در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سالهای زیادی است که من در دادگاه خانواده کار میکنم و در برخی موارد خاطرات خوشی برایم به جا مانده است و در برخی موارد هم نتوانستهام برای آشتی دادن زوجها کاری بکنم و آنها از هم جدا شدند.
اما به یاد دارم در یکی از این پروندهها زن و شوهری را بعد از 12 سال دوری از هم آشتی دادم. ماجرا از این قرار بود که یک روز پروندهای به من ارجاع شد که موضوع آن دیدار فرزند بود. مردی میخواست بعد از 12 سال دخترش را ببیند و با او رو به رو شود اما همسرش به خاطر اینکه مرد در این 12 سال سراغ دخترش را نگرفته بود مانع از این کار میشد.
من به دفتر دستور دادم وقتی تعیین کند. بالاخره زمان رسیدگی به این پرونده فرا رسید. وقتی پدر و مادر و دخترک 13 ساله در دادگاه حاضر شدند به نظرم آمد آنها بسیار محترم هستند و همدیگر را دوست دارند. چرا که زن و مرد هیچ برخورد بدی با هم نداشتند و بسیار محترمانه با هم رفتار میکردند.
دخترک هم طوری رفتار میکرد که معلوم بود علاقه زیادی به پدر و مادرش دارد.
دیدار این سه نفر بعد از 12 سال آنقدر احساسی بود که حاضران در دادگاه را نیز تحت تاثیر قرار داده بود. دخترک در آغوش پدرش گریه میکرد و پدر نیز او را به گرمی در آغوشش فشار میداد. مادر این دختر نیز از اینکه بعد از 12 سال همسر سابقش را دیده بود خیلی خوشحال بود و به او میگفت از اینکه میبیند شوهرسابقش سالم است بسیار خوشحال است. به نظرم رسید همه چیز آماده یک آشتیکنان به یادماندنی است.
من ابتدا با مادر دختر به تنهایی صحبت کردم و به او گفتم که به نفع دخترش است که با پدر و مادرش با هم زندگی کند. آن زن از شوهرش گلهمند بود و میگفت: دخترمان وقتی یک ساله بود پدرش او را ترک کرد. شوهرم زندگی در خارج از کشور را به زندگی با ما ترجیح داد. من در آن سالها ازدواج نکردم و هیچوقت شوهرم را فراموش نکردم اما او را هم نمیبخشیدم چرا که به خاطر رفتارش سختی زیادی را تحمل کردم. ما از هم جدا شدیم و من فکر میکنم راهمان هم از هم جدا شده است.
متوجه شدم زن بیچاره خیلی ناراحت است اما از آنجایی که در این سالها ازدواج نکرده بود متوجه شدم که همسر سابقش را دوست دارد.
بعد از آن زن، با پدر دخترک صحبت کردم و به او گفتم بهتر است از همسرش عذرخواهی کند و دوباره زندگیشان را شروع کنند. او تمایل زیادی به این کار داشت و من هم سعی کردم کمکش کنم و گفتم بهتر است با هدیهای به خانه همسر سابقش برود و بعد هم از او بخواهد دوباره به زندگی با او بازگردد.
قرار شد او تلاشش را بکند و نتیجه را به من بگوید. یک هفته از این ماجرا گذشته بود که دیدم دخترک به اتفاق پدر و مادرش آمد و یک دسته گل و یک جعبه شیرینی هم آوردند. آن زوج با هم آشتی کرده بودند و کدورتها را کنار گذاشتند و دوباره یک خانواده شدند تا دخترشان از آن به بعد زندگی بهتری داشته باشد. این زن و شوهر بسیار با محبت با هم حرف میزدند و انگار دو عاشق بعد از سالها به هم رسیده بودند. وقتی دلیل این همه محبت را پرسیدم متوجه شدم آنها در جوانی بسیار به هم علاقهمند بودند و در این همه سال هم به یاد هم زندگی کردند اما به خاطر لجبازیهای بچگانه از هم جدا شدند و حالا که دوباره با هم ازدواج کردند خیلی خوشحال هستند.
این خاطره برای همیشه در ذهن من ماند و معتقدم اگر عشق در یک رابطه زناشویی باشد هرگز این رابطه به هم نخواهد خورد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: