چگونه‌مشکلات سالخوردگی را پشت سر بگذاریم؟

بر ‌لب ‌جوی ‌نشین و‌ گذر ‌عمر ‌ببین

کد خبر: ۳۲۴۵۵۰

در اوایل دوران پیری، وقتی که زندگی ساده‌تر و ارزشمندتر است، افراد سالخورده و جا افتاده باید جایگاه مطلوب و دلخواهی در اجتماع و میان خانواده و اقوام داشته باشند که بتوانند حقیقتاً در آنجا به استراحت بپردازند و از دوران پیریشان لذت ببرند و خاطرجمع شوند که هنوز از توجه، احترام و تاثیرگذاری برخوردارند و گرچه دوران اوج و شکوفایی و جوانی‌شان سپری شده است، همه آنچه که برای آنها مهم بوده و بهترین سال‌های عمرشان را به خاطرش از دست داده‌اند هنوز هم پراهمیت است و از این به بعد نیز خواهد بود.

سراسر دوران بزرگسالی و بلوغ هر شخص سال‌هایی بسیار پر مشغله است؛ مشغولیت‌های ذهنی فکر کردن به دیگران، مراقبت و نگهداری از دیگران، کار کردن برای دیگران و کسب پول برای امرار معاش خود و دیگران.

هرکس خواه ازدواج کرده باشد یا نه، فرزندی داشته باشد یا نه، در یک خانواده زندگی کرده باشد یا نه، به هرحال در میان سایر افراد زندگی می‌کند. اما بعد از یک دوره زمانی از زندگی، ناگهان با روزها و سال‌های تنهایی و انزوا مواجه می‌شود و دیگر به آن صورت کار خاصی برای انجام دادن ندارد و به عبارتی بازنشسته می‌شود.

امروزه تک‌زیستی و انزواطلبی ممکن است برای مدت کوتاهی خوب باشد، اما روش خوبی برای زندگی همیشگی نیست و شخص نمی‌تواند در این موقعیت باقی بماند. با وجود آن‌که هیچ‌کس نمی‌تواند در انزوای کامل زندگی کند، جامعه امروزی و مدرنیته بیشتر از اغلب مواقع شخص سالخورده را مجبور می‌کند به این شیوه زندگی کند.

گاهی اوقات شخص برای داشتن یک مصاحب و همنشین نزدیک در زندگی خوش اقبال است و برای خودش مونس و همدمی‌ دارد (که معمولاً همسرش است) که به او کمک کند در کنار شریک زندگیش پیرشدن را باور کند و بپذیرد که بهترین چیز در این دوران با هم بودن است و بس.

گاهی اوقات شخص در این مورد کاملاً موفق نیست و شانس با کسی بودن را ندارد و مجبور است این دوران را به تنهایی سپری کند و روزها برای او طولانی‌تر و خالی‌تر است.

این تاسف‌آور و اسفبار است اما هر وقت در مورد سالخوردگی فکر می‌کنیم، آنچه سریعا به ذهنمان می‌رسد تصورات دلتنگی، احساس تنهایی، نادیده انگاشتن و مورد بی‌توجهی یا کم‌توجهی قرار گرفتن هستند و اگر به همه اینها از دست دادن سلامتی و بیماری‌های این دوران را نیز اضافه کنیم، این تصورات پر می‌شوند با یک احساس ناامیدی، دلسردی و سرخوردگی همراه با درماندگی و ناتوانی. گرچه حقیقت این است که هیچ مرحله‌ای از زندگی هموار و بر وفق مراد و خالی از مشکلات نیست و هر دوره از آن مشکلات خاص خودش را
دارد.

مشکلات سالخوردگی به نظر چیرگی‌ناپذیر می‌آیند زیرا توانایی فیزیکی و برگشت‌پذیری ذهنی و فکری (حافظه) برای برآمدن بر وضعیت ناسازگار و نامطلوب این دوران به طور چشمگیری کاهش می‌یابد و علاوه بر همه اینها، اگر کسی در اطراف شخص سالخورده نباشد که به او ابراز علاقه کند، حتی اگر راه حل مشکلات بسیار در دسترس باشد، روبه‌رو شدن و دست و پنجه نرم کردن با آنها تبدیل به جنگی بسیار سخت‌تر خواهد شد.

مشکلات سالخوردگی

نفوذ، قدرت و توانایی در این دوران از بین رفته و یک سقوط ناگهانی در روحیات، طرز فکر و اندیشه فرد سالخورده ایجاد خواهد شد. در سالخوردگی، یک حس خجالت از خود و آمال خود در زندگی از دیدگاه استانداردهای کامیابی و موفقیت از نظر هر فرد می‌تواند وجود داشته باشد. شخص سالخورده به عقب برمی‌گردد و سال‌های سپری شده عمرش را مشاهده می‌کند و زندگی‌اش را مانند یک سراشیبی دستخوش یک سقوط ناگهانی می‌بیند.

شاید انسان جاه‌طلب و بلند همتی بوده و حالا پیر شده و هرگز به همه یا برخی از اهداف و آرمان‌هایش در زندگی نرسیده است.

در این بین خطر بزرگ ابتلا به توهم‌گرایی نیز وجود دارد. یک رغبت، تمایل طبیعی یا میل باطنی برای ازدیاد اثرات حالت‌های روحی و روانی در افراد سالخورده وجود دارد که با تنش‌ها و فشارهای روانی در آنها همراه است و بیشتر این تنش‌ها به هنگام عیب‌جویی، انتقاد یا قضاوت دیگران از آنها پیش خواهد آمد.

هرچند ممکن است در سنین جوانی نیز شخص بارها و بارها مورد انتقاد یا قضاوت دیگران قرار گیرد اما از آنها چشم‌پوشی می‌کند.

اما برای افراد مسن این رفتار دیگران بسیار وحشتناک و هول‌انگیز خواهد بود و اعتماد به نفس آنها را از بین خواهد برد. به عبارتی افراد سالمند بسیار از لحاظ احساسی و روانی حساس‌تر و زودرنج‌تر خواهند بود.

فقدان اعتماد به نفس معمولاً در افراد سالخورده وجود دارد، خصوصاً اگر نتوانند از لحاظ مالی از خودشان مراقبت کنند و شخص دیگری تامین‌کننده مخارجشان باشد.

فرزندانشان بخش عمده و مهم زندگی آنها هستند و در راس زندگی آنها قرار گرفته‌اند؛ در حالی که بویژه در زندگی‌های امروزی، برنامه‌ها و نقشه‌های بچه‌ها مکرراً شامل حال آنها نمی‌شود و آنها معمولاً تنها می‌مانند.

سالخوردگی ممکن است فقدان توانایی در تمرکز، فراموشی، ناتوانی در صحبت کردن، شنیدن یا دیدن و... را با خود به همراه آورد و همین موارد شخص سالخورده را وا می‌دارد که فقط روی یک صندلی بنشیند، با خود خلوت کند و تبدیل به یک انسان پکر و افسرده شده و اصلاً تمایلی به صحبت کردن و برقراری ارتباط با دیگران نداشته باشد.

گاهی دلیلی برای زندگی طولانی ‌و جنگیدن برای زندگی کردن بیشتر وجود ندارد. با افزایش سن، انگیزه و اشتیاقی برای انجام دادن کارهای مهم وجود ندارد. سالخوردگی سبب ترس و هول و هراس از آینده می‌شود. شخص سالخورده خودش را خارج از فاز نسل جوان یعنی فرزندان و نوه‌هایش می‌یابد بنابراین یک روند پرخطر به سمت گرایش به انتقادجویی سخت و موشکافانه می‌تواند شروع شود.

دوران سالخوردگی ممکن است روی اعتقادات مذهبی فرد نیز تاثیر بگذارد. بدین صورت که ممکن است فرد سالخورده‌ای که اعتقادات مذهبی داشته به یکباره آنها را کنار بگذارد یا این‌که از آن بدتر فردی که معتقد و باایمان نبوده بی‌هیچ دلیلی به انسانی با ایمان و معتقد تبدیل شود. بنابراین بی‌شک بدون هیچ تحقیق، دانش و پیگیری در مورد خدا و اعتقادات مذهبی و بدون هیچ اشتیاقی به زندگی همراه با اعتقاد، این مسیر را انتخاب نموده و ایمان و اعتقادش، قلبی و با تمام وجود نیست و ممکن است دیری نپاید که دوباره دستخوش تغییر و تحول گردد. بنابراین به سرعت از این شیوه خسته شده و وابستگی به اعتقادات سال‌های گذشته و آنچه در گذشته انجام داده دوباره او را به همان جهت سوق خواهد داد و این دوگانگی او را مستعد جذب صفات منفی خواهد نمود از جمله:

به دروغ دیگران را متهم کردن، شایعه گفتن یا پخش کردن آن درباره شایعه دیگران، به زیان دیگران صحبت کردن، انتقاد و عیبجویی بیر‌حمانه از دیگران.

در میان عموم معمولاً یک تصوری وجود دارد که پیر شدن بدین معناست که شخص تبدیل به انسانی دانا می‌شود و به فرزانگی و معرفت و دانش بالایی می‌رسد، بنابراین شخص سالخورده تبدیل به یک انسان پرحرف می‌شود که هرگز دست از صحبت کردن و نصیحت دیگران بر نمی‌دارد و با بیان و اصطلاحات خسته‌کننده و تند و ناشمرده سخن گفتنش سبب ملالت و خستگی شنونده‌هایش خواهد شد.

در حین سفر زندگی شخص باید خودش را با موقعیت‌ها و شرایط سخت و دشوار، غیرمنتظره، گیج و سردرگم‌کننده که هیچ حد و حصری هم ندارند تطبیق بدهد و با آنها سازگاری کند.

در دوران کودکی و جوانی، شخص در اطراف خودش والدین و بزرگسالانی را دارد که او را در طی مسیر زندگی راهنمایی کنند.

در بزرگسالی احساس این‌که شخص خودش مسوول و متصدی امور زندگیش است و حق انتخاب دارد، به او کمک می‌کند که از عهده موقعیت‌ها و شرایط مختلف زندگی اش برآید.

اما افراد پیر و سالخوردگان هیچ‌کس را ندارند که آنها را راهنمایی کند و در هر مرحله از راه زندگی مجبور به پذیرش این مساله می‌شوند که خودشان حق انتخاب ندارند و مسوول و متصدی امور خود نمی‌باشند و همین تفکر سبب می‌شود که آنها پیرشدن را مانند یک جریمه و تاوان سنگین بدانند که سیر صعودی دارد و مرتباً در حال افزایش است، اما برای جرمی ‌که هرگز مرتکب نشده‌اند و این تصویری بسیار وحشتناک از پیری است که باعث افسردگی و انزوای شخص سالخورده شده ادامه زندگی را برای او بسیار سخت و طاقت‌فرسا خواهد ساخت.

در صورتی‌که با نگاهی مثبت‌تر به این دوران می‌توان آن را به بهترین سال‌های زندگی تبدیل نمود، دورانی مستقل و آزاد از مسوولیت‌های تشکیل زندگی و امرار معاش، داشتن زمان کافی برای داشتن یک زندگی حقیقی و سرتاسر آرامش و سکون بدون فکر کردن به خاطرات بد گذشته و اندیشیدن به زمانی که تا پایان عمرشان در اختیار دارند و این که به چه نحوی می‌توانند به بهترین وجه از آن استفاده کنند.

به واقع نمی‌توان انکار کرد که سالخوردگی همان‌طور که می‌دانیم چالش‌ها و هماوردی‌های سخت و طاقت‌فرسایی را به افراد و جوامع نشان می‌دهد، اما تا اندازه‌ای با آن مخالفیم. زیرا با این‌که بخش جدیدی از زندگی است اما با افسانه‌ها، تعاریف غیرواقعی و تصورات غلط در‌آمیخته است. به عبارت دیگر بیشتر آنچه که ما در مورد سالخوردگی می‌شنویم ـ که سراسر این دوره فقط شامل تنهایی، دلتنگی، افسردگی، از کار افتادگی، پریشانی و جنگ و جدال و کشمکش با نسل‌های جوان‌تر است ـ صحیح نیستند.

درست مانند وجوه دیگر زندگی، سالخوردگی نیز مشکلات خاص خود را دارد، البته ما هم موافقیم و این درست است که مشکلاتی که در ارتباط با سالخوردگی وجود دارد بسیار بیشتر از مشکلات دوران جوانی یا میانسالی است. به هر حال لازم است قبل از ورود به دوره سالخوردگی اطلاعات زیادی در مورد آن به دست آوریم.

در حال حاضر اطلاعات ما از 30 سال آخر زندگی بسیار کمتر از دانسته‌هایمان از 5 سال اول آن است.

به هر حال باید دانست سالخوردگی خواه ناخواه خواهد رسید و برای اولین بار در تاریخ زندگی انسان تجربه خواهد شد، یک مرحله عادی و معین در زندگی.

سالخوردگی از فرهنگ جوامع تاثیر می‌پذیرد و امروزه امری ضروری است که فرهنگ جدیدی برای حمایت از آن ایجاد نماییم.

پر واضح است که شما نمی‌توانید کاری برای توقف پروسه سالخوردگی انجام دهید یا آن را به تاخیر اندازید اما این دوره می‌تواند مرحله‌ای خوشایند، مهیج و دوست‌داشتنی از زندگی باشد اگر موانع و ساختارهای اجتماعی برداشته شوند و یک فرهنگ سالخوردگی مناسب در برخورد با سالمندان در جامعه ایجاد کنیم.

نسیما عرب

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها