اولین‌های داریوش فرهنگ در تئاتر

بهترین موفقیتهایم در شکستهایم بوده است

اینجا دفتر کارش است. به اتفاق سعید شهسواری سرگرم تدوین آخرین کارش «یک گزارش واقعی» است. تا مرا می‌بیند به سراغم می‌آید و با یک احوالپرسی گرم گفتگوی ما شروع می‌شود، اما همان ابتدای گفتگو اتمام حجت می‌کند تا زمانی که حال و حوصله صحبت کردن داشته باشد، ادامه می‌دهد. (چون به قول خودش این روزها اصلا حال و حوصله و حس و رمقی برایش باقی نمانده چه رسد به این که بخواهد درباره اولین‌هایش با ما گفتگو کند.) می‌‌گوید: «من وقتی شاداب و سرحال هستم یک جور فکر می‌کنم و وقتی سر حال نباشم جور دیگری، وقتی هوا ابری باشد افکار و اندیشه‌ها و حال و هوایم یک جور است و وقتی آفتاب سوزنده‌ای بر سرمان بتابد و حال و هوای دلمان هم آفتابی باشد، تردید نکنید جور دیگری هستم و جور دیگری صحبت می‌کنم.» و اضافه می‌کند: «اما امروز و در این لحظه نمی‌دانم در چه وضعیتی هستم. باید مصاحبه پیش برود تا حال و هوا دستم بیاید و ببینم سوالات شما مرا به کدام مسیر هدایت می‌کند.» راست می‌گفت، حال و هوایش خیلی آفتابی نبود چون اجازه خواست تا خودش شروع کند و از هر جا که می‌‌خواهد و تا هر جا که می‌تواند و حوصله‌اش می‌کشد صحبت کند. بالاخره هم همین حال و هوای نه چندان آفتابی و شاید هم ابری کار دست ما داد و باعث شد گفتگو را نیمه رها کند و بگوید دیگر خسته شدم و حوصله ندارم، بماند برای بعد. ما هم به همین خاطر فقط توانستیم اولین‌های تئاتری او را دریابیم و پیاده کنیم. او علاوه بر جوایز و افتخارات فراوانی که کسب نموده چندی پیش درجه دکترای بازیگری را نیز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرد. گفتگوی ما را با داریوش فرهنگ بخوانید.
کد خبر: ۳۱۷۹۳۴

اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد بعد از شنیدن واژه هنرمند؟

دنیای هنر آنچنان دنیای گسترده و بیکرانی است که هرچه در آن جلوتر می‌روی، بیشتر متوجه ناشناخته‌ها و ندانسته‌هایت می‌شوی. قدم گذاشتن در این راه آغازی دارد، اما پایانی برای آن نیست. به همین خاطر (حداقل برای خودم)‌ با نسبت دادن واژه هنرمند خیلی موافق، نیستم. بیشتر واژه هنرجو را می‌پسندم. من خود را هنرجو می‌دانم و معتقدم در هر لحظه حتی تا پایان عمر باید در طلب هنر بود، مثل یک دانشجو که باید همواره در طلب علم و دانش باشد.

اولین تمرین‌های هنری؟

خواهرم گوینده رادیو بود. متن‌ها و نوشته‌های اخبار و اجرایش را که به خانه می‌آورد، من هم با خودم آنها را می‌خواندم و تمرین و تکرار می‌کردم و ادای اجرای گویندگان را درمی‌آوردم. مخصوصا که اطرافیان می‌گفتند صدایت بد نیست، خوشم می‌آمد و بیشتر به این کار ترغیب می‌شدم. تقلید از هنرپیشه‌های بزرگ و اجرا برای این و آن نیز از دیگر تمرین‌های دوران کودکی من بود.

اولین عامل ورود به دنیای هنر؟

یک تنش، یک ضربه، یک اتفاق! تنشی که در ذهن و روح خواهرم به واسطه شرایط آن زمان به وجود آمد، باعث و بهانه ورود من به دنیای هنر و البته ادامه راه ناتمام وی شد.

اولین اتفاقی که باعث ورود شما به صحنه هنر شد حتما شنیدن دارد، برایمان تعریف می‌کنید.

خواهرم که صدای خوبی داشت و با شور و علاقه به گویندگی در رادیو روی آورده بود. خواهرم اما برای در امان ماندن از برخی حرفها، تمامی ذوق و شور و شوق هنری‌اش را در خود کشت و البته در من زنده کرد. شاید سال‌های 42 یا 43 بود که دبیرستان می‌رفتم، یک روز خواهرم گفت: «حالا که تو هم صدای خوبی داری و هم علاقه‌مند به این حرفه و هنر هستی این راه و این هم کار من! برو و به جای من استعداد و هنرت را امتحان و شکوفا کن.»

او جایش را به من داد و عشق و علاقه‌اش را به من منتقل کرد تا خودش را در من پیدا کند تا نمیرد و این اتفاق که برخاسته از یک فداکاری بزرگ و البته تابع شرایط سخت آن زمان بود عامل و انگیزه شروع جلوه‌گری من شد.

اولین انگیزه و مشوق شما برای ورود به صحنه تئاتر؟

باز هم خواهرم باعث ایجاد انگیزه و البته مسبب خیر شد. یک روز بریده یکی از جراید را برایم آورد که در آن از تاسیس رشته بازیگری و کارگردانی در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران (‌سال 1344)‌ خبر داده بود. کنجکاو و پیگیر شدم و سال 1346 بعد از اخذ دیپلم در کنکور آن شرکت کرده، قبول شده و راهی تهران شدم تا به امروز.

اولین تئاترهایی که به تماشا نشستید؟

به صورت جسته گریخته، یکی دو تا تئاتر در اصفهان دیدم (از تئاترهای توریستی)‌ و تئاترهای پیش پرده‌خوانی که در لاله‌‌زار اجرا می‌شد.

اولین تئاتری که تحت‌تاثیرآن قرار گرفتید؟

اولین تئاتری که بعد از ورود به دانشکده دیدم بیشترین تاثیر را روی من گذاشت. نمایشنامه «در انتظار گودو» به کارگردانی آقای داوود رشیدی که اجرای درخشانی هم داشت. این تئاتر آنقدر ما (من و مهدی هاشمی)‌ را شیفته کرد که حدود یک سال با گروه داوود رشیدی همکاری کردیم.

اولین بازی در تئاتر؟

نمایش‌های «دیکته» و «زاویه» به کارگردانی آقای داوود رشیدی و نمایش «پروار بندان» از اولین کارهایی بود که به واسطه بازی در آنها در تالار سنگلج به روی صحنه رفتم که البته نقش‌های کوچکی در آنها داشتم. قبل از آن هم در دوران دبیرستان، چندین بازی غیرحرفه‌ای در گروه تئاتر مدرسه داشتم.

اولین بازی حرفه‌ای؟

بازی در «ماجرای باغ وحش» به کارگردانی مهدی هاشمی اولین بازی حرفه‌ای من بود که به همراه رضا بابک در آن به ایفای نقش پرداختم. این نمایش که اثری فوق‌العاده بود، از ادوارد آلبی نویسنده معروف و برجسته آمریکایی سال 1348 در سالن تئاتر دانشکده هنرهای زیبا روی صحنه رفت و بسیار هم مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت.

اولین احساس بعد از اولین حضور روی صحنه تئاتر؟

حس غریبی که یک جور شور و هیجان و اضطراب و حتی یک نوع ترسی که البته جذاب هم هست را به دنبال دارد و من هنوز هم آن را دوست دارم و معتقدم اگر این ترس و اضطراب و دلهره از بین برود دیگر آن کار جذابیتی ندارد، مخصوصا در تئاتر و هر چند نقش کوچکی داشته باشی. همه این احساس‌های جورواجور و دلهره‌آور به خاطر شروع، راه افتادن و شکل گرفتن است که اتفاقی است دوست‌داشتنی.

اولین گروه تئاتری که به عضویت آن درآمدید؟

گروه تئاتر مدرسه در دوران دبیرستان و گروه‌های حرفه‌ای تئاتر یک سال بعد از ورودم به دانشکده از اولین گروه‌های تئاتری بودند که مرا در جمع خویش پذیرفتند.

اولین گروه تئاتری که تشکیل دادید؟

گروه تئاتر «پیاده» اولین گروه تئاتر حرفه‌ای بود که به اتفاق مهدی هاشمی آن را شکل دادیم. گروهی متشکل از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان رشته تئاتر که خیلی زود تبدیل به یکی از معروف‌ترین و محبوب‌ترین گروه‌های تئاتری پیشرو در زمان خود شد.

دلیل شما برای این نامگذاری چه بود؟

اولین دلیل این که در بازی شطرنج اولین حرکت‌ها توسط مهره‌های پیاده صورت می‌گیرد ما نیز آغازگر حرکتی نو بودیم، دوم این که راه‌اندازی این گروه با اندک سرمایه و بودجه و امکاناتی شکل گرفت. (پیاده به معنای واقعی از هر نظر) و سوم این که من عاشق پیاده‌روی بودم و هستم. در پیاده‌روی ذهن آشفته و افکار مغشوشم سر و سامانی می‌گیرند و به آرامش می‌رسم. بی‌شک این عشق و علاقه به پیاده‌روی هم در نامگذاری برای گروهمان بی‌تاثیر نبود.

اولین همراهان شما در این گروه تئاتری؟

آقایان مهدی هاشمی، رضا بابک، ناصر هاشمی، محمود هاشمی، حمید جبلی، ایرج طهماسب و... و خانم‌ها سوسن تسلیمی، گلاب آدینه، فاطمه معتمدآریا، مرضیه برومند، سوسن فرخ‌نیا و....

اولین کارگردانی تئاتر؟

نمایشنامه‌ای تک پرده‌ای به نام «خودکشی» اثری از چخوف را سال 1347 کارگردانی کردم و آن را با اجرای گروه «پیاده» روی صحنه بردیم.

اولین واکنش خانواده بعد از روی آوردن شما به سمت هنر؟

خانواده ما هیچ مخالفتی با این قضیه نداشت. (درست برخلاف فامیل و اهالی کوچه و محله)‌! هنوز بچه بودم که پدرم فوت شد اما مادرم کاملا موافق حضور من و خواهرم در فعالیت‌های هنری بود. شاید موافقت او به این دلیل بود که خودش از اهالی شعر بود. شعر می‌گفت و دیوان حافظ را از حفظ بود. او حافظ قرآن هم بود و حکیم فامیل لقب گرفته بود. او پرورده یک خانواده سنتی بود اما او 50 یا 60 سال از زمان خودش جلوتر بود و شاید به همین دلیل مخالفتی که نداشت هیچ، حتی تشویقمان هم می‌کرد.

اولین مشوق؟

جدا از خواهر و مادرم که مشوقان اصلی و اولیه من بودند، آقای جوان‌شیری معلم ادبیاتم در دوران دبیرستان در کرمان (سال‌های 40تا41)‌ نیز از اولین مشوق‌های من بود که درباره تئاتر و وارد شدن به این حوزه ساعت‌ها با من حرف می‌زد و حتی چندین نمایشنامه مدرسه‌ای هم به تشویق ایشان کار کردیم که کارگردانی‌اش به عهده خود ایشان بود.

در دوران دانشجویی هم آقای دکتر پرویز ممنون از مشوقین و حامیان اصلی من بود. داوود رشیدی نیز همین طور. در کنار تشویق این عزیزان، مطالعه کتاب‌ها و تماشای فیلم‌ها و تئاترها هم در من ایجاد انگیزه و شور و شوق می‌کرد.

شادی اولین اجراهایتان را با چه کسی شریک بودید؟

مادرم. فهم و شعور و کمالات و تشویق مادرم به حدی بود که در دوران دانشجویی هر گاه این طرف و آن طرف اجرایی داشتم، کمر همت می‌بست و از کرمان با شوق به تهران می‌آمد تا شاهد اجراها و موفقیتم باشد و شریک در شادی‌ام.

اولین استاد؟

اولین معلم تئاتر و اولین استاد من به طور جدی و آکادمیک دکتر پرویز ممنون در دانشکده هنرهای زیبا بود. ایشان حتی مشوق راه‌اندازی و ایجاد گروه تئاتر «پیاده» نیز بود.

اولین جایزه؟

این روزها به خانه هرکس پا بگذاری، چشمت به جایزه‌ای می‌افتد. من هم مثل بقیه جایزه زیاد دارم. تا دلتان بخواهد از سیمرغ بلورین و شکننده و نشکن گرفته تا دیپلم افتخار و.... اولین و آخرینش هم خیلی با هم فرقی ندارد، چون ملاک نبوده و نیستند. جایزه‌ها مثل کارت‌های آفرین و صدآفرین در مهدکودک و مدرسه هستند که برای تشویق و حمایت یک نفر تازه‌کار خیلی خوب هستند، برای شروع کارش و برای دلگرمی‌اش، اما هیچ‌گاه ملاک برتری دائمی شخص نیستند. کسی که اول می‌شود و جایزه می‌گیرد، همیشه اول نمی‌ماند.

اولین توصیه شما به جوانانی که جایزه می‌گیرند؟

من همیشه در هنگام داوری‌ها و اهدای جوایز، توصیه‌ام به جوانان این بوده و هست که جایزه‌شان را در قفسه‌ای بگذارند و در آن را هم قفل کنند و تنها یک بار فقط یک بار به آن نگاه کنند و نه بیشتر و بعد از آن فقط کار کنند؛ کار و کار و کار. توجه بیش از حد به یک جایزه و مغرور شدن به‌ آن باعث درجا زدن و ماندن در همان سطح می‌شود. جایزه محرک اولیه فرد و البته برای شروع کار لازم است، درست مثل بنزین برای ماشین که سوخت و محرک ماشین است. اگر بنزین نباشد، ماشین راه نمی‌افتد. اگر جایزه، تشویق و دلگرمی نباشد، هنرجو توانایی و انگیزه ادامه راه را ندارد، اما این جایزه فقط باید وسیله باشد نه هدف.

اولین جایزه‌ای که به گروه تئاتر «پیاده» تعلق گرفت؟

اولین و بهترین جایزه برای گروه تئاتر «پیاده» تحمیل خودش به تئاتر ایران بود. (تحمیل یک گروه پیشرو و دانشجویی به تئاتر باسابقه و حرفه‌ای ایران)‌. کما این که وزارت فرهنگ و هنر که حامی تئاتر حرفه‌ای کشور بود (و البته تئاتر حرفه‌ای متعلق به خود آن وزارت بود)‌ اولین و بیشترین بودجه‌ای که به یک گروه تئاتری دانشجویی و غیرفرهنگی و هنری اختصاص داد، به گروه «پیاده» بود. مبلغی به میزان 100 هزار تومان که آن زمان پول زیادی بود برای یک گروه دانشجویی، برای اجرای تئاتر «داستانی نه تازه» که البته اختصاص این بودجه 100 هزار تومانی شاید به نوعی جایزه نقدی و مالی گروه ما بود در کنار آن جایزه بزرگ معنوی.

از اولین و بهترین کارهایی که گروه تئاتر «پیاده» روی صحنه برد؟

«آدم آدم است»، «داستانی نه تازه»، «دیوار چین» و «دایره گچی قفقازی» از بهترین کارهایی بودند که در سابقه کاری گروه «پیاده» ماندگار شدند. هر 4 نمایش از جانب تماشاگران و مطبوعات به خاطر بهترین اجرا و بهترین کارگردانی انتخاب شدند.

استقبال بیش از حد و صف‌های کیلومتری تماشاگران در پشت درهای تئاتر شهر برای تماشای این کارها مخصوصا «دیوار چین» و «دایره گچی قفقازی»، نشانگر محبوبیت، معروفیت و قوت این گروه دانشجویی اما حرفه‌ای بود که این خود در آن زمان امری بی‌سابقه بود.

اولین ویژگی مهم گروه تئاتر «پیاده»؟

ویژگی مهم گروه «پیاده» این بود که بیشتر دیدنی بود تا شنیدنی. مثل رعد و برق در طبیعت که اول برق آن دیده می‌شود، بعد صدایش درمی‌آید. ترکیب این دو با هم معناو مفهوم پیدا می‌کند. (نه مثل نمایش‌های رادیویی و خیلی از کارهای دیگر که فقط شنیده می‌شوند و چیزی برای دیدن وجود ندارد)

اولین برداشت شما از گویندگی (دوبله)‌؟

آدم‌ها با صدا و بیانشان، شخصیت، شعور، دانش، بینش، ادراک، جایگاه و پایگاه اجتماعی خویش را نشان می‌دهند، در حالی که در دوبله یک نفر به جای یک شخصیت فقط حرف می‌زند بدون این که بتواند همه صفات ذکر شده شخصیت حاضر در فیلم را ارائه دهد. همه آن صفات و ویژگی‌ها در دوبله فدا می‌شود و این مضحک و ناخوشایند است. به همین خاطر دوبله را دوست ندارم و خیلی زود آن را رها کردم و دیگر سراغ آن نرفتم.

از اولین دلمشغولی‌هایی که بالاخره یک روز سوژه یکی از فیلم‌های شما خواهد شد؟

این که چگونه یک نفر حاضر می‌شود خواست، احساس و آرزویی را در خودش خفه کند و بکشد تا به دیگری ببخشد. این قصه‌ای است تلخ و تکان‌دهنده که ذهن مرا خیلی به خود مشغول ساخته، قصه خواهرم و قصه اکثر خواهران و مادران و همسران این سرزمین که به واسطه سنت‌های غلط و دست و پاگیر مجبور به کشتن استعداد و علاقه خود در وجودشان می‌شوند تا در وجود فرزندان و برادران و همسران خود آن را زنده و بارور کنند. این رنجی است مضاعف برای زنان این سرزمین که البته بسیار توهین‌آمیز و تحقیربرانگیز است. اگر خدا بخواهد حتما یک روز در کارهایم به آن خواهم پرداخت.

اولین درسی که هنر به شما داد؟

اولین و مهم‌ترین چیزی که از هنر دریافتم این بود که تقلید را کنار بگذارم و از خودم شروع کنم. تقلید فقط برای شروع خوب است و نه ادامه. هر هنرمندی باید در آثارش از خودش تقلید کند باید نگاه، برداشت، افکار، عقاید و سلیقه خودش در آثارش جاری باشد.

اولین شعار شما در کارهایتان؟

شعار من در کارم همواره این بوده و هست که هر وقت کاری را شروع می‌کنم، فکر می‌کنم این اولین کار من است. این فکر و این اعتقاد طراوت و تازگی به کارم می‌دهد و شور، هیجان و اضطراب دوست داشتنی به اولین کارها را برایم به همراه می‌آورد و باعث می‌شود از تکرار و کهنگی پرهیز کنم.

اولین پارتی شما؟

کارم. به نظر من بهترین پارتی آدم کار اوست. کسانی که از طریق پارتی و آشنا وارد این کار (یا هر کار دیگری)‌‌ می‌شوند در صورتی دوام خواهند آورد که از پشتوانه فنی، علمی و هنری قوی برخوردار باشند یا اگر فاقد آن هستند خیلی زود درصدد زیادکردن علم و دانش و تجربه عملی‌شان برآیند تا خط نخورند و از دور خارج نشوند.

اولین اقدام شما قبل از شروع یک کار؟

همیشه قبل از شروع هر کاری (مخصوصا کارهای هنری و ساخت یا بازی در یک فیلم)‌ اول بر سر مزار مادرم می‌روم تا هم برای شروع آن کار از او اجازه بگیرم و هم از او بخواهم برایم دعا کند تا در کارم موفق شوم و به آرامش برسم.

اولین موفقیت‌ها؟

اولین و بهترین موفقیت‌های من شاید شکست‌هایم باشد. این را بدون تردید و بدون اغراق عرض می‌کنم که آدمی از شکست‌هایش بیشتر می‌آموزد تا از موفقیت‌هایش. شکست‌ها پله‌های صعود، ترقی، پیشرفت و موفقیت هستند البته اگر قدرشان دانسته شود.

از اولین تجارب فعالیت و حضور طولانی‌مدت در عرصه تئاتر و سینما که تازه به آن رسیدید؟

آدم بعد از مدت‌ها کار کردن یاد می‌گیرد که چه کارهایی را نباید انجام بدهد. قبل از آن می‌آموزد که چه کارهایی را بکند و من بعد از سالیان زیاد تجربه‌اندوزی تازه فهمیدم که چه کارهایی را نباید انجام دهم و چه فیلم‌هایی را نباید بسازم.

به جرات می‌توانم بگویم که این مختصر اعتباری که از من باقی مانده بیشتر به خاطر کارهایی است که نکرده‌ام نه کارهایی که انجام داده‌ام.

کارنامه فرهنگ

داریوش فرهنگ بازیگر و کارگردان تئاتر و تلویزیون و سینماست و البته متولد 1326 در آبادان و فارغ‌التحصیل ممتاز کارگردانی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران در سال 1350.

داریوش فرهنگ فعالیت تئاتری خود را سال 1346 و همزمان با ورود به دانشکده هنرهای زیبا آغاز کرد و سال 1347 به اتفاق مهدی هاشمی، گروه تئاتر «پیاده» را (که خیلی زود به محبوبیت و شهرت ویژه‌ای دست یافت) تشکیل داد.

فعالیت سینمایی‌اش را نیز بعد از انقلاب و با فیلم داستانی «رسول پسر ابوالقاسم» به عنوان فیلمنامه‌نویس، کارگردان و تهیه‌کننده آغاز کرد.

او در فیلم‌های «شاید وقتی دیگر»، «دو فیلم با یک بلیت»، «سفر»، «دیپلمات»، «روز برمی‌آید» و... ایفای نقش نموده و کارگردانی فیلم‌های «طلسم»، «دو فیلم با یک بلیت»، «بهترین بابای دنیا»، «راه افتخار»، «روانی»، «تکیه بر باد»، «رز زرد» و «شب‌‌های تهران» را به عهده داشته است. وی همچنین نویسنده فیلمنامه‌های «اتوبوس» و «کفش‌های میرزا نوروز» است.

داریوش فرهنگ سریال‌های تلویزیون «مجموعه سلطان و شبان»، «تولدی دیگر»، «راه شب» و «طلسم‌شدگان» را کارگردانی و در سریال‌های «شلیک نهایی»، «تصمیم نهایی»، «بی‌گناهان»، «معصومیت از دست رفته» و «محاکمه» بازی کرده است.

فاطمه مرادزاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها