواهد آنها را دلوای دیالوگهای زیبا، بازیگران خوش چهره و داستانهای جذاب به مخاطبانش عرضه کند. فارسی 1 به هیچ وجه نمیخواهد به عنوان یک رسانه «پورنو» نزد خانوادههای ایرانی شناخته شود که صحنههای مستهجن به نمایش میگذارد بلکه میخواهد از طریق عرضه نمادهای فرهنگ منحط غربی، ارزشهای مردم و نیازهای آنها را مرحله به مرحله تغییر دهد و حرفش را در پستوهای ذهن مخاطبانش به صورت کاملا حرفهای و پنهان در دراز مدت عرضه کنند.
وقتی فارسی 1 میتواند سریالهای درجه یک و پر طرفدار جهان را پخش کند؛ لاست، فرند، 24 و ویکتوریا را پخش کند و با وجود دوبله ضعیفی که دارد مخاطب را جلوی رسانه اش میخکوب کند میتواند با فرهنگ، ارزشها و پیش زمینههای ذهنی او هم بازی کند. او وقتی 24 را نگاه میکند مسلمانان تروریستی میبیند که میخواهند یک از ایالتهای آمریکا را با بمب هستهای منفجر کنند، آنها قبل از اجرای نقشه شان نماز میخوانند و از شکنجه کردن و تکه تکه کردن انسانهای بیگاه ابایی ندارند.
در سریال «ویکتوریا» مخاطب ایرانی زنی را به عنوان قهرمان داستان میپذیرد که با همسر و دو فرزندش زندگی میکند. ویکتوریا بعد از سالها زندگی با همسرش در مییابد که او با دستیارش رابطه دارد. در این میان زن زیبای داستان فارسی 1 هم با مردی جوان تر از خودش به نام ژرونیمو آشنا میشود.
او بین دو راهی قرار میگیرد؛ دو راهی وفاداری به همسر یا رفتن به دنبال عشقش و او راه دوم را انتخاب میکند. در این داستان اتفاقات دیگری هم میافتد؛ دختر بزرگ ویکتوریا پس از رابطه با دوست پسرش باردار میشود و دختر کوچک او هم مورد تجاوز مردی قرار میگیرد. پسر ویکتوریا هم از غافله عقب نمیماند و بعد از آشنایی با دوست مادرش با او رابطه برقرار میکند. فاجعه آنجا رخ مینماید که قرار است ویکتوریا آن زن زیبای شبکه فارسی 1 برای بینندگانش الگو باشد. زنان ایرانی ویکتوریا را قهرمانی میدانند که به دنبال عشقش میرود.
آنها سعی میکنند مانند او لباس بپوشند، مانند او راه روند و مانند او زندگی کنند. الگوی آنها زنی است که به همسر خود خیانت کرده و فرزندانش انجام رابطه نامشروع را مانند نوشیدن چای در یک شب سرد زمستانی میدانند.
اینها موضوعاتی است که خوراک خانوادههای ایرانی در فارسی 1 میشود؛ عشق، خیانت، شهوت؛ خوراک آلودهای که در لوای زندگی زیبا و قشنگ بازیگران سریال ها، میشود روز و شب بینندگان آن؛ داستان آدمهایی که زندگیشان مملو از رابطههای جنسی، شهوت رانیها و بی بند و باری هاست، داستان آدمهایی که مهترین دغدغه شان سقط بچه نامشروعشان است یا خیانت به همسرانشان؛این است داستان آدمهای فارسی 1.
جمهوری اسلامی:شکست دوباره استراتژیهای آمریکا
«شکست دوباره استراتژیهای آمریکا»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛باراک اوباما رئیسجمهور جنجالی و پرمدعای آمریکا پس از 16 ماه استقرار در کاخ سفید و در ادامه شعارهای دهان پرکن تغییراتش، استراتژی جدید امنیت ملی این کشور را ارائه کرد و اعلام داشت که زمان جنگ علیه تروریسم، دیگر سپری شده و باید براساس دیپلماسی چندجانبه فعالیت کرد. اوباما، درحالی با دکترین معروف بوش، موسوم به جنگ علیه تروریسم مخالفت میکند که خود در عمل همچنان به این استراتژی پایبند است و آنرا در سیاست داخلی و بینالمللی دنبال مینماید.
اوباما، در این سند 52 صفحهای که نخستین دگرگونی و تغییر ظاهری در استراتژی امنیت ملی آمریکا در دهه اخیر بشمار میرود، از برخی کشورها همچنان به عنوان دشمن آمریکا نام برده و به آنها به خاطر عدم پذیرش سیاستهای واشنگتن و تسلیم نشدن در برابر فشارهای سیاسی و هستهای شدیدا هشدار داده است.
اوباما در استراتژی جدید امنیت ملی آمریکا بار دیگر ادعاهای کاخ سفید درباره برنامه هستهای ایران را تکرار کرده و سعی نموده تا با مطرح کردن تهدیدهایی علیه ایران، دشمنان فرضی برای سیاست خارجی آمریکا تصویر کند. وی در دو بخش جداگانه در گزارش خود به طور صریح به رویکرد آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران پرداخته و تحت عنوان "تحقق ایران پاسخگو"، مدعی شده ایران همچنان برخلاف مقررات بینالمللی عمل کرده و به حمایت از تروریسم و ا نکار صلح جهانی میپردازد.
این راهبرد جدید هر چند در بخشهایی به ظاهر، به معنای فاصله گرفتن از دکترین خشونتآمیز و زنگ زده جرج بوش رئیسجمهور مفلوک آمریکاست که بر گسترش سلطه نظامی آمریکا در جهان به بهانه مبارزه با تروریسم و جنگ پیشگیرانه علیه تهدیدهای دشمنان فرضی تاکید میکرد ولی در حقیقت همچنان به معنای ادامه شکست راهکارهای واشنگتن در دهه گذشته است. شاید توجه به نکات زیر در واکاوی این شکست که اکنون در پوشش استراتژی جدید ارائه میشود، موثر باشد.
1 - آقای اوباما درحالی اقدام به ارائه استراتژی جدید امنیت ملی آمریکا و عقبنشینی از برخی مواضع جنگافروزانه کرده که همچنان بر طبل خود ساخته مبارزه با تروریسم میکوبد و ادامه حضور اشغالگرانه نظامیان آمریکایی در عراق، افغانستان و سایر مناطق حساس و استراتژیک جهان را با همین عنوان توجیه میکند. وی هر چند سیاستهای دولت بوش را تایید نمیکند و در سند راهبرد ا منیت ملی خود با دکترین "جنگ پیشگیرانه"مخالفت مینماید، اما در عین حال برخی کشورها را از این موضوع مستثنی نموده و تصریح میکند: "آمریکا باید از حق اقدام یکجانبه برخوردار باشد، گرچه این اقدام باید براساس استانداردهایی باشد، که حاکم بر استفاده از زور است!"
او در این سند راهبردی با بازی کردن با کلمات، همان دکترین سابق بوش را که متکی بر ادامه "قدرت" و "نفوذ" بلامنازع آمریکاست، ادامه میدهد و تنها تفاوت عمده رویکرد این دو رئیس جمهور، در برآورد میزان قدرت آمریکا و دامنه پاسخگویی آنست به طوری که میگوید: "هیچ کشوری، هرقدر هم قدرتمند باشد، نمیتواند به تنهایی پاسخگوی چالشهای جهانی باشد."
2 - هر چند در راهبرد اوباما، به ظاهر نشانی از تفکر نومحافظهکاران مبنی بر گسترش دمکراسی با توسل به زور وجود ندارد و او در رویکرد خود، ضرورت دفاع از ارزشهای بینالمللی را برسمیت میشناسد و مدعی است که "آمریکا هیچ نظام دولتی را بر کشور دیگری تحمیل نمیکند" لکن بر "افزایش توازن قدرتی"تاکید دارد که بتواند به "افزایش آزادی ملتهای مخالف با سیاستهای آمریکا" بینجامد.
او در سند راهبردی خود در اقدامی تناقضآمیز با ریاکاری هرچه تمام از ایران و کره شمالی به عنوان تهدیدات بینالمللی نام میبرد که امنیت جهانی را به خطر انداخته و دکترین پیشگیرانه و حق اقدام یکجانبه در مورد آنها همچنان قابل اجراست!
3 - خطر فریبکاری اوباما و استفاده از حربه سیاست نرم و تغییر در سیاستهای خشن آمریکا، کمتر از عربدهکشیهای بوش و نومحافظهکاران همپالگی او نیست. یک تحلیلگر معروف آمریکایی با بررسی سیاستهای 16 ماه گذشته اوباما اثبات میکند که وی حتی یک تغییر نیز در سیاستهای جرج بوش ایجاد نکرده و هیچکس نمیتواند حتی یک عمل به وعدههای هر چند کوچک او را در پرونده رئیسجمهور جدید آمریکا به اثبات برساند. آخرین نظرسنجیها نشان میدهد که محبوبیت وی در افکار عمومی آمریکا به کمتر از 50 درصد رسیده است به طوریکه مردم آمریکا دوران حکومت وی را دوران مردم فریبی لقب دادهاند.
کسانی که گمان میکنند تغییراتی در سیاستهای اوباما نسبت به بوش ایجاد شده، لابد این سیاستها را با سالهای پس از 20 شهریور سال 80 مقایسه میکنند که بوش در آن زمان استراتژی ضربه پیش دستانه یا جنگ پیشگیرانه را دبنال میکرد و زیر پا گذاشتن قوانین بینالمللی را در پیش گرفته بود، و این درحالی است که خود بوش نیز بعد از دومین دوره ریاست جمهوری خود و پس از شکستهای متعددی که متحمل گردید و پوزهاش به خاک مالیده شد، عملا از سیاست خود عقبنشینی و به شکست دکترین خود اعتراف کرده بود.
4 - اعلام این استراتژی جدید را باید در راستای مسائل داخلی و رقابتهای موجود میان دو حزب دمکرات و جمهوریخواه ارزیابی کرد. ضعف روزافزون آقای اوباما در مدیریت مسائل کلان در عرصه سیاستهای اقتصادی و بینالمللی آمریکا باعث شده او در تیررس انتقادات رقبای جمهوریخواه خود قرار گیرد و لازم بود که وی برای آنکه ضربهای به جمهوریخواهان و پیروان سیاستهای جرج بوش وارد کند، در ظاهر خط بطلانی بر ناکارآمدی و شکست سیاستهای جنگافروزانه آنان در مبارزه با تروریسم بکشد و عملکرد دهه گذشته آنان را زیر سئوال ببرد. این پدیده، به خودی خود به رزمگاهی برای مبارزه سیاسی و تبلیغاتی دو حزب اصلی آمریکا تبدیل شده که یکی دیگری را به جنگافروزی در گذشته و قدیمیهای کهنه کار، تازه به دوران رسیدهها را به بی کفایتی در حفظ منافع ملی آمریکا متهم میکنند.
5 - اوباما با اعلام استراتژی جدید امنیت ملی آمریکا درعین حال که نمیتواند به صراحت اعتراف کند سیاستهای آمریکا در مقابله با آنچه آنرا تروریسم میخواند، علیرغم صرف هزینههای گزاف که به اقتصاد این کشور لطمه جدی وارد کرده به شکست انجامیده، اما سعی دارد با استفاده از عبارات سیاسی و بازی با کلمات، همان راهبرد قدیمی را با دستکاریهائی ادامه دهد.
این راهبرد جدید، در حقیقت تلاش برای انجام یک جراحی زیبایی در چهره مخدوش و منحوس آمریکاست تا شاید بتوان ظاهر قابل قبولی از ماهیت پلید واشنگتن ارائه داد، ولی سردمداران کاخ سفید باید بدانند هرچند آمریکا نیاز به تغییر دارد ولی این تغییرات باید عمیقا ماهوی و زیربنایی باشد که طبعا با این تاکتیکها و راهبردهای ریاکارانه و عوامفریبانه که همچنان به تعقیب سیاستهای استکباری و سلطهجویانه آمریکا ادامه میدهد، امکانپذیر نیست.
دنیای اقتصاد:پیامدهای مغفول هدفمندسازی
«پیامدهای مغفول هدفمندسازی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکترعلی دادپی است که در آن میخوانید؛پس از بحثهای گوناگون و تامین نظر دولت با سپردن اختیار هزینه کردن بودجه مصوب مجلس به آن در حذف یارانهها، بحث هدفمند شدن یارانهها وارد فاز اجرایی شده است؛
با این حال بحث درباره آن همچنان ادامه دارد. در حالی که بسیاری از صاحبنظران معتقد به مرحلهای بودن اجرای این طرح و حذف تدریجی یارانهها هستند، گویا دولت در حال آماده شدن برای اجرای ضربتی این طرح است.
در ابتدای بحث درباره یارانهها، طبق سنت جامعهایرانی همه نگران مصرفکننده و قیمت تمام شده محصول برای او بودند. پس از آنکه نگرانیهای تورمی مطرح شد نوبت به تحلیلگران صنعتی رسید که هشدار میدادند حدف یارانههای انرژی باعث تغییرات عمده ساختار اشتغال در صنایع و حتی تاثیرپذیری منفی تعداد قابل توجهی از بنگاههای صنعتی خواهد شد. پس از آنکه نگرانیهای این گروه هم به میان آمد و پاسخ درخوری نیافت، اکنون نوبت به شهرداریها رسیده است. شهرداریهای کشور که عموما از طریق فروش تراکم و مجوز ساخت و ساز هزینههای خود را تامین میکنند، نگرانند که حذف یارانهها باعث کاهش درآمدها و افزایش هزینههایشان خواهد شد.
شکی نیست که حذف یارانههای انرژی و کالاهای مختلف باعث خواهد شد تا شهرداریهای کشور حداقل در کوتاه مدت با افزایش شدید هزینه ارائه خدمات شهری مواجه شوند. اما آیا خواهند توانست این افزایش هزینهها را تامین کنند؟ از آنجا که درآمدهای شهرداری در شکل فعلی تابع حجم فعالیتهای بخش مسکن است، در شرایط رکود در بخش مسکن پاسخ این سوال منفی است. حذف یارانهها باعث ورود همه بخشهای اقتصادی کشور به حالت گذار میشود و این پیشبینی افق در پیشرو را دشوار میکند. در بهترین حالت، حجم فعالیتهای بخش مسکن در حد فعلی ثابت خواهد ماند و درآمد شهرداریها در حد فعلی حفظ خواهد شد. در نتیجه شهرداریهای کشور با کسری بودجهای مواجه خواهند شد که در تاریخ فعالیتشان اگر بینظیر نباشد کم نظیر خواهد بود.
آیا این کسری بودجه باعث خواهد شد تا شهرداریها به ابزار مالیاتی بیشتری متوسل شوند یا بیشتر به کمکهای دولت مرکزی وابسته شوند؟ کمکهای دولت مرکزی از حد معینی بیشتر نخواهد بود؛ چرا که دولت باید همزمان به نجات مصرفکنندگان و صنایع بشتابد. حتی اگر وزن سیاسی شهرداریها را با گروههای فوق یکی بدانیم، که اینگونه نیست، شهرداریها کسری از کمکهای دولتی را دریافت خواهند نمود که به سختی، کمبود منابعشان را جبران خواهد کرد. در نتیجه حجم قابل توجهی از این کسری بودجه باید از طریق طراحی و معرفی ابزارهای مالیاتی مانند مالیات شهری بر فروش کالا و خدمات یا عوارض جدید نوسازی تامین شود. درباره تاثیر چنین تحولاتی بر بخش بازرگانی در کشور تنها میتوان حدس زد؛ با این حال تردیدی نیست که بنگاههای بخش تولید و خدماتاین مالیاتها را افزایش مستقیم هزینههای خود خواهند دانست. در شرایطی که قیمت انرژی و سایر عوامل تولید برای این بخشها افزایش مییابد، قابل درک است که مالیاتهای جدید باعث خوشحالی فعالان این بخشها نخواهد شد.
به نظر میرسد برخی از افقهای در پیشرو ناشناختهاند، شتافتن به سوی آنها از خطرات در پیشرو نمیکاهد و تنها توانایی اقتصاد ما را در پاسخ و تطبیق با شرایط جدید کاهش میدهد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم