اما مردم ابرکوه حکایتی دیگر دارند و میگویند سرو ابرکوه یکی از 12 درختی است که اصحاب رس میپرستیدند. آنها قومی درختپرست بودند که به دعوت پیامبرشان اعتنایی نکردند تا عذاب الهی از بادهای سرخ تا شعلهور شدن زمین زیر پایشان، دامنشان را گرفت. شاید همین اسطورههاست که نشستن در کنار این سرو باستانی را وهمآلود میکند و به تماشای قامت 25 متریاش هیجان کنکاش در عمق افسانهها را میدهد. اما وقتی نزهت القلوب حمدالله مستوفی (740 ه . ق) را ورق میزنی که مینویسد: «در ابرکوه سروی است که در جهان شهرتی عظیم دارد چنانچه سرو کشمیر و بلخ شهرتی داشته و اکنون این از آنها بلندتر و بزرگتر است.» یا وقتی میشنوی که الکساندر روف از دانشمندان روسی عمر این درخت را بیش از 4000 سال میداند، اما برخی دیگر از دانشمندان جهان آن را 8000 ساله میدانند آن وقت احترامت به ابرکوه با آن سرو افسانهایاش بیشتر میشود.
اما این «گوشه تاریخ» که در کنار قناتی قدیمی لمیده است، اگرچه سبز و پا برجاست، اما او هم مانند بیشتر آثار تاریخی ما به خاطر خودخواهی یادگارینویسها زخمی شده است. اسمهای گوناگون، سالشمار پاییز و بهار و زمستان و تابستان، اسپریهای قرمز رنگ، دست مالیدنهای پی در پی به تنه درخت و بالا رفتن از شاخههای قطور و پرابهت باستانیاش همه اتفاقاتی است که برای سرو خوش اندام ابرکوه افتاده است.
اما قرار نبود اینطور بشود، قرار بود دستکم از سال 82 که این درخت در فهرست آثار ملی قرار گرفت، دیگر زخمی خودخواهی مردم نشود، ولی کسی نیست تا این زربین (نام فارسی درخت) کویر را حفظ و به گردشگران گوشزد کند که سرو ابرکوه نه فقط درختی برای تماشا که تاریخ کهنی است برای حفظ کردن و به آن بالیدن.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم