چهره‌ها و حادثه‌ها

از پله‌ها سرنگون شدم اما سکه را از دست ندادم

بهار ارجمند، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون، متولد مشهد است. او که فارغ‌التحصیل رشته فلسفه از دانشگاه شهید بهشتی تهران است بازیگری در تئاتر را از 5 سالگی آغاز کرد و در 13 سالگی جایزه بهترین بازیگر تئاتر را از آن خود کرد. او خواهر برزو ارجمند، بازیگر و دختر انوشیروان ارجمند، بازیگر و کارگردان تئاتر است.
کد خبر: ۳۲۱۸۰۹

بهار ارجمند در ده‌ها نمایش و فیلم بازی کرده و از هر کدام ده‌ها خاطره دارد. او از زمانی می‌گوید که برای بازی در نمایش ماه مهمان شب در جشنواره امید همدان به این شهر رفته بود: یک شب به اجرا مانده بود و هوا سرد بود. پدرم که کارگردان این نمایش بود به همه ما توصیه کرد از خودمان محافظت کنیم تا سرما نخوریم و صدایمان برای فردا خراب نشود. من و برادرم برزو در این نمایش بازی می‌کردیم و من هم نقش یک سیاه را بازی می‌کردم. پرحرف بودم و دیالوگ زیاد داشتم و به همین دلیل سرماخوردن من مساوی بود با فاجعه.

او شرایط هتلی که همه گروه در آن اقامت داشتند توضیح می‌دهد: کلید کولر کنار هر تختی بود و اگر یکی از کولرها روشن می‌شد به طور خودکار کولرهای همه اتاق‌ها روشن می‌شدند. صبح از خواب بیدار شدم و احساس کردم گلویم گرفته. صبح که برای خوردن صبحانه با گروه پایین رفتم پیش پدرم رفتم و با صدای گرفته گفتم: بابا صدام گرفته. پدر مشغول سرزنش من بود که چرا خودم را خوب نپوشانده‌ام و سرما خورده‌ام که سر و کله برزو پیدا شد. او هم پیش پدرم آمد و با صدای گرفته گفت: بابا صدام گرفته!

بازیگران نمایش یکی پس از دیگری می‌آیند و به انوشیروان ارجمند می‌گویند که صدایشان گرفته و نهایتا موضوع مشخص می‌شود: مشخص شد که یکی از بچه‌ها وقتی روی تختش غلت خورده و با کلید کولر برخورد کرده و به این صورت کولر همه اتاق‌ها روشن شده است. مانده بودیم چه کار کنیم که مادرم که برای دیدن نمایش ما تازه از تهران آمده بود راه‌حل را پیدا کرد. او به تمام عطاری‌ها سر زد و داروهای گیاهی گرفتگی صدا را برایمان خرید. آب عناب و چارتخمه کمی صدایمان را باز کرد.

نمایش بی‌کم و کاست اجرا می‌شود: من تمام توانم را به کار بردم و بعد از اجرا حتی قادر نبودم صحبت کنم. در آن جشنواره من به عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن انتخاب شدم و زمانی که در مراسم اختتامیه نام مرا خواندند تا برای گرفتن جایزه بروم تقریبا گیج بودم. روی سن رفتم، جایزه را گرفتم و تعظیم کردم. وقتی می‌خواستم از روی سن پایین بیایم، دو‌پله اول را آمدم و بقیه پله‌ها را ندیدم. زمین خوردم. جالب اینجاست که هیچ‌کس نخندید. انگار همه می‌دانستند که من بسختی سرما خورده‌ام. نکته جالب‌تر این بود که سکه‌ای که جایزه گرفته بودم، محکم توی دستم نگه داشته بودم و حتی زمانی که زمین خوردم، سکه از دستم نیفتاد. بعد از اختتامیه سر شام، بچه‌ها سر‌به‌سرم می‌گذاشتند که خیلی خوب سکه را نگه داشتی! در سال 72 یک سکه تمام بهار آزادی خیلی ارزش داشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها