آموزش‌های زیست محیطی؛ وظیفه‌ای فراموش شده

توزیع چند کیسه زباله، پخش چند بروشور آموزشی، چند دقیقه حرف زدن چند همیار محیط زیست با مردم و نصب چند تابلوی کوچک و گاه زنگ زده که حروفش خورده شده است، می‌شود آموزش زیست محیطی همگانی. نبودن سطل زباله کافی و رها شدن کیسه‌های پر از آشغال در طبیعت، رقص بروشورهای مچاله شده و خوانده نشده روی زمین، کلافه شدن همیاران محیط زیست از این‌که گوش شنوایی برای حرف‌هایشان نیست و سرعت بالای 120 کیلومتر خودروها که مجالی برای خواندن متن تابلوها باقی نمی‌گذارد، هم می‌شود پیامد انتخاب مسیر اشتباه برای آموزش زیست محیطی همگانی. اصلا حکایت بدبینی و تلاش برای سیاه نمایی نیست؛ چون تلنبار زباله‌های بدبو در دامن طبیعتی که هر گوشه از پوشش گیاهی‌اش با فشار انگشت‌های چند مسافر کنده می‌شود و در نهایت بدسلیقگی، گل‌های نایاب دشت‌های منحصر به فرد ایران زینت خودرو‌های به اصطلاح طبیعت‌گردان می‌شود، خودش سند معتبری برای اثبات جدی گرفته نشدن آموزش‌های زیست محیطی است.
کد خبر: ۳۳۰۲۰۶

شکستن شاخه‌های درختان برای کندن چند میوه دور از دسترس، ریشه‌کن کردن گیاهان دارویی و خوراکی، کندن گل‌های مسحورکننده شقایق و لاله، لگد مال کردن چمن‌ها و همه روییدنی‌ها، تخلیه زباله‌ها در آب‌ها و هزار کار تخریبی دیگر همه به ما می‌گویند برخی مردم ایران دوست طبیعت نیستند.

اما با وجود حجم بالای تخریب طبیعت، ما دلمان را به چند حرکت نمادین خوش کرده‌ایم. وقتی با افتخار می‌گوییم در ورودی گردشگاه‌ها، کیسه زباله میان مردم تقسیم می‌کنیم، وقتی عملیات توزیع سی‌دی‌های زیست‌محیطی را از تلویزیون پخش می‌کنیم، وقتی کلی به خود می‌بالیم که در فلان پارک برای 50 نفر از زنان خانه‌دار کلاس گذاشته‌ایم یا وقتی دهانمان از واژه پر طمطراق همیاران محیط زیست پر و خالی می‌شود، اگر بخواهیم دست کم با خودمان روراست باشیم، ناگفته پیداست تمام این اقدامات آنقدر محدود و کوتاه مدت است که بیشتر به یک ژست می‌ماند.این‌که به دست بعضی از مردم کیسه زباله بدهیم، این‌که در یک بسته چند کاغذ و چند سی‌دی آموزشی بگذاریم (و ندانیم مردم ما کمتر اهل مطالعه‌اند و حوصله دیدن سی‌دی‌های این چنینی را ندارند)، این‌که در کنار مناطق طبیعی و گردشگری چند تابلوی کوچک نصب کنیم و یادآور شویم که شکستن شاخه‌های درخت مثل شکستن بال فرشتگان است (و ندانیم این جملات قلب کمتر کسی را فشرده می‌کند) در حالی که خودمان می‌دانیم این اقدامات خیلی محدود و غیرملموس است، آن‌وقت دیگر باید باورمان شود که برای جای دادن طبیعت در قلب آدم‌ها کار زیادی نکرده‌ایم.مسوولان می‌گویند بودجه آموزشمان کافی نیست برای همین نمی‌توانیم به همه طبیعت‌گردان خدمات بدهیم. البته شاید آنها تا حدی درست بگویند؛ چون در تمام زمینه‌ها همیشه این آموزش بوده است که فدای بخش‌های دیگر شده اما شاید بشود از راه‌های دیگر محیط زیست را به دوست همیشگی مردم تبدیل کرد.

به نظر شما اگر آموزش را از بچه‌هایمان شروع کنیم و مطمئن باشیم که آنها در کتاب‌هایشان به جای مباحث کم‌فایده، حفاظت از طبیعت را یاد می‌گیرند و خودشان معلمی برای پدر و مادر می‌شوند، هزینه زیادی می‌خواهد؟ حالا اگر رسانه‌هایمان به جای تبلیغ خوردن و بی‌محابا مصرف کردن، آهنگ دوستی و حراست از طبیعت را در گوش مردم زمزمه کنند، این کارهم پول زیادی می‌خواهد؟حتما هزینه این کارها از چاپ بروشور و تکثیر سی‌دی و به کار گرفتن همیار محیط زیست کمتر و دامنه اثرش بیشتر است، اما وقتی سازمان‌ها و نهادهای مختلف هر کدام جزیره‌ای خودمختار شوند و سازشان را جدا از دیگران بزنند و هدفشان با هدف دیگران فرق کند. آن‌وقت اگر با چشم خودمان دیدیم که یک معاون منابع طبیعی در یک شهرستان یا رئیس یک اداره حفاظت محیط زیست آشغال‌هایشان را میان بوته‌ها پرتاب می‌کنند و گیاهان را از ریشه درمی‌آورند و برای خوردن به دیگران بفرما می‌زنند، نباید زیاد حیرت کنیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها