در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بچه کی هستی دختر جان.
خانهتان کجاست؟
من 50 سال است توی این محل هستم و شما را خوب میشناسم.
همین مکالمه کوتاه دلم را خوش میکند.
اینها را مریم خانم، بانوی 77 سالهای میگوید که در یکی از محلههای مرکز شهر زندگی میکند.
این توقع زیادی نیست اما همسایههای سالمند بیش از اینها مسوولیت دارند، زیرا زندگیشان میراث همین سالمندان است.
یک زندگی شاد و حضور در جمع و جامعه تا لحظه آخر، آرامش به معنای واقعی، احترام نزد مردم و خانواده و تامین نیازهای دارویی، پزشکی و اقتصادی، اینها بیشترین خواسته سالمندانی است که پای صحبتشان نشستهام.
دکتر زهرا محمدی جامعهشناس معتقد است در جامعهای مثل جامعه ما که تلفیقی از سنت و مدرنیسم است و مدت زیادی است که در حال گذار به سر میبرد، میتوان الگوهایی را پرورش داد که تلفیقی از فرهنگ خودی و مدرنیسم اجتماعی از گذر تربیتپذیری جدید و فرهنگ رسانهای جدید حاصل شده است.
وی با اشاره به تشکیل کانونهای فعال برای سالمندان و امکان فعال شدن سایتهای اینترنتی و انجمنهای گفتگو در حمایت از سالمندان میگوید: چنان که این الگوها شکل گرفته و در حال شکلگیری است میتوان شکلهای دیگری از چترهای حمایتی را گسترد که مثل شبه خانوادهای که کودک بیسرپرست را زیر پر و بال میگیرد، یک سالمند را نیز زیر پر و بال بگیرد.
این جامعهشناس مثال میزند:
فرض کنید در یک مجتمع زندگی میکنید که در آن 10 طبقه و در هر طبقه 4 واحد وجود دارد. احتمال اینکه در این 40 واحد دو سالمند تنها نیز زندگی کنند خیلی زیاد است. با طرح پیشنهادی از سوی مدیریت ساختمان میشود یک فعالیت اجتماعی خیریه برای این دو سالمند در نظر گرفت که تنها سرکشی نوبتی به این دو سالمند باشد.
هر 20 واحد داوطلب شوند یک روز از 30 روز ماه را به سالمند مجتمع خود سر بزنند و به نیازهای او رسیدگی کنند و این نیازها را در جلسات ماهانه مجتمع بررسی کنند.
این طرح را در کوچهها نیز میشود اجرا کرد. شوراهای محله نیز میتوانند چنین حرکاتی را تقویت و هدفمند کنند.
زهرا محمدی میافزاید: بسیاری از سالمندان فقط نیاز دارند کسی هر روز سراغشان بیاید نه بیشتر. آنها از مرگ در تنهایی و حملههای ناگهانی میترسند و خجالت میکشند که از دیگران کمک بگیرند و آن را احساس عجز و ناتوانی میدانند.
اگر ما خود را موظف بدانیم از سالمندان که سرمایه جامعه ما هستند تا لحظه آخر با محبت رسیدگی کنیم بزودی این یک فرهنگ خواهد شد و وقتی ما به سن سالمندی رسیدیم با غنای بیشتری به کمک ما میآید.
چندی پیش خبری منتشر شده بود که در پی برگزار نشدن جلسات قرآن یک بانوی سالمند، همسایهها با آگاه کردن پلیس درب منزل وی را گشوده و او را از مرگ حتمی نجات دادند.
خبری دیگر نیز حاکی از این بود که زن میانسالی در منهتن یک کلیه خود را بدون هیچ چشمداشتی به همسایه سالمند و فقیر خود اهدا کرد و او نیز اموال خود را در وصیتنامهاش به همسایه نیکوکار بخشید اما وی قبول نکرد.
مثالهای زیادی میتوان یافت که همسایهها با احساس مسوولیت و حس انساندوستی جان همسایه سالمند خود را نجات دادهاند اما جای تاسف است که بگوییم بسیاری از سالمندان این مودت و دوستی در همسایهها را نایاب میدانند.
تاجالدین صدری مردی 82 ساله است که در یک آپارتمان زندگی میکند. او میگوید: همسایههای من اصلا بزرگتر و کوچکتر سرشان نمیشود. بالای سر من همیشه سرو صدا است نه اینکه فکر کنید بچههای کوچک باشند. آنها جوانهایی هستند که من به سن آنها دوتا بچه داشتم. دور هم جمع میشوند و ورجه ورجه میکنند و چنان میخندند که ساختمان میلرزد. یک بار هم که رفتم در زدم و گفتم رقص و آواز هم وقتی دارد، دست مرا کشیدند و خواندند که صدری باید برقصد!!!
آدم در عالم همسایگی برود آجان بیاورد؟ فحش و جنجال به پا کند؟ چه کند؟
متاسفانه همسایههایی از این دست نیز کم نیستند ولی هر وقت تصمیم گرفتیم همسایه سالمند خود را ندیده بگیریم باید با خود فکر کنیم که ما هم یک روز پیر میشویم و اگر آن روز ما را ندیده بگیرند چه حالی خواهیم داشت؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: