هوش سیاه اما یک تفاوت عمده با آثار مشابه خود دارد و آن هم به نوع جرایم و پروندههای پلیسی در این سریال برمیگردد.
مخاطبان ما برای اولین بار در یک سریال ایرانی با واژهای به نام «پلیس الکترونیکی» و «جرایم رایانهای» مواجه میشود که سوژهای تازه و بکر است. جرایمی که کمتر در آثار پلیسی درباره آنها صحبت شده و چهبسا بسیاری از مردم با این نوع از جرایم در سطح جامعه آشنا نباشند. حتی مفاهیم و اصطلاحات مرتبط با این جرایم مثل هک، چت، ایمیل، پسورد، آیتی، آیاسپی، فلاش، فیلتر و... نیز برای مخاطبان مسنتر غریب و نامفهوم باشد، اما نسل جدید به دلیل ارتباط زیاد با این مفاهیم و کاربرد آن در زندگی، با کنجکاوی و علاقه این مجموعه را دنبال میکند. از این حیث میتوان «هوش سیاه» را یک سریال آموزشی دانست که کارکردهای فرهنگسازی آن در حوزه دیجیتال قابل تامل است.
مسعود آبپرور پیش از این، فیلم «قتل آنلاین» را در سینما ساخته بود که به همین جرایم میپرداخت و اینک در هوش سیاه به بسط بیشتر این جرایم پرداخته است. دیدگاههای او را درباره این سریال در این گفتگو بخوانید.
قبل از اینکه به سریال هوش سیاه بپردازیم، دوست دارم کمی درباره ژانر پلیسی در سینما و تلویزیون ایران سخن بگویم. شاید این مقدمه به این دلیل است که شما چند کار پلیسی انجام دادهاید و بسیاری از مخاطبان و منتقدان شما را به کارگردان آثار پلیسی میشناسند. آیا شخصا علاقهمند به اینگونه سینمایی هستید یا انگیزههای دیگری در ساخت آثار پلیسی داشتید؟
خیلی عجیب است که مرا به عنوان کارگردان آثار پلیسی میشناسند! به غیر از هوش سیاه من دو تا کار دیگر در ژانر پلیسی ساختم به نام «خشاب خالی» و «قتل آنلاین». ولی شاید کارهای پلیسیام بیشتر مورد توجه قرار گرفته است وگرنه اصلا دوست ندارم خود را در یک ژانر خاص محدود کنم. درواقع دوست ندارم فیلمساز ژانر شناخته شوم. مثل الان که یک کار پلیسی کردم، قطعا دوست ندارم که کار بعدم در همین ژانر باشد، چون بشدت احساس میکنم که نیاز به بازآموزی دارم. درواقع محدود شدن به یک ژانر خاص موجب میشود تا آن طور که میخواهم، نتوانم خلاق باشم.
درواقع به نوعی تجربهگرایی در کارگردانی اعتقاد دارید؟
صد درصد همینطور است. کار بعدی که میخواهم انجام دهم مضمونی اجتماعی دارد. به عبارت دیگر در کارگردانی خود را یک تکنسین میدانم که دوست دارد نقشهها و طرحهای مختلفی را اجرا کند. اما به داوری مخاطبان و منتقدان هم توجه میکنم تا توانایی خود را در ساخت انواع ژانرها محک بزنم.
یکی از نقدهای جدی که به آثار پلیسی چه در سینما و چه در تلویزیون ما وجود دارد، اقتباس و تقلید از نمونههای خارجی است و همیشه این انتقاد وجود داشته است که چرا سینماگران ما تلاش نمیکنند تا تصویری از پلیس ایرانی ارائه دهند و همواره به نشانهها و مولفههای غربی پلیس ارجاع میدهند. شاید به همین خاطر اغلب آثار پلیسی ما برای مخاطبان جذاب نیست یا دست کم شخصیت پلیس خیلی ملموس و باورپذیر از کار درنمیآید، با توجه به تجربهای که در ساخت آثار پلیسی داشتید، اگر بخواهید این مساله را آسیبشناسی کنید چه عواملی را موثر میدانید؟
من فکر میکنم اگر بخواهیم کارهای پلیسی را به شکل دقیق آسیبشناسی کنیم عارضه و اشکال اصلی برمیگردد به تعریف غلطی که از سینمای ملی داریم. این که واقعا تصویر روشنی از پلیس ایرانی نداریم. خوب پلیس ایرانی یعنی چه و آیا بومیکردن این کاراکتر به معنای استحاله معنایی و کارکردی آن خواهد بود یا خیر؟ به نظر من هنوز شاخصههای سینمای ملی برای سینماگران ما روشن نیست، تا مثلا بر مبنای آن بخواهیم تعریف دقیقی از پلیس ایرانی در سینما و تلویزیون به دست دهیم. واقعیت این است که سینما یک پدیده کاملا وارداتی است و درام در همه جای دنیا تعریف و ساز و کارهای خود را دارد. به عبارت دیگر در سینما؛ ما با یکسری تعاریف و قواعد استاندارد مواجه هستیم که فارغ از مسائل و مفاهیم بومی و ملی در ساخت یک اثر سینمایی باید به آن توجه شود. ژانر پلیسی دارای یکسری اصول و قوانینی است که نمیتوان به بهانه ملیسازی یا بومیسازی به آنها پشت کرد. در این صورت دچار چالشهای بزرگتری میشویم.
اما میتوانیم با همین قواعد یا فرم و ساختار تکنیکی برای بیان مضامین و مسائل خودمان استفاده کنیم.
بله من هم این دیدگاه را کاملا قبول دارم. معتقدم یکی از انگارههایی که در سینمای ملی ما باید برجسته شود ایجاد غرور ملی است. به این معنی که هر اثر و پدیدهای که بتواند در مخاطبان ما احساس غرور ملی را برانگیزاند، باید در سینما مورد توجه قرار بگیرد از جمله در ژانر پلیسی. قطعا این به معنای کشف دوباره و بازسازی سینما به معنای یک ابزار یا پدیده جدید نیست (کاری که خیلی از همکاران فیلمساز من انجام میدهند) مطمئنا مسیر را اشتباه رفتیم و مفاهیمی مثل سینمای ملی یا پلیس ایرانی و مسائلی از این دست به این شیوه محقق نخواهد شد.
ضمن اینکه خود پلیس و رفتارشناسی مرتبط با آن نیز یک پدیده غربی است و در فرهنگ و نظام اجتماعی ما سابقه تاریخی ندارد، به همین دلیل هم تصور و تعریف ما از موقعیت پلیس به خاستگاه تاریخی آن هم برمیگردد و به هر حال این کاراکتر محصول دنیای مدرنی است که ما آن را به کشور خودمان وارد کردیم، برای همین شاید الگو و نمونه داخلی برای این کاراکتر یا موقعیت نداریم.
به نکته جالبی اشاره کردید. یادم میآید 15 سال پیش به شبکه 2 یک سریال پلیسی را پیشنهاد کردیم که مدیر وقت این شبکه کاملا با ساختار آن موافق بود، اما گفت مساله و دغدغه ما نیست. به گفته وی آن ایده میتواند یک سریال آمریکایی خوبی شود، اما هنوز ما در شرایطی قرار نگرفتیم که با صدای آژیر پلیس از خواب بیدار شویم یا از خانه همسایه بغلی صدای تیراندازی بشنویم. منظور اینکه تفاوتهای فرهنگی و به قول شما خاستگاه اجتماعی شکلگیری پلیس نیز در بومیسازی تصویر پلیس در سینمای ما حائز اهمیت است.
درست به همین دلیل معتقدم انتخاب حسین یاری یا نوع بازی او در هوش سیاه از امتیازات مهم این سریال محسوب میشود. درواقع ما در اینجا با یک پلیس رسمی و خشک و عصا قورت داده مواجه نیستیم و رفتارشناسی سرگرد احمدی ملموس و قابل باور است حتی در نوع لباس پوشیدن و آرایش مو نیز یکجوری احساس نزدیکی بین شخصیت اصلی قصه شما با مخاطبان ایجاد شده است. همه این مقدماتی که صحبت کردیم برای این بود که احساس میکنم شما با توجه به مسائلی که در ژانر پلیسی وجود دارد سعی کردید که شخصیت پلیس داستان را به واقعیت بیرونی آن نزدیک کنید تا برای مردم هم قابل پذیرش باشد...
اتفاقا شخصی که مشاور انتظامی ما در این مجموعه بود و گاهی اوقات سر صحنه میآمد نحوه دیالوگ گفتن یا شیوه رفتار حسین یاری با زیردستان خود را بشدت مورد تایید قرار میداد و معتقد بود که خیلی شبیه به واقعیت بیرونی پلیس است. به نظرم حسین یاری توانایی خود را در این کار به خوبی نشان داده است و خوشبختانه مورد توجه مخاطبان هم قرار گرفته است.
خود شما تا چه اندازه در هدایت او به سمت این جنس از بازی موثر بودید؟
تمام تلاش من این بود که یک تیم پلیسی را به تصویر بکشم که قبلا در تلویزیون دیده نشده است و برای مخاطبان جذابیت و تازگی داشته باشد. اما تاکید و توجه من بیش از هرچیز روی ریتم بازیها بود. من از فاصله و مکثهای طولانی بیزارم و تلاش کردم چه در تدوین و تصویربرداری و چه در بازی و ضربآهنگ روایت قصه شتاب بیشتری ایجاد کنم و توانایی بازیگران هم فرصتی بود تا دست و پای من برای این کار بسته نشود. به نظرم این کار یک استاندارد جدیدی را برای سریالهای پلیسی ارائه کرد.
البته نوع جرایم و پروندههای جنایی که در هوش سیاه به تصویر کشیده میشود هم تازه و جدید است و مخاطبان ما برای اولین بار با جرایم الکترونیکی و اینترنتی آشنا میشوند که بالطبع مناسبات انسانی و پلیسی آن با نمونههای دیگر در این ژانر متفاوت است. داستانهایی که در این سریال با آن مواجه میشویم با توجه به سویه رئالیستی قضیه نیازمند تحقیق و تفحص در این زمینه بود. چقدر درباره این جرایم و پروندهها تحقیق کردید و درواقع این قصهها تا چه اندازه قابل استناد است؟
ما نزدیک به 2 سال برای تحقیق و نگارش این کار وقت گذاشتیم. درواقع از زمانی که با سیما فیلم به توافق رسیدیم که در ادامه قتل آنلاین این سریال را تولید کنیم یک گروه 6 – 7 نفره که نامشان در تیتراژ پایانی است کار تحقیق و نگارش این فیلمنامه را آغاز کردیم و با اداره آگاهی دایره 13 که به جرایم رایانهای تعلق داشت ارتباط برقرار کردیم و پروندههایی را در آنجا بود مورد بررسی قرار دادیم.
آن وقت عین همان پروندهها تبدیل به قصه شد؟
کلیت قصه همانهایی است که در واقعیت رخ داده و در پروندهها موجود است، اما ما آنها را دراماتیزه کردیم و صورتی نمایشی به آن دادیم. طرز تلقی ما این بود که تکنولوژی یک امر وارداتی است که اگر شیوه درست کاربرد آن را ندانیم و با ادبیات آن آشنا نباشیم همین تکنولوژی که قرار است در خدمت ما باشد میتواند منجر به خسارتهای اخلاقی و انسانی شود. مبتنی بر این پیشفرض این پرونده را دستمایه کار خود قرار دادیم و دراماتیزهاش کردیم.
قطعا این کار از یک فیلمنامه پلیسی متداول سختتر بود، چون در اینجا با مجرمان سر و کار داریم که بسیار هوشمند و توانا هستند و در حیطه کاری خود دانش و اطلاعات بالایی دارند. به گونهای که حتی ممکن است پلیس هم از آنها جا بماند یا دستکم در مقابله با آنها با مشکلات و چالشهای بیشتری مواجه شود. به عبارت دیگر موقعیت پلیسی در حوزه جرایم رایانهای از ساختار پیچیدهتری برخوردار است و قطعا همین مساله در ساحت یک سریال پلیسی هم تاثیر خود را میگذارد.
همینطور است. اساسا ما قصد داشتیم بگوییم که توانایی و امکانات پلیس در شرایط کنونی کافی نیست و باید رشد بیشتری داشته باشد و به دانش و مهارت بیشتری مجهز باشد، چون با جرایمی در جامعه مدرن مواجه هستیم که مبتنی بر تکنولوژی و فناوریهای نوین امروزی است. مجرمین در این زمینه افراد تحصیلکرده و باهوشی هستند که از قدرت بیشتری در ستیز و چالش با پلیس مواجه هستند. البته این را هم اضافه کنم که پلیس الکترونیک ما الان در شرایط نسبتا خوبی در ارتباط با جرایم رایانهای قرار دارد و نزدیک به 80-90 درصد پروندههای جنایی در این حوزه به سرانجام رسیده و بسته میشوند.
درواقع رشد و توسعه تکنولوژیهای رایانهای به گسترش جرایم و ناهنجاریهای اخلاقی در جامعه ما دامن زده است و...
این یک دلیل آن است اما به نظر من بخش عمده افزایش جرایم رایانهای به افول ارزشهای اخلاقی در جامعه برمیگردد که بشدت از آن غفلت شده است. نهادهای اجتماعی و آموزشی زیادی در جامعه داریم که مسوولیت توسعه اصول اخلاقی شهروندان به عهده آنهاست، ولی متاسفانه به وظایف و رسالت خود عمل نمیکنند که محصول آن هم همین افزایش جرایم رایانهای است که البته یک بعد از بیاخلاقی در سطح جامعه را نشان میدهد. همین بیاخلاقی است که زمینه و بستر لازم را برای تجاوز به حقوق دیگران فراهم میکند و من امیدوارم که هوش سیاه بتواند هشدار لازم را به مردم و مسوولان در این زمینه بدهد تا شاهد اتفاقات تلختری نباشیم. به این نکته هم اشاره کنم که ما زمینه رشد و استفاده درست از تکنولوزیهای جدید را برای جوانانمان فراهم نکردیم که در قسمتهای 10 و 11 سریال به این مساله اشاره کردیم. وقتی از توانایی و ظرفیتهای خلاقانه شهروندان بویژه جوانان بدرستی استفاده نشود، بالطبع انگیزه گرایش به سمت بهرهگیری نادرست از تکنولوژیهای روز به وجود خواهد آمد.
ساخت سریالهایی مثل هوش سیاه میتواند در فرهنگسازی و آموزش نسل جدید و قدیم در این زمینه مفید باشد.
قطعا همینطور است ولی من از متولیان فرهنگسازی و انتظامی در این زمینه گله دارم. شاید خیلیها فکر کنند که نیروی انتظامی در ساخت این سریال مشارکت و همکاری داشته است یا پلیس ایران به واسطه دغدغههایش در این زمینه به تهیه چنین سریالی میپردازد، اما واقعیت این است که ساخت سریال هوش سیاه کار رسانه است و به هیچ عنوان هیچ حمایت ویژه و مشارکتی در تولید این مجموعه اتفاق نیفتاده است. در حالی که متولیان امنیت اجتماعی در جامعه باید بخشی از بودجه خود را در ساخت آثاری از این دست هزینه کنند تا از بروز جرم و جنایت در سطح جامعه پیشگیری کنند.
البته در بخش تحقیقات واقعا مدیون جناب سرهنگ امیدی و جناب سروان احمدی هستم، اما در زمینه تولید حمایتی از ما صورت نگرفت. بویژه اینکه ناجا در زمینه فیلمسازی دارای نهاد و امکاناتی است که در زمینه ساخت آثار پلیسی فعالیت میکند و از آنها توقع بیشتری میرود که در ساخت سریالهای پلیسی از فیلمسازان حمایت کنند، ولی متاسفانه جای پلیس در تولید آثار پلیسی خالی
است.
این انتقاد شما به عنوان یک فیلمساز کارهای پلیسی است، اما از ان طرف هم نیروی انتظامی انتقاد میکند که فیلم و سریالهای ایرانی تصویر ضعیفی از پلیس ارائه میکند و گاهی هم توقعی که از ساخت آثار پلیسی دارند با شمای فیلمساز متفاوت است به این معنی که آنها شاید انتظار داشته باشند که شما از فیلم در جهت تقویت و تبلیغ جایگاه پلیس بپردازید...
خوب ما همین کار را در هوش سیاه انجام دادیم و برای اولین بار مردم با پلیس رایانه و جرایم الکترونیک آشنا شدند و فهمیدند که پلیس ایران در این زمینه چقدر توانا است و چهبسا پخش این سریال برخی از مجرمان را که گمان میکردند، پلیس ایرانی به رمز و راز کار آنها آشنا نیست دچار ترس و لرز کند. اما برای رسیدن به این تصویر نمیتوانیم یکسویه عمل کنیم و مثلا همیشه پلیس را فاتح و پیروز نشان دهیم، اتفاقا وقتی مجرم را قدرتمند و با هوش نشان میدهیم و همین مجرم به دام پلیس میافتد اقتدار و اعتبار پلیس به اثبات میرسد و این همان مساله است که من درباره ایجاد غرور ملی در آثار سینمایی اشاره کردم. این تصویر یک نوع احساس امنیت را در شهروندان ایجاد میکند. ضمن اینکه به این مساله هم توجه داشته باشید که ما در عرصه فرهنگ و هنر نمیتوانیم با نظامیگری به اهدافمان برسیم. ببینید برخی از دوستان نظامی ما گمان میکنند که ما باید پلیس را مثل یک سوپرمن به تصویر بکشیم، در حالی که ما داریم یک کار رئالیستی و اجتماعی میکنیم که اگر منطبق با واقعیت نباشد برای مخاطب باورپذیر نیست و به سوءتفاهم بین پلیس و مردم منجر خواهد شد.
در هوش سیاه برای اولین بار مخاطبان ما با یک سریال پلیسی مواجه میشوند که به جرائم رایانهای و اینترنتی میپردازد و برخی اصطلاحات و مفاهیم مرتبط با این جرائم مثل هک کردن، چت، ایمیل، پسورد و... در قصه مطرح میشود که دستکم بخشی از مخاطبان میانسال ما از آنها سردرنمیآورند و چهبسا درک داستان برایشان دشوار میشود، نگران این نبودید که ممکن است بخشی از مخاطبان خود را به همین دلیل از دست میدهید؟
خوب این مساله در ارتباط با فیلمهای علمی ـ تخیلی هم صادق است، اما مردم ما یا مخاطبان دیگر چگونه با آن برخورد میکنند، آیا هیچ یک از میانسالان ما این آثار را تماشا نمیکنند یا از آن سردرنمیآورند؟ مهم شیوه روایت و توانایی فیلمساز در بیان قصه است که فارغ از برخی مفاهیم یا موقعیتهای خاص برای مخاطبان عام و غیرتخصصی هم قابل فهم باشد و فکر میکنم که ما توانستیم این کار را در هوش سیاه انجام دهیم.
یا مثلا ما درباره جنگ فیلم میسازیم و نوجوان امروزی اصلا جنگ را تجربه نکرده، ولی او قصه را درک کرده و چهبسا از تماشای آن لذت هم ببرد. فراتر از این ممکن است یک فیلمی درباره ایران باستان ساخته شود که هیچ کدام از ما حتی فیلمساز و بازیگران آن هم آن دوره را تجربه نکردند، اما با رجوع به منابع لازم و درک عمومی بشر میتوانند با آن دوره ارتباط برقرار کرده و مناسبات آن را درک کنند. الان در شرایطی قرار گرفتیم که در خانوادههای ایرانی حتی از نوع سنتی آن کامپیوتر و تکنولوژیهای ارتباطی وجود نداشته باشد بالاخره یکی از اعضای جوانتر آن با این فناوری آشناست و خیلی هم چیز عجیب و غریبی نیست. اتفاقا این توفیق هوش سیاه است که خانواده را به جوان خود ارجاع میدهد تا از او درباره این مسائل اطلاعات کسب کند.
قبول دارم ،اما به لحاظ نمایش و درام ممکن است مخاطب ناآشنا با این مفاهیم و تکنولوژی در ارتباط با سریال و درک آن دچار مشکل شود، حتی این مخاطب میتواند از نسل جوانی باشد که به هر دلیلی با دنیای دیجیتال آشنا نیست.
این دیگر مشکل آن مخاطب جوان است. واقعیت این است که طیف مخاطبان و جامعه هدف ما در این سریال نسل جوان بوده است، نه میانسال و به همین دلیل هم سریال از شبکه سوم پخش میشود. باز هم تاکید میکنم فهم کلی داستان مهم است وگرنه چندتا اصطلاح تخصصی باعث نمیشود که مخاطب، سریال را پس بزند. الان من دارم این موضوع را رصد میکنم و میبینم که اکثر مخاطبان این سریال را دنبال میکنند و بعد اجتماعی و اخلاقی قصه توانسته آنان را جذب کند. من فقط در ارتباط با مخاطبان عام نگران ریتم کار بودم که شاید آن را نپسندند، اما میبینم خوشبختانه کار مورد اقبال قرار گرفته و لفظ «احترام به شعور تماشاچی» را میشنوم که خیلی از این بابت خوشحالم.
اتفاقا هوش سیاه ریتم و ضرباهنگ تندی دارد که متناسب با ساختار پلیسی سریال هم است.
نگرانی من بیشتر از این بابت بود که مخاطبان ما به واسطه سلیقهسازی غالب سریالهای ایرانی که خیلی با مکث و کندی همراه است، نتوانند ریتم این کار را بپذیرند. در هوش سیاه شما ممکن است با از دست دادن یک دیالوگ یا یک پلان سررشته قصه از دستتان دربرود و مجبور شوید دوباره آن را ببینید.
آقای آبپرور شما ژانر پلیسی را در 3 حوزه فیلم، سریال و تلهفیلم تجربه کردید آیا نوع مدیوم با توجه به اشتراک سوژه و ژانر در ساخت کارهای پلیسی تاثیر داشته است؟
خوب هر کدام از این 3 تا قواعد خاص خود را دارد. من نمیخواهم تمایزی بین این 3 رسانه قائل شوم، اما سریالسازی از پیچیدگی بیشتری برخوردار است و اصلا فضای کاملا متفاوتی نسبت به سینما دارد. اما من هوش سیاه را بیش از قتل آنلاین و خشاب خالی دوست دارم. یعنی فکر میکنم که از پیکره کاملتری به لحاظ پلیسی برخوردار است.
احتمالا قتل آنلاین یک مقدمه یا بهانهای بود برای ساخت هوش سیاه.
نه از اول چنین هدفی نداشتیم، اما تجربیات آن کار در ایجاد انگیزه برای ساخت یک سریال تلویزیونی درباره جرایم رایانهای بیتاثیر نبود.
من فکر میکنم که درباره جرایم اینترنتی موارد دیگری هم بود که قابل پرداختن بود و ....
انشاءلله در سری دوم این مجموعه. من این نوید را به علاقهمندان این سریال بدهم که قطعا سری دوم هوش سیاه هم تولید و پخش شود. البته ممکن است این اتفاق همین امسال نیفتد، ولی حتما در سالهای آتی شاهد پخش سری دوم این مجموعه خواهیم بود.
ساختار روایی سریال از ابتدا به شکل اپیزودیک بود یا در فرایند تولید به این نتیجه رسیدید؟
از اول قرار نبود که یک نخ تسبیحی در این بین وجود داشته باشد. میخواستیم یک پرونده بسته شود و خط اتصال قصههایمان زندگی پلیسهای پشت این پروندهها باشد، منتها بعدا با آرش قادری به این نتیجه رسیدیم که یک مجرم سوپر دیجیتال برای اتصال قصهها بگذاریم که به نظرم این ایده بهتر پاسخ داد.
از امتیازات این سریال عنوان جذاب و متناسب با قصه آن است چطور به نام هوش سیاه رسیدید؟
اسم اولیهای که روی این سریال بود «برگ و تگرگ» بود اما من این اسم را دوست نداشتم و معتقد بودم باید اسم موثرتری انتخاب شود که آرش قادری گفت باید اسمی انتخاب کنیم که حتما داخلش به هوش اشاره شود و من بلافاصله صفت سیاه را به دنبال آن آوردم.
لحظاتی به سکوت گذشت؛ بعد هر دو دیدیم بهترین اسم برای این سریال انتخاب شده است که ارتباط معناداری با مضمون قصه هم دارد.
سید رضا صائمی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم