رابرت داونی جونیور از حس قهرمان بودن می‌گوید

واقعا شاد بودم

آیا از این که دنباله‌ای بر قسمت قبلی با این همه موفقیتی که کسب کرده بود، ساخته شود، احساس شادی می‌کردی؟
کد خبر: ۳۳۰۵۷۷

خوب معلوم است. من شب پیش از اکران فیلم اصلا نتوانستم بخوابم.

از فیلم اول تا فیلم دوم، تو با تعدادی از شخصیت‌ها و بازیگران جدید کار کردی، این تجربه چه‌جوری بود؟

واقعا بزرگ بود. افرادی در این فیلم کار می‌کردند که من از بودن با آنها واقعا شاد بودم و این خیلی خوب بود. نمی‌خواهم بگویم که عصبی بودم، اما کمی حس یک کمک مربی تیم بیسبال را داشتم که باید در بازی‌های بهاری ـ که شروع لیگ است ـ نتیجه بهتری به دست بیاورد. کمی هم حس می‌کردم ناظری هستم که تا حدودی برای این تجربه باید حس مسوولیت داشته باشم. اما حضور «جان» کمی فرق می‌کرد. او در تمام مدت فیلمبرداری گردن درد داشت و من فکر می‌کردم که باید برود سرش را عوض کند.

فکر می‌کنی قهرمان یعنی چی؟

فکر می‌کنم قهرمان کسی است که اگر بیرون از خانه باشد یا به سفر برود، مجبور باشد به سایتی مراجعه کند تا بفهمد که به چه رستورانی برود یا از کدام مغازه لباس بخرد و چه جاهایی را ببیند و آنها اگرچه بدون ترس نیستند، اما این کارها را باید انجام بدهند.

می‌شود درباره کامئو و نقش‌اش در این فیلم حرف بزنی؟

باید درباره هپی هوگان بگویم در این فیلم سه هپی هوگان وجود دارد و یک «جان فاورو» که واقعا در بهترین موقعیت قرار دارد. او هر روز بوکس بازی می‌کرد و در حالی که در مرحله پیش‌تولید بودیم و او باید کارگردانی هم می‌کرد، این حرکات تمرینی را در رینگ انجام می‌داد.

وقتی داشتی رشد می‌کردی هیچ‌وقت شده بود برای جشن هالووین لباس یک قهرمان را بپوشی؟

هنگام رشد نه. اما وقتی سی و چند ساله بودم، بله.

درباره چالش‌های فیزیکی و روحی این فیلم می‌شود کمی بگویی؟

از نظر فیزیکی من همان احساسی را داشتم که دون، اسکارلت و میکی داشتند. ما خیلی سخت کار می‌کردیم و می‌گفتیم ما همان‌هایی هستیم که مرد آهنی یک را موفق کردیم. این هم یک حرکت هوشیارانه است که چرا می‌خواهیم همان کار را بکنیم. اما غیر از این مگر کار دیگری هم می‌شود کرد؟ ما خودمان را جای تماشاچیان می‌گذاشتیم و برای من جایگاه ذهنی، حسی و انتظارهایی که از تونی وجود داشت، یک کمی بیشتر بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها