یاد

خداحافظ رفیق

برای افرادی که «شغل» آنها بخش پُررنگی از زندگی‌شان را تشکیل می‌دهد، «خانواده» بخشی است که هیچ‌گاه بیش از «قطعه عکسی» در زیر شیشه میز یا عکس کوچکی داخل کیف بغلی جلوه پیدا نمی‌کند. تصویر همه ما روزنامه‌نگاران از خانواده یکدیگر هم محدود به همان عکسی است که مثلا همکارمان از فرزند خود بالای مانیتورش چسبانده است.
کد خبر: ۳۲۴۶۹۳

در دوره کودکی ممکن است فرزندان یکدیگر را چند باری ملاقات کنیم، اما کار آنقدر وقت ما را می‌گیرد که دیگر فرصتی برای دیدارهای خانوادگی و رابطه‌های دوستانه باقی نمی‌نماند. به همین خاطر وقتی دیروز همکاران جام‌جم «سارا» دختر علیرضا آقابالایی را در تحریریه دیدند، تعجب کردند.

در سال‌های اول حضور علیرضا آقابالایی در روزنامه جام‌جم، سارا دختری کوچک و کمی سبزه رو بود که چند باری با پدر به جام‌جم آمد، اما سارای دیروز با سارای 10 سال پیش خیلی فرق کرده بود، تنها تشابهش با سال‌های اول تاسیس روزنامه جام‌جم، حجب و حیا و متانت و وقاری بود که بارها پدرش درباره آن برایمان گفته بود.

خانواده زنده‌یاد علیرضا آقابالایی دیروز بعد از مراسم یادبودی که به مناسبت مراسم هفت او در همین همسایه دیوار به دیوارمان ـ یعنی مسجد الغدیر ـ برگزار شد، به تحریریه جام‌جم آمدند.

این اولین دیدار ما با خانواده علیرضا بود. دیروز آنها سر میزی ایستاده بودند که هفته پیش علیرضا برای آخرین بار تا ساعت 8 شب پشت آن نشست تا آخرین روز کاری خود را سپری کند.

از دوستان سینمایی‌اش کامبوزیا پرتوی، حسن پورشیرازی و مهدی گلستانه هم حضور داشتند و البته هیچ یک از اعضای صنفی که علیرضا سال‌های طولانی با آنها همکار بود، به این مراسم «قدم رنجه» نکرده بودند.

دیروز همسر علیرضا می‌گفت همسرش در کار سینما همیشه از حضور چند ماهه در پروژه‌های سینمایی دچار کسالت می‌شده، اما هیچ‌گاه بابت حضور چند ساله در جام‌جم، گلایه‌ای نکرده و همیشه برای او سوال بوده که چطور این همه سال در جام‌جم «دوام» آورده است؟! شاید پاسخ سوال او این باشد که علیرضا برای ما مثل یک «برادر» بود؛ برادری که حتی پشت بی‌حوصله‌گی‌هایش هم چیزی جز «رو راستی» نبود.

رضا استادی‌ /‌ گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها