زرینپور در شکلگیری قصه اصلی از بستر درام کمک گرفته تا حوادثی از جنس مبارزات انقلابی در ذهن بیننده ملموس شده و با آنچه به صورت کلیشهای در قالب داستانهای این ایام گنجانده میشود روبهرو نباشد.
تیرکمان پای ساواک را به محله باز میکند
ترافیک ظهر بیداد میکند. عقربه ساعت زمان 30/15 را نشان میدهد. به محل لوکیشن گروه ستارهباران میرسیم که در یکی از محلهای قدیمی سرچشمه بهارستان مشغول فیلمبرداری هستند. زرینپور همراه گروهش چند روزی است فضای خانواده یکی از مبارزان آن سال را به نام آقا رحمان (با بازی قاسمزارع) در یک خانهای قدیمی به تصویر میکشد. تاکنون 50 درصد این سکانسها تصویربرداری شده است.
وارد کوچهای میشویم که عریض و خاکی است و بافتی قدیمی با دیوارهای کاهگلی دارد که در یکی از محلههای منطقه 12 واقع شده است. پس از عبور از کوچههای پیچ در پیچ که تداعیکننده روزگاران گذشته است، گنبد مخروطی فیروزهای رنگ امامزاده یحیی بر فراز خانهها و مغازهها نمایان میشود.
در جوار این امامزاده کوچه باریکی قرار دارد. وارد کوچه میشویم از میان تعداد بیشماری خانه قدیمی که تنگ هم چسبیدهاند به خانهای میرسیم با در چوبی قهوهای رنگ، آهسته در را باز میکنم. حیاطی بزرگ با درخت انجیر و گلهای قرمز پیش رویمان قرار میگیرد.
در یک سوی این حیاط، درخت یاس و انگور با قرار گرفتن روی داربستی جلوهای خاص به محیط بخشیدهاند. در سوی دیگر حوض بزرگ آبیرنگی با چند ماهی قرمز به چشم میخورد. هر سه سمت این حیاط بزرگ به اتاقهایی با پنجرهها و درهای متعدد ختم میشود.
در اصلی این بنای یک طبقه توسط چند پله کوچک و کم عرض به پشت بام متصل میشود که مهمترین قسمت قصه داستان در این جا رقم میخورد. از کنار حوض میگذریم و خود را به کنار ایوان میرسانیم. در ایوان 4 ستون با گچبری قدیمی قرار دارد که نشان از مرمت و تازگی دارند. چند پله کوتاه نیز محوطه بیرونی را به ایوان متصل میکند که وسایل جانبی عوامل در آن مستقر است. گروه خود را کمکم آماده سکانس مورد نظر میکنند. نمای داخلی و فضای سنتی آن نشان از گذشت زمان در سالهای مبارزه دارد.
از فرصت استفاده میکنم و قصه ستارهباران را از زبان کامبیز دارابی (دستیار اول کارگردان) جویا میشوم. تنها مکان مناسب برای گفتگوی کوتاهمان با وی، تختی در گوشهای از حیاط درست مقابل ایوان است که رویش گلیمی انداختهاند.
او میگوید: داستان ابتدا با دستگیری امام و دیگر روحانیون در سال 42 توسط ساواک به تصویر کشیده میشود. در این بین روحانی محله آقا رحمان یکی از شخصیتهای این داستان دستگیر میشود و محسن، پسر نوجوان آقارحمان (با بازی سهند جاهدی) با تیرکمانش شیشه ماشین ساواک را میشکند. ناخودآگاه پای ساواک برای پیدا کردن محسن و دوستش نادر به محله باز میشود. به این ترتیب آقا رحمان (با بازی قاسمزارع) و احمدآقا (با بازی عبدالرضا اکبری) که هر دو از مبارزان آن زمان هستند، وارد درگیری با ساواک شده و بهواسطه فردی به نام غلام کفترباز (با بازی محمدرضا داوودنژاد) لو?میروند.
دارابی ادامه میدهد: مضمون اصلی فیلمنامه تنها بر مبارزات خیابانی و بازتابی از پلیدی و تاریکی زمان درگیری سالهای 42 تا 57 استوار نیست بلکه آقای زرینپور سعی بر آن داشتند با بهرهگیری از درام، فضای تاریخی آن سالها را تعریف کنند و تحت لوای آن اتفاق، شرایط امروز را به نمایش بگذارند که این یکی از ویژگیهای کاری ایشان محسوب میشود.
دارابی افزود: فکر میکنم در وقت محدودی که داشتیم، توانستیم بهترین بازیگران را انتخاب کنیم، چرا که بازیگرانمان از سطح تجربه بالایی برخوردار هستند.
وی درباره نحوه فیلمبرداری از سکانسهای این فیلم میگوید: برای برداشت از سکانسهای مربوط به فضای محلههای قدیمی تهران و تظاهرات خیابانی از شهرک غزالی برای تصویربرداری استفاده کردیم.
داستان فیلم روایتگر دو مقطع زمانی است که با فلاشبکهایی به هم مرتبط میشوند. ابتدا و انتهای داستان با نمایش سکانسهایی از خانه پدری بچهها (محسن و نادر) در سال 57 شروع میشود و با یک فلاشبک مخاطب شاهد حضور شخصیتهای اصلی فیلم در فضای درگیری و مبارزات سال 42 خواهد بود. اما اینجا در فضای لوکیشن باصفای ستارهباران منتظر هستیم تا با شخصیتهای اصلی و پیشبرنده داستان به گفتگو بنشینیم.
سهند جاهدی، تنها بازیگری است که در بین عوامل فنی دیده میشود و مدام با تصویربردار و دیگر عوامل به شوخی و گپ و گفت میپردازد. او که در این مجموعه نقش محسن (پسر آقارحمان) را بازی میکند، درخصوص همکاریاش با بهمن زرینپور میگوید: «با آقای سعیدپور، دستیار کارگردان در تلهفیلمی به نام «حکم جلب» کار میکردم و او مرا به آقای زرینپور معرفی کرد و از این بابت خیلی خوشحالم. »
وی ادامه میدهد: «محسن در پخش اعلامیهها به پدرش کمک میکند و در این قصه، دوستی دارد به نام نادر (پسر احمدآقا) که با یکی از عوامل طرفدار رژیم (غلام کفترباز) مدام دعوا میکند و در این بین اتفاقاتی میافتد که منجر به لو رفتن پدرش میشود.»
سهند جاهدی که از 6 سالگی با حضور در فیلمی 110 ثانیهای به کارگردانی جواد مزدآبادی، بازیگری را آغاز کرده، در چند فیلم تلویزیونی و سینمایی حضور داشته و بیشتر با برنامه «زنگ تفریح» (شبکه یک) و در کنار عموپورنگ شناخته شده است. سهند به گفته خودش امسال در مقطع سوم راهنمایی تحصیل میکند و تلاش دارد تا دروس عقبافتادهاش را جبران کند به همین دلیل در پذیرش کارهای آینده با وسواس زیادی عمل میکند.
***
در حیاط لوکیشن سراغ دیگر بازیگران را میگیریم. یکی از عوامل ما را به اتاقی در بخش انتهایی خانه هدایت میکند که با 3 پله بلند به حیاط میرسد. کفشها را از پا درآورده و وارد اتاقی مفروش میشویم. میز کشویی چند طبقه، قاب عکسهای آویخته به دیوار و رختخوابهایی که روی هم در گوشه قرار دارند فضا را بیشتر به یک اتاق مسکونی تبدیل کرده است تا اتاق لباس! فرحناز منافی ظاهر در کنار آرمیتا مرادی نشسته است و دیالوگهایشان را از روی کتابچه فیلمنامه مرور میکنند. منافی ظاهر که سال پرکاری را به لحاظ حضور در تلهفیلمهای متعدد پشت سر گذاشته اکنون در سریال در چشم باد (به کارگردانی جوزانی) و قندوپند (به کارگردانی مهدی علیاحمدی) بازی دارد.
وی که ایفاگر نقش نرگس در مجموعه ستارهباران است، چنین میگوید: «در این کار نقش همسر آقارحمان و مادر محسن را بازی میکنم. خانوادهای که از فعالان سیاسی آن زمان در پخش اعلامیه و جزو مبارزان آن سالها محسوب میشوند.»
وی ادامه میدهد: نرگس مادری دلسوز و فداکار است و در نبود همسرش باید وظایف مادری خود را ایفا و نیز جریان سیاسی در بین همسایهها را هدایت کند.
منافیظاهر همچنین از سومین همکاریاش با بهمن زرینپور میگوید: وی از جمله کارگردانهایی است که با درک بالایی که از بازیگران خود دارند بخوبی عوامل را هدایت میکند و از طرفی چون نویسندگی بیشتر آثار خود را به عهده دارد در بیان دیالوگها از طرف بازیگر خیلی سختگیر نیستند.
منافیظاهر بعلاوه در آثار متعددی در ژانر انقلابی و نیز جنگ و دفاع مقدس حضور داشته است و درخصوص کاراکترهای دیگرش میگوید: سعی دارم در هر نوع کاری که پیشنهاد میشود، حضور داشته باشم و تجربیات مثبت و منفی را در نوع بازیام کسب کنم.
وی ادامه میدهد: در فیلم «خداحافظ بیبی» نقش جانبازی را که از ناحیه پا مجروح بود ایفا کردم که این نقش نسبت به دیگر کاراکترهایم تا حدودی متفاوت بود. همچنین در فیلم «او یک نویسنده است» با کاراکتری متفاوتتر ایفاگر نقش مادر شهیدی بودم که 30 سال از سن کنونیام بیشتر بود. به نظرم در دنیای بازیگری هر نقشی به عنوان یک گل است که رنگ و بوی خاص خود را دارد و همگی دوستداشتنی هستند.
***
بعد از دقایقی که از گفتگویمان میگذرد زرینپور خطاب به عوامل میگوید که خود را برای برداشت سکانسهای مورد نظر آماده کنند. او برای مدیر تصویربرداری توضیح میدهد که نماها از چه نقاطی از خانه گرفته شود.
در همین لحظه عبدالرضا اکبری از راه میرسد که دیر آمده است و برای رسیدن به اتاق گریم عجله دارد. فرصت را غنیمت میشماریم و پیش از آن که خبرنگار دیگری با سوالاتش او را سین جیم کند از اکبری میخواهیم که در خصوص کاراکتر احمد آقا در این مجموعه توضیح دهد.
عبدالرضا اکبری از بازیگرانی است که در آثار متعددی در حوزه تاریخی گذشته و معاصر حضور داشته است. فیلم سینمایی «فرزند صبح» و سریالهایی چون «روزهای اعتراض» و «پهلوانان نمیمیرند» گواه این ادعاست.
وی همچنین در فیلمهایی همچون «پس از سالها»، «بوی غریب پاییز»، «روزها و رازها»، «عملیات 125»، «دلنوازان»، «شاهد عینی»، «راز ققنوس»، «پناهنده» و... حضور داشته است. بازی در نقش امام خمینی (ره) در دو حوزه سنی مختلف این تجربه را در اختیار اکبری قرار داده تا بتواند از همپوشانی محتوایی سالهای ابتدایی انقلاب و دو اثر «فرزند صبح» و «ستاره باران» در نوع بازی خود بهره بگیرد.
«احمد آقا با کاراکتری دو وجهی تا انتهای داستان برای مخاطب مشخص نمیشود که با مبارزات انقلابی موافق است یا مخالف» این را اکبری میگوید و ادامه میدهد: «تحولی، زندگی این فرد را در بستر مبارزات انقلاب قرار میدهد که منجر به ایستادگی و دستگیری این فرد و همچنین خانواده و دوستانش در برابر رژیم شاهنشاهی میشود.»
وی میافزاید: «هر چقدر بازیگر به نقش خود نزدیکتر باشد و با فضای شخصیتی آن ارتباط بهتری برقرار کند، پذیرش این کاراکتر از سوی مردم نیز بهتر و جذابتر خواهد بود. بویژه در آثار تاریخی که بازیگر باید به دوره زندگی نزدیکتر شود و از اغراق و غلو در رفتار و حرکاتش دوری کند. به این ترتیب براحتی میتواند به شخصیت درونی نقش پی ببرد و خود را به آن فضا نزدیکتر کند.»
وی در خصوص نقطه قوت این مجموعه چنین توضیح میدهد: «خوشبختانه کارهای آقای زرینپور از لوکیشن و فضاسازی خانهها و میزانسنهای خاص برخوردار است. به عنوان مثال فضای خانه آقا رحمان در وهله اول مرا به یاد خاطرات خانه پدری با همان بافت سنتی، حوض قدیمی و آن داربستها و گلکاریها و فضای پرطراوت قدیم انداخت و این عامل کمک میکند که در این فضای سنتی بازیگر بهتر با نقش مورد نظر ارتباط برقرار کند.»
***
حسنعلی اسدی، مدیر تصویربرداری مجموعه ستاره باران است که با سابقه 25 ساله تاکنون در کارهای شاخصی از جمله سری اول عملیات 125، پنجمین خورشید و تلهفیلمهای 90 دقیقهای و... حضور داشته است. او در خصوص تکنیکهای به کار برده شده در این مجموعه که تداعیکننده بخشی از تاریخ معاصر است، میگوید: «شخصا در تصویربرداری پروژههای مختلف واقعگرا هستم و چندان تمایلی به کارهای اغراق شده ندارم. در حال حاضر برای به تصویر کشیدن اکثر فیلمهای قدیمی از تم سیاه و سفید و خاکستری برای نمایاندن خاطرات گذشته چه تلخ و چه شیرین استفاده میکنند، در حالی که معتقدم خاطرات رنگی هستند و و هرچه برداشتها رئالتر باشد، داستان به واقعیت نزدیکتر میشود. اتفاقا در این سریال تصاویر از رنگ و لعاب بالایی برخوردار است. همچنین در برداشتهای خارجی و نماهای تظاهرات از کرین بهره گرفتهایم.»
***
یک سکانس از فیلمنامه سریال ستاره باران:
A 13 ـ روز ـ خارجی ـ پشت بام غلام کفترباز
غلام: اگه به حرمت آقا رحمان و مادرت نبود، کاری میکردم باهات که تا عمر داری نتونی دیگه پا روی پشت بوم بذاری.
نرگس: چی شده باز آقا غلام؟ چیکار کرده باز این جوری داد و بیداد راه انداختین؟
غلام: پام رو از پشت بوم میذارم پایین مییاد در قفس رو باز میکنه و این حیوونها رو میریزه بیرون.
نرگس: (روبه راهرو کرده و صدا را بالا میبرد) محسن؟ من از دست تو چه خاکی بریزم تو سرم؟ همین مونده که به خاطر کارهای تو در و همسایه تف و لعنتم بکنن؟ از فردا میفرستمت با بابات بری. حوصله ندارم تمام تابستون رو با تو سروکله بزنم.
محسن: (وارد قاب در راهرو میشود) من که کاری نکردم... در قفس خودش باز بود.
غلام: دروغ نگو بچه... خودم بستم دررو. دفعه اول هم که نیست. صد بار این کار رو کردی و صدای ما رو درآوردی.
نرگس: اصلا تو رو پشت بوم چیکار میکردی؟
محسن: کاری نداشتم، رفتم بادبادکم رو که افتاده بود رو پشتبوم نادراینا، وردارم.
غلام: رفتی بادبادک ورداری یا با تیرکمون بزنی شیشه ماشین مامورارو بشکنی؟
محسن: من؟!
غلام: خودم دیدمت. اگه چیزی نگفتم واسه این بود که گفتم میان میگیرنت. میشی دردسر برای بابات. (به نرگس) ماموره تیرروصاف انداخت به طرف این که اگه نخوابیده بود روی زمین الان جنازهاش رو باید از پشتبوم جمع میکردیم.
نرگس: (با عصبانیت به طرف راهرو میرود) الان تلفن میکنم به بابات که بیاد تکلیف من و تورو روشن کنه.
(نرگس وارد راهرو میشود. محسن با عصبانیت رو به غلام فریاد میزند)
محسن: همینو میخواستی؟
غلام: نخیر. دست شکستهات رو میخوام که دیگه نتونی در قفس وا کنی برام.
محسن: (به داخل میرود) خوابش رو ببینی.
پروانه صدقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم